در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته خود این وضعیت و پرداختن به آن اصلا و ابدا کار ما نیست. ما فقط میخواهیم امروز و در این صفحه به کتابهایی بپردازیم که طی این ماههایی که از سال 1387 میگذرد عنوان پرفروش را به خود اختصاص دادهاند و توانستهاند به چاپهای متعدد برسند.
بیوتن، کافه پیانو و هاکردن کتابهایی هستند که حالا اگرچه تب خریدشان کمی فروکش کرده، اما همچنان عنوان پرفروشها را در اختیار دارند.
هر چقدر رضا امیرخانی در فضای ادبی ایران شناخته شده بود، کسی نام فرهاد جعفری را نشنیده بود، اما او با انتشار اولین رمانش خیلی زود به چهرهای آشنا برای مخاطبان ایرانی تبدیل شد.
سن و سال فرهاد جعفری به اندازهای است که نمیشود اسم جوان روی او گذاشت، اما به هر حال کافه پیانو اولین رمان این نویسنده است، رمانی که او را وارد جرگه نویسندگان صاحب کتاب کرده و از جمع نویسندگان لاکتاب او را خارج کرده است.
در مقابل او رضا امیرخانی نویسنده جوانی است که تا دلتان بخواهد کتاب چاپ کرده است و اصلا یکی از دلایل پرفروش شدن کتاب او همین سابقه ذهنی است که مخاطب از رضا امیرخانی نویسنده دارد.
در مقابل این دو نفر اما پیمان هوشمندزاده قرار دارد که نه خیلی جوان است و نه خیلی میان سال. هم عکاسی میکند و هم داستان مینویسد و پیش از این فقط یک مجموعه داستان منتشر کرده بود. اما «ها کردن» او طوری گل کرد که نامش را بیشتر از گذشته سر زبانها انداخت و دایره مخاطبانش را از جمعی خاص به جمعی عام تبدیل کرد.
روزگار رفته
تا پیش از انتشار رمان بیوتن خیلیها رضا امیرخانی را با رمان «من او» میشناختند، رمانی خوش ساخت که توانسته بود با مخاطبان خاص و عام ادبیات ایران رابطه برقرار کند و نام نویسندهاش را سر زبانها بیندازد، اما امیرخانی غیر از این، کتابهای دیگری هم داشت، کتابهایی مثل «ارمیا»، «از به» و دو اثر «لشت نشا (بررسی پدیده فرار مغزها)» و شرح سفر رهبر معظم انقلاب به استان سیستان.امیرخانی به گواه کارهایش نویسندهای است که منفی نمینویسد و میکوشد تا به جغرافیای خاص خودش در حوزه داستاننویسی دست پیدا کند.
بررسی روند کاری او نشان میدهد که روند صعودی را در پیش گرفته و میکوشد که کماکان این روند را ادامه دهد. استقبالی که از این کتاب شد نشاندهنده این مساله است.در رمان بیوتن امیرخانی به سراغ موضوعی رفته که هم خاص است و هم پرخطر. او یک جانباز جنگ تحمیلی را به محیط آمریکا برده و در آنجا ماجراهایی را برایش رقم زده است که کمتر کسی جسارت نزدیک شدن به آن را دارد.اما در نهایت امیرخانی و شخصیت اصلی داستانش با خوبی و خوشی از همه میدانهای مینی که سر راهشان وجود داشته گذشتهاند و رسیدهاند به پایان ماجرا. (البته اگر پایانی وجود داشته باشد)
تنهایی یک کافه
کافه پیانو را خیلیها رمان به حساب نمیآورند، اما این خیلیها در مقابل آنهایی که این رمان را خریدهاند تعدادشان کم است. از زمانی که این رمان منتشر شد تعداد موافقان و مخالفان این رمان مدام در نوسان بودند، اما همیشه یک فاصله معنیداری بین مخالفان منتقد و موافقان همراه این رمان وجود داشت. هر چقدر برخی از مخاطبان خاص ادبیات داستانی از این رمان انتقاد کردند، مخاطبان عام از آن استقبال کردند. کار به جایی رسید که برخی ردپای سالینجر را در این رمان دیدند و برخی هم رد پای ریچارد براتیگان را. البته خود نویسنده هم در صفحات نخست این کتاب علاقهاش را به سالینجر و سبک داستاننویسی او نشان داده بود.با این حال چیزی که هم کافه پیانو هم بیوتن از آن رنج میبردند، پرگویی راویانشان بود.
فقط یه لحظه
مجموعه داستان به هم پیوسته پیمان هوشمندزاده اما حکایتی دیگر داشت، این مجموعه که سال گذشته منتشر شد همچنان پرفروش است و مشتریان خاص خودش را دارد. داستانهای پیمان هوشمندزاده، فضاهای خاصی دارند و همین باعث متمایز شدن این داستانها در جغرافیای داستاننویسی ایران میشوند.
هوشمندزاده اصلا دوست ندارد، داستان تعریف کند او دلش میخواهد موقعیتهای مختلف را کنار هم بچیند و با طنز خاصش آنها را رنگآمیزی کند. این رنگآمیزی اما آنقدر خوب از کار درمیآید که خود به خود خواننده را جذب میکند، بدون آن که داستانی برای او تعریف کند.
هوشمندزاده در داستانهایش مدام روی لبه تیغ حرکت میکند و خودش بهتر از هر کس دیگری میداند که کوچکترین لغزشی باعث به وجود آمدن چه مصیبتهایی برای او میشود.
در این مجموعه هم او به راحتی بر لبه تیغ حرکت کرده و نه گذاشته داستانهایش درگیر بازیهای لوس و بینمک شود و نه اجازه داده که این داستانها از مسیر اصلی که حرکت بر مدار داستان نگفتن است! فاصله بگیرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: