یک قرن از هشدار بزرگ‌گذشت‌

تونگاسکا زنگ‌ خطری ‌برای ‌ساکنان ‌زمین‌

فکر می‌کنید بزرگ‌ترین خطری که انسان را تهدید می‌کند، چیست؟ آیا جنگ‌های منطقه‌ای اصلی‌ترین خطر برای مردمان زمین است؟ آیا احتمال یک حمله نظامی گسترده می‌تواند زنگ خطر نابودی یک کشور یا یک قاره را به صدا درآورد؟ آیا تروریسم بزرگ‌ترین چالش پیش روی انسان هزاره سوم است؟ اگر این طور فکر می‌کنید، به نظر می‌رسد باید یک بار دیگر به اطراف خود نگاهی بیندازید. زمین ما در خطر است اما منشا خطر جایی دیگر است.
کد خبر: ۲۱۳۳۲۱

امروز ایدز بیش از هر گروه تروریستی قربانی می‌گیرد و بحران افزایش جمعیت و گرمایش زمین آینده ما را با تهدید روبه‌رو کرده است؛ در حالی که کشورهای مختلف سالانه میلیاردها دلار صرف افزایش ذخیره سلاح‌های متعارف و غیرمتعارف به بهانه دفاع از خود می‌کنند و صدها موشک را از ترس خطرهای مجهول به سوی یکدیگر نشانه می‌روند.

اگر بشر امروز بداند تا چه حد آسیب‌پذیر است و حداقل بخشی از این همه هزینه‌ای را که برای تامین تسلیحات خود هزینه می‌کند برای دفاع از سیاره هزینه کند، می‌توان امیدوار بود که راه نجاتی باقی است وگرنه اصلا عجیب نخواهد بود اگر سرنوشت ما نیز چون سرنوشت دایناسورها رقم بخورد! شاید گمان کنید رویدادی که باعث نابودی نسل دایناسورها شد و 65 میلیون سال پیش رخ داد دیگر تکرار نمی‌شود. پس بهتر است به هشدارها توجه کنید. فقط 100 سال پیش بشر هشداری جدی را از سر گذراند. رویداد تونگاسکا هر لحظه ممکن است دوباره تکرار شود و البته هیچ دلیلی ندارد که این بار هم یک منطقه طبیعی و غیرمسکونی قربانی این برخورد باشد. هریک از شهرهای بزرگ و مغرور ما می‌تواند هدف بعدی باشد و اگر این اتفاق رخ دهد، ما تنها می‌توانیم شاهد برخوردی مرگ‌آور باشیم.

هنگام صبحانه بود و من در کنار خانه رو به شمال نشسته بودم. ناگهان در مقابلم و در سمت شمال و بر فراز جاده تونگاسکا، آسمان به دو پاره تقسیم شد و آتشی بر فراز جنگل هویدا گشت. نور و آتش در آسمان هر لحظه بیشتر می‌شد و اندکی بعد تمام بخش شمالی آسمان را فرا گرفت. در همان لحظه از سمت شمال که آتش آسمان را فرا گرفته بود، موج بزرگی از گرمای وحشتناک فرا رسید؛ به طوری که فکر می‌کردم پیراهنم در حال سوختن است. یکباره صدای مهیبی به گوش رسید و به چند متر آن سوتر پرت شدم. من گیج شده بودم. همسرم مرا به داخل خانه برد و همان هنگام بود که زمین شروع به لرزیدن کرد و شیشه‌ها فروریختند. بعدا متوجه شدم سنگ‌های اطراف محل ما ترک برداشته‌اند و همه چیز به‌هم ریخته بود.

آنچه خواندید، آغاز یک داستان علمی  تخیلی نیست؛ بلکه مشاهدات واقعی شخصی به نام اس. سمینوف از رویدادی است که در ماه ژوئن سال 1908 در شمال روسیه و در نزدیکی منطقه‌ای به نام Pad kamanaya رخ داد.

این پدیده در سال‌های بعد به رویداد تونگاسکا معروف شد و هنوز هم یکی از پرونده‌های مهمی است که خطرپذیری سیاره ما را در مقابل پدیده‌های آسمانی نشان می‌دهد.

شواهد نشان می‌دهد در 30 ژوئن سال 2008 ساعت 14/7 صبح به وقت محلی، جرمی آتشین از آسمان منطقه سیبری گذشت و در حالی که ردی از دور به دنبال داشت، بالای منطقه تونگاسکا که پوشیده از جنگل‌های انبوهی با درختان سوزنی بود، منفجر شد. در بررسی‌های بعد احتمال داده شد این سنگ آسمانی چند 10 متر قطر داشته و پیش از آن که با زمین برخورد کند، در فاصله 5 تا10 کیلومتری بر فراز سطح زمین منفجر شده است. در اثر این انفجار، چیزی حدود 80 میلیون اصله درخت این جنگل در فضایی معادل 2150 کیلومتر مربع سوختند یا آسیب دیدند.
قدرت انفجاری که در این رویداد رخ داد را معادل 10 تا 15 مگاتن TNT برآورد کرده‌اند که حدود هزار بار قوی‌تر از انفجار بمب هسته‌ای بود که در هیروشیما منفجر شد. اگرچه در آن هنگام هنوز مقیاس ریشتر برای طبقه‌بندی قدرت امواج درونی زمین ارائه نشده بود، اما نشانه‌های ثبت شده از وقوع زلزله‌ای با قدرت حدود 5 ریشتر در محیط برخورد خبر می‌دهد.

اگرچه این رویداد تلفات چندانی به همراه نداشت، اما تنها یک تاخیر 4 ساعته می‌توانست شهری مانند سنت‌پترزبورگ را با نابودی مواجه کند یا اندکی تغییر در مسیر این جرم می‌توانست باعث نابودی منطقه‌ای پر از سکنه شود و فاجعه‌ای بزرگ را به همراه بیاورد. با وجود هشدارآمیز و مرموز بودن این حادثه، به دلیل دوردست بودن ناحیه و دشواری دسترسی به آن در همان هنگام باعث شد تا آغاز تحقیقات در این خصوص با تاخیر آغاز شود. در آن دوران حتی اگر گروه‌های کاوشگری نیز تصادفا به آن منطقه می‌رسیدند، احتمالا آن آثار را مربوط به جنگ‌های داخلی روسیه ارزیابی می‌کردند.

اما با گذشت زمان، توجه بسیاری به این منطقه جلب شد، بخصوص آن که آثار این رویداد تنها به سوزاندن درخت‌ها و زمین‌لرزه خلاصه نشده بود. مدت‌ها پس از برخورد، ساکنان بخش‌های وسیعی از اروپا شاهد غروب‌های درخشانی بودند که به سبب پخش شدن غبارهای ناشی از این برخورد در جو زمین بود.

این غبارها سال‌ها مورد بحث بود و داستان‌های عجیبی درباره منشاء نورهای غروب بر سر زبان‌ها انداخت. در سال 1921 نخستین گروه اکتشافی برای جستجو درباره علت این حادثه عازم منطقه شد. در آن سال لئوئید کولیک، معدن‌شناس برجسته روس و عضو آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی عازم اطراف رودخانه تونگاسکا شد.

او در گفتگو با شاهدان محلی و بررسی‌های فراوان به این نتیجه رسید که این رویداد فاجعه‌بار و عظیم باید ناشی از برخورد یک شهاب‌سنگ بوده باشد. او باور داشت در محل برخورد باید بقایای عظیمی از آهن این شهاب‌سنگ پیدا شود و به همین سبب دولت را متقاعد کرد گروهی اکتشافی برای بررسی محل برخورد اعزام کنند.

سال 1927، هنگامی که به محل رسید، در کمال تعجب نه‌تنها نشانی از فلزها ندیدند، بلکه اصولا گودال حاصل از برخورد نیز پیدا نشد. در عوض محوطه‌ای به قطر 50 کیلومتر خالی از درخت دیده می‌شد که درخت‌های اطراف آن نیز سوخته و به جهت بیرون خم شده بودند. این مشاهدات به رمز و راز این رویداد افزود. تا 10 سال پس از آن، گروهی برای تحقیق به محل اعزام نشد. در سال 1937، کولیک گروهی از عکاسان را  به محل فرستاد که با بررسی‌های همراه با عکاسی وضعیت محل را مشخص کنند. این اطلاعات برای اولین بار این فرضیه را تقویت کرد که حادثه اصلی بر فراز درختان رخ داده است.

سال‌ها بعد و بویژه در دهه 50 و 60 میلادی گروه‌های تحقیقاتی دیگری به منطقه اعزام شدند. این گروه‌ها توانستند بررسی‌ها به پیش ببرند. آنها در بررسی و کاوش خاک‌های منطقه و پوسته درختان، متوجه ذرات کروی‌شکل شامل ذرات میکروسکوپی سیلیکات و برخی ذرات دارای خاصیت مغناطیسی شدند. بررسی‌های بعدی این ترکیبات غیرعادی مشخص کرد که نسبت میان نیکل به آهن در این ذرات بالاتر از حد معمول است و چنین نسبتی از این دو عنصر را معمولا می‌توان در شهاب‌سنگ‌های فلزی یافت. ادامه این بررسی‌ها باعث شد محققان بر سر یک ایده مشخص درباره این رویداد به تفاهم برسند.

تقریبا همه محققان تاکنون قانع شده‌اند که آنچه در تونگاسکا و یک قرن پیش رخ داده است، حاصل برخورد شیئی خارجی با اتمسفر زمین و انفجار آن بر فراز زمین و پیش از برخورد با سطح بوده است. از روی آثاری که در محل باقی مانده است می‌توان ارتفاع تقریبی و قدرت انفجار را محاسبه کرد، بویژه شکل سوختن و خم‌شدن درخت‌ها که ناشی از ضربه موج حاصل از انفجار بوده، کمک شایانی به تحقیقات دانشمندان کرده است. براساس این بررسی‌ها محققان حدس زدند جرم برخوردی باید در فاصله‌ای حدود 6 تا 10کیلومتری از سطح زمین منفجر شده باشد و اثر انفجار آن غیر از بروز عوارض سطحی درختان شواهد شاهدان اولیه را نیز توجیه می‌کرد.

تاکید بر این نکته که این حادثه در اثر احتمال برخورد شیئی خارجی با زمین به وجود آمده باشد چیز جدیدی نیست.
سیاره ما هرروزه در معرض بمباران چند تن از ذرات غبار سرگردان در فضای میان سیاره‌ای منظومه شمسی قرار دارد. بیشتر آنها آنقدر کوچکند که در اثر گرما و فشار ناشی از سوختن در جو زمین که معمولا  از فاصله 60 تا 70 کیلومتری سطح آغاز می‌شود از بین می‌‌روند و در نهایت چیزی جز رد زودگذری از نور (شهاب)‌ از آنها باقی نمی‌ماند اما آنهایی که اندکی بزرگ‌ترند، این شانس را پیدا می‌کنند که از جو زمین و فشار ناشی از سوختن در جو زمین نجات پیدا کنند و قطعاتی از آن به سطح زمین برسد که در این صورت این قطعات را شهاب‌سنگ می‌نامند. اغلب این شهاب‌واره‌ها ذرات باقی ‌مانده‌ای از سیارک‌ها، دنباله‌دارها و در حالت خاص ماه و مریخ هستند و متاسفانه بسیاری از آنها هیچ‌گاه پیدا نمی‌شوند و برخی دیگر را می‌توان در جستجوهای طولانی در کویرها یا قطب‌ها پیدا کرد؛ جایی که نبود بستر سنگی باعث می‌شود تا سنگ‌های غریبه خیلی زود شناسایی شوند.

این برخوردها عمدتا خطرناک نیستند و اثری در حد گودال‌های کوچک روی زمین به جای می‌گذارند، اما اگر اندازه آنها و فشردگی و چگالی ساختار آنها از حد معینی بزرگ‌تر باشد و در زاویه مناسبی وارد جو زمین شوند، ممکن است پیش از برخورد با سطح زمین در جو زمین منفجر شوند. دلیلش آن است که اگر ساختار و پیوستگی داخل سنگ که باید در برابر فشار بیرونی ناشی از سقوط آزاد در جو زمین مقاومت کند، در برابر این فشار تاب نیاورد و بشکند، سنگ پیش از آن‌که به زمین برخورد کند منفجر خواهد شد. بسته به ارتفاع انفجار، ابعاد سنگ و جنس شهاب‌سنگ، عوارضی بر سطح زمین رخ خواهد داد و این اتفاقی است که به نظر می‌رسد در تونگاسکا افتاد و زنگ خطر را برای انسان به صدا درآورد.

شهاب‌سنگ یا دنباله‌دار

بیشتر شهاب‌سنگ‌ها بقایای سیارک‌ها یا ذرات باستانی منظومه‌ شمسی هستند که در فرآیند شکل‌گیری سیارات مشارکت نکرده‌اند. این سنگ‌ها، اغلب ساختارهای چگال‌تری دارند، اما در مقابل دنباله‌دار‌ها عمدتا هسته‌های سبک‌تر و کم‌چگال‌تری دارند و عموما آنها را گلوله‌برفی‌های کثیف می‌نامند. به این معنی که ساختار اصلی آنها ذرات یخ و پوششی از بخارهای میان‌سیاره‌ای است و همین مساله باعث می‌شود هنگام نزدیک شدن به خورشید دنباله‌‌ای طولانی به درازی میلیون‌ها کیلومتر از آنها شکل گیرد که بازتاب نور خورشید از آن، زیبایی بی‌نظیری می‌آفریند. در دهه 1930 یک اختر‌شناس انگلیسی به نام وایپل این حدس را مطرح کرد که آنچه حادثه تونگاسکا را به وجود آورد، یک سیارک کوچک یا بقایای سیارکی که دنباله‌داری کوچک بوده است، نبود. دو دلیلی که باعث تقویت این نظریه می‌شد یکی نبود گودال برخوردی در منطقه و دیگری غرو‌ب‌های رنگین اروپا بود که پس از برخورد گزارش شده بود. با توجه به ساختار یخ و غبار هسته‌ دنباله‌دارها احتمال بخار شدن سریع آن هنگام سقوط به جو زمین کاملا پذیرفتنی‌ است و در عین حال افزایش حجم غبار و بلورهای یخ در لایه‌های مختلف جو زمین در اثر ذوب شدن این دنباله‌دار، می‌توانست ابرهای رنگی بعد از غروب در اروپا را نیز تایید و توجیه کند.

قطر بر حسب متر

احتمال وقوع در هر چند سال یکبار

اثرات

کوچک‌تر از 50

کمتر از 1 سال

شهاب‌سنگ در لایه‌های بالایی جو نابود شده و به زمین نمی‌رسد

75 متر

1000

انفجار در جو اثری مانند تونگاسکا دارد و برخورد با زمین ناحیه‌ای به اندازه یک شهر را نابود می‌کند.

160 متر

5000

برخورد، ابرشهری مانند نیویورک یا تهران را با خاک یکسان می‌کند.

350 متر

15000

برخورد با زمین یک استان کوچک را نابود کرده و سقوط در دریا سونامی عظیمی ایجاد می‌کند.

700 متر

63000

ابعاد ناحیه گسترده‌تر می‌شود و سونامی مهیبی رخ می‌دهد.

1700 متر

250000

برخورد اثراتی درکل سیاره دارد و منطقه‌ای به ابعاد فرانسه نابود خواهد شد.

احتمال برخورد اجرام آسمانی و اثرات آنها برحسب قطر و دوره زمانی

در سال 1978 یک اختر‌شناس اهل اسلواکی به نام کرساک با بررسی مدار دنباله‌دارهای نزدیک به زمین که هنگام حادثه تونگاسکا در نزدیکی زمین قرار داشتند، این حدس و گمان را مطرح کرد که اگر ایده برخورد دنباله‌دار را بپذیریم، این دنباله‌دار باید بخشی از هسته دنباله‌دار کوتاه‌دوره انکه (Encke) باشد که دنباله ناشی از آن بارش شهابی سالانه بتا ثوری را به وجود می‌آورد. اما در دهه 80 و 90 نظریه نقش دنباله‌دارها در حادثه تونگاسکا مورد انتقاد قرار گرفت، چرا که بررسی بقایای یافت شده در محل حکایت از عناصری داشت که کمتر در قلب دنباله‌دارها وجود دارد و ترکیب آنها بیش از هر چیز نزدیک به ساختار سیارک‌ها بود. تیر خلاص بر این نظر زمانی بود که نتیجه یک تحقیق مفصل نشان داد شبیه‌سازی برخورد و زاویه ورود آن به جو در آن تاریخ می‌تواند سرنخی از محل آغاز سفر جرم داشته باشد و این سرنخ محققان را به محلی میان مدار مریخ و مشتری رساند؛ جایی که کمربند سیارک‌ها در آن جای دارد. آخرین پیشرفت در پرونده حادثه تونگاسکا در آستانه یکصدمین سالگرد برخورد، به وجود آمد. در سال 2007 گروهی از محققان اعلام کردند احتمالا در جریان حادثه تمام شهاب‌سنگ در جو منفجر نشده و بخش‌هایی از آن با زمین اصابت کرده است. آنها محل این برخورد را نیز مشخص و اعلام کردند احتمالا دریاچه چکو‌ (Cheko) که در شمال غرب مرکز حادثه قرار دارد و ظاهری همانند گودالی به قطر 8 کیلومتر دارد، محل برخورد بقایای این سیارک است. هنوز بحث‌ها در این باره ادامه دارد. از سویی برخی از منتقدان عمق رسوبات کف این دریاچه را نشانی از قدمت5 هزار ساله آن می‌دانند و از سوی دیگر نیز برخی معتقدند بررسی ترکیبات این رسوبات نشان از شکل‌گیری لایه‌ای به عمر 100 سال در بستر آن دارد و عناصر موجود هماهنگ با آن نظریه است. به هر روی هنوز بحث‌‌‌های علمی درباره این دریاچه ادامه دارد؛ بحث‌هایی که اگر منجر به اثبات این نظر و یافتن بقایایی از سیارک برخوردکننده شود می‌تواند جهش بزرگ به بار آورد و با دقت بالایی منشاء برخورد را مشخص کند و حتی شبیه‌سازی‌های رویداد را بهبود بخشد.

نظریات اعجاب‌انگیز!

ابعاد وسیع حادثه تونگاسکا از یک سو و از سوی دیگر تکامل‌یافتن دانش علمی بررسی برخوردهای سماوی در تنها چند دهه اخیر باعث شد تا در کنار بحث‌های علمی گروهی نیز نظریات اعجاب‌‌آور و خرافه‌گونه‌ای را مطرح کنند؛ نظریاتی مانند پایان دنیا، بمب هیدروژنی طبیعی، گذر سیاهچاله‌ای کوچک، ظهور بشقاب‌پرنده، وجود ضدماده در محل و انفجار آن و رویدادهای زمین‌شناختی برخی از این نظرات بود که اگرچه هیچ‌گاه همراهی دانشمندان برجسته را با خود نداشت اما توانست مخاطب عمومی گسترده‌ای پیدا کند.

هشدار و خطری همیشگی‌

برخورد تونگاسکا زنگ خطری برای نژاد انسان بود؛ انسانی که سرگرم و درگیر مسائل امنیت ملی و جنگ‌‌‌‌‌های منطقه‌ای و جهانی بود متوجه شد  یا حداقل باید متوجه می‌شد  که انسان روی سیاره زمین در معرض خطرات بزرگ‌تر و جدی‌تری است.

احتمال برخوردهای این‌گونه آن طور که در جدول این صفحه می‌بینید حادثه‌ای است که بر اثر اطلاعات ما از وضعیت منظومه شمسی در آینده باز هم رخ خواهد داد و پیش از این هم رخ داده است.

در سال 1965 در جنوب شرق کانادا انفجار یک شهاب‌سنگ در ارتفاع 13 کیلومتری سطح زمین انفجاری معادل 600 تن TNT را رقم زد و از کل این شهاب‌سنگ تنها یک گرم آن یافت شد و این جدا از نمونه‌های تاریخی برخوردهایی نظیر برخورد آریزونا یا نیومکزیکو یا برخورد مرگباری است که گفته می‌شود 65 میلیون سال پیش باعث انقراض نسل دایناسورها شد.

در دهه‌ها و سال‌های اخیر خطر این برخوردهای فضایی به حدی جدی در نظر گرفته شده‌اند که یکی از ایده‌های علمی  تخیلی نویسندگان آینده‌نگری چون سرآرتور سی.کلارک را سازمان‌های فضایی تحقق بخشیده‌اند. ایده گارد فضایی، بر مبنای رصد فضای اطراف زمین و تلاش برای شناخت اجرام خطرناک نزدیک زمین در قالب پروژه‌هایی مانند  (NEC (Near Earth Cbjects در حال بررسی 24 ساعته فضای اطراف زمین و شناسایی اجرام خطرناک احتمالی است. البته این فقط گام اول است. هنوز پس از صد سال از حادثه تونگاسکا بشر در مقابل این مهاجمان کاملا‌ تسلیم است و برخلاف فیلم‌های هالیوودی چاره جدی برای نجات سیاره وجود ندارد.

شاید اگر انسان قدری متواضع‌تر باشد و به جای هزینه انبوه منابع اقتصادی برای منافع محدود، منافع کل سیاره را مورد نظر قرار دهد، در سال‌های آینده روش‌هایی برای مقابله با این خطر پیدا شود. تا آن زمان فقط باید امیدوار باشیم که شانس با ما همراه باشد.

پوریاناظمی


برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید.

http: //www.New‌scientist.com

http: //www. Nine‌planets.com

http: //www. Skyِtelescope.com

http: //www. Wikipedia.org

http: //www. The Impact Hazard

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها