در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جریانی که بدون در نظر گرفتن تشریفات رسمی سینما و دوری از قواعد سینمای حرفهای، امکان جسارتهای بیشتری را در اختیار کارگردان میگذارد. اما فرق «کنعان» با این دو فیلم چیست؟ مهمترین تفاوت سینمای حرفهای با سینمای تجربی در وجود نقش تعیینکننده تهیهکننده است. وقتی پای تهیهکننده به میان میآید پای فروش و اقتصاد فیلم نیز به میان میآید و دیگر نمیتوان با منطق شخصی و دلی فیلمی را جلوی دوربین برد. نقش تهیهکننده در سینمای ایران البته بسیار متفاوت است با نقش تعریف شدهای که در جهان میشناسند اما همین حضور نیمهحرفهای هم نگران سرمایه است و چون فیلم نیز مانند یک کالای تجاری باید درآمدزایی کند، پس باید مراقب بود که خیالپردازیهای کارگردان یا خلاقیت دستاندرکاران، فیلم را تبدیل به اثری خاص نکند. این ساختاری است که در تمام دورههای تاریخ سینما در کشورهای مختلف ضامن دوام این صنعت شده و بزرگان سینما در چنین شرایطی بهترین آثار خود را ساختهاند. یعنی با در نظر گرفتن فیلم به عنوان یک کالای تجاری که باید قابلیت ارتباط با اقشار مختلف مردم را داشته باشد، حرفهای خود را هم زدهاند و آثاری از خود باقی گذاشتهاند که از حیث روانشناسی، فرمالیستی، فلسفی و غیره قابل مطالعه هستند. بنابراین ساختن «کنعان» برای کارگردان جوان سینمای ایران بزرگترین چالش دوران حرفهایاش بوده که امروز قضاوتها نشان میدهد اثر قابل قبولی از آب درآمده و خیلیها کنجکاو اثر بعدی کارگردانش هستند.
یکی از معیارهای سینمای حرفهای نحوه بازی گرفتن از بازیگران است. پیچیدگیهای کار کردن با بازیگران حرفهای سینمای ایران گاهی به یکی از اصلیترین معیار برای قضاوت درباره فیلم درمیآید، چون فیلمی که برای مردم ساخته میشود ابتدا باید قصهاش را به شکلی باورپذیر ارائه کند و بازی بازیگران تاثیر جدیای در این فرآیند دارد.
کاری که از چهار بازیگر اصلی این فیلم میبینیم نشان میدهد که کارگردان با تسلط کامل آنها را هدایت کرده. در این میان باید به بازی تاثیرگذار ترانه علیدوستی و محمدرضا فروتن اشاره کرد. بهویژه علیدوستی که با وجود عدم تناسب با نقش «مینا» اما با تلاشی که از خودش نشان میدهد یکی از بهترین نقشآفرینیهای کارنامهاش را ارائه میدهد. بهرام رادان و افسانه بایگان نیز در ایفای نقشهای «علی» و «آذر» هم ویژگیهای نقش مکمل را رعایت کردهاند و هم در چارچوب موقعیتهای محدودی که در اختیار داشتهاند، عملکرد موفقی از خود به جا گذاشتهاند.
بحث بعدی درباره نوع قصهگویی «کنعان» است. در سینمای ایران فیلمهایی از حیث قصه برجستگی مییابند که ماجراهای پرفراز و نشیب و پرشخصیت داشته باشند. همانقدر که بازی اغراقشده بازیگران بیشتر مواقع به چشم میآید یا همان طور که تدوین پرکات و ریتمیک همیشه نظرهای بیشتری را جلب میکند، در ارزیابی فیلمنامه نیز نگاههای سطحی به منحنیهایی است که یک قصه طی میکند. البته خیلی از فیلمهای خوب سینمایی چنین روشی را در قصهگویی دارند اما باید دقت کرد که در کنار اینها فیلمهایی نیز هستند که بدون فراز و فرود خطی و سیر افقی معمول فیلمنامههای دیگر، ابعاد چندلایه و عمیقی دارند. در واقع اگر ساختار قصه در فیلمهای نوع اول در سطح فعال است و پیش میرود، در فیلمهای نوع دوم در عمق جریان دارد و ابعاد درونی مییابد. «کنعان» چنین ویژگیای دارد. کل ماجرا در دو روز میگذرد و مگر در این زمان محدود در قصهای که در بستری رئالیستی روایت میشود، چقدر اتفاق میتواند بیفتد؟ از این گذشته ما در همان ابتدای فیلم متوجه اتفاق بزرگی هستیم که این اتفاق همه آن اتفاقهای کوچک را تحتالشعاع قرار میدهد. در همان سکانس اولیه که چاه آشپزخانه تخلیه میشود و «مرتضی» با مادرش حرف میزند و «مینا» دنبال سوئیچ ماشینش میگردد، مشخص میشود که این زن و شوهر در آستانه جدایی و طلاق هستند. یعنی اصغر فرهادی و مانی حقیقی در فیلمنامهشان از همان ابتدا رفتهاند سر اصل قضیه و اتفاقا بر خلاف شیوه قصهگویی مدرن دلایل این جدایی را هم تشریح میکنند؛ مرتضی با رفتن همسرش به خارج برای ادامه تحصیل مخالف است و با وجود علاقه فراوان به مینا، حاضر نیست او را در این سفر همراهی کند. تماشاگر با دانستن این واقعیت (واقعیتی که ممکن است مهمترین تعلیق یک فیلم دیگر باشد که در پایان گرهگشایی میشود) حالا در پی جزئیات روابط در قصه است. توجه به میزانسن کارگردان در فصلهای میانی فیلمش نشان میدهد که دوربین حسن کریمی فیلمبردار «کنعان» بیش از حد معمول به آدمها نزدیک میشود. مثلا صحنه گفتوگوی مرتضی و همکارش در ساختمان نیمهکاره در نمایی کلوزآپ است و نیز گفتوگوی مینا با خواهر از راه رسیدهاش در خانه و زمانی که آذر عکس مزار مادرشان را نشان میدهد. توجه داریم که در هر دو صحنه آدمها دارند درباره مهمترین دغدغههای درونی و احساسیشان حرف میزنند و تماشاگر با دیدن چهره درشتشان پی به احساس درونی آنها میبرد. این میزانسن، فرصتی فراهم میآورد تا تماشاگران به عمق قصه و آن چیزی که ساختار عمودی دارد و باید به درون آن نفوذ کرد، پی ببرند. در همین فرآیند است که مثلا متوجه تناقضهای اساسی شخصیتهای اصلی میشویم؛ مرتضی با وجود علاقه شدیدی که به همسرش دارد در پی لجبازی و آزار اوست و مینا که با وجود بیماری و افسردگی خواهرش بیش از همیشه احساس بیپناهی میکند، در پی موقعیت تازهای است که قطعا در آن پایگاههای عاطفیاش را از دست میدهد. در این میان حضور علی و آذر میتواند مستقیما زوج اصلی فیلم را از بنبست درآورد. فیلم در ابتدا هوشمندانه نشان میدهد که دخالت مستقیم این دو تاثیری معکوس دارد اما در ادامه رابطه انسانی و بیچشمداشت علی و آذر الگوی معنوی مرتضی و مینا میشود. مرتضی پس از مرگ مادرش با جدایی و در پی آن مهاجرت مینا موافقت میکند و همین تغییر موضع است که باعث میشود مینا در تصمیم خود بازنگری کند. همچنین مرگ مادر مرتضی باعث به وجود آمدن این ذهنیت برای مینا میشود که گویی او در این مرگ مقصر بوده. همه اینها به شکل نشانهای درمیآیند برای شخصیتهای گمگشته فیلم.
«کنعان» از آن دسته فیلمهایی است که متواضعانه، بی آنکه با دمدستیترین و کلیشهایترین ابزارها به معناگرایی تظاهر کند، فیلمی است چندلایه، عمیق و در عین حال سرگرمکننده و البته جزو معدود فیلمهای اکران شده در سال جاری است که تماشای دوبارهاش آدم را که خسته نمیکند هیچ، نکات تازهای هم پیش چشم تماشاگر میگذارد. تازه میتوان به نقش دو آپارتمان بلندمرتبه ابتدای فیلم پرداخت (خانه مرتضی و مینا و آن اسکلت نیمساختهای که مرد شبها را در آنجا صبح میکند) و این سفر عمودی شخصیتها را (با تاکید بر آسانسوری که در طبقه پنجم میایستد) مقایسه کرد با سفرشان در جادهها (تهرانگردی آذر و علی و سفر مرتضی و مینا به شمال) و جزئیات جذاب دیگر...
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: