هیچکس باور ندارد محمد و رقیه که همه فامیل حسرت رابطه آنها را میخوردند، این طور زندگیشان نابود شده و چرا باید رقیه شوهرش را ترک کند؛ این سوالی است که هنوز بیپاسخ مانده است. محمد به شعبه 268 دادگاه خانواده نزد قاضی حسن عموزادی رفته تا شاید از طریق قانون بتواند همسرش را وادار به بازگشت کند.
چرا همسرت تو را ترک کرد، اختلافی با هم داشتید؟
ما هیچ اختلافی با هم نداشتیم و زندگیمان خیلی خوب بود، همه چیز از زمانی شروع شد که دختر کوچکم تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به آمریکا برود. از آنجایی که همسرم هم وابستگی زیادی به او داشت به من گفت اجازه نمیدهد دخترمان تنها بماند و میخواهد همراه او برود، من هم قبول کردم و اقداماتمان را برای مهاجرت به آمریکا آغاز کردیم.
یعنی به شکل قانونی وارد خاک آمریکا شدید؟
چند سالی بود که برای گرفتن اقامت اقدام کرده بودیم، اما موفق نشدیم و بعد از این که کلی هزینه کردیم و وکیل گرفتیم، موفق شدیم ویزای توریستی بگیریم. به ما گفته بودند وقتی وارد خاک آمریکا شویم و دخترم به دانشگاه برود دیگر نیازی به گرفتن اقامت دائم نیست و میتوانیم براحتی آنجا زندگی کنیم و با همین تصور ما وارد آمریکا شدیم.
داراییات را چه کردی، و هزینه سفرت چطور تامین شد؟
وضع زندگی من در ایران خوب بود و ما زندگی خیلی راحتی داشتیم اما وقتی قرار شد به آمریکا برویم از آنجایی که به ما گفته بودند لازم نیست برگردیم و میتوانیم برای همیشه آنجا بمانیم، هر چه داشتم فروختم. مقداری از این پول هزینه سفرمان شد و آنچه ماند را با خودم به نیویورک بردم، آپارتمانی اجاره کردیم و تا دنبال کار بگردم از پساندازم استفاده میکردم.
یک ماه بعد از ورودمان من در یک رستوران شغلی پیدا کردم، درآمدم کم بود اما دیگر مطمئن بودم لازم نیست از پساندازم هزینه کنم، چند ماهی در آنجا ماندیم تا شاید دخترم بتواند اقامت تحصیلی بگیرد اما نتوانست. همه راههای قانونی به روی ما بسته شد. دخترم شغلی پیدا کرد. او زبان انگلیسی بلد بود و راحتتر از من توانست کار پیدا کند، ما هر دو کار میکردیم و چون هزینهها بالا بود نمیتوانستیم زندگی خوبی داشته باشیم، به همین خاطر تصمیم گرفتم به ایران برگردیم.
چطور شد که تو آمدی اما خانوادهات نیامدند؟
حدود یک سالی میشد که من در نیویورک بودم، خیلی برایم سخت شده بود، دلم میخواست به ایران برگردم و حاضر نبودم دیگر آنجا را تحمل کنم اما دخترم مخالفت کرد و گفت که در آمریکا زندگی بهتری خواهد داشت و میخواهد بماند، چون به لحاظ مالی مستقل شده بود دیگر به حرفم گوش نمیکرد، من هم چون میدانستم اصرارم بیفایده است و دخترم کار خودش را میکند دیگر چیزی نگفتم. به همسرم گفتم، حالا که دخترمان نمیآید بهتر است با هم برگردیم، در حالی که اصلا انتظارش را نداشتم با من مخالفت کرد و گفت حاضر نیست به ایران بازگردد.
چرا همسرت از بازگشت به ایران سر باز زد؟
بهانهاش این بود که نمیتواند اجازه دهد دخترمان در نیویورک تنها بماند اما واقعیت این نبود، او میخواست در آنجا زندگی کند و حتی اگر رکسانا، دخترم هم به ایران بازمیگشت، همسرم نمیآمد. نیویورک شهر پرزرق و برقی است و با توجه به ظاهری که دارد خصوصیات این شهر بیقید و بند خیلیها را گول میزند و متاسفانه همسر من هم یکی از همین افراد است.
چرا سعی نکردی او را قانع کنی تا به ایران بازگردد؟
همه تلاش خودم را کردم، حتی به او گفتم اگر به ایران بیاید آنچه برایم مانده را به نامش میکنم و کاری میکنم که پشیمان نشود، اما قبول نکرد، ما دختری هم در ایران داریم که ازدواج کرده و فرزند دارد، حتی او هم در تماسهای متعدد از مادرش خواست تا در تصمیمش تجدیدنظر کند ولی باز هم همسرم قبول نکرد. او فکر میکرد میتواند زندگی سخت نیویورک را که در آن زنان به سختی کار و زندگیشان را سپری میکنند تحمل کند، تا زمانی که من بودم هزینههای همسرم را تامین میکردم و میدانم حالا که نیستم شرایط سختی را خواهد داشت.
آیا خانواده همسرت دخالتی در این مورد کردند؟
همسرم یک خواهر دارد که او نیز با این کار خیلی مخالف بود، حتی بارها تلفنی که با هم صحبت میکردند کارشان به مشاجره کشیده شد. با این حال همسرم حاضر نشد به حرف کسی توجه کند و سرانجام من که ناامید شده بودم به ایران بازگشتم، به این امید که همسرم پشیمان شود و خودش بیاید، حالا هم خبر دارم که شرایط سختی دارد اما حاضر نیست بازگردد.
حالا که اطمینان داری همسرت بازنمیگردد، چرا دادخواست طلاق ندادی و با درخواست تمکین قصد داری او را بازگردانی؟
من همسر و فرزندانم را دوست دارم و میدانم اگر مساله طلاق را مطرح کنم دخترم که در ایران است بشدت تحت تاثیر قرار میگیرد. با این شرایطی که مادرش به وجود آورده دخترم با شوهرش دچار مشکل شده. دامادم هر بار که مسالهای پیش میآید به او سرکوفت میزند و مشکل ما را به رخ او میکشد. از طرفی من رقیه را دوست دارم. ما 30 سال از بهترین روزهای عمرمان را با هم گذراندیم، زندگی خوبی هم داشتیم. هر بار که به طلاق فکر میکنم یاد روزهای خوش زندگیمان میافتم، روزهایی که هر دو عاشقانه همدیگر را دوست داشتیم و هیچوقت فکر نمیکردیم یک روز امکان داشته باشد ما از هم جدا شویم. تلاش من این است که هر طور شده همسرم را بازگردانم. تمام راههایی که تا به حال به ذهنم رسیده است را هم امتحان کردهام اما نتیجه نداده. پیش خودم گفتم شاید این راه، کارساز باشد و امیدوارم درست فکر کرده باشم.
مریم عفتی
نظر کارشناس
مینو رحیمی
زندگی پرزرق و برق و فریبنده کشورهای پیشرفته از جمله آمریکا ذهن بسیاری از مردم کشورهای جهان سوم و در حال توسعه را به خود مشغول کرده است. در ایران نیز جوانان ما با این ذهنیت غلط درگیر هستند.
البته این ذهنیت در راستای تبلیغات دروغین و بزرگنمایی بیش از حدی است که از طریق رسانهها و خصوصا ماهواره تبلیغ میشود. البته هیچکس منکر این مساله نیست که به لحاظ اقتصادی کشورهای پیشرفته در شرایط بهتری قرار دارند، اما این طور هم نیست که شرایط زندگی برای آنان آسان باشد. مردمان این کشورها نیز برای تامین هزینههای زندگیشان با مشکلات فراوانی روبهرو هستند. این مساله وقتی توام با مسائل عاطفی میشود شرایط بسیار سخت و گاه غیرقابل تحملی را رقم میزند.
به دلیل پیوندهای عاطفی شدید که در ایران وجود دارد، تحمل روابط خشک و در چارچوب کشورهای صنعتی برای مردم گاه بسیار دشوار خواهد بود و این شرایط باعث افسردگی شدید آنها در درازمدت خواهد شد.
نکته بعدی که در اینجا قابل اشاره است تاثیر اینگونه مهاجرتها روی اطرافیان و خصوصا فرزندان است. به دلیل فرهنگ خاص حاکم در جامعه ما که وفاداری در روابط زناشویی بسیار مهم است ترک همسر آن هم به این شکل کار تقبیحشدهای است که همیشه مورد سرکوفت خانواده همسر قرار خواهد گرفت و متاسفانه در این پرونده ترک پدر توسط مادر و این که حاضر به بازگشت نشده است روی زندگی دختر بزرگ خانواده که در ایران زندگی میکند، نمود پیدا کرده است.
مسلما شوهر این زن هرچند به اشتباه و غلط اما سرکوفت بیوفایی مادر را بر سر همسرش خواهد زد و به لحاظ عاطفی او را تحت فشار قرار خواهد داد.
البته این کار اصلا درست نیست، چرا که نباید دختر را به خاطر اشتباه مادر تقبیح کرد، اما به نظر میرسد علت این کار طرز تفکر مادر است که شوهر را نگران کرده و میترسد مبادا همسرش از سوی مادرش تحریک و زندگیشان دگرگون شود.
در چنین مواردی اولا کسانی که قصد مهاجرت از کشورشان را به کشوری دیگر دارند باید شرایط را به طور دقیق مورد بررسی قرار دهند، اول به این نتیجه برسند آیا میتوانند واقعیتهای جامعهای که قرار است در آن زندگی کنند را بپذیرند یا خیر و سپس عواقب کار را مورد بررسی قرار دهند و تاثیر آن را روی خانواده خود بسنجند و کاری نکنند که هم زندگی خودشان و هم زندگی اطرافیانشان از بین برود.
اگر این مرد دچار احساسات نشده و زندگی در نیویورک را قبل از رفتن مورد بررسی قرار میداد مسلما با چنین مشکلی مواجه نمیشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم