در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محمد و فرزندانش هیچکدام باور ندارند که مریم حاضر شده 30 سال زندگی مشترک را نادیده بگیرد و به خاطر ورشکسته شدن محمد او را ترک کند، اما این واقعیتی در زندگی آنهاست.
پرونده جدایی محمد و مریم در شعبه 267 دادگاه خانواده نزد قاضی کلامالله عالمی در حال رسیدگی است و محمد تمام سختیهای زندگیاش را برای حاضران در شعبه بازگو کرده و در انتظار رای دادگاه است.
با همسرت مریم چطور آشنا شدی؟
مریم از اقوام دور ما بود، خانواده خوبی داشت، چون پدرش مرد بسیار خوبی بود، پدرم اصرار داشت که من با مریم ازدواج کنم، چندین بار برای پدرم گفتم که تمایل چندانی به این کار ندارم اما او معتقد بود که همهچیز بعد از ازدواج شکل میگیرد حتی محبت. من هم حرفش را قبول کردم و با هم ازدواج کردیم.
در این سالها که با هم زندگی میکردید، مشکلی هم داشتید؟
مشکلی نداشتیم، زندگی ما عاشقانه نبود اما مشکلی هم با هم نداشتیم. ما سه بچه داریم، در تمام این مدت هم خیلی راحت زندگی کردیم، هربار که مشکلی بین ما به وجود آمد بدون دخالت دیگران مشکل را حل کردیم، اما افسوس که در این سالها همسرم را نشناختم.
نظر مریم در این باره چه بود، آیا او هم بدون علاقه زندگیاش را شروع کرد؟
هیچ وقت به من نگفت که ازدواجش اجباری بوده است. به ظاهر راضی بود. من زحمت زیادی برای مریم و بچههایم کشیدم. اجازه نمیدادم آنها کوچکترین مشکلی داشته باشند. هر چه میخواستند برایشان تهیه میکردم.
خانواده من در رفاه کامل زندگی میکردند. افسوس که مریم حاضر نشد در سختیها کنارم باشد و همه چیز را خراب کرد.
چه مشکلی باعث شده تا همسرت تقاضای طلاق کند؟
من مرد ثروتمندی بودم و داراییهای زیادی داشتم. ثروتم آنقدر بود که در خانه خدمتکار استخدام کرده بودم تا مریم خودش مجبور نشود کاری انجام دهد. حتی آرایشگر خانگی داشت و برای انجام کارهایش به آرایشگاه هم نمیرفت. او فقط تفریح و خرید میکرد، مهمانی میگرفت و کارهایی را انجام میداد که دوست داشت. واقعیت این است که زندگی ما آنقدر خوب بود که دیگران حسرت آن را میخوردند، رابطه خیلی خوبی هم با هم داشتیم.مشکل از زمانی شروع شد که من ورشکسته شدم. در کمتر از 3 سال تمام داراییام را از دست دادم و درست زمانی که نیاز به کمک همسرم داشتم او مرا ترک کرد.
زمانی که با همسرت ازدواج کردی مرد ثروتمندی بودی؟
در آن زمان خیلی جوان بودم، اما پدرم خیلی حمایتم میکرد. او برای ما یک خانه ویلایی بزرگ در بهترین جای تهران خرید. من تنها پسرش بودم. با پدرم کار میکردم و البته بیشتر از کاری که انجام میدادم پول به من میداد.
بنابراین از همان ابتدا زندگی خوبی را شروع کردیم و در رفاه کامل بودیم. بعد از فوت پدرم بیشتر داراییاش به من رسید. با ارثیهای که به من رسیده بود یک کارخانه تاسیس کردم و روز به روز درآمدم بیشتر شد، وضع زندگیام خیلی خوب شد و من هر چه پول در میآوردم به پای خانوادهام میریختم. برای مریم خدمتکار و راننده استخدام کردم. هر سال با بچهها او را به سفر اروپا میفرستادم، بهترین ماشینها را برایش میخریدم و هرچقدر میخواست خرید میکرد.
خودم هم کاملا به او وفادار بودم. در طول این سالها کاملا به او عادت کرده بودم و در واقع همان اتفاقی که پدرم میگفت افتاده بود، من عاشق همسرم شده بودم. رفتار مریم هم طوری بود که احساس میکردم به من و بچهها وابستگی زیادی پیدا کرده است. من خیلی احساس خوشبختی میکردم، اما ضربهای که مریم به من زد بدتر از ورشکستگیام درکار بود و او در زندگی هم مرا ورشکسته کرد و حالا به شدت احساس تنهایی میکنم.
تا به حال در مورد اینکه چرا همسرت تو را ترک کرده با او صحبت کردی؟
مریم دیگر دوست ندارد با من زندگی کند، چون نمیتوانم مثل سابق پول در اختیارش بگذارم و مجبور شدم که همه داراییام را بفروشم تا بدهیهایم را بدهم. او خودش به من گفته به اندازه کافی با من زندگی کرده و حالا که من پولی ندارم تا به پایش بریزم، دیگر دلیلی وجود ندارد که بخواهد با من زندگی کند. او با این کارش حتی به بچهها هم آسیب بزرگی زد.
نظر بچههایت در مورد تصمیم مادرشان چیست؟
آنها هم از این رفتار ناراحت هستند و زندگیشان تحت تاثیر قرار گرفته است. من 3 دختر دارم که 2 دختر بزرگترم ازدواج کردند، اما دختر کوچکم مجرد است و با من زندگی میکند. متاسفانه هر 3 آنها به شدت تحت تاثیر قرار گرفتهاند و آنها هم با مشکل مواجه شدند.
بچههایت در مورد تصمیم مادشان با او صحبت کردهاند، آیا از او خواستهاند که از این کار صرفنظر کند؟
همسرم قبل از اینکه موضوع جدایی را به من بگوید و از طریق قانون اقدام کند با بچهها صحبت کرده بود، آنها هم از مادرشان خواسته بودند در این شرایط مرا تنها نگذارد، اما قبول نکرده بود. نمیدانم چرا مریم اینطور تصمیم گرفته و پافشاری میکند که از من جدا شود، اما تصور میکنم دلیل دیگری هم وجود دارد که مریم نمیخواهد در مورد آن صحبت کند.
با توجه به اینکه تو ورشکسته شدی و همسرت این مساله را میداند، پس چرا بر گرفتن مهریهاش پافشاری میکند؟
زمانی که من و مریم ازدواج کردیم، پدرم 14 سکه طلا مهر او کرد. در آن زمان 14 سکه خیلی زیاد بود.
با این حال پدرم قبول کرد که آن را به من بدهد تا مهریه همسرم را بدهم اما پدر مریم قبول نکرد. او میگفت؛ مهریه فقط یک رسم است و زن و شوهر باید در شادی و غم در کنار هم باشند و بعد از من خواست هر وقت که این پول را داشتم به او بدهم و قبول نکرد که من از پدرم این پول را بگیرم.
اما حالا نمیدانم چرا مریم میخواهد مهریهاش را یکجا بپردازم. او میداند که من هر چه داشتم فروختم و برایم تنها لباسهایم مانده است.
حالا که همه داراییات را از دست دادی کجا زندگی میکنی؟
از وقتی مریم من و دختر کوچکم را ترک کرده است، دیگر جایی برای ماندن نداریم. ما تا پیش از این در خانه پدری مریم زندگی میکردیم. او مرا از خانه بیرون کرد و دخترم هم در حمایت از من خانه مادرش را ترک کرد و من حالا در خانه دامادم هستم تا بتوانم جایی را اجاره کنم و با دخترم زندگی کنیم. او هم مثل من و مادرش شرایط زندگیاش تغییر کرده است. اما من را تنها نگذاشت و مقصر این ماجرا ندانست. دختر کوچکم در شرکت یکی از دوستانم مشغول به کار شده تا کمک خرج من باشد و بتوانیم با هم زندگی کنیم، شاید بتوانیم مهریه مادرش را به صورت اقساط بپردازیم.
با توجه به این که همسرت تقاضای طلاق کرده، نظرت در مورد تقاضای او چیست؟
من هیچ چیز ندارم که به او بدهم و میدانم که به زور هم نمیتوانم او را پیش خودم نگه دارم. دیگر نمیتوام کاری را که مریم با من کرده است فراموش کنم، به همین خاطر هم اگر او اصرار بر جدایی دارد در صورتی که از مهریهاش بگذرد حرفی ندارم.
محمد : از وقتی مریم، من و دختر کوچکم را ترک کرده است، دیگر جایی برای ماندن نداریم. ما تا پیش از این در خانه پدری مریم زندگی میکردیم. او مرا از خانه بیرون کرد و دخترم هم در حمایت از من خانه مادرش را ترک کرد و من حالا در خانه دامادم هستم تا بتوانم جایی را اجاره کنم
مریم عفتی
نظر کارشناس
مینو رحیمی: زندگی مشترک تشکیل شده از یک سری اتفاقات تلخ و شیرین، پیروزی و شکست، درگیری و آشتی و یکسری اتفاقات که زوجها هیچ نقشی در به وجود آوردن آن ندارند اما مجبور به پذیرش آن هستند. در این پرونده نیز دقیقا اتفاقی رخ داده که هیچکدام از زوجین مسوول و مقصر به وجود آمدن آن نیستند، زندگی آنها در این حادثه دچار آنچنان تحولی شده که همه را تحت تاثیر قرار داده است. اما رفتار طبیعی و درست در اینگونه موارد این است که زن و شوهر همدیگر را مورد حمایت بیشتر قرار دهند و در مشکلات تنها نگذارند و اگر رفتاری بجز این اتفاق بیفتد، قطعا مشکلی پنهان در زندگی وجود داشته که هیچکدام از زوجین حاضر به حل آن نبودند.
این مساله درست مثل یک بیماری مزمن و پنهان است که یکباره به وجود میآید و بعد هم تمام بدن را تحت تاثیر قرار میدهد. مشکل این زوج که بعد از 30 سال زندگی مشترک به بنبست رسیدهاند این است که زبان مشترک آنها همیشه پول بوده است. مثلا شوهر برای این که محبتش را به همسرش نشان دهد، او را به سفر خارج میفرستاده و هیچ وقت احساس درون و افکارش را با همسرش در میان نمیگذاشته است. از آنجایی که زبان مشترک در این 30 سال بین این زوج به وجود نیامده، بنابراین هیچ غم و شادی مشترکی هم نبوده است. مرد چون زنبور کارگر مدام به فکر تامین هزینههای زیاد خانه و رفاه اقتصادی هرچه بیشتر خانواده بوده و نه امنیت روانی آنها، بنابراین زمانی که پول و ثروت از بین رفته در واقع زبان مشترک نیز از بین رفته و مشکل دیرینه که روابط مادی بین زن و شوهر بوده سر باز کرده است و زن که در واقع با ثروت شوهرش ازدواج کرده بوده بعد از نابودی ثروت، دلیلی برای ماندن پیدا نکرده و تصمیم به جدایی گرفته است.
متاسفانه این مشکل بسیاری از زوجینی است که با هم اختلاف دارند، آنها اصلا کاری به نقش عاطفی مرد که میتواند امنیت روانی را در خانواده تامین کند، ندارند و نقش مرد را در حد یک زنبور کارگر پایین میآورند و به تصور این که شوهر فقط وظیفه دارد پول به خانه بیاورد و مخارج را تامین کند، اجازه دخالت در امور دیگر را به مرد نمیدهند و البته برخی مردان نیز از کودکی اینطور تربیت میشوند.
آنچه مسلم است باید وظایف مردان را به کار در بیرون از خانه محدود نکرد و به آنها گوشزد کرد که وظایف مهمی هم در خانه دارند و این امر محقق نمیشود مگر این که فرهنگ کمک گرفتن از مشاور خانواده در میان مردم رواج پیدا کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: