در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان
«پیدا و پنهان تجاوز نظامی آمریکا به سوریه» یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در ابتدای آن میخوانید؛حمله چهار بالگرد نظامی آمریکا به روستای «السکر» در 8 کیلومتری خط مرزی سوریه با عراق که به کشته شدن 9 روستایی کارگر و کشاورز این روستا انجامید، منشأ گمانه زنی های فراوانی در خصوص هدف آمریکا از این اقدام گردیده است.
اقدام آمریکا از ابعاد نظامی اهمیتی ندارد چرا که ورود شبانه چند هلی کوپتر به آسمان یک کشور و سپس شلیک به سوی غیرنظامیان فقط مقداری جسارت زیرپا گذاشتن حقوق طبیعی مردم می خواهد که البته آمریکایی ها در آن ید طولایی دارند. آمریکایی ها در عین حال در توجیه اقدام تجاوزکارانه خود ادعا کردند هدف آنان از میان برداشتن یکی از رهبران القاعده بوده و حتی یکی دیگر از آنان مدعی شد که در حمله بالگردهای آمریکایی به سوریه یکی از رهبران سرشناس القاعده بنام «ابوغیداء»! به هلاکت رسیده است اما البته همانگونه که خبرنگار آسوشیتدپرس که به این روستا رفته اذعان کرد، پیش از این کسی نام وی را نشنیده بود و با این وصف باید گفت ابوغیداء- اگر وجود خارجی داشته باشد- پس از مرگ به عضویت القاعده درآمده و به رهبری آن نایل گردیده است!!
در مورد دلایل یا اهداف آمریکا از این اقدام تجاوزکارانه گفتنی هایی وجود دارد.
1-بسیاری از تحلیلگران حمله یکشنبه شب بالگردهای آمریکا به نقطه ای در خاک سوریه را با بن بست توافقنامه امنیتی، سیاسی و اقتصادی آمریکا و عراق مرتبط می دانند. چهارشنبه هفته پیش که آخرین دور مذاکرات طرف های عراقی و آمریکایی در بغداد برگزار شد و به هیچ نتیجه ای نرسید ژنرال «مایکل مولن» رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا رسما اعلام کرد: «مهمترین مانع امضای توافقنامه توسط دولت و مجلس عراق بعضی از همسایگان این کشور می باشند.» بر این اساس آمریکایی ها با اقدام کور علیه سوریه خواسته اند انتقام شکست خود را از سوریه بگیرند و یا به این کشور «هشدار جدی» بدهند که خود را از ماجرای عراق کنار بکشد.
2- نزدیکی اقدام تجاوزکارانه آمریکا با زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری این کشور ذهن بعضی از تحلیلگران را به این جمعبندی رسانده است که آمریکایی ها اقدام محدود نظامی علیه سوریه را- که می دانستند حتما بازتاب دامنه داری پیدا می کند- با هدف تاثیرگذاری بر روی آرای شهروندانی که می پرسند: «بوش 8 سال علیه دولت سوریه سخن گفت ولی بی آنکه به نتیجه ای رسیده باشد، کاخ سفید را ترک می کند» طراحی کرده اند. این تحلیلگران معتقدند اقدامات هفته های اخیر آمریکا در افغانستان و پاکستان، فشار آمریکایی ها برای کوتاه آمدن طرف های عراقی و امضای توافقنامه، اصرار دستگاه سیاست خارجی آمریکا به اسرائیل برای شرکت در میز گفت وگو با طرف فلسطینی نیز در همین راستا صورت گرفته است و بوش می خواهد بگوید موقعیت دشمنان آمریکا در خاورمیانه آسیب پذیر شده است. آمریکایی ها -غلط یا درست- پیش بینی کرده بودند که دولت سوریه به هشدار و اعتراض اکتفا می کند و کار به درگیری دوطرف نمی انجامد.
3- یک جنبه دیگر این اقدام، می تواند تهدید کشورهای مستقل و قدرتمند منطقه- بویژه ایران- باشد. وقتی مولن می گوید مشکل امضای توافقنامه، مخالفت بعضی از همسایگان عراق است اذهان بلافاصله روی همسایه شرقی عراق متمرکز می شود. آمریکایی ها حدود دو سال گذشته- یعنی درست از زمانی که اسلام گراها بر اکثر شئونات سیاسی و اجتماعی عراق حاکم شدند- روی واژه های «دخالت ایران در عراق» متمرکز شدند و به تبلیغ آن پرداختند و البته برای اینکه جا بیفتد ابتدا پنج دیپلمات ایرانی در «ساختمان اربیل» و سپس دبیر دوم سفارت ایران در بغداد را ربوده و مدعی شدند اینها به فعالیت های غیرقانونی مبادرت ورزیده اند. پس از آن فاکس نیوز- ارگان رسمی پنتاگون- هر روز سلاح هایی- که به قول آنان کنار جاده رها شده اند- را می یافتند که بر روی آنها عبارت made in Iran حک شده بود. البته آمریکایی ها وقتی با این سؤال مواجه که ایران رسما اعلام می کند که به 55 کشور دنیا بطور قانونی سلاح می فروشد، ادعای صدور غیرقانونی تسلیحات (آنهم با آرم و عنوان رسمی!) به عراق چگونه قابل اثبات است می گفتند این را از مقامات سپاه پاسداران ایران بپرسید! به هر روی یک گمانه در این ماجرا این است که هدف آمریکایی ها واداشتن ایران به عدم مخالفت با توافقنامه (ای که با امنیت ملی ایران نیز منافات جدی دارد) است ولی چون می دانستند که هر نوع اقدام نظامی علیه ایران «واکنش فوری» و «غیرقابل محاسبه» جمهوری اسلامی را درپی دارد به جای روستایی در صفر مرزی ایران به روستایی با این مختصات در سوریه- هم پیمان استراتژیک ایران- حمله ور شده اند! که این گمانه نیز طرفدارانی دارد.
4- بعضی دیگر با اشاره به برخی از نقل و انتقالات نظامی آمریکا در خاورمیانه- از جمله انتقال حدود 35 هزار نظامی مستقر در عراق به افغانستان و تشدید حملات به مناطقی از شمال پاکستان- گفته اند حمله آمریکا به روستای «السکر» آغاز یک سلسله تحرکات نظامی علیه سوریه است. آنان می گویند همانگونه که حمله نظامی شهریور ماه سال گذشته رژیم صهیونیستی به منطقه نیمه بیابانی «تل ابیض» -در نزدیکی مرز سوریه با ترکیه- آغاز یک سلسله مباحث دامنه دار درباره فعالیت هسته ای سوریه شد. حمله نظامی بالگردهای آمریکا به «ناحیه ابوکمال» نیز آغاز سلسله اقداماتی علیه سوریه با توجیه تعقیب جنگ سالاران القاعده خواهد بود. این در حالی است که مقامات ارشد عراقی- از جمله جلال طالبانی رئیس جمهور در بازگشت دو ماه پیش از سفر به آمریکا- با صراحت از همکاری سوریه با دستگاههای مسئول عراقی در مقابله با القاعده و کنترل مرزها ابراز رضایت کرده اند.
5- اما نکته مهمی که در تحلیل ها به آن اشاره نشده بود، رابطه حمله نظامی به «السکر» با موضوع «جولان» بود. دو هفته پیش در شرایطی که رژیم صهیونیستی در تشکیل کابینه جدید دچار مشکل اساسی گردیده و اختلافات داخلی این رژیم مشتعل شده بود، بشار اسد- رئیس جمهور سوریه- بطور بی سابقه و با صراحت اعلام کرد: «جولان را بازپس می گیریم از طریق مذاکره یا اقدام نظامی». اسرائیلی ها سعی کردند از کنار عبارت بشار بگذرند ولی کاملاً پیدا بود که بطور جدی نگران شده اند. آمریکایی ها و اسرائیلی ها که طی دو سال گذشته برای جدا کردن سوریه از مقاومت و ایران تلاش زیادی کرده و به جایی نرسیده بودند، احساس کردند اگر به «اقدام عملی» دست نزنند، به احتمال زیاد بشار اسد تهدید خود را عملی می کند و حتماً به بازپس گیری جولان و اراضی اطراف آن و نیز چشمه ای که از آن جاری است - و از سال 1346 تاکنون در اشغال رژیم صهیونیستی است- نایل می گردد چرا که از یک سو نظامیان سوریه که از چهار دهه قبل مترصد فرصتی بودند، اینک این فرصت را مغتنم می شمرند و از سوی دیگر نظامیان رژیم صهیونیستی در آسیب پذیرترین شرایط تاریخی خود بسر می برند و لذا احتمال مقاومت آنان در برابر حمله ارتش سوریه و کارآیی مقاومت ارتش تل آویو ضعیف است. برهمین اساس به نظر می رسد آمریکایی ها از فرصت کنونی برای بازداشتن سوریه استفاده کرده اند. شاید از همین رو آسوشیتدپرس به نقل از یک کارشناس نظامی آمریکا، حمله روز یکشنبه به «السکر» را «حمله ای پیش دستانه» لقب داد و یک مقام نظامی آمریکا اعلام کرد: «وقتی فرصتی بدست می آید باید از آن استفاده کرد.»
در بخش پایانی آمده است؛... در سطح کشورهای منطقه نیز به غیر از بعضی از کشورهای کوچک خلیج فارس- شامل ایران، ترکیه، اردن، سوریه و عربستان- بطور جدی با طرح اسارت بار یاد شده مخالفند و آن را مغایر با مصالح، امنیت و منافع ملی خود می دانند. حمله غیرموجه بالگردهای آمریکا به سوریه دقیقاً تهدید امنیتی ناشی از حضور نظامیان آمریکا در منطقه برای بار چندم به اثبات رساند و دقیقاً از همین رو بلافاصله از سوی همه کشورها و نیروهای منطقه- اعم از موافقان و مخالفان سوریه- محکوم شد.
کارگزاران
«از چه خشنودید؟!» عنوان سرمقالهی روزنامهی کارگزاران به قلم محمد جواد روح است که در آن میخوانید؛ ابراز خشنودی دبیر شورای نگهبان از یکدست شدن دستگاههای اجرایی و نظارت بر انتخابات که در اجلاس اخیر استانداران سراسر کشور مطرح شد، اتفاقی قابل تامل در روزهای اخیر بود که البته واکنش مدیران دولت خاتمی را نیز در پی داشته است. آقای جنتی در سخنان خود وزارتخانههای کشور و اطلاعات در دولت خاتمی را به «کارشکنی» و «سنگاندازی» در مسیر برگزاری انتخابات و در برابر اقدامات شورای نگهبان متهم کرده بود. در مقابل، مدیران این وزارتخانهها در دولت خاتمی و مسوولان برگزاری انتخابات، این کشاکشها و تقابلها را نشانهای از مقاومت اصلاحطلبان در برابر نهادها و اقدامات تضییعکننده حقوق مردم و از جمله هیاتهای نظارت و شورای نگهبان در جریان انتخابات ارزیابی میکنند و سخنان جنتی را بهانهای برای افتخار به عملکرد خویش میبینند.
چنانکه نگاهی به پس و بازخوانی کلی فضای حاکم در دوران اصلاحات هم، حق را به مدیران خاتمی میدهد که به عملکرد خویش (بهویژه در انتخابات مجلس ششم) افتخار کنند. چرا که نقطه اوج کشاکشی که امروز دبیر شورای نگهبان را از مرتفع شدن آن خشنود میکند، در انتخابات مجلس ششم شکل گرفت؛ آنجا که شورای نگهبان برای حذف علیرضا رجایی، منتخب مردم تهران، از لیست نفرات پیروز و وارد کردن غلامعلی حدادعادل به لیست منتخبان، 700 هزار رای شهروندان تهرانی را ابطال کرد. با این حال، مقاومت وزارت کشور دولت خاتمی و بهویژه سیدمصطفی تاجزاده در مقام رئیس ستاد انتخابات بود که باعث شد شورای نگهبان ناچار به تایید انتخابات تهران و پذیرش شکلگیری مجلس با اکثریت قاطع اصلاحطلبان شود.
با این حال، حتی تایید انتخابات تهران از سوی شورای نگهبان هم، سکوت اصلاحطلبان را در قبال ابطال آرای صدها هزار شهروند تهرانی باعث نشد. چنانکه تاجزاده با تنظیم شکایتی علیه دبیر شورای نگهبان و تقدیم آن به دستگاه قضایی، کوشید حق رایدهندگان تهرانی را استیفا کند، اما دستگاه قضایی با گذشت حدود هشت سال از زمان تشکیل این پرونده، هنوز از احضار متهم و پیگیری شکایت خودداری میکند. البته در مقابل دستگاه قضایی به شکایت شورای نگهبان از تاجزاده به سرعت رسیدگی کرد و او را به انفصال از خدمات دولتی محکوم ساخت تا در انتخابات مجلس هفتم، شورای نگهبان کاری آسانتر را پیشرو داشته باشد. البته مشکلات شورای نگهبان با دولت خاتمی حتی با رفتن تاجزاده هم حل نشد. چراکه در انتخابات مجلس هفتم و با ردصلاحیت گسترده نامزدهای اصلاحطلبان و منتقد، دولت خاتمی در کنار مجلس ششم تلاشهای زیادی را برای نزدیک ساختن انتخابات به معیارهای دموکراتیک سامان داد، اما دبیر شورای نگهبان در نهایت حتی به پیشنهاد روسای وقت دو قوه که مورد تایید رهبری نیز قرار گرفته بود، وقعی ننهاد تا انتخاباتی یکسویه و با نتایج از پیش مشخص، شکل بگیرد. مجموعه این سوابق، باعث شد تا مدیران دولت خاتمی دیروز به اظهارات جنتی واکنش نشان دهند.
در بخش دیگر سرمقاله میخوانید؛...در واقع، اگر آقای جنتی به خاطر ناهمراهی وزارتخانههای کشور و اطلاعات دولت خاتمی، خاطرشان مکدر میشد و اینک خشنودند که با راحتی و فراغت به برگزاری انتخاباتی بابمیل خویش میپردازند، اما همان «مقاومت در بالا» و ایستادگی اصلاحطلبان در دفاع از حقوق شهروندان بود که آرامش، اطمینان مردم و طبعا «امنیت در پایین» را تامین میکرد و به میدان آمدن معترضان برای دفاع از حقوق خویش و فراهم شدن بستر خشونت و درگیری در سطح جامعه را منتفی میساخت. این نکته در کنار گفته مهم آقای یونسی نشان میدهد که چهرههایی چون دبیر شورای نگهبان در حذف دیدگاههای متنوع و متکثر در حاکمیت، نه تنها به پیشرفت و توسعه کشور منجر نمیشود، بلکه همانگونه که وزیر سابق اطلاعات گفته و تجربیات این چند ساله هم نشان داده، راهبردی با تبعاتی منفی علیه امنیت ملی و منافع عمومی کشور است. با این حال، متاسفانه باید گفت که گردانندگان، طراحان و مجریان پروژه یکدستسازی حاکمیت با گذشت بیش از سه سال از تحقق پروژه خویش و آشکار شدن تبعات آن در عرصههای مختلف سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد و حتی امنیت، همچنان از آن دفاع میکنند.
سخنان دبیر شورای نگهبان و خشنودی او از یکدست شدن دستگاههای اجرایی و نظارت بر انتخابات، گرچه در وهله اول نشانهای منفی از وضعیت انتخابات آینده ریاستجمهوری و زمینهساز نگرانی مخالفان سیاسی دولت کنونی است، اما در واقعیت خویش، بر نگرانیای جدیتر دامن میزند و پیامهای منفیتر را برای دلسوزان کشور در بر دارد. این پیام منفیتر و خطر جدیتر، دریافت نکردن واقعیت از سوی نیروهای قدرتمند و گرداننده پروژه یکدستسازی حاکمیت است. آنها یا هنوز تبعات این پروژه بر وضعیت کنونی کشور را درنیافتهاند یا بدتر و نگرانکنندهتر اینکه نمیخواهند بر واقعیتها چشم بگشایند و محصول کار خویش را ببینند. اگر چنین باشد- که مجموعه روندها و گفتهها و دیدهها آن را تایید میکند- فارغ از مجادلات سیاسی و سرنوشت انتخابات آتی، باید بر خویش و مهمتر از آن ملک و میهن، به خاطر حاکم بودن چنین دیدگاهها و روندهایی افسوس خورد و تنها امید داشت که رگههای باقیمانده از عقلانیت در میان بخشی از حاکمان بتوانند دستی از آستین برون آورند و کاری بکنند وگرنه با چهرههایی چون دبیر شورای نگهبان، حرفی نمیتوان زد، جز اینکه «واقعا از چه خشنودید؟!»
رسالت
«به بهانه سالروزشهادت محمدحسین فهمیده اسوه ایثار» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم سید مرتضی نبوی است که در آن میخوانید؛همه ما و مسئولین کشور باید ایثار را از بسیجی 13 ساله، محمدحسین فهمیده بیاموزند، که اسوه ایثار بود. خدا بر حسنات پدر و مادری که چنین فرزندی را در دامان خود پرورانیدند، بیفزاید و چنین خانوادههایی را که تاج عزت و آزادگی ایران اسلامی هستند برای ملت ما حفظ کند. چند ماه پیش در دفتر کار آقای دکتر منافی وزیر اسبق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی که خود پدر شهید محمدمنافی نوجوان بسیجی است، خدمت والدین محترم و برادر عزیز شهید فهمیده رسیدم.
از مصاحبت با آنها غرق در افتخار و تحسین شدم. پدر و مادر شهید فهمیده بیماریهای گوناگونی داشتند، اما چون کوه استوار و الهام بخش بودند. همانجا من شاهد بودم که چند بار تلفن همراه پدر شهید فهمیده زنگ زد و با او برای ایراد سخنرانی قرار گذاشتند. بعد از شهادت نوجوان، پدر عزم کرده که درهر کوی و برزن به سخن بنشیند و پیام خون بسیجی فهمیده خود را ابلاغ کند. این فهم و شور و شعور کدامین مبدا چنین پدیدهای را میآفریند؟
آیا این امر ناشی از هیجان نوجوانی است؟ چنین پدیدهای را در جایی مشاهده نمیکنیم. آیا او را مجبور کردهاند؟ کسی باور نمیکند. اگر کربلا و عاشورا نبود، پرده از این راز فرو نمیافتاد. آری “فهمیده”ها شاگرد مکتب قاسمبن الحسن (ع) هستند. امام حسین (ع) به آنها اصرار کرد که راه خود را بگیرند و بروند، اما قدم از قدم برنداشتند. شهادت در کنار عباس (ع) و حسین (ع) و در راه خدا در کام آنها شیرینتر از عسل بود. و به همین دلیل بود که پیامبر اعظم خدا (ص) فرمود، حسین منی و انا من حسین. رمز ماندگاری دین خدا در ایثار قاسمها و فهمیدهها است.
با سرعت میخواهم نتیجهگیری کنم؛
اگر بخواهیم جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی (میراث گرانقدر امام و شهدا) بماند، ما مسئولان هم باید برای ملت خود و مردم جهان اسوه ایثار باشیم. ایثار یعنی داوطلبانه و آگاهانه دیگران را بر خود ترجیح دادن، منافع عمومی را بر منافع شخصی چرباندن و آنچه را خود نیاز داریم در اختیار دیگران گذاشتن.
روزگاری شده بود که چنین فرهنگی را به سخره میگرفتند. خوشبختانه امروز شاهد احیای آن هستیم. در جامعه اسلامی باید از خطر نفاق، ریا و تظاهر به زهد و مسلمانی سخت هراسان بود. چاره آن گزینه ایثار است. ایثار با نفاق جمع نمیشود. یادم هست چند سال پیش که عرصه بر فرهنگ بسیجی تنگ شده بود، رهبر معظم انقلاب میگفتند، الان زمانی است که باید مثل قبل از انقلاب بدون هیچ چشمداشت و انتظار تحسینی، تلاش و جهاد کرد. جناب آقای پناهیان هم در یک سلسله بحثهای یکی دو سال قبل خود، تنها راه نجات جمهوری اسلامی را گزینه “ایثار” برای مسئولان معرفی میکرد. به نظر میرسد، سخن دقیق و راهگشایی است. مردم ما هم از مسئولان انتظار دارند که حتی بسیاری از مباهات را ترک کنند چه رسد شبهات و اسوه ایثار باشند تا دل ملتها قرص و محکم باشد و با اطمینان خاطر و با جان و دل از نظام اسلامی دفاع کنند.
چرا ما باید اجازه بدهیم مسائلی مثل اختصاص 80 میلیون تومان برای رهن خانه برای هر نماینده بر سر زبانها بیفتد.
مردم میدانند که برای رهن خانه در جنوب تهران نیاز به 80 میلیون تومان وجه نیست. چرا هر دوره که مجلس شروع میشود، آبروی نمایندگان مردم را به حراج میگذارند. چه نیازی است پول به دست نماینده ملت بدهید که او خود برود خانه رهن کند. چرا سیستم اداری مجلس این مسئله را انجام ندهد. مردم عزیز ما میپذیرند که مجلس، خانههای سازمانی (ملکی یا اجارهای) در اختیار داشته باشد و در دوره نمایندگی در اختیار نماینده قرار دهد و بعد از اتمام دوره هم آن را تخلیه نماید. یا مجلس سرویسهای دیگر مثل راننده و ماشین در اختیار نمایندگان بگذارد. همانطور که ریاست محترم مجلس شورای اسلامی میگفتند، مجلس باید خانه سازمانی بخرد یا بسازد، به شرط آنکه آن را به نمایندگان واگذار نکند. از هیئت رئیسه مجلس هم تقاضا داریم که نه 80 میلیون تومان و نه کمتر به دست نماینده ندهند و سازمان اداری مجلس اقدام به رهن یا اجاره خانه کند و در اختیار نماینده قرار دهد. بدینصورت راه بر سوء استفاده بدخواهان و ایجاد نگرانی در مردم بسته خواهد شد. اصلاح امور بسیار راحتتر از توجیه آن است.
آیا کمترین درس سالروز شهادت شهید فهمیده این نیست که مسئولان مثل مردم زندگی کنند؟
ابتکار
«آیا سوریه پاسخ این حمله را خواهد داد؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم کریم جعفری است که در آن میخوانید؛ فرود چهار بالگرد نظامی آمریکایی در عمق هشت کیلومتری خاک سوریه و کشته شدن 9 شهروند سوریه ای و زخمی شدن 14 تن دیگر، حادثه ای بی نظیر در طول دوران اشغال عراق توسط آمریکایی ها بود که از خاک عراق صورت گرفت.فرود چهار بالگرد نظامی آمریکایی در عمق هشت کیلومتری خاک سوریه و کشته شدن 9 شهروند سوریه ای و زخمی شدن 14 تن دیگر، حادثه ای بی نظیر در طول دوران اشغال عراق توسط آمریکایی ها بود که از خاک عراق صورت گرفت. در مورد دلایل این حمله از طرف آمریکایی ها گفته شده است که برای حمله به یک گروه از مظنونان همکاری با القاعده در عراق صورت گرفته است; اما شواهد و مدارک دال بر این است که این حمله دنبال اهدافی فراتر از این بوده و به نظر می رسد دلایل این امر را باید جای دیگری جستجو کرد. حمله به خاک کشوری دیگر توسط ارتش آمریکا نمی تواند بدون موافقت بالاترین مرجع تصمیم گیری در این کشور صورت گرفته باشد و این بدان معنی است که شخص رئیس جمهور آمریکا دستور این اقدام را داده است. این ادعا که این حمله به این مزرعه به بهانه کشتن اعضای القاعده چرا در این موقعیت زمانی که فعالیت القاعده در عراق به کمترین میزان خود رسیده است و عملا سوری ها روابط دیپلماتیک خود را با عراق هم پس از 30 سال از سر گرفتهاند، دروغی بیش نیست و دلیل این حمله را می توان ارسال پیامی صریح برای مقامات دمشق دانست که با در پیش گرفتن سیاستی مستقل و همگامی و همراهی با ایران و تشکیل محوری بنام مقاومت در منطقه; عملا آمریکایی ها را به چالش فراخوانده اند.
در ادامه میخوانید؛...در بعد دیگر ماجرا آمریکایی ها سوریه را متهم می کنند که مرزهای خود را بر روی اعضای القاعده باز گذاشته و این کشور به خوبی از مرزهای خود مواظبت نمی کند و همین امر در داخل عراق برای نظامیان آمریکایی دردسر جدی ایجاد کرده است. این ادعا در حالی مطرح می شود که سوری ها تمهیدات شدیدی را در مرز خود با عراق اندیشیده و از ترس حمله احتمالی آمریکا همواره در آماده باش مرزی به سر می برند، اما ورود بالگردهای نظامی ارتش آمریکایی و حمله آنها به غیرنظامیان سوری، مشخص کرد که سوریه از کنترل کامل مرزهای خود ناتوان است و یا اینکه سیستم های اخلالگر ارتش آمریکا توانسته رادارهای سوریه را کور کرده و سپس اقدام به حمله نموده باشند. در مورد این موضوع باید اشاره کرد که آن روزهایی که القاعده در عراق به شدت فعال بود و روزانه ده ها حمله بزرگ و کوچک را علیه منافع آمریکا در عراق انجام می داد، چرا آمریکایی ها اقدام به حمله به سوریه نکرده بودند؟ سوالی که پاسخ آن را تنها استراتژیست های آمریکایی بهتر می دانند، اما بر اساس برآورد موجود، دلیل این امر بیشتر به گرفتاری بیش از اندازه آمریکا در عراق بازمی گشت که اجازه ماجراجویی بیشتر را به آنها نمی داد.
در بخش دیگر آمده است؛...برخی بر این باورند که حمله روز دوشنبه بالگردهای آمریکایی به خاک سوریه پیامی بوده به سران این کشور که دست از مخالفت با این توافقنامه برداشته و مخالفان داخلی عراق را در این مورد تحریک و تهییج نکنند، البته همین عده می گویند که چون آمریکا از واکنش احتمالی ایران در برابر هرگونه تجاوز به خاک خود می ترسد، متحد این کشور را هدف قرار داده تا با یک تیر دو نشان بزند و به این ترتیب پیامی هم به تهران ارسال کند. به هر حال به گفته وزیر امورخارجه سوریه حمله آمریکایی ها به خاک این کشور نخستین نشانه های توافقنامه امنیتی واشنگتن - بغداد است. البته به نظر می رسد آمریکایی ها در برخی دیگر حوادث تروریستی در سوریه هم دست داشته اند، انفجار بمب در بزرگراه منتهی با فرودگاه دمشق در 27 سپتامبر گذشته، به باور بسیاری از کارشناسان امنیتی، طراحی آمریکایی ها بوده است. نوع بمب و نحوه انفجار آن که به گفته مقامات سوری از یکی از کشورهای همسایه وارد شده و کار یک گروه تکفیری بود، مانند انفجارهای انتحاری صورت گرفته در عراق بوده است.
در اوایل ماه اوت نیز سرهنگ محمد سلیمان مشاور امنیتی و از نزدیکان بشار اسد در ساحل شهر بندری طرطوس ترور شد و در آن زمان کارشناسان نوع ترور را از شگردهای سازمان جاسوسی آمریکا دانستند.حال سوالی که باقی می ماند این است که آیا سوریه به این حمله پاسخ خواهد داد؟ جواب منفی است. سوری ها در سبتامبر 2007 نیز شاهد حمله جنگنده های اسراییلی به تاسیسات خود در منطقه دیرالزور در منتهی الیه شمال شرق مرزهای خود بودند و هیچ واکنشی نسبت به این حمله نشان ندادند، هر چند در آن زمان گفتند که به این حمله پاسخ خواهند داد. البته سوری ها برگه های فراوانی خواهند داشت تا آمریکایی ها را از کرده خود پشیمان کنند که شاید نخستین آن نزدیکی بیش از حد به روسیه و دادن امتیازهای فراوان به این کشور برای ایجاد پایگاه های نظامی باشد، در بعد دیگر آنها می توانند مرزهای خود را برای ورود و خروج اعضای ادعایی آمریکا در مورد القاعده به خاک عراق باز بگذارند و یک بار دیگر این کشور را در ناآرامی ببرند، کما اینکه این حمله پیوندهای سوریه با ایران را هم مستحکم تر خواهد کرد و سوریه که از اعراب ناامید شده است، به ایران پناه خواهد آورد، در آخر نیز سوریه به حزب الله لبنان و گروه های مقاومت فلسطینی آزادی عمل بیشتری در خاک خود خواهد داد و اینها عواملی هستند که واشنگتن به شدت از آن هراس دارد.
جمهوری اسلامی
«چرا بدترین راه حل» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛ ماجرای وزارت آقای علی کردان بعد از فراز و نشیب های تند و پیاپی سرانجام به استیضاح کشیده شده و قرار است روز سه شنبه آینده در صحن علنی مجلس مطرح شود. با توجه به شرایط خاص کشور از یکطرف و ضرورت حفظ حرمت اشخاص از طرف دیگر حق این بود که با تدبیر بزرگان کار به استیضاح نمی کشید و این موضوع به نحو دیگری فیصله پیدا می کرد.
بهترین شکل حل و فصل این بود که خود آقای کردان استعفا میداد و کنار میرفت تا خساراتی که تاکنون از رهگذر افشاگری ها طنزها سخنان جدی بیانیه های گروه ها و جمعیت ها و بحث ها و جدال های فراوان به کشور و نظام وارد شده وارد نمی شد. هم اکنون نیز هنور فرصتی برای این کار وجود دارد و در روزهای باقیمانده می توان از این راه جلوی خسارت های بیشتر را گرفت .
دلایل روشنی برای این اقدام وجود دارد که امید است آقای کردان به آنها توجه کند و بزرگان نیز با عنایت به این دلایل به آقای وزیر کشور توصیه کنند قبل از مطرح شدن استیضاح در صحن علنی مجلس با تصمیم خود کنار برود و به این ماجرا خاتمه دهد. بعضی از روشن ترین دلایل از اینقرارند.
1 ـ اطلاعات موثق حکایت از تلاش دو طرف برای تضعیف همدیگر و حتی به تعبیر خودشان مچ گیری و افشاگری دارد . طبع چنین ماجرائی نیز همین اقتضا را دارد و هر یک از دو طرف برای آنکه پیروز میدان جلوه کنند از هیچ اقدامی کوتاهی نخواهند کرد.
شاید پیش آمدن چنین وضعیتی خوشایند مخالفان دولت و معاندان نظام و کشور باشد ولی وفاداران به انقلاب و نظام و علاقمندان به حیثیت و اعتبار کشور قطعا چنین چیزی را نمی پسندند و از ضایعات زیانبار آن ابراز نگرانی می کنند. برای دولت نیز چنین وضعیتی خسارت بار است و نباید به آن راضی شود.
2 ـ حتی اگر وزیر کشور از جلسه استیضاح پیروز خارج شود و در این مسند بماند از اعتبار لازم برای اداره وزارتخانه ای که قرار است امنیت داخلی و کار بزرگی همچون انتخابات را انجام دهد برخوردار نخواهد بود. زیرا اکنون این فقط نمایندگان مجلس نیستند که به عدم صلاحیت آقای کردان برای ماندن در وزارت کشور معتقدند بلکه افکار عمومی کشور نیز بر همین اعتقاد است . بنابر این باقی ماندن آقای کردان در مسند وزارت کشور در عین حال که اگر با رای اعتماد مجدد مجلس باشد امری قانونی است اما چون خلاف انتظار و نظر عموم است اعتبار لازم را نخواهد داشت .
3 ـ طراحان استیضاح و طرفداران آن همگی از حامیان دولت هستند و این اقدام آنها نه تنها برای ضربه زدن به دولت نیست بلکه با هدف جراحی دولت و جدا کردن یک عضو نامتناسب با آن صورت میگیرد. این جراحی هرچند ممکن است برای دولت نقاهتی به همراه داشته باشد اما قطعا به نفع دولت و به توانمندتر شدن و افزایش اعتبار دولت تمام خواهد شد.
در نقطه مقابل کسانی که در مجلس به جناح مخالف دولت معروفند نه در طرح استیضاح حضور داشته اند و نه با آن همراهی می کنند. آنها آشکارا با استیضاح مخالفت و برای ابقا وزیر کشور تلاش می کنند. این واقعیت باید برای دولت و شخص رئیس جمهور پندآموز و پرمفهوم باشد. برای رئیس جمهوری که به آسانی اینهمه وزیر عوض می کند کنار گذاشتن وزیری که اصرار بر ابقا وی به اعتبار دولت و کشور و نظام لطمه وارد می کند چه معنائی دارد.
4 ـ رئیس جمهور گفته است در جلسه استیضاح از وزیر کشور دفاع خواهد کرد . بر فرض که آقای رئیس جمهور از این صحنه پیروز خارج شود و بتواند برای باقی ماندن آقای کردان در مسند وزارت کشور رای اعتماد بگیرد در آنصورت با افکار عمومی چه خواهد کرد با طرفداران خود در نهادهائی مثل بسیج و بسیج دانشجوئی و مساجد و سایر جوامع چه خواهد کرد هیچیک از این مجامع تاکنون حاضر نشده اند در جریان کشمکش های این چند ماه از وزیر کشور حمایت کنند و عموما خواستار تعویض وی هستند. آنها قطعا خیرخواه دولت هستند و تمایلشان به اینست که این ماجرا هرچه زودتر و با هزینه ای هرچه کمتر پایان یابد.
5 ـ برای دولت و شخص رئیس جمهور قاعدتا همراهی آن دسته از نمایندگان مجلس که آشکارا حامی دولت محسوب می شوند باید امری مهم و حائز اهمیت باشد. رویاروئی با این نمایندگان در صحن علنی مجلس آنهم با وضعیت و شرایط ناخوشایندی که مطرح است قطعا به ریزش حامیان دولت منجر خواهد شد. این استیضاح چه رای بیاورد و چه نیاورد چنین زیانی را دربر خواهد داشت . بنابر این آیا بهتر نیست بدون آنکه دولت چنین خسرانی را متحمل شود به این ماجرا خاتمه دهد.
در بخش پایانی سرمقاله آمده است؛...امید است آقای کردان با توجه به این واقعیت ها شجاعانه برای حل و فصل این ماجرای ناخوشایند پیشقدم شود و استعفا بدهد. و اگر ایشان چنین نکند بزرگان تلاش کنند تا دیر نشده و ماجرا به بررسی استیضاح در صحن علنی مجلس که بسیار پرهزینه است کشیده نشده جلوی آنرا با راضی کردن آقای کردان به استعفا یا هر راه دیگری که صلاح است بگیرند.
دنیای اقتصاد
«خطرناکتر از سقوط قیمت نفت» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنانصفت است که در آن میخوانید؛ سایه بحران مالی آمریکا گستردهتر از اندازهای بود که تصور میشد. چاه بزرگی که این بحران پدیدار کرده است، جهان را در خود فرو برده و تکاپویی جهانی برای متوقف کردن و عبور از آن دیده میشود.
دیگر کمتر کسی است که درباره دلایل بحران و راهکارهای اتخاذشده مطلبی نخوانده یا نشنیده باشد.
واکنش به این بحران در ایران اما به سرعت برق و باد در حوزه سیاسی مستقر شده و مثل همیشه به یک موضوع مجادله میان جناحهای سیاسی تبدیل شد. در حالی که رهبران احزاب، جمعیتها و شخصیتهای سیاسی و نهادهای پژوهشی و مطالعاتی و دولتی در بسیاری از کشورها دست در دست نهادهای مدنی، تلاش میکنند از این بحران کمترین آسیب متوجه شهروندان آنها شود، جامعه ایرانی بهویژه سیاستمداران در این باره بحث میکنند که آیا از بحران مالی غرب و آمریکا باید خوشحال بود یا خوشحال نبود. آن گروه از کسانی که اعتقاد دارند باید از بحران گسترده آمریکا و غرب خوشحال بود، استدلال میکنند که این رویداد موجب میشود آمریکاییها به جای تمرکز بر روی مسائل منطقهای و جهانی سرگرم برطرف کردن معضل ملی خود باشند و از ستیزهجویی دست بردارند.
گروهی دیگر اما معتقدند این بحران که اکنون دامن بازار نفت را گرفته و به سقوط قیمت این محصول منجر شده است، جای خوشحالی ندارد و باید راهی برای در امان ماندن از پیامدهای آن یافت. مسوولان نهادهای حکومتی، رهبران احزاب و جمعیتها و شخصیتهای بانفوذ سیاسی و اقتصادی ایران باید هر چه زودتر به این مجادله پایان داده و به جای سیاسی و جنجالی کردن بحران به این بیندیشند که در شرایط نفت 60 دلاری با احتمال سقوط بیشتر، چگونه میتوان شهروندان ایرانی را از آسیب جدی دور نگه داشت. اینکه خوشحال باشیم یا خوشحال نباشیم، آیا در ماهیت بحران و پیامدهای بدخیم آن تفاوتی ایجاد میکند؟
در کشاکش این مجادله اما تهدیدی بسیار خطرناک نهفته است که باید آن را به خوبی دید. تهدید جدیتر از پیامدهای اقتصادی بحران مالی غرب و سقوط قیمت نفت، این است که اندیشههای خطرناک طرفدار دولت بزرگ، شهروندان را متقاعد کنند که آزادسازی اقتصاد و خصوصی کردن فعالیتهای دولتی به معنای پذیرفتن چنین بحرانهایی است.
این اندیشه خطرناکتر از سقوط قیمت نفت، احتمالا تلاش میکند شهروندان ایرانی را متقاعد کند که تعامل با اقتصاد جهانی و حرکت به طرف اقتصاد آزاد میتواند بحرانها را به ایران بفرستد و روزگار را بدتر از وضعیت فعلی کند.
وظیفه فعالان اقتصادی، روشنفکران، اقتصاددانان و سیاستمداران روشنبین ایرانی است که با این افکار تهدیدآمیز مقابله کنند تا همه چیز خراب نشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: