روبرتو شیفیر، سینماگر و مت چیز تدوینگر از جمله کسانی هستند که قبلا با مارک فورستر کار کردهاند و در «ذرهای آرامش» همراه او بودند. کارگردان میگوید برایم بسیار مهم بود که فیلمی با سلیقه خودم بسازم و خلق کنم، فیلمی که نگاه ویژهای داشته باشد و از نظر حرفهای با کارهای قبلی من ارتباط داشته باشد.
او میگوید یکی از دلایلی که من این کار را قبول کردم این بود که احساس میکردم در فیلمهای قبلی مجموعه باند جای یک شخصیت که با احساسات بیننده ارتباط برقرار کند،خالی بود و من سعی کردم جای این شخصیت را در این فیلم باز کنم و بیشتر به آن بپردازم. در واقع این کار تنها حلقه اتصال من به کارهای قبلیام بود. کارگردانی باند برای من تجربه جالبی بود. احساس کارگردانی را داشتم که در یک فضای کاملا سیاسی که با سانسور عقاید روبروست، کار میکند؛ فضایی که هر حرکتی کاملا موشکافی میشود.
وقتی من کارگردانی این پروژه را بر عهده گرفتم، فیلمنامه توسط نیل پریز و رابرت وید نوشته شده بود و تهیهکنندگی این پروژه با باربارا بروسولی و مایکل جی. ویلسون بود بعد هم پل هگیس که در فیلم قبلی جیمز باند یعنی «کازینو رویال» حضور داشت به جمع ما اضافه شد.
پل به ما یک طرح جدید ارائه کرد و فیلمنامه را تصحیح و ویرایش کرد و جلای خاصی به آن داد ولی او در آن زمان به شدت درگیر فیلم خودش یعنی «دره خدا» بود. من تشخیص دادم که او نمیتواند همزمان روی هر دو پروژه کار کند. ما در آن زمان یک مشکل جدی داشتیم و آن اعتصاب نویسندگان و فیلمنامهنویسان هالیوود بود و این قضیه روی کار ما خیلی تاثیر گذاشت. دانیل کریگ و من تصمیم گرفتیم سفرمان را جلو بیندازیم و کار را خودمان شروع کنیم.
کار سختی بود. من وقت کمی داشتم تا بتوانم پروژه را سر موعد تحویل دهم و مهمتر از همه این که ما وقتی کار را شروع کردیم فیلمنامه نداشتیم و این مشکل اصلی من در زمان ساخت این فیلم بود.
یکی دیگر از مسائلی که ما را به یک مبارزه واقعی میطلبید این بود که «کازینو رویال» فیلم قبلی مجموعه باند فیلم بسیار موفقی بود و بسیاری از مردم این فیلم را دوست داشتند، ما باید فیلمی میساختیم که به مراتب بهتر و جذابتر از «کازینو رویال» باشد و این استرس زیادی برای من ایجاد میکرد.
در ماه فوریه من از جاش زتومر کمک گرفتم و از او خواستم که فیلمنامه را تصحیح کند و نگاهی به آن بیندازد و او این کار را خیلی خوب و دقیق انجام داد.
به نظر من«ذرهای آرامش» فیلمی است که محیطش مثل جریان آب زیردریا همیشه نوسان دارد. شخصیت منفی این فیلم را که نقش آن را متیو آمالریک بازی میکند رئیس تشکیلاتی است به نام سیاره سبز و در مقابل آن شخصیت مثبت فیلم یعنی پل هگیس قرار دارد. من از پل خواستم که نقش یک حامی واقعی محیط زیست را بازی کند و کسی باشد که میخواهد از سیاره زمین حفاظت کند؛ بشود یک آدم کاملا سبز! مثل دلار! سود تجاری این پروژه به این بستگی داشت که چطور به این قضیه پرداخته شود.
من برای آدم بدجنس این فیلم نقشه داشتم؛ قصدم این بود که خیلی آدم بدی باشد و این برایم مهم بود. به نظر من در فیلمهایی که بعد از جنگ جهانی ساخته شدهاند خط میان آدمهای خوب و بد محو شده است. با این حال هر دو قطب مثبت و منفی یعنی کریگ و پل با این قضیه که چطور باید تصویر شوند کاملا موافق بودند. یک هنرپیشه خوب باید پوست کلفت باشد ولی گاهی اوقات همین مساله باعث میشود که آسیبپذیر شود. به نظر من این یک مساله ظریف در بازیگری است که یک کارگردان باید به آن توجه کند.
مارک فورستر میگوید به نظر من یکی از دلایل موفق بودن جیمز باند رمزآلود بودن آن است. بیننده منتظر نیست که باند شخصیت خودش و احساسش را معرفی کند، بیننده خودش او را تحلیل میکند.
من در این فیلم شخصیتی خلق کردم به نام کامیلی با بازی الگا کوریلنکو که یکی از دختران حاضر در مجموعه جیمز باند است؛ کسی که تصویر در آینه باند است. الگا یک آدمکش حرفهای است و حس انتقامجویی نیرومندی دارد.
در سراسر این فیلم این شخصیت مجبور است جلوی احساسات خود را بگیرد، دقیقا شبیه باند. من توانستم با این شخصیت ارتباط برقرار کنم و او را وارد دنیایی کنم که احساسات در آن راهی ندارد.
فورستر معتقد است بیننده فیلمش خیلی زود با «ذرهای آرامش» مثل یک فیلم هنری برخورد خواهد کرد. به گفته او این فیلم ذهنیت قبلی علاقهمندان 007 را تغییر خواهد داد؛ بینندگانی که عادت کردهاند فیلمهای جیمز باند حول زن و ماشینهای عجیب و غریب و تندرو بچرخد.
فورستر، کارگردان فیلمهای موفق «رقص هیولا»، «در جستجوی ناکجا آباد» و «بادبادک باز» در آخر درباره پیشبینیاش در خصوص موفقیت تجاری این فیلم میگوید: با توجه با استقبالی که در گذشته از فیلمهای قبلی باند شده است به نظرم این فیلم هم فروش خوبی خواهد داشت. من سعی کردم دقیقا آن فضایی را که خود داستان دارد تصویر کنم البته قبول دارم تا حدی اغراق شده ولی این مساله بیننده را از فضای اصلی دور نمیکند.
مارک فورستر تصدیق میکند که بعد از کار روی این پروژه خیلی خسته است ولی احساس خوب و مثبتی دارد فقط به این دلیل که فیلمش را دوست دارد و فکر میکند همه چیز خوب و مطابق برنامه پیش رفته است. او در آخر میگوید همیشه به این جمله اعتقاد دارد که «هرگز نگویید هرگز».
مترجم: مهری توکلیان / منبع: اسکرین دیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم