گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

بازی زود هنگام انتخابات

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «مشت ایران بسته می ماند»،«تأثیرهای بحران جهانی بر اقتصاد ایران»،«آپارتاید قضایی؟!»،«بازی زود هنگام انتخابات»،«بحران مالی آمریکا و چند نکته» و... که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۱۲۵۰۲

کیهان

«مشت ایران بسته می ماند» یادداشت روز وزنامه‌ی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در ابتدای آن می‌خوانید؛ایران اسلامی از بدو ظهور خود برای امریکا همواره یک مسئله بوده است. این مسئله -که در آغاز امریکایی ها آن را آسان تصور می کردند- به تدریج و به موازات قدرتمند تر شدن ایران ابعاد تازه تری یافت و پیچیده شد. در چند سال اخیر آنگونه که استراتژیست های امریکایی خود می گویند این مسئله پیچیده تبدیل به مسئله ای لاینحل شده است. اکنون که کمتر از یک هفته به زمان انتخاب رییس جمهور جدید امریکا مانده، ساکنان فعلی و آتی کاخ سفید سخت در تلاشند تا راه های جدید پیش پای خود باز کنند. مسیرهای طی شده شاید متفاوت باشد، اما هر کس از هر راهی که رفته به همین یک نتیجه رسیده است: «باید برای کار کردن با ایران قدرتمند آماده شد».

ایده لزوم گفت وگو و تعامل با ایران اکنون قدرتمند ترین ایده موجود در فضای سیاسی امریکا و بلکه کل جهان است. باراک اوباما -که البته رییس جمهور شدن او بی تردید حاوی تهدیدهایی خطرناک برای ایران خواهد بود- توانسته با تاکید مدام بر همین یک ایده از رقیب جمهوریخواه خود فاصله ای باورنکردنی بگیرد. جان مک کین ظاهرا قربانی لجاجت خویش دردفاع از میراث بوش خواهد شد. سرسختی در این باره که همچنان می توان ایران را با فشار و تهدید مهار کرد دیگر حتی در بین سیاستمداران وفادار دولت بوش هم طرفدار و مدافع ندارد - مقاله هفته گذشته نیکلاس برنز در نیوزویک صراحتی بی مانند از این حیث داشت- چه رسد به مردم امریکا که تازه دارند می فهمند آخرین چیزی که به آن نیاز دارند دردسرهای جدید است. این مهم نیست که مک کین پیروز انتخابات 4 نوامبر باشد یا اوباما، زمامدار آتی کاخ سفید هر کدام باشد باید «موجودیت ایدئولوژیک» و «منافع ملی» ایران را تمام و کمال به رسمیت بشناسد و به اصلاحاتی بنیادین در رفتار استراتژیک امریکا بیندیشد. اینها توصیه های مکرر کسانی است که همچنان پرنفوذترین مخازن فکری واشینگتن محسوب می شوند. دو تن از تحلیلگران سابق شورای امنیت ملی امریکا اخیرا در مقاله ای به رییس جمهور بعدی امریکا توصیه کردند «به روش های کوتاه آمدن در مقابل ایران» بیندیشد چون «همه راه های دور زدن ایران مسدود است».

هیچ مبالغه ای در کار نیست. دلیلی ندارد که دشمنان خونی ایران درباره عمق و گستره قدرت آن اغراق کنند. علت اینکه توصیه به تعامل با ایران به سکه رایج بازار تحلیل در غرب تبدیل شده، تلاش برای نجات امریکاست نه خدمت به ایران. اعتراف مقام ها و تحلیلگران غربی -خصوصا امریکایی ها و صهیونیست ها- به قدرت انکارناپذیر ایران و اینکه بدون ملاحظه منافع آن امکان بوجود آوردن هیچ ترتیبات ماندگاری در خاورمیانه، بازار جهانی انرژی و... وجود ندارد، تحسین ایران نیست؛ بل فقط بخشی از حقیقت است که ایران ستیزان غربی پس از مدت ها انکار وتوطئه، نا امید از نتیجه دادن تلاش های خود برای توقف این روند و در حالی که این تلاش های ناکام را متوقف هم نکرده اند، ناچار از اقرار به آن هستند. خشم و کینه را لابلای سطر سطر این تحلیل ها می توان به وضوح دید. مشکل فقط این است که دست ها خالی است. چه کار می توانند بکنند؟ این سؤال دیگر آرام آرام در حال تبدیل شدن به یک کابوس است. قرار نبود ایران در جمع قدرتمندان پذیرفته شود ، ایران خود را به این جمع تحمیل کرده وحالا ظاهرا باید آرایش جدیدی در بین حاضران در تالار قدرت جهانی شکل بگیرد. بالاخره وقتی میهمان جدید وارد می شود لاجرم حاضران در مجلس باید اندکی از جای بجنبند تا فضایی برای او باز شود. بدتر این است که کسانی مجبور باشند تالار را ترک کنند. آنچه امریکا را نگران می کند لزوما قدرت گرفتن ایران -بر مبنای معیارهای مادی قدرت- نیست. تحت شرایطی یک ایران قدرتمند هم شاید قابل تحمل باشد. نگرانی اصلی مربوط به خصلت «منتشر شونده» و «نظم دهنده» این قدرت است که در روندی مستمر و شتابان، و در یک گستره وسیع جغرافیایی همه آن نظمی را که امریکا طی سال های طولانی بوجود آورده بود در هم ریخته و در حال نشاندن الگوهایی کاملا نو به جای آن است.

در فلسطین صلح که به شوخی می ماند، حالا پایه های موجودیت اسراییل هم به لرزه افتاده و کسانی در تل آویو از قریب الوقوع بودن فروپاشی این رژیم جعلی خبر می دهند. در لبنان شکست نظامی سال 2006 بدل به یک شکست سیاسی بزرگتر برای اسراییل و حامیان آن شده و قداره کش های سابق حالا به صف ایستاده اند تا یکی یکی به حضور پذیرفته شوند. عراق فقط یک آرزوی بر باد رفته است و به طور قطع امریکایی ها پس از چند بار تعدیل اهداف خود و رساندن آنها به حداقلی ترین سطح ممکن، حتی به یکی از آنها هم دست نخواهند یافت. در افغانستان خاکستر ها در حال کنار رفتن از روی آتش است و دورنمای بحرانی مهیب پیش روی اشغالگران آشکار شده است؛ چیزی که تا یک سال پیش حتی تصور هم نمی شد. بازار جهانی انرژی اگرچه موقتا به دلیل بحران مالی که گریبان غرب را گرفته از مکانیسم عرضه و تقاضا تبعیت نمی کند، اما روشن است که در مقیاس کلان هیچ کدام از اصول اساسی حاکم بر آن تغییر نکرده و به محض بازگشت حداقلی از ثبات اندک تلاطمی در طرف عرضه بازیگران طرف تقاضا را به تلاطمی مرگبار خواهد انداخت. در مورد برنامه هسته ای ایران -که جداگانه و به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت- ناکارآمدی الگوی فشار و مذاکره همزمان چون روز روشن است اما غربی ها چیز جدیدی ندارند که به جای آن بگذارند. تحریم ها به لطیفه تبدیل شده اند طوری که حتی پنتاگون هم آنها را نقض می کند. برغم همه توطئه های غرب پیوند دولت و ملت در ایران روز به روز در حال مستحکمتر شدن است و ...
این تصویر هولناک تمام فرایندهای پیچیده حاکم بر ماشین محاسبه استراتژیک امریکا را مختل کرده است. آیا نباید حق داد که غربی ها مایل باشند سر از کار آن ساختاری که این شبکه پیچیده منابع قدرت را فراهم ساخته و توسعه داده در بیاورند؟ غرب تازه به این نتیجه رسیده است که باید ایران را بهتر بشناسد، مبارک است؛ پس از سال پیشرفت خوبی است. منتها مشکل این است که غربی ها ابزار لازم برای شناخت صحیح ایران را ندارند، امکان آن را هم نخواهند یافت. ایران قصدی برای باز کردن مشت خود پیش روی دشمنانش ندارد، بوش یا اوباما فرقی نمی کند.

جمهوری اسلامی

«تحلیل سیاسی هفته» عنوان سرمقاله روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛آغاز این هفته با یک شهادت و پایان آن با یک ولادت مقارن است . در ابتدای هفته شیفتگان آئین نبوی سوگوار آیت صادق علوم علوی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودند که در 34 سال امامت و زعامت خویش پایه گذار فقه عظیم جعفری شدند که امروزه نیز مسلمانان از آبشخور نهضت علمی آن حضرت استفاده ها می کنند و کتابخانه های معتبر دنیای اسلام قرنهاست از همه فرق و مذاهب از منبع علوم و احادیث ایشان بهره می برند.
پایان هفته نیز با میلاد با سعادت کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها متبرک شده است بانوی فاضله ای که دامن پر مهر حریمش مهد تربیت علما و دانشمندانی بوده که مصداق کوثر همیشه جاری ولایت معصومین علیهم السلام بوده اند. حرم حضرت معصومه در شهر قم همواره مرکز پرورش پاسداران حریم ولایت بوده که با شور علمی و زهد دینی خود آتش به خرمن نااهلان و دین ستیزان انداخته اند.
آبان ماه در تقویم تاریخ انقلاب از اهمیت خاصی برخوردار است . هفته جاری سالروز شهادت شهید محمدحسین فهمیده دانش آموز 13 ساله ای را در خود دارد که در تاریخ دفاع مقدس ملت ایران به عنوان آموزگار بزرگ ایثار لقب گرفت و با فداکاری خویش در یکی از حساس ترین موقعیتها به الگویی درخشان نه تنها برای نوجوانان ایرانی بلکه برای همه نوجوانان مسلمان جهان تبدیل شد و اکنون جوانه های این الگوپذیری و حماسه آفرینی در نسل نوظهور لبنان و فلسطین دیده می شود. از این رو روز شهادت این نوجوان حماسه ساز که طلایه دار خودباوری و شکوفایی بود به نام « روز نوجوان » در تقویم کشور ثبت شده است.

هفته جاری همچنین به لحاظ پیوند با 13 آبان و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی که در طلیعه هفته آتی قرار دارد از اهمیتی ویژه برخوردار است . سیزدهم آبان همواره یادآور خاطرات فراموش نشدنی در تاریخ معاصر ایران است که بسترساز رویدادهای مهمی در بیداری ملت تداوم نهضت و شکست هیمنه امپریالیسم آمریکا بود.
هفته جاری در صحنه بین المللی نیز شاهد چند رخداد مهم بودیم . تحولات پیرامون پیمان امنیتی بغداد ـ واشنگتن مسائل مربوط به انتخابات آمریکا تجاوز نظامی واشنگتن به خاک سوریه و تداوم شکست های آمریکا و ناتو در افغانستان از جمله رویدادهای مهم این هفته بودند.
در عراق درحالیکه فشار آمریکائیها به مقامات این کشور برای امضای پیمان استعماری موسوم به توافقنامه امنیتی شدت گرفته مخالفت ها با این پیمان نیز به اوج خود رسیده است . اقشار مختلف مردم عراق و جناح های سیاسی به همراه رهبران سیاسی و مذهبی طی هفته جاری بر مخالفت قاطع خود با امضای توافقنامه مذکور تاکید گذاشته و تظاهر کنندگان عراقی در بغداد و بصره و چند شهر دیگر دولت را از امضای توافقنامه با آمریکا برحذر داشتند و خواستار خروج اشغالگران گردیدند.
دولت بوش درصدد است در خلال چند روزی که به برگزاری انتخابات آن کشور باقی مانده است به هر نحو ممکن این توافقنامه را به امضا برساند چرا که آنها واقفند با برگزاری انتخابات شرایط تازه ای ایجاد خواهد شد و حتی اگر جمهوریخواهان هم در انتخابات رای بیاورند تا تشکیل دولت جدید و سروسامان گرفتن اوضاع سیاسی در آمریکا خواه ناخواه مدتی این مسئله راکد خواهد ماند ضمن اینکه جمهوریخواهان به این امید بسته اند که عقد یک توافقنامه با بغداد که به حضور آمریکایی ها در عراق مشروعیت می دهد می تواند برگ برنده ای در دست آنها در انتخابات باشد. از اینرو می بینیم که طی روزهای اخیر آمریکائیها در برابر مقاومت عراقی ها شمشیر را از رو بسته اند و از تهدیدهای گوناگون اقتصادی و امنیتی و سیاسی سخن به میان می آورند.
حتی تهاجم اخیر نظامی آمریکا به منطقه ای در خاک سوریه را که هفته جاری روی داد باید به گونه ای با توافقنامه مرتبط دانست به این شکل که آمریکائیها می خواهند چنین وانمود کنند که اوضاع همچنان ناپایدار است یا به تعبیر دقیق تر آمریکائیها می توانند هر زمان اراده کنند اوضاع امنیتی را به هم بریزند و لذا به مصلحت مقامات عراقی است که به توافقنامه تن دهند.

آمریکائیها درعین حال با هرگونه اصلاح و تغییر در پیش نویس توافقنامه که خواست دولت عراق است مخالفت کرده اند که این مسئله اوضاع را حساس تر کرده و واشنگتن و عراق را رویاروی هم قرار داده است .
افشای برخی بندهای تاکنون منتشر نشده توافقنامه در هفته جاری نشان داد که این توافقنامه برخلاف تبلیغات موجود کاملا یکجانبه و بسیار خطرناک است و حاکمیت عزت و سرنوشت ملت عراق را شدیدا زیر سئوال می برد. بهرصورت طی روزهای باقیمانده تا 14 آبان روز برگزاری انتخابات آمریکا باید منتظر شدت گرفتن فشارهای آمریکا و حوادث تازه ای در این باره بود.

موضوع دیگری که در هفته جاری در کانون توجه رسانه های خبری جهان قرار داشت اوجگیری مبارزات انتخاباتی در آمریکا و تشدید جنگ لفظی میان باراک اوباما نامزد حزب دمکرات و جان مک کین کاندیدای حزب جمهوریخواه بود. در هفته جاری فاصله میان اوباما با مک کین در نظرسنجی ها به نفع اوباما بیشتر شد و درصد اختلاف آن دو به عدد دو رقمی رسید. مک کین در طول مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا به جز یک مقطع چند روزه همواره عقب تر از اوباما قرار داشته است تهاجم روسیه به گرجستان وسیله ای شد تا جمهوریخواهان با دستاویز قرار دادن آن مسئله و تمرکز بر این نکته که اوباما از کفایت و قاطعیت لازم برای مواجهه با چنین مسائلی نیست توانستند چند روزی تبلیغات را به دست بگیرند و وضعیت مک کین را بهبود بخشند که این شرایط موقتی بود و اکنون روند مقبولیت اوباما همچنان درحال افزایش است و اگر حادثه غیرمترقبه ای پیش نیاید و یا حامیان مک کین پیش نیاورند از هم اکنون باید اوباما را رئیس جمهور آینده آمریکا دانست . البته آنچنانکه تجربه تاریخی نیز نشان داده است نباید انتظار داشت با تغییر افراد در ارکان حاکمیت آمریکا تغییری اساسی در سیاستهای آن کشور پدید آید. اصولا در ساختار حکومت آمریکا شبکه های متنفذ و درعین حال نامرئی وجود دارند که چارچوب های اصلی را مشخص می کنند و هر شخصی که قصد نشستن بر مسند ریاست جمهوری آمریکا را دارد باید به رعایت این اصول ملتزم باشد. با اینحال نباید این واقعیت را نیز نادیده گرفت که افکار عمومی آمریکا از سیاستهای احمقانه گروه فعلی حاکم بر کاخ سفید که تبعات منفی سنگینی را برای آمریکایی ها ایجاد کرده و آنها را مفتضح ساخته عصبانی است ودولت جدید مجبور به تجدیدنظر در سیاستهائی کنونی کاخ سفید است.

رخداد دیگر که این هفته شاهد بودیم حمله آمریکا به خاک سوریه بود که یکبار دیگر تهدیداتی را که از جانب آمریکا متوجه صلح و امنیت بین المللی است به جهانیان گوشزد کرد و ماهیت تجاوزکارانه آن کشور را آشکارتر ساخت . آنچنانکه در خبرها آمد چند هلیکوپتر آمریکایی با ورود به منطقه ای در داخل خاک سوریه یک ساختمان را به موشک بستند و دست کم 8 نفر در این تهاجم ددمنشانه کشته شدند که پنج نفر از قربانیان از اعضای یک خانواده بودند.
آمریکایی ها که برای توجیه اقدام خود چند نفر از نیروهای عراقی را نیز در این حمله به همراه داشتند مدعی بوده اند که این منطقه مامن شبه نظامیانی است که در داخل عراق عملیات تروریستی انجام می دهند. با اینحال با توجه به هویت قربانیان که حتی چند نفرشان نیز کودک بوده اند این ادعا پذیرفتنی نیست و قطعا اهداف دیگری پشت این حرکت آمریکا قرار دارد که باید در مورد آن تامل کرد.
یکی از اهداف آمریکا را باید هشدار به دمشق دانست که همچنان سیاستهایش را بدون توجه به مواضع آمریکا و رژیم صهیونیستی ادامه می دهد و اگر این تجاوز با حمله چند ماه قبل جنگنده های رژیم صهیونیستی به خاک سوریه به بهانه حمله به مرکز فعالیت هسته ای سوریه در کنار هم مورد توجه قرار گیرد ناامیدی آمریکا و رژیم صهیونیستی را از تلاشهایشان برای به زانو در آوردن دولت دمشق می توان دریافت .
نکته قابل تامل دیگر در حادثه اخیر تجاوز آمریکا این است که اکنون دامنه تجاوزات آمریکا از افغانستان تا پاکستان و از عراق تا سوریه گسترش یافته که این مویدی بر پیروی زمامداران آمریکا از قانون جنگل و عدم پایبندی به موازین بین المللی است . این امر در عین حال تاییدی بر شکست ها و ناکامی های سردمداران آمریکا و استیصال سردرگمی و آشفتگی آنهاست . قطعا اینگونه اقدامات قادر نیست موقعیت و جایگاه استکباری آمریکا را که روز به روز درحال تضعیف شدن است بهبود بخشد و آنرا به شرایط گذشته باز گرداند.

ابتکار

«نقش امام رضا(ع) در حفظ وحدت سرزمینی ایران» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می‌خوانید؛
بی شک حضور امام رضا(ع) در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیع ایران به شمار می آید. علیرغم همه محدودیت های که مامون برای جلوگیری از فعالیت امام و ارتباط شیعیان با وی به وجود آورده بود ولی وجود آن حضرت فرصتی برای ایرانیان حقیقت طلب به حساب آمد مناظرات آن حضرت در اقبال مردم به مکتب تشیع، نقش تعیین کننده ای داشت. ورود امام رضا(ع) به خراسان، حرکت گروهی از سادات، شیعیان و امامزاده ها را به ایران در پی داشت و حضور آنها باعث تحکیم فرهنگ تشیع در ایران گردید و مرقد هر کدام پناهگاه مردم آن سرزمین شد.

مطابق اسناد تاریخی، تشیع تا زمان امام رضا(ع) دچار اختلاف و فرقه گرایی شده بود اما استدلال های آن حضرت در مناظرات و سپس برکات زیارت مرقد آن حضرت در واقع تاکید مجددی بود برای جلوگیری از پدید آمدن فرقه های متعدد تا همه برگرد شمع آن امام همام جمع گردند و هدایت یابند از این روست که بعد از آن امام، شیعیانی که امامت هشتمین پیشوایی منصوب از طرف رسول اکرم صلی ا... علیه وآله را پذیرفتند، امامت بقیه ائمه اثنی عشر را نیز قبول کردند و به مرور زمان توسعه فرهنگ شیعی به همبستگی و یکپارچگی ایرانیان کمک بی بدیل کرد به تعبیر دیگر وحدت مذهبی در ایران کمک رساند و زمینه وحدت سرزمینی را فراهم آورد در تاریخ معاصر هیچ مولفه ای به اندازه وحدت عقیدتی، قدرت ملت سازی را ندارد در حقیقت هویت ایرانی با هویت شیعی عجین شد و وحدت ایرانی را تحکیم بخشید و شالوده تحول و تکامل هویت ملی در عصر جدید گردید و به نظر نگارنده یکی از دلایل شکست ایده سکولار سازی ایران از طریق مدرنیزاسیون کردن کشور، تاثیر فرهنگ عمیق تشیع در ایران می باشد چرا که ماهیت تشیع در تضاد با فرهنگ سکولار میباشد در فرهنگ تشیع است که سیاست عین دیانت می باشد و براساس آموزه های شیعی است که به هم پیوستگی فرهنگی و حساسیت عمومی نسبت به سرنوشت همدیگر ترویج شده و نهادینه گردیده است.

فرهنگ امر به معروف که در حقیقت ایجاد حساسیت عمومی و تقابل با بی تفاوتی و حذف فرهنگ خود محوری است از دل فرهنگ تشیع درآمده است به تعبیر دیگر فرهنگ تشیع فرهنگ اعتراض و انتقاد به وضع موجود است و حرکت به سمت آینده ای مطلوب با محوریت انسانی کامل می باشد و تصویر آینده ای مطلوب جاذبه ای دارد که همه آحاد مردم را به حرکت فرا می خواند و خواهان اعتراض به وضع موجودشان برای رسیدن به تصویر ایده آل آینده است از طرف دیگر انرژی برگرفته شده از فرهنگ عاشورا مردم ایران را به آزاده ترین مردم  تبدیل کرده است و عشق به علی(ع) آنها را عدالتخواه تربیت نموده است و براساس همین فرهنگ، سرزمین ایران به سرزمین آزادیخواهان و حق طلبان لقب گرفت و بیشترین حرکت های انقلابی در طول تاریخ در این سرزمین شکل گرفت و نقطه عطفی در تاریخ بشریت شد بنابراین هندسه تشیع دارای ارکانی چون آزادیخواهی، عدالت طلبی و نگاه به آینده ای مطلوب بدون هیچ گونه کج رفتاری می باشد با این فرهنگ است که عشق به ایران شیعی در جان هر ایرانی رشد کرده و او را در هر شرایط اجتماعی و سیاسی همواره عاشق ایران نگه می دارد. بنابراین یکی از برکات وجودی حضرت رضا(ع) حفظ وحدت سرزمینی و تشکیل هویت ایرانی شیعی به گونه ای که در هر شرایطی موجب افتخار برای افراد این سرزمین است.
 
قدس

«تأثیرهای بحران جهانی بر اقتصاد ایران» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی قدس به قلم دکتر حسین عبده تبریزی است که در آن امده است؛
اقتصاد ایران همچون رایانه ای است که به شبکه جهانی اینترنت وصل نیست؛ هم از منافع گسترده و عظیم داشتن ارتباط اینترنتی بی بهره است و هم از ویروسها و بدآموزیهای آن در امان می باشد، زیرا در حال حاضر در کمترین تعامل و ارتباط با جهان به سر می برد.
با این همه، بحران مالی گسترده ای که از آگوست 2007 بازارهای مالی جهان و اقتصاد بسیاری از کشورها را در معرض خطر جدی قرار داده و در سپتامبر 2008 تصویر کامل آن چهره نموده است و با ورشکستگی تدریجی بانکها و بنگاه های مالی خود را نمایان ساخته، سه اثر بزرگ غیرمستقیم بر اقتصاد جمهوری اسلامی ایران داشته و خواهد داشت:
1) بحران مالی و بویژه بحران کمبود نقدینگی، کم ارزش شدن صندوقهایی که در کالاهای اساسی و از جمله نفت سرمایه گذاری می کردند و کاهش رشد اقتصادی در عمده کشورهای پیشرفته و متعاقب آن کاهش مصرف، قیمت کالاهای اساسی و بویژه نفت را بشدت کاهش داده است. آثار کاهش قیمت بعضی از کالاهای اساسی از قبیل فولاد و مس، باعث پایین کشیده شدن شاخص بورس اوراق بهادار تهران شده، اما مهمتر از همه اینها برای اقتصاد ایران، کاهش قیمت نفت است. دولتی که قیمتهای نفت 140 دلار را تجربه کرده است و در افق، قیمتهای 200 دلار را پیش بینی می کرد، حالا باید خرج و دخل خود را با نفت بشکه ای 65 تا 70 دلار (اگر قیمتها پایین تر نرود) منطبق کند و این برای دولتی که به خرج کردن تمایل و عادت دارد، امری بسیار دشوار است. دولتی که قدر نعمت نفت بالای 100 دلار را ندانست و عمده درآمد ارزی خود را به جای آنکه به تولید محصولات و خدمات اختصاص دهد، به تورم تبدیل کرد، اکنون باید نگران کاهش قیمت نفت باشد. البته کاهش قیمت نفت و کالاهای اساسی پایین تر بدین معنا هم هست که قیمت وارداتی کشور می تواند کاهش یابد و جمهوری اسلامی در قبال از دست دادن بخشی از درآمد نفتی خود اگر به درستی تدبیر کند، می تواند از کاهش قیمت ماشین آلات و کالاهای وارداتی برخوردار شود.
2) دومین تأثیر بحران مالی جهان، محدود شدن اعتبارات برای بنگاه های اقتصادی ایرانی است. شرکتها و مؤسسات ایرانی که طی چند سال اخیر با پیچیده ترشدن روابط سیاسی ایران با غرب و اعمال تحریمهای آمریکا و صدور قطعنامه های سازمان ملل با مشکلهای عدیده ای جهت تأمین مالی پروژه های خود از خارج مواجه بوده اند و بویژه طی سال گذشته که اعتبارات داخلی هم بشدت محدود شد، تلاش می کردند به هر وسیله ممکن از منابع مالی خارجی استفاده کنند، حالا خود را با شرایطی روبه رو می بینند که محدودیت اعتباری (CREDIT CRUNCH) دنیا نیز به ابعاد ویرانگری رسیده است. همان طور که در داخل کشور پول نیست، در خارج از کشور هم پول نیست. عمده پول ناشی از اعطای وام است؛ در حال حاضر نه تنها بانکهای ایرانی وام نمی دهند، بلکه تسهیلات بانکی خارجی نیز وجود ندارد، زیرا بحران مالی جهانی بیش از پیش ایرانیان را برای اخذ تسهیلات خارجی محدود کرده است.
3) اما سومین تأثیر بحران مالی بر اقتصاد ایران، می تواند مثبت تلقی شود. چنانچه دولت تدبیر کند یا حداقل بد عمل نکند، این امکان وجود دارد که روابط کسب و کار ایرانیها با دنیا اندکی تسهیل و تحریمهای آمریکا علیه اقتصاد ایران توسط سایر کشورها در عمل کمرنگ تر دنبال شود و به شدت گذشته اعمال نشود.
در شرایط کنونی به لحاظ کمبود نقدینگی در بانکها و نهادهای مالی، این احتمال وجود دارد که با رواداری و آسان گیری با ایرانیها برخورد شود. حجم سپرده های ارزی ایران و بانک مرکزی آن قدر هست که در این شرایط دشوار بانکهای بزرگ دنیا هم به دنبال آن باشند. خزانه داری آمریکا نیز در این شرایط آن قدر امکان نخواهد یافت که به این یا آن بانکدار توصیه کند سپرده های ایرانی را نپذیرند، برای ایرانیها حساب باز نکنند و اعتبارات اسنادی (LC) و ضمانتنامه های (LG) آنها را بپذیرند. اگر در این شرایط دشوار بین المللی، دولت با تدبیر عمل کند، دیگر ناچار نخواهد بود منابع ارزی خود را به بانکهایی انتقال دهد که از نظر موقعیت اعتباری ضعیف ترند و در کشورهای غیراروپایی ریشه دارند. اگر با تدبیر عمل شود، بانک مرکزی ایران در شرایط بحرانی امروز دنیا در موقعیتی هست که از نظام بانکی اروپا امتیاز بیشتری بگیرد.

رسالت

«بازی زود هنگام انتخابات» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛تامین منافع ملی ودر نظر داشتن مصالح کشور تنها با تشخیص صحیح اولویتها توسط نخبگان سیاسی و انتقال بی آلایش آن از دالانهای مطمئن به متن توده ها و مردم ممکن است. نوعا اعتقاد بر این است که نمی توان فرایندهای ریزدستی تصریح و تالیف منافع احزاب و جریانات سیاسی را در مسیر خلاف مصالح کلان یک کشور تعریف کرد. امروز مهمترین سوال پیش روی نخبگان سیاسی این است که مهمترین مسائل کشور چیست و چگونه می توان به آنها پاسخ داد.
در شرایط کنونی برای خانواده انقلاب مسئله اصلی، اثبات کارآمدی نظام اسلامی در اداره کشور و پاسخگویی به مطالبات مهم مردم در عرصه اقتصادی است. اصولگرایان بر اساس  این پارادایم تحلیلی در محاجه با جریانات رقیب بارها اعلام کرده اند که ورود به مباحث انتخاباتی درشرایطی که هنوز 8 ماه تا انتخابات ریاست جمهوری زمان باقی است بر خلاف مصالح کشور بوده و مسیر را برای سوء استفاده دشمن و ایجاد اختلاف بین مجموعه نیروهای معتقد به انقلاب هموار می کند. روز گذشته رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در بیانات مهمی همه ملت بویژه جوانان، سیاسیون، مسئولان و همچنین مطبوعات را به مراقبت و هوشیاری در مقابل طرح های دشمن فراخواندند و تاکید کردند: “مسائل مربوط به انتخابات بویژه حضور پرشور مردم در آن، در همان ایام نزدیک به انتخابات بسیار مهم است اما عده ای با عجله از حالا مباحث انتخاباتی را شروع کرده اند که این فعالیت های زودهنگام انتخاباتی موجب منحرف شدن ذهن ها از مسائل اصلی، مشغول کردن افراد به یکدیگر، و برخی بدگویی ها می شود و این، به ضرر مصالح کشور است.”
حاکمیت یکدست و اقبال عمومی مردم به اصولگرایان فرصت مغتنمی ایجاد کرده که می توان از آن برای خدمت به مردم و پیشرفت کشور بیشترین بهره را برد. رسالت نخبگان معطوف به کارآمدی نظام سیاسی، تولید فکری برای حل مشکلات جامعه است. دعواهای زودهنگام انتخاباتی و یا سایر اصطکاکات کاهنده ای که در سطوح مادون سیاستگذاری ها وجو دارد نمی تواند برای مردمی که به برنامه های اصولگرایان برای اداره کشور رای داده اند، پاسخ مناسبی باشد.
دولت نهم و مجلس هشتم یک فرصت تاریخی برای اثبات کارآمدی اصولگرایان است. دولت مکتبی احمدی نژاد هنوز پیشقراول آرمان عدالتخواهی ملت ایران و پیشانی محبوبیت اصولگرایان است. احمدی نژاد در سه سال گذشته سکاندار یک دولت پرتحرک و با نشاط بوده که جسارت داشته خود را در هماوردی معضلات کهنه جامعه ایران آماج انتقادات خارج گودنشینان کند. افرادی که همیشه عادت دارند صورت مسئله‌ها را پاک کنند.
خط دشمن ایجاد اختلاف بین نخبگان سیاسی، منزوی کردن جریان اصیل و غفلت از ارزش های اسلامی، سرگرم کردن جوان ها به هوا و هوس، ایجاد بی نظمی و اختلال در محیط های آموزشی، و ناامید کردن مردم است. دشمن در پی آن است تا در ماه های آتی امنیت سیاسی و روانی مردم را به هم بریزد و این توطئه تنها با تخریب دولت و دستاوردهای آن توسط بخشی از بدنه نخبگی ممکن است. در واقع برخی از جریانات سیاسی در مسیر تصریح و تالیف منافع انتخاباتی خود که متاسفانه آن را با تخریب دولت گره زده اند ناخواسته آب به آسیاب دشمن  می ریزند.
 بی اعتمادی شهروندان به گسستها و پیوستهایی که به فراخور شرایط در سپهر سیاست اتفاق می افتد امنیت سیاسی و روانی جامعه را به خطر می اندازد. به اذعان اغلب تحلیلگران سیاسی بازی  زود هنگام انتخابات ریاست جمهوری که این بار با سوت  دوم خردادی ها آغاز شده غیر واقعی بوده و بیش از آنکه بازتاب رقابتهای سیاسی در کشور باشد ترفندی نخ نما برای فرار به جلو، فرافکنی مشکلات داخلی جریان دوم خرداد و تفرقه افکنی بین اصولگرایان است.
    
دنیای اقتصاد

«بحران مالی آمریکا و چند نکته» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق الحسینی است که در آن می‌خوانید؛ بحران مالی آمریکا که با ایجاد شدن حباب در بازار مسکن و بزرگ شدن و ترکیدن این حباب از چند ماه گذشته وارد فاز جدیدی شد، این روزها توجهات بسیاری را به خود معطوف داشته است.

توجه به این بحران نه تنها از جمع اقتصاددانان فراتر رفته، بلکه کل کشورها و دولت‌های دنیا را به خود معطوف داشته است. جامعه ما هم از این امر مستثنا نیست و خصوصا در چند هفته گذشته، اخبار و تحلیل‌های مربوط به بحران بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
بدتر از همه این است که در داخل کشور فضای تحلیل بسیار آشفته شده و تحلیل درست که نیاز به تامل و جمع‌آوری داده‌های بیشتری دارد، به ندرت صورت می‌پذیرد. این آشفتگ ی فضای تحلیل تا بدان جا پیش رفت که اقتصاددانان مطرح کشور، آخرین کسانی بودند که راجع به بحران موضع گرفتند و تحلیل‌های خود را بیان کردند!

ماجرا از چه قرار است؟ آیا نظام بازار آزاد مسبب چنین بحرانی بوده است؟، آیا آزادی‌های فردی و مقررات‌زدایی بانک مرکزی از بخش مالی چنین بحرانی را به وجود آورده است؟ به منظور پاسخ به این پرسش‌ها، باید به چند نکته اصلی توجه کرد:
1 - هم اکنون اجماع نظری فراگیری میان غالب اقتصاددانان مطرح دنیا در خصوص نقش پررنگ دولت در ایجاد شدن این بحران به وجود آمده است. استدلال در این بخش به یک چهارضلعی تشبیه می‌شود.
ضلع اول دخالت‌های دولت و خصوصا کنگره آمریکا در ایجاد «فردی مک» و «فنی می» و کاهش کفایت سرمایه آنها (به یک چهارم کفایت سرمایه معمول در نظام بانکی آمریکا) در اوایل دهه 90 و حمایت‌های بی‌شمار دولتی و حمایت‌های مشهور کنگره از این دو نهاد است. به طوری که بسیاری از فعالان بازار، این دو شرکت را هنوز دولتی تصور می‌کردند و حتی شرکت‌های ارزیاب نیز با توجه به حمایت‌های کنگره، به اشتباه، بسته‌های وام‌های رهنی (MBS) این دو نهاد را با ریسک بسیار کم در نظر می‌گرفتند و همین باعث شد که اغلب بانک‌ها از این بسته‌های وام‌های رهنی خریداری کنند و سهم قابل توجهی از دارایی‌های با نقدینگی بالای خود را در این بسته‌ها قرار دهند. (به طور خلاصه؛ دخالت مخرب دولت و انحراف از ارزیابی‌ها)

دومین ضلع، فشار بر این دو شرکت برای اعطای وام به افراد کم‌درآمد (خصوصا پس از رسوایی مالی مدیران این دو بنگاه در سال 2004) است. خصوصا قوانینی همچون ایجاد کف 10درصدی وام‌دهی بانک‌ها به افراد ساکن در محله همان بانک و غیره. فشاری که مشخصا از بلندپروازی‌ سیاست‌مداران برای ارتقای جایگاه خویش، حال به هر قیمتی خبر می‌دهد. البته بخش اعظم این فشارها توسط دولت کلینتون در دور دوم و همچنین در 8سال اخیر از طریق کنگره آمریکا و حزب دموکرات و به منظور سیاست پوپولیستی خانه‌دار کردن فقرا صورت گرفته است. هر چند که حزب جمهوری‌خواه هم نسبت به آن بی‌میل نبوده است (دخالت مخرب دولت و انحراف تخصیص وام‌های رهنی).

ضلع سوم؛ کاهش نرخ‌های بهره پس از بحران دات‌کام‌ها و خصوصا در سال 2001 پس از یازده سپتامبر و به طور خلاصه سیاست‌های آلن گرین اسپن، رییس سابق فدرال رزرو است. وی که قبل از کسب سمت ریاست فدرال رزرو، اقتصاددانی بسیار معتقد به اصول اقتصاد بازار بود، پس از کسب این سمت کاملا خلاف آن اصول رفتار کرد. سیاست‌های وی که به اصطلاح سیاست‌های «هر مشکلی پیش آمد، با دستکاری نرخ بهره قابل حل است» نامیده می‌شود، تاثیر بسیار تعیین‌کننده‌ای حداقل در گسترش و تشدید دامنه بحران داشته است.
ضلع چهارم نیز مقررات ناکارآمد (و نه مقررات اندک) فدرال رزرو و نقش آنها در شکل‌گیری بحران است. به عنوان مثال وقتی به مقررات مالی قبل از بحران دقیق می‌شویم، می‌بینیم که دولت کار مهمی برای تغییر ساختار نظام مقررات مالی در آمریکا نکرده بود، در حالی که این ساختار دهه‌ها قبل شکل گرفته بود و انبوهی از مقررات وجود داشت، اما مقرراتی که فایده‌ای نداشتند.

2 - از سوی دیگر این تمام ماجرا نیست؛ چرا که نظام بازار آزاد سیکل‌های رونق و رکود دارد و این بحران به قول برخی از اقتصاددانان بیش از هر چیز یک رکود است. رکودی که جزو ذاتی نظام بازار آزاد و البته طبیعت آدمی است.
اما مهم این است که بدانیم دولت‌ها می‌توانند در تشدید و یا تضعیف سیکل‌های تجاری نظام بازار آزاد، نقش ایفا کنند. البته با بررسی تاریخ دخالت‌های دولتی، می‌توان ادعا نمود که دولت‌ها در غالب موارد، وضعیت را خرابتر کرده‌اند و در این مورد نیز دقیقا همین اتفاق افتاده است و دولت و نهادهای دولتی همانند فدرال رزرو (هر چند که فدرال رزرو به اسم دولتی نیست، اما به رسم دولتی است) نه تنها وضعیت را خرابتر کرده‌اند، بلکه بذر بحران را پاشیده‌اند.

3 - همچنین نباید از یاد برد که وسعت یافتن اقتصاد جهانی، از بین رفتن مرزهای سرمایه برای حرکت جغرافیایی، به وجود آمدن ابزارهای مالی و مبادلاتی جدید و ... سبب می‌شوند که ابعاد و عمق بحران‌ها بسیار گسترده‌تر از قبل باشند. همان‌طور که هم اکنون ملاحظه می‌کنیم، تبعات بحران، نه تنها گریبان آمریکا که گریبان اتحادیه اروپا، چین، روسیه و تقریبا تمام اقتصادهای باز و نیمه‌باز و حتی بسته دنیا را گرفته است.

این امر نباید ما را دچار مغالطه جابه‌جایی زمینه با علت نماید. به این معنا که ابزارها مالی جدید، گسترش آزادی‌های تجاری و آزادی جغرافیایی سرمایه و ... همگی بسیار مفید هستند و از دستاوردهای تکامل مبادلات بشری و علم اقتصاد دانسته می‌شوند و اینها هیچ‌کدام دلیل بحران نیستند. بلکه صرفا زمینه‌هایی هستند که باعث می‌شوند بحران‌ها با ابعاد بزرگ‌تری ظاهر شوند. دلیل بحران همان‌طور که به اختصار شرح داده شد، بلندپروازی سیاستمداران و وفادار نماندن اقتصاددان‌ها به اصول علم اقتصاد است.
به نظر می‌رسد دنیای جدید و عصر موزاییکی که در آن زندگی می‌کنیم، بیش از هر چیز به سیاستمدارانی محتاط و محافظه کار و اقتصاددانانی که اصول علم اقتصاد را در عمل به اجرا می‌گذارند و به اصولشان وفادارند، احتیاج دارد.

آفتاب یزد

«آپارتاید قضایی؟!» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آـن می‌خوانید؛ یک سوال ساده! اگر کسی قبل از اثبات در‌‌ محکمه، فرد یا افرادی را مورد اتهام قرار دهد و در تریبون‌های عمومی آبروی او را ببرد، تکلیف چیست؟ اگر در تریبون عمومی یا در رسانه‌ای فراگیر به بعضی افراد جسارت و اهانت شود، چه؟

در نگاه اول، پاسخ مشخص است. هیچکس حق ندارد قبل از اثبات در محکمه، کسی را به ارتکاب جرم یا آلودگی به فساد متهم کند. اهانت نیز، هم جرم است و هم گناه. ظاهراً این حکم در خصوص مسئولان و اعضای دولت نهم قطعی است و این قطعیت از نخستین روزهای آغاز به کار این دولت تاکنون، بارها به منتقدان و معترضان دولت یادآوری شده است. نخستین هشدار در این خصوص، روز 18 آبان ( 84کمتر از سه ماه پس از آغاز فعالیت رسمی دولت نهم) داده شد. آن روز احمدی‌نژاد که به مجلس رفته بود تا با معرفی چهار نفر، کابینه خود را تکمیل کند، اظهار داشت: <برخی از تبلیغاتی که علیه دولت می‌شود و همچنین برخی توهین‌هایی که به رئیس‌جمهور می‌شود، جرم محرز است...>)1( پس از آن نیز گاه و بیگاه رئیس‌جمهور و همکاران او، به انتقاد شدیداللحن از برخی افراد و رسانه‌هایی پرداخته‌اند که به ادعای آنها، نسبت به دولت بی‌انصافی می‌کنند یا اتهاماتی را متوجه دولتمردان می‌نمایند. در آخرین موضع‌گیری نیز، یک مشاور نزدیک به احمدی‌نژاد، ادعاهای نمایندگان مجلس در مورد کردان را بهانه قرار داد و نوشت: < اقامه چنین اتهاماتی علیه وزیر کشور، بدون تشکیل محکمه و پیش از اثبات سوءنیت وی در دادگاه، جرم محسوب می‌شود و بدون تردید، مستوجب پیگردهای قضایی است.> تا اینجا مشخص شد که از نظر رئیس دولت و همکاران او، تبلیغات منفی علیه دولت و اهانت به رئیس و اعضای دولت، جرم محسوب می‌شود. اما ظاهراً این حکم در خصوص سایر افراد، با تردیدهایی مواجه است. به‌خصوص منتقدان دولت و افرادی که در حد توقع ، با دولت نهم همراهی نمی‌کنند نباید منتظرباشند که مصونیت مورد نظر رئیس و اعضای دولت، شامل حال آنان نیز بشود. فرقی هم نمی‌کند که این افراد در چه جایگاه حقیقی و حقوقی قرار داشته باشند. رئیس‌جمهور در نخستین هفته‌های آغاز به کار خود (هفتم مهر ماه )84 اظهار داشت: <در مجموعه تصمیم‌گیر نظام، برخی افراد هستند که تمام ذهن و دل آنها به سمت آن سوی مرزها رفته است>)2(‌ پس از آن نیز او و همکارانش به صورت علنی یا تلویحی، اتهاماتی را متوجه عناصر فعال سیاسی کردند که اوج آن در اظهارات 28 فروردین ماه 87 احمدی‌نژاد در جمع مردم قم متجلی شد. او در این سخنرانی به صراحت از <تاثیر‌پذیری مراکز قانونگذاری کشور از شبکه‌های انحصار> سخن گفت.)3(

و‌ ی همچنین به صورت مشخص به موضوع انحصار دخانیات اشاره کرد و اظهار داشت: <آقایی که هنوز هم در یکی از مراکز است و زیاد هم مصاحبه می‌کند یکی از وارد‌کنندگان سیگار را احضار کرده و گفته است اگر می‌خواهی سیگار وارد کنی باید 5 میلیارد دلار به فلان آقا بدهی.>)4( این ادعا قطعاً ذهن مردم را به سمت بسیاری از مسئولان نظام برد و آنها را در معرض اتهام قرار داد. البته همان زمان هم، عده‌ای از صاحب‌نظران اعلام کردند که ادعای رشوه 5 میلیارد دلاری برای واردات سیگار، با توجه به حجم کل سیگار وارداتی، ادعایی غیردقیق است، اما قطعاً این پاسخگویی‌ها نمی‌توانست تاCثیر اظهارات بالاترین مقام اجرایی کشور– که از رسانه ملی پخش شد– را خنثی کند. اندکی بعد از این اظهارات، مشاور رسانه‌ای رئیس جمهور مدعی شد: <مافیا در ایران با در اختیار داشتن یک شبکه به هم پیوسته رسانه‌ای و دسترسی به منابع مالی و همچنین جاخوش کردن در ارکان قدرت، می‌تواند افکار و اذهان عمومی و خصوصی را در مسیر اهداف و منویات خود دستکاری کند... شبکه‌های انحصار به حدی قدرتمند هستند که در مراجع تصمیم‌گیری و قانونگذاری نیز قدرت مانور دارند و مقررات را به نحوی که مطلوب آنها باشد به تصویب می‌رسانند.> این آقای مشاور که اینگونه با آسودگی خیال از تسلط شبکه‌های مافیایی بر رسانه‌ها و مراکز قانونگذاری کشور سخن گفته و می‌گوید، همان فردی است که دو روز پیش، نمایندگان مجلس را مورد انتقاد قرار داد که چرا قبل از احراز سوءنیت کردان، اتهاماتی را علیه او مطرح کرده‌اند؟ نمونه دیگر از اتهام افکنی آسان، مرتبط با کسی است که از نظر مسئولان دولت نهم، جاسوس هسته‌ای تلقی می‌شد. این فرد نیز قبل از آن که جرم او در محکمه ثابت شود، توسط اعضای دولت نهم در تریبون‌های رسمی و علنی، با عنوان جاسوس هسته‌ای – و نه متهم به جاسوسی– معرفی شد و دستگاه قضایی نیز مورد اتهام قرار گرفت که <تحت فشار، در حال رهاسازی این جاسوس است>! در عرصه اقتصادی و دستاوردهای مشعشع دولت نهم هم، منتقدان دولت وضعیت بهتری نداشته و ندارند. سال گذشته، 57 اقتصاددان به رئیس جمهور نامه نوشتند و برنامه‌های اقتصادی دولت او را مورد انتقاد قرار دادند. این نامه‌نگاری با پاسخ غیرمنصفانه و همراه با اتهام افکنی چند تن از مسئولان دولت نهم – از جمله دو استاندار سرشناس – ‌ ‌مواجه شد که <چون دست این افراد از رانت‌ها قطع شده است، دولت را به ناکارآمدی متهم می‌کنند.> البته جواز دولتمردان برای اتهام افکنی علیه رقبا، منتقدان و حتی هشدار‌دهندگان هر روز حوزه‌های گسترده‌تری را در بر می‌گیرد تا جایی که حتی برخی همراهان سه سال اول فعالیت دولت هم از آن بی‌نصیب نمانده‌اند.

اخیراً یک مشاور رئیس‌جمهور اعلام کرد علت برکناری وزیر اقتصاد و رئیس‌کل بانک مرکزی، جلوگیری از سرازیر شدن میلیاردها دلار از درآمد نفتی به جیب عده‌ای خاص بوده است. وی در کنار این توهین آشکار به دو مقام تازه جدا شده از دولت نهم، نمایندگان مجلس را هم مورد عنایت قرار داد که: <می‌گویند باید بانک مرکزی را از دست دولت خارج و به شکل هیئت امنایی اداره کرد... حالا چرا این مسئله را مطرح می‌کنند؟ چون اگر این کار را نکنند دست دزدها و آن دو سه هزار نفر خاص رو می‌شود. >)5( ا‌ندکی بعد از انعکاس این اظهارات در رسانه‌ها، رئیس‌جمهور هم باردیگر منتقدان خود را مورد مهرورزی قرارداد. او با اشاره به مخالفت‌ها با طرح تحول اقتصادی گفت: <عده‌ای که با اجرای این طرح منافع‌شان به خطر می‌افتد بسیج شده‌اند که نگذارند این برنامه اجرا شود.>)6(

اکنون می‌توان آنچه که رئیس‌جمهور در جلسه 18 آبان 84 مجلس بیان کرد را با برخی موضع‌گیری‌های بعدی او و همکارانش مقایسه نمود. آیا این عدالت است که برخی، تبلیغات علیه دولت و اهانت به رئیس جمهور را جرم بدانند اما خودشان سخنانی بگویند که مفهوم آن ، همراهی منتقدان دولت با رانت‌خواران، متهم کردن نمایندگان مجلس و مراکز قانونگذاری به تاثیرپذیری از مافیاها، ادعای تلاش نمایندگان مجلس در جهت ایجاد حاشیه امن برای دزدها و... است؟ چرا مشاور رئیس جمهور به راحتی از <جاخوش کردن مافیا در ارکان قدرت> سخن می‌گوید و بسیاری از رسانه‌های کشور را تحت تاثیر شبکه‌های مافیایی می‌داند اما در برابر برخی ادعاهای نمایندگان مجلس –که قرائنی نیز برای صحت آن وجود دارد– بی‌تابی به خرج می‌دهد؟

حقیقت آن است که شاید در ماه‌های اولیه مسئولیت دولت نهم، مردم این سخن رئیس جمهور را می‌پذیرفتند که <فهرست بلندی از کسانی که به‌بیت‌المال دست‌اندازی کرده‌اند را در اختیار دارم می‌خواستم به این فهرست اشاره کنم ولی برخی دوستان شفیق گفتند که از این بگذر و کار خود را انجام بده. ما نیز توصیه دوستان شفیق را پذیرفتیم.>)7(

اما امروز چه؟ آیا مردم می‌پذیرند که از دست رفتن فرصت‌ها به مدت 3 سال، همچنان به دست‌اندازی رانت‌خواران و مانع‌تراشی سوء‌استفاده‌گران نسبت داده شود بدون آنکه مردم بدانند در لیست مورد عنایت دوستان شفیق، نام چه کسانی وجود دارد؟ آیا اینگونهبی محابا حمله کردن به منتقدان و اتهام‌افکنی‌های مبهم، نوعی اقدام تبلیغاتی در ماه‌های پایانی مسئولیت دولت نهم برای بدنام کردن رقبای احتمالی و سلب مسئولیت از خود نیست؟

چگونه است که اگر کسی ادعایی نسبتاً مستند علیه یک مقام دولت نهم مطرح کند، تلویحاً به پیگرد قضایی متهم می‌شود اما در مقابل، مسئولان دولت نهم با سخاوتمندی بی نظیر، رقبا و منتقدان خود را با انواع اتهامات اثبات نشده، توصیف می‌کنند؟ آیا در عدالت‌ورزی دولت نهم، نوعی آپارتاید قضایی، مجاز شمرده می‌شود؟

پی‌نویس:
‌(‌1 )روزنامه ایران 19 آبان 84 ‌(‌2 )آفتاب یزد 9 مهر ماه 84
‌(‌3 )و )(4) روزنامه ایران 29 فروردین ماه 87
‌(‌5‌ )ایسنا 22 مهر ماه 87 ‌(6 )فارس 5 آبان ماه 87
‌(‌7 )روزنامه ایران 19 آبان 84

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها