در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمانی که داستان فیلم را میخوانیم یا تعریف میکنیم، نقد قابل توجهی در آن نمییابیم و سادگیاش در وهله نخست، ممکن است ارزشهای نهفته در این اثر تماشایی را منتقل نسازد. فیلم داستان زوجی به نام لیلا و رضا است که در مراسم شلهزردپزان با هم آشنا میشوند و ازدواج میکنند. مدتی بعد لیلا در روز تولدش میفهمد نازا است و به اصرار مادر رضا، قرار میشود او نه تنها به ازدواج رضا با زنی دیگر تن دهد، بلکه رضا را هم ترغیب به این کار کند. دختران و زنان متعددی به رضا معرفی میشوند و سرانجام در چهارمین مراسم خواستگاری رضا با دختری ازدواج میکند. اما لیلا که خانوادهاش در جریان ازدواج مجدد رضا نیستند شب عروسی گریان به منزل پدری برمیگردد. اصرار رضا برای برگرداندن لیلا به خانهاش به جایی نمیرسد چرا که لیلا، رضا را در آزمایش خود شکست خورده میداند. همسر دوم رضا بچهدار میشود و دخترش را باران نام میگذارند. رضا او را طلاق میدهد و او نیز با پسرخالهاش که از قبل به هم علاقهمند بودند، ازدواج میکند. چند سال بعد رضا با باران خردسال، روز شلهزردپزان به خانه لیلا میآید و لیلا به روزی میاندیشد که ماجرای اصرارمادر رضا را برای ازدواج مجدد او، برای باران تعریف خواهند کرد.
مهرجویی ازاین حکایت ساده که بعدها دستمایه بسیاری دیگر از فیلمها قرار گرفت اما هیچکدام جایگاه لیلا را کسب نکردند با بهرهگیری از فضاسازیهای بصری، روشن و تاریک صحنه، موسیقی (و به ویژه آهنگ دلنشین «بهشت یاد» از علیرضا افتخاری) و نیز فراز و فرود دراماتیکی که با واگویههای شخصیت اصلی پیوند میخورند، موقعیتی اگزیستانسیالیستی میآفریند که در آن آدمها بهای فردیت خویش را میپردازند و قرار است مسوولیت اختیارات و تصمیمات خود را در حوزهای از آزادی وجودی خویش بر دوش بگذارند و عواقب آن را تحمل کنند. بدین ترتیب، فیلم دقیقا در راستای آثاری از او قرار میگیرد که با هامون آغاز شد و درونمایه هستیشناسانهای را در تعامل با محدوده وجودی انسان به مثابه تم اصلی روایت شکل میدهند. البته این روال متاسفانه ادامه پیدا نکرد و نهایتا با فیلم درخت گلابی خاتمه یافت و پس از آن مهرجویی با دوران گذار از دختردایی گمشده و میکس، وارد حوزهای جدید از فیلمسازی شد که سنخیت چندانی با دوران طلایی کارنامهاش (فاصله هامون تا درخت گلابی) نداشت و شامل آثاری ضعیف (مثل بمانی) و متوسط (مثل مهمان مامان و سنتوری) بود.
فیلم لیلا یک نمونه درخشان از کاربرد تمهیدات فنی و زیباییشناسانه مختلف برای غنابخشی به درونمایه درام است و در واقع بیشترین ارزش خود را از نحوه اجرا و پرداخت کسب میکند. یکی از این شیوهها، نوع استفادهای است که از عنصر رنگ میشود. از رنگ زرد شلهزرد گرفته (که آغاز و پایان داستان با آن شکل میگیرد) تا رنگهای انتخابی برای فید (که قبلا در سارا و پری و بانو نیز آزموده شده بود) که به تناسب شرایط روحی و حس و حال شخصیتها قرمز و سبز و... میشود، از سیاهیهای جاری در متن سایه روشنهای حاکم بر تنهاییهای شخصیت لیلا گرفته تا رنگهای متضاد و جلوهگر روی دیوار پرورشگاه، و البته در کنار عنصر رنگ، تاکید جزییگرایانه روی اشیاء و وسایل پیرامونی زندگی شخصیتهای فیلم هم بر این غنای بصری افزوده است. مثالهای فراوانی از این دست را میتوان آورد: نمای درشت از وسایل آشپزخانه (قوری و سماور و دیگ حاوی تخممرغ و آب جوش)، عضو آرامشزدای تلفن، و البته صحنه درخشان بخشیدن یک گردن مروارید توسط مادر شوهر به لیلا که عاقبتش در پارگی و رها شدن دانههای مروارید آن در کف سینک ظرفشویی و غلتیدنشان زیر آب جاری از شیر که جدا از جلوه تصویری دلچسبش، یک عنصر زیباییشناسانه دیگر را نیز با خود به همراه دارد: صدای افتادن یک دانه از مرواریدها در کف دستشویی و حضور مداوم صدای ریزش آب ... این عنصر درواقع مثالی از یکی از تمهیدات ارزشمند فیلم لیلاست که عبارت از صداگذاریهای هوشمندانه آن است: همانند صدای کلاغها از منزل مادر و پدر رضا که انگار قرار است فرجامی شوم را پیشبینی و پیشگویی کنند و یا صدای خشخش لباس عروس (زن دوم رضا) روی پلههایی که منتهی به اتاق زفاف میشود و همین صدا منجر به فروپاشی عصبی روانی لیلا و عزیمتش به منزل پدری میشود. آن ماجرای صدای کلاغها، البته از صحنه رفتن خواهران رضا نزد لیلا نیز تکرار میشود تا ذاتشان را پیشاپیش به اطلاع تماشاگر برساند. از دیگر تمهیدات زیباییشناسانه، در ساختار روایی آن نهفته است که عبارت از تکگوییهای لیلاست که روی تصاویر مینشیند و نه این که بخواهد آنها را تفسیر کند؛ بلکه یک جور مکمل احساسی شخصی برای آنهاست. این نکته بویژه در فصول پایانی فیلم که لیلا روزه سکوت گرفته است، بیشتر جلوه پیدا میکند و البته آن مونولوگ نهایی سرنوشتساز که درخصوص فلسفه وجودی باران و وابستگیاش به اراده مادربزرگ او ابراز میشود، یکی از بهترین مصداقها در این زمینه است.
لیلا یکی از بهترین ملودرامهای سینمای ایران است. کمتر ارتباط زن و شوهری در سینمای ما به ملموسی و باورپذیری زوج رضا لیلا و در عین حال همذاتپنداری برانگیزی نسبت به معضلشان وجود دارد. فیلم بخوبی در تبیین یک عشق که با حضور یک عنصر مزاحم ارادهای مبنی بر بچهدار شدن این زوج روبه اضمحلال میگذارد و تبدیل به ساحتی برای آزمون انتخاب میشود، حرکت میکند و بیآن که قضاوتی سرراست در باب کنشها و واکنشهای جایی در این متن به عمل آورد.
سعی میکند رفتار هر شخصیت را به شکلی عادلانه مدنظر قرار دهد. برای همین است که مثلا اقدام رضا به ازدواج مجدد از یک سو میتواند تعبیر به یک فشار بیرونی علیرغم میل درونی و یک جور منگنه احساسی برای یک مرد شود و از سوی دیگر انفعال او را به رخ بکشد و بیصداقتیاش را در مقوله عشق اثبات کند. (همین دوگانگی تعبیر در مورد شخصیت لیلا نیز به چشم میخورد) این فیلم از یک جهت دیگر نیز شاخص است و آن این که اولین حضور مهم لیلا حاتمی را در سینما به عنوان بازیگر رقم زد. لیلا حاتمی پیش از این فیلم گاهی در برخی از آثار پدرش، حضوری حاشیهای پیدا کرده بود؛ اما با این فیلم بود که به شهرتی فراگیر رسید و بازیگری توانا و خلاق از این طریق به سینمای ایران افزوده شد.
حضور علی مصفا نیز در این فیلم، بهترین مکمل برای پرسوناژ لیلا حاتمی بود، آن زمان که با نوع نگاه مردد و بیان خویش بخوبی توانسته بود، شخصیت منفعل رضا را به تماشاگر بازشناساند و غم نهفته در وجهه لیلا را با بلاتکلیفی خویش مضاعف جلوه دهد.
از ساخت فیلم لیلا 12 سال میگذرد، اما تماشای دوبارهاش همچنان لذتبخش و آکنده از گریبانگیریهای حسی ذهنی است.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: