رویاهایت را دوست بدار

جودی ابوت از اصفهان: «فکر نکن می‌خواهم تو را نصیحت کنم یا شعار بدهم. این که چگونه بوده‌ای، اصلا مهم نیست، مهم این است که از این به بعد چگونه می‌خواهی باشی و چگونه باید باشی. من نمی‌گویم، اینها از عوارض نوجوانی است. برعکس تمامی اینها از جایی سرچشمه می‌گیرد، به نام تو و درون تو. تو خودت را این گونه باور داری: «پسری که همیشه تنها بوده و هیچ کس را ندارد و تنها دوستان او قرص‌های آرامبخش بوده‌اند».
کد خبر: ۲۰۹۷۳۴

نمی‌دانم باور می‌کنی یا نه، ولی تمام اینها از چیزی به نام تلقین شروع شده است. تمام این تلقین‌ها باورها و انرژی‌های منفی را هر روز بر سر خودت آوار می‌کنی و روحت را در این زندان تاریک و وحشتناک گرفتار. بیا و از امروز آغاز کن! از همین الان همین ساعت و همین ثانیه. فکر کن تازه به دنیا آمده‌ای و روز و روزهایی تازه را پیش رو داری. به داشته‌هایت فکر کن. این که توانسته‌ای با شرایط سختت تا کلاس سوم دبیرستان آن هم در رشته ریاضی فیزیک (که می‌شود گفت از رشته‌های مشکل و البته آینده‌دار دوره نظری است)‌ آمده‌ای و ان‌شاءالله تا مراحل بالاتر هم خواهی رفت. فکر افت تحصیلی و... نکن.


سعی کن از این پایین‌تر نیایی. همیشه جا برای جبران هست. نکند فکر می‌کنی از آن هنرمند معلول عزیزی که با وجود نداشتن دو دست و دو پا با دهان خود نقاشی می‌کشد، بیشتر مشکل داری یا این که فقط خودت هستی که این گونه مشکلات را داری! باور کن تو هم استعدادهایی داری که درون تو نهفته شده و این تو هستی که وظیفه داری آنها را شکوفا کنی و شکر پروردگارت را از این راه به جا آوری.

راستش را بخواهید آنقدر نامه در پاسخ به حرف‌های ماهان، سینا و زینوشکا برایمان ارسال شده که گاهی اوقات فکر می‌کنیم قرار است تا آخر امسال نامه‌های این دوستان را چاپ کنیم. این همه همدلی از شما برای ما بسیار قابل احترام است، اما جسارتا باید عرض کنیم که هفته دیگر آخرین فرصت برای ارسال این نوع نامه‌هاست. چون به هر حال دیگرانی هم هستند که دلشان می‌خواهد حرف‌هایشان در این صفحه چاپ شود. پس باز هم از محبت‌های شما متشکریم و منتظر حرف‌های شما هستیم. جودی ابوت یکی از این دوستان است که از اصفهان برای ماهان نوشته است. نامه دوم را هم قاصدک مسافر به سینا جواب داده است.

می‌گویند وقتی کسی برای دعای باران به دامن طبیعت می‌رود، اگر خود و دعایش را باور داشته باشد با خود چتر به همراه می‌برد. پس سعی کن از تلقینات مخرب که وای من از بچگی با قرص‌های آرامبخش سرکرده‌ام پس تا آخر عمر همین طوری باقی می‌مانم و دیگر هیچ کاری از دستم برنمی‌آید و... به سمت تلقینات مثبت پرش کنی و با خودت مرتب زمزمه کنی «من لیاقت آن را داشته‌ام تا آدم باشم. موجودی که خدا این منت را بر او گذاشته و به وجود آمده. من آدم موفقی هستم و باید لیاقتم را به جهان نشان دهم.» باور کن اگر خودت نخواهی به خودت کمک کنی، هیچ کس دیگری نمی‌تواند، به تو کمک کند. خوشحالم که اولین و یا شاید چندمین قدم را برداشته‌ای و با نوشتن نامه به این صفحه از بقیه یاری خواسته‌ای. شاید بد نباشد با کسی که او را داناتر و پخته‌تر از خودت می‌دانی یا اگر ناراحت نمی‌شوی و اخم‌هایت را درهم نمی‌کشی با یک مشاور بالینی که زمین تا آسمان با روان پزشک فرق دارد و شاید برای روح خسته‌ات درمان بهتری داشته باشد صحبت کنی.


راستی تو مهم‌ترین عنصر زندگی‌ات را فراموش کرده‌ای. کسی که در هر صبح و ظهر و شب در هر حی علی‌الصلاه تو را به سوی خود می‌خواند، وجودی که همیشه و همه جا مراقب توست و در اوج عظمت و شکوه جایی همین نزدیکی، نزدیک‌تر از رگ گردن درون دل کوچک توست. با او حرف بزن. درددل کن. گله و شکایت کن. قرآن بخوان و به خاطر داشته‌ها و نداشته‌هایت سپاسگزارش باش. مطمئن باش هر چه که می‌کند به صلاح توست و این که اگر تمامی مردم جهان تو را تنهای تنها رها کنند کسی هست که همیشه و همه جا در همه شرایط مراقب و مواظب توست. با امید این که در سایه لطف او در تمامی مراحل زندگی‌ات موفق باشی.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها