گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

آغاز یک پایان

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «آغاز یک پایان»،«آیا تاریخ تکرار می‌شود؟»،«تا بماند نام نیکت یادگار»،«ملاحظاتی پیرامون بحران قیمت نفت»،«خواستگاه و جایگاه تحزب» که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۰۸۹۶۸

کیهان

«آغاز یک پایان» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در ابتدای آن می‌خوانید؛رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر ائمه جمعه کشور با ایشان، در تحلیل بحران اخیر آمریکا، مشکلات جاری دنیای غرب را نشان دهنده وضعیت ادعاهای لیبرال دموکراسی غربی دانسته و با اشاره به اینکه اکنون فریادهای اضمحلال مکتب لیبرال دموکراسی به آسمان بلنده شده، دوران حاکمیت مطلق آمریکا را پایان یافته خواندند. در این یادداشت سعی خواهیم کرد تا حد ممکن به تبیین این موضوع بپردازیم؛

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه نود قرن پیش، آمریکایی ها را آنچنان به وجد آورد که خود را حاکم مطلق جهان دانسته و مکتب لیبرال دموکراسی را در مقابل سوسیالیسم درهم شکسته و فروریخته، منجی بشریت معرفی کردند.

در ادامه یادداشت آمده است؛...طبق آمار رسمی نزدیک به 20درصد مردم آمریکا یعنی جمعیتی بالغ بر 50 میلیون نفر در فقر دست و پا می زنند. حدود 3میلیون ثروتمند در آمریکا وجود دارد و یک درصد جمعیت این کشور 38 درصد ثروت ملی را در چنگ دارند. در یک سو قشر کوچکی از اشراف و ثروتمندان در شهرک های محصور زندگی می کنند و در سوی دیگر 50 میلیون نفر در شرایط فقر و درماندگی محبوس شده‌اند.

یادداشت روز کیهان ادامه داده است؛...آمریکا 5درصد جمعیت جهان اما 25درصد جمعیت زندانی جهان را دارد. 2میلیون زندانی در آمریکا به سر می برند. کشوری که درباره دموکراسی این همه هیاهو و حتی جنگ به راه می اندازد، بخش قابل توجهی از جمعیت خود را از رأی دادن محروم کرده است. طبق قوانینی که در اغلب ایالت های جنوبی آمریکا وجود دارد کسانی که دارای سوءسابقه باشند از رأی دادن محرومند.
هیئت حاکمه آمریکا به بهانه «خطر تروریسم» تبلیغات عوام فریبانه ای راه انداخت تا برای گسترش قوانین سرکوب پلیسی، استراق سمع را قانونی کند. سالانه حداقل 20هزار نفر در نتیجه تیراندازی پلیس به مردم یا مردم به یکدیگر کشته می شوند؛ چیزی تقریبا 10 برابر کسانی که در واقعه 11سپتامبر جان خود را از دست دادند.

در بخش دیگر می‌خوانید؛...طبق این راهبرد، اسلام و مسلمانان به عنوان «محور شرارت و دشمن خطرناک»! جایگزین کمونیسم معرفی شدند تا شاید این بار آمریکا با سناریوی جدید دشمن سازی و توهم تهدید، خوی سیری ناپذیر و مستکبرانه خود را تا حدی تطمیع کند. طرح خاورمیانه بزرگ دقیقا ناظر عملکرد آمریکا علیه منطقه اسلامی خاورمیانه بود. طرحی که در باطن خود، خواهان از بین رفتن ارزشها و نشانه های اسلامی در فرهنگ مردم منطقه و جایگزینی -به ظاهر- ارزشهای غربی در قالب استقرار دموکراسی بود.
اما، با وجود آنکه از نظر غرب ابزار تحمیل مکتب لیبرالیسم بر کشورهای اسلامی زور نظامی و اهرم اقتصادی بود، با شکست در افغانستان و عراق لاجرم زمینه های سیاسی این مکتب نیز به سمت شکست و اضمحلال کشیده شد.

در ادامه می‌خوانید؛...از آنجا که از دیدگاه غربی ها سیاست و اقتصاد لازم و ملزوم یکدیگرند، پس از شکست سیاسی آمریکا در خاورمیانه، آرام آرام پشت پرده هزینه های اقتصادی لشکرکشی غرب به منطقه نیز از لایه های پایین به سطح آمد. هزینه سرسام آور آمریکا برای جنگهای افغانستان و عراق و رفتار غیرمسئولانه دولت بوش در این زمینه، رفته رفته تاثیر خود را بر اقتصاد داخلی آمریکا گذاشت و 4 بانک بزرگ سرمایه گذاری این کشور را به ورشکستگی کشاند و به دنبال آن بحران مالی و اقتصادی سراسر آمریکا و تا حدی اروپا را فراگرفت.

امروز جهان پذیرفته است که نظام سرمایه داری همانند مکتب لیبرالیسم با شکست مواجه شده است. چندی پیش مجله اقتصادی «چالنجز» در سرمقاله خود تحت عنوان «پاپ یا قرآن» پیشنهاد کرد که باید برای خروج از بحران وخیم اقتصادی در جهان، از ابتکارات شریعت اسلامی در حوزه اقتصاد بهره بگیریم. این روزنامه، اقتصاد اسلامی را تنها راهکار خروج از فاجعه اقتصادی دانست که محصول عمل به نظام سرمایه داری غرب است.
سرمقاله نویس «چالنجز» می نویسد: «گمان می کنم ما درباره این بحران بیش از اندازه نیاز داریم به اینکه قرآن را به جای انجیل بخوانیم تا آنچه را که بر ما و بانک های ما گذشته است درک کنیم».
فوکویاما، تئوریسین مشهور جریان نو محافظه کار آمریکا و استراتژیست ارشد بنگاه RAND که در کتاب معروف خود «پایان تاریخ و آخرین انسان» در سال 1992، لیبرال دموکراسی را پایان تاریخ می دانست نیز اخیرا طی مقاله ای که در هفته نامه «نیوزویک» به چاپ رسانده، با اشاره به بحران مالی آمریکا این کشور و نظام سرمایه داری را در حال فروپاشی می خواند.
دوران حاکمیت مطلق آمریکا و لیبرال دموکراسی غرب به پایان رسیده است. بحران مالی این کشور هم آغاز این پایان است.

دنیای اقتصاد

«آیا تاریخ تکرار می‌شود؟» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم مهران دبیرسپهری است که در ابتدای آن می‌خوانید؛یکی از استادان علوم سیاسی گفته است: «دیگر خبری از سیاستمداران بزرگی که در قرن گذشته می‌شناختیم نیست و سیاستمداران کنونی جهان غرب بیشتر به کوتوله‌های سیاسی می‌مانند». ظاهرا این نقل قول برای اقتصاددانان امروز جهان نیز صادق است. قرن بیستم، اعجوبه‌هایی نظیر‌هایک و فریدمن را به جامعه جهانی اهدا کرد و هم‌اکنون فقدان این اقتصاددانان به‌خوبی احساس می‌شود.

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛...بحران اقتصادی کنونی جهان برای خیلی‌ها خوشایند نبود، اما برای آقای پل کروگمن که جایزه نوبل اقتصاد سال 2008 را برای او به ارمغان آورد، این‌طور نیست. شنیدن این خبر بی‌تردید او را در شامگاه دوشنبه این هفته(سیزدهم اکتبر) شاد کرد. آکادمی‌علوم سلطنتی سوئد از کروگمن به دلیل تنظیم‌ نظریه‌های جدید در پاسخ به پرسش‌هایی در مورد تجارت آزاد ستایش کرد. این آکادمی‌ در بیانیه‌ای، آورده است: ‌اثرات تجارت آزاد و جهانی‌شدن چیست؟ نیروهای هدایتگر در شهری شدن در سراسر جهان کدامند؟ پل کروگمن توانسته است نظریه‌های جدیدی را در پاسخ به این پرسش‌ها تنظیم کند. کروگمن در روزنامه نیویورک‌تایمز ستون ثابت دارد و به‌طور منظم برای این روزنامه یادداشت می‌نویسد. او یکی از منتقدان جدی دولت جورج بوش و حزب جمهوریخواه به‌شمار می‌رود و بار‌ها در روزنامه نیویورک‌تایمز از دولت آمریکا و حزب جمهوریخواه انتقاد کرده ‌است.

در ادامه می خوانید؛...البته معروفیت آقای کروگمن بیشتر به دلیل انتقادهای شدید او از میلتون فریدمن نابغه آمریکایی و نظام بازار آزاد بوده است. و البته انتقاد‌های او از فریدمن سرانجام برایش سودمند افتاد. اما آیا اعطای این جایزه در سال‌های اخیر به افرادی نظیر استیگلیتز و کروگمن به معنی ناکارآمدی اقتصاد آزاد است؟ نگارنده در تاریخ چهارشنبه 22/1/86 در صفحه تحلیل همین روزنامه به نقد برخی از عقاید کروگمن پرداخت. اما چیزی که اضافه بر آن باید گفت، پاسخ به این سوال است که آیا آموزه‌های فریدمن کاملا اجرا شدند؟ جواب این سوال قطعا منفی است.

فریدمن به دو علت عمده، با بسیاری از مالیات‌ها مخالف بود (و بارها این آموزه را تکرار کرد که مالیات‌ها را باید تا آنجا که می‌شود، کاهش داد). علت اول، آن بود که مردم با کارایی بسیار بیشتری پول خود را خرج می‌کنند تا دولت. دلیل دوم هم این بود که مالیات باعث افزایش هزینه‌های دولت و فربه شدن آن می‌شود و اصولا خاصیت دولت بزرگ تضعیف اقتصاد آزاد است. اگر به عملکرد اقتصادی دولت آمریکا از سال 1980 به این سو نگاه کنیم، در می‌یابیم که این دولت، تحت تاثیر آموزه‌های فریدمن علت اول را تا حدودی جامه عمل پوشانده است. اما در خصوص بزرگ شدن دولت این طور نیست. داد.

در پایان سرمقاله‌ می‌خوانید؛...در اثر همین سیاست، هم اکنون کشور آمریکا مقروض‌ترین کشور دنیا است. همین طور می‌دانیم دخالت‌ها و اعمال نفوذ برخی نمایندگان مجلس آمریکا در خصوص اعطای وام مسکن به مردم، یکی از دلایل بروز بحران اخیر بوده است. اما تاثیر افزایش مداوم بودجه دولت آمریکا و گسترش دولت بر عملکرد نظام بازار و وقوع بحران می‌تواند موضوع تحقیقات مفصلی در آینده باشد. اعطای جایزه نوبل اقتصاد به آقای پل کروگمن این سوال را به ذهن می‌آورد که آیا تاریخ دوباره تکرار می‌شود؟

اعتماد ملی

«تا بماند نام نیکت یادگار» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی اعتماد ملی است که در آن می خوانید؛سخنان دیروز رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در همایش ایران و استعمار انگلیس از ابعاد مختلفی حائز اهمیت و شایسته واکاوی و بازبینی‌است.آقای هاشمی‌رفسنجانی در این نشست موضوع استعمار و تاریخ معاصر ایران را از چند منظر مورد توجه قرار داده‌اند که بر هر صاحب‌نظر و تاریخ‌پژوهی لا‌زم است تا آن ابعاد را جداگانه و مجددا به تجزیه و تحلیل بنشیند. البته پر واضح است که سخنان هاشمی به مثابه برگ تازه و خوانده نشده‌ای از تاریخ معاصر به شمار نمی‌آید، بلکه اهمیت ماجرا از این منظر است که طرح چنین مسائلی در عرصه سیاسی و تاریخی چند تیتر و دستورکار را پیش روی ما می‌نهد و به نحوی راهنمایی و راهگشایی برای ورود به این صفحات و عرصات را نوید می‌دهد.

از سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری برمی‌آید که برای فهم دقیق و صحیح رخدادهای تاریخی چاره‌ای نیست جز بازخوانی شجاعانه تاریخ به ویژه تاریخ معاصر؛ دیگر اینکه برای عبرت‌آموزی از تجربیات تلخ و شیرین دو قرن گذشته، شفاف‌سازی ابعاد مکتوم تاریخی امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر است. هاشمی‌رفسنجانی در همین راستا به عوامل موثر در تحقق پدیده استعمار در ایران پرداخته و اعلا‌م کرده‌اند که بی‌عرضگی، بی‌اطلا‌عی و ضعف مدیریت و نیز تکیه بر حمایت‌های خارجی از سوی دولت‌های مستبد داخلی از یک سو و سلطه‌جویی، خوی ضدانسانی و بی‌رحمی دولت‌های استعماری از سویی دیگر زمینه‌های ظهور استعمار در ایران بوده‌اند.

دیگر بخش شجاعانه و قابل‌توجه سخنان هاشمی‌رفسنجانی که اتفاقا بعد داخلی بیشتری داشته و عدم امکان واکاوی صحیح و صادقانه آن گاه باعث آزردگی حافظه تاریخی ملت ایران شده است بازمی‌گردد به نگاه عالمانه و غیرمتعارفی که ایشان به دولت پهلوی و دکتر محمد مصدق داشته است. اسناد تاریخی می‌گویند که دکتر مصدق در 25 سال پایانی حکومت پهلوی و حدودا 28 سال دوره جمهوری اسلا‌می به دلا‌یل متفاوت مورد نقد و بررسی منصفانه قرار نگرفته است. در حکومت شاه به دلیل مخالفت ذاتی پهلوی‌ها با روح آزادیخواهی و استقلا‌ل‌طلبی مصدق، او را با کودتایی آمریکایی، انگلیسی از قدرت فرود آوردند و با محاکمه و زندان از حقوق خویش محروم ساختند تا با تاریخ‌سازی و تحریف وقایع به ارائه چهره‌ای نادرست از حکومت پهلوی بپردازند. در دوره جمهوری اسلا‌می اما ماجرا از رنگی دیگر بود. التهابات و تحرکات مسموم گروه‌های ضدانقلا‌ب در آغازین روزهای پس از پیروزی و پناه گرفتن زیر نام چهره‌های محبوب و ملی باعث شد تا برای مدتی امکان تمیز و جداسازی آن مهره از چهره‌های اصیل میسر نباشد و امکان زنگارزدایی از حقایق مکتوم تاریخی پدید نیاید. اکنون اما که توفان حوادث فروکش کرده و کشتی نظام و انقلا‌ب در ساحل امنیت پهلو گرفته است بیش از همه بر اشخاصی همچون رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است تا با احاطه علمی و تاریخی ناشی از ممارست در تاریخ معاصر و نیز حضور در مواقف خطیر انقلا‌ب و وقوف بر دقایق ناگفته تاریخی پس از انقلا‌ب اسلا‌می به ادای دین و انجام وظیفه ملی بپردازند. در این باب تنها به ذکر سخنی از سعدی علیه‌الرحمه اکتفا می‌شود که گفت: ‌

نام نیکوی کسان ضایع مکن/ تا بماند نام نیکت یادگار

و اما شاید روزآمدترین بخش سخنان هاشمی آنجا است که به استوانه‌های انقلا‌ب اسلا‌می و ارکان نظام جمهوری پرداخته‌اند. ایشان به یک موضوع تاریخی و یک اصل الهی ولا‌یتغیر پرداخته و می‌گویند: <نمی‌‌دانم سه رکن استقلا‌ل، آزادی و جمهوری اسلا‌می را چه کسی مطرح کرد، اما این موارد از فطرت مردم برخاسته بود.> و بنا بر اصل تاریخی و قرآنی ماندگاری بر اساس فطرت آنجا که می‌فرماید <فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت‌الله التی فطرالناس علیها لا‌تبدیل لخلق‌الله ذلک‌الدین ‌القیم> بقا و ماندگاری جمهوری اسلا‌می ایران مرهون هماهنگی و همپایی این سه مطلوب ملت ایران در کنار یکدیگر است به نحوی که هیچ‌کدام جای را بر دیگری تنگ نکنند. مردم ایران مسلمان و آزادیخواه و استقلا‌ل‌طلبند و تاثیر رای و اراده خویش را در تعیین سرنوشت در نظام جمهوری

جمهوری اسلامی

«ملاحظاتی پیرامون بحران قیمت نفت» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در ابتدای آن می خوانید؛...بحران مالی آمریکا بر روی اقتصاد سایر کشورهای جهان نیز تاثیرات پردامنه ای داشته و بسیاری از عوامل اقتصادی در سایر کشورها را دستخوش بحران ساخته است . کاهش مصرف انرژی و به تبع آن کاهش تقاضا برای نفت خام از جدی ترین پیامدهای مطرح در روزهای اخیر است . همین امر باعث کاهش قیمت نفت در سطح جهانی شده است . این اثرات به حدی فوری جدی و پردامنه است که این روزها شاهد « سقوط آزاد قیمت نفت » هستیم . بطوری که متوسط قیمت نفت اوپک به حدود 70 دلار رسیده است . این پدیده نشان می دهد پیش بینی کسانی که ما را مصون از دریافت آثار و تبعات بحران اقتصادی آمریکا معرفی می کردند تا چه حد گمراه کننده و بی اساس بوده است .

1 ـ نخستین اقدام و چاره جوئی در این زمینه را بایستی از سازمان اوپک انتظار داشت که سریعا سطح تولید خود را متناسب با کاهش مصرف و کاهش تقاضا تصحیح کند و با کاهش سقف تولید خود به این روند نزولی کاهش قیمت ها واکنش منطقی و فوری نشان دهد. چرا که در غیر این صورت بیم آن می رود که دستهای آشکار و پنهان دلالان نفتی و کشورهای صنعتی غرب و در راس آنها آمریکا وارد عمل شوند و از این فرصت برای کاهش قیمت نفت سواستفاده نمایند.

در ادامه می‌خوانید؛...سرعت عمل در این زمینه از آن جهت اهمیت دارد که متاسفانه قرار است اوپک در ماه آینده تشکیل جلسه دهد. این « واکنش تاخیری » قطعا به زیان کشورهای تولید کننده نفت اوپک منجر خواهد شد و به دستهای پشت پرده فرصت خواهد داد که بازی های آشکار و نهان خود را تشدید نمایند و باعث سقوط روزافزون قیمت نفت شوند.

2 ـ نگرانی عمده از این بابت است که آمریکا و اروپا در یک اقدام هماهنگ و برنامه ریزی شده در صدد انتقال بحران اقتصادی کنونی به کشورهای تولیدکننده نفت هستند و در واقع سرگرم « صدور بحران اقتصادی » و هزینه کردن از جیب گشاد کشورهای نفتی هستند و بدون آنکه هشداری در این زمینه داده شود و یا از عواقب آن بیم داشته باشند به زیان کشورهای نفتی وارد عمل شده اند. به عبارت روشن تر هم رشد بادکنکی قیمت های نفت و رسیدن آن به 150 دلار و هم سقوط آزاد آن تا سرحد نصف هیچگونه توجیه کارشناسی نداشته و از دیدگاه اقتصادی و فنی قابل درک نبوده و نیست...

3 ـ آسیب جدی در این بحران سقوط قیمت های نفت را کشورهایی تجربه خواهند کرد که برای دریافت و هزینه کردن درآمدهای بیشتر تدارک دیده بودند. نباید از نظر دور داشت که کشورهای صنعتی و مصرف کنندگان عمده بابت کاهش قیمت نفت سود می برند ولی با توسل به مکانیسم های تاخیری و از جمله افزایش مالیات بر نفت مانع کاهش جدی قیمت فرآورده های نفتی برای مصرف کنندگان نهایی خواهند شد. به عبارت بهتر این کاهش قیمت نفت باعث افزایش درآمد دولتها در کشورهای صنعتی می شود تا از این طریق درآمدهای بادآورده را برای مقابله با آثار و تبعات ناشی از بحران اقتصادی کنونی به مصرف برسانند...

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛...اهمیت این نکته زمانی بهتر درک می شود که بدانیم در سال 1386 حدود 45 میلیارد دلار واردات رسمی و 15 میلیارد دلار واردات غیر رسمی داشته ایم و در واقع 60 میلیارد دلار واردات در طول یک سال ما را وارد یک مسابقه غیر منطقی برای واردات بیشتر کرده که لطمه های آن بر اقتصاد کشور کم نیست.
 
4 ـ متاسفانه دولت و مراکز تصمیم گیرنده از افزایش درآمدهای نفتی کشور بهره های لازم و مورد انتظار را در جهت تثبیت وضعیت اقتصادی جامعه نبردند و سیاست دولت برای آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم فقط در قلمرو واردات میوه خارجی از محل سپرده های صندوق ذخیره ارزی نمود عینی پیدا کرد که آنهم عملا در خدمت سفره های مرفهین بود.

جای سئوال است که چرا دولت از این درآمدهای نجومی و از فرصت های طلایی ناشی از چند برابر شدن درآمدهای نفتی کشور در جهت رشد و شکوفایی اقتصادی و صنعتی کشور بهره گیری نکرد و زمینه های لازم و کافی برای ایجاد ثبات اقتصادی را فراهم ننمود.

5 ـ گذشته ها گذشته و از مجلس شورای اسلامی و سایر مراکز تصمیم گیری انتظار می رود که از این پس مانع حاتم بخشی از محل صندوق های ذخیره ارزی شوند و مطمئن باشند که درآمدهای نفتی منبع باثباتی برای تامین نیازهای کشور در هر شرایطی نیست و اگر مدتی درآمدهای نفتی ما 5 برابر و حتی شش برابر شد ممکن است روزی هم این درآمد نصف و بلکه کمتر نیز بشود که می بینیم این روزها تقریبا نصف شده است .

6 ـ مطابق پیش بینی و ارزیابی آژانس بین المللی انرژی اتمی سطح تقاضا برای نفت خام به سطح سال 1372 سقوط کرده و این ارزیابی ممکن است هر لحظه مورد تجدیدنظر جدی تر قرار گیرد و از این هم کمتر شود. حتی اگر همین میزان تقاضا برای خرید و مصرف نفت خام را ملاک ارزیابی قرار دهیم این بدان معنی است که احتمال سقوط بیشتر قیمت نفت بسیار جدی است و با در نظر گرفتن چشم انداز رشد اقتصادی جهان شرایط وخیم تر نیز چندان دور از ذهن نیست . این هشدار جدی به ما می آموزد که ما هنوز در ابتدای بحران اقتصادی جهان هستیم و فکر حراج صندوق ذخیره ارزی را برای همیشه کنار بگذاریم و راهکارهای عاقلانه منطقی و کارشناسی برای تامین هزینه های کشور جستجوی نماییم .

مردم سالاری

«اقدام تحسین برانگیز مهدی کروبی» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم سروش ارشاد است که در آن می خوانید؛انتخابات ریاست جمهوری دهم را می توان مهم ترین موضوع پیش روی گروه ها و جریان های سیاسی طی ماه های آینده دانست. اتفاقی که قطعاً همه جریان ها احزاب و تشکل های سیاسی کشور می کوشند تا به نحوی در آن اثرگذار باشند و کاندیدای موردنظر خود را بر صندلی ریاست جمهوری ببینند.

در این میان، اما سکوت برخی از گروه های سیاسی در قبال معرفی کاندیدای ریاست جمهوری قابل توجه است. برخلاف انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری که عملا 9 ماه مانده به انتخابات، کاندیداها مشخص شده بودند و کم کم فضای رقابتی آغاز شده بود، اما به دلایلی، تا این لحظه هنوز نمی توان کاندیدا های اصلی ریاست جمهوری دهم را به صورت دقیق پیش بینی کرد.

البته فضا به گونه ای رقم خورده است که برخی کاندیداها می کوشند تا با چراغ خاموش حرکت کنند تا مبادا در فضای نامعلوم سیاسی حال حاضر، از آرای شان کاسته شود. ضمن اینکه برخی نیز تردید دارند و منتظر اند تا رقبایشان، گام اول را بردارند و سپس وارد عمل شوند.
بر این اساس و تا این جای کار می توان فقط از مهدی کروبی که به صورت رسمی اعلام کاندیداتوری کرده و محمود احمدی  نژاد که قطعا وارد انتخابات می شود، به عنوان کاندیداهای این دوره ریاست جمهوری اعلام کرد و بقیه هنوز در حال تحلیل فضای موجود هستند.

اصولگرایان، تاکنون به سه دسته اصلی تقسیم شده اند. منتقدان دولت و حامیان دولت و تحول گرایان.
شکی نیست ممکن است برخی چندان با عملکرد احمدی نژاد موافق هم نباشند ولی به دلایل مختلف پرچم مخالفت را بلند نمی کنند و در دسته  حامیان قرار می گیرند.

بنابراین با وجود آنکه هنوز رقیبی در جریان اصولگرا برای احمدی نژاد، به صورت رسمی معرفی نشده است اما کاندیداهای مختلفی قابل پیش بینی است که تردیدهای مختلف اجازه بروز یافتن در شرایط فعلی به این کاندیداها را نمی دهد.
جریان  اصلاحات نیز در همین شرایط قرار دارد کاندیداهای اصلاح طلبی که حاضر به میدان  آمدن هستند نیز به جز مهدی کروبی هنوز به صورت رسمی اعلام موضع نکرده اند.

لذا شرایط غیرشفاف،  بهترین تعریف از فضای موجود است. این حالت دو ضرر دارد. اول اینکه مردم آماده انتخابات نمی شوند چون سایر کاندیداها را دقیق نمی شناسند  و نمی توانند به تصمیم برسند. دوم اینکه گروه های سیاسی  در زمان کوتاه نمی توانند راه ائتلا ف را طی کنند.
لذا، راه حل موجود آن است که کاندیداهای دیگر همچون اقدام تحسین برانگیز مهدی کروبی به صورت رسمی اعلا م آمادگی کنند. این امر سبب می شود تا فضای ناشفاف، روشن شود و افکار عمومی برای یک انتخاب صحیح آماده شوند.

البته بخش قابل توجهی  از این تغییر حالت موجود به گروه های سیاسی  و جناح های موجود مربوط می شود.
پیشنهاد می شود که کاندیداهای حزبی وغیر حزبی، کم کم آمادگی برای کاندیداتوری را اعلا م کنند.
در خصوص گروه های اصلاح طلب انتظار می رود براساس این اعلام آمادگی ها به یافتن راه ائتلاف به دور از هرگونه تمامیت خواهی هرچه سریعتر چاره اندیشی شود زیرا اعلام آمادگی لزوما به معنای ماندن تا لحظه آخر نیست، بلکه استارتی برای رسیدن به ائتلاف فراگیر با یافتن مکانیزمی برای اجماع است.
 
صدای عدالت

«‎گفتگوی‎ ‎ادیان» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت به قلم عطاالله‎ ‎مهاجرانى است که در ابتدای آن می‌خوانید؛ گفتگوی تمدن ها اگر بر بنیاد گفتگوی ادیان سامان پیدا نکند. پیداست که راه به جایی نمی برد. گفتگویی خواهد بود مبهم و بی سرانجام. گوهر تمدن فرهنگ است و گوهر فرهنگ باور دینی و معنویت. به صراحت می توان گفت که هیچ کس در روزگار ما به اندازه ی هانس کونگ فیلسوف دین و متفکر بزرگ آلمانی در باره دین و گفتگوی میان ادیان سخن نگفته و کتاب ننوشته است. بی تردید هر پژوهشگری که بخواهد در باره ی گفتگوی ادیان پژوهش کند. هر سه کتاب کم نظیر کونگ درباره یهودیت و مسیحیت و اسلام بر مبنای شناخت گفتمان دینی نوشته شده است. دو دهه پیش از طرح ایده گفتگوی تمدن ها هانس کونگ از گفتگوی بین ادیان سخن گفته است.‏

در سال 1982 هانس کونگ سلسله سخنرانی هایی در دانشگاه توبینگن داشت که با عنوان گفتگوهای مسیحی‌‌- اسلامی توسط دانشگاه توبینگن منتشر شده است. سخن اصلی هانس کونگ که در هر سه کتاب به عنوان راهنمای پژوهش مطرح شده است؛ این است:‏
‏" بدون صلح در میان ادیان صلحی در میان ملت ها تحقق پیدا نمی کند. بدون گفتگوی میان ادیان صلحی در بین ادیان اتفاق نمی افتد. بدون پژوهش در باره مبانی ادیان گفتگویی در میان ادیان برقرار نمی شود."

دو نکته بسیار مهم در شناخت ادیان ابراهیمی وجود دارد؛ بدون توجه به این نکته اساسی شناخت مبانی یهودیت و مسیحیت و اسلام ناممکن خواهد بود. یهودیت در طول تاریخ بر بنیاد یک قوم تحقق یافته است. دین یهود بیش از هر دین دیگری جنبه و صبغه قومی دارد. یهوه خدای یهود گویی تمام اندیشه اش در باره یهودیان است که برگزیدگان او به شمار می آیند. در مسیحیت، مسیح به عنوان محور و کانون مسیحیت قرار دارد و همه چیز بر محور مسیح معنی پیدا می کند. خداوند هم در صورت و سیرت مسیح پدیدار شده است. در اسلام نه قومیت محمور و ملاک است و نه فرد، حتی اگر پیامبر گرامی اسلام باشد. اسلام بر مبنای متن ارزش و اعتبار می یابد و رسول هم در همین چهارچوب متن تعریف می شود.‏

نکته دوم که نفش محوری در گفتگوی ادیان دارد و اتفاقا می تواند به مفهوم یک محور پژوهشی نیز تلقی شود. برسمیت شناختن ادیان توسط یک دیگر است. واقعیت این است که یهودیت ادیان پس از خود را به رسمیت نمی‌شناسد و مسیح و محمد علیهم السلام را پیامبران دروغی محسوب می کند و متن انجیل و قرآن را هم کتاب آسمانی نمی داند. همین باور را مسیحیان نسبت به اسلام و پیامبر اسلام و قرآن مجید دارند. با انبوهی از کتاب ها و پژوهش ها روبروییم که کشیشان مسیحی در نفی و رد و طرد اسلام نوشته اند.‏

به عبارت دیگر اگر پیروان یهودیت و مسیحیت اسلام را به عنوان یک دین و قرآن را به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان و محمد (ص) را به عنوان پیامبر راستین به رسمیت نشناسند؛ گفتگو بر چه مبانی استوار خواهد بود؟ ‏

اسلام نه تنها یهودیت و مسیحیت را به عنوان ادیان اسمانی و ابراهیمی به رسمیت می شناسد و قران، پیامبران آن ادیان را با احترام و شکوه تمام یاد می کند. به گونه ای که نسبت به جزئیات زندگی موسی و عیسی می توان به صراحت گفت که زندگی و کودکی و خانواده پیامبر اسلام با ایجاز تمام مطرح شده است. به عنوان مثال نام موسی 136 بار و نام عیسی 25 بار و نام محمد 4 بار در قران ذکر شده است. تجلیلی که از مریم در قرآن مجید صورت گرفته است در اناجیل وجود ندارد. علاوه بر آن به صراحت قرآن مجید یهودیان و مسیحیان را اهل کتاب و اهل نجات می داند که در صورت مومن بودن و موحد بودن هیچ‌گونه غم و واهمه ای بر آنان نخواهد بود. همگی مسلمان و یهودی و مسیحی زمینه و اصول مشترک دارند و " کلمه سواء" در بین انان وجود دارد.‏

به عبارت دیگر بدون داشتن کلمه ی مشترک به دشواری می توان از گفتگو در باره مبانی دینی سخن گفت. در سده های گذشته متفکران مسیحی و گاه یهودی بوده اند که نسبت به اسلام با انصاف و مهر داوری کرده اند و برخی از آنان از حقیقت آسمانی بودن پیام پیامبر اسلام سخن گفته اند. یوهان آدم مولر(1796-1838) از قرآن و پیامبر اسلام با احترام بسیار یاد کرد و از سرچشمه الاهی قرآن سخن گفت. ژوزف فون همر پورگشتال(1774-1856) از اعجاز قرآن و سرچشمه الاهی آن سخن گفت. به صراحت گفت این قدرت کلمه بود که اسلام را ترویج کزد و نه نیروی شمشیر...‏

هانس کونگ در زمانه ما گام بلند تری بر داشته است و زمینه گفتگو را بیش از همیشه در میان ادیان توحیدی آماده کرده است. هانس کونگ در بخش دوم کتابش" پیام مرکزی" داوری بسیار مهمی را مطرح کرده است. نوشته است:‏‏"آیا این کم و بیش نشانه یک تعصب خود خواهانه نیست که مسیحیان عاموس و یوشع و اشعیا و ارمیا و الیجاه جابر را به عنوان پیامبر باور دارند؛ لکن به محمد به عنوان یک پیامبر اعتقاد ندارند!
اگر سخن هانس کونگ به عنوان محور بحث انتخاب شود. گام بسیار بلندی در راه گفتگوی ادیان و شناخت مبانی ادیان و تحقق صلح جهانی برداشته شده است.‏

کارگزاران

«ظرفیت‌های مغفول» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی کارگزاران به قلم مهران کرمی است که در آن آمده است؛ اقتدار هر نظام سیاسی را چه در سطح داخلی و چه در بعد بین‌المللی می‌توان تابعی از تلفیق دو عنصر اساسی دانست؛ یکی اجماع نخبگان سیاسی یک کشور و دیگری برخورداری این نخبگان از پشتوانه و مشروعیت مردمی. کشوری که از این دو در حد مطلوب بهره‌مند باشد، هرچند که از نظر ابعاد جمعیتی و جغرافیایی کوچک باشد، هراسی از فشار عوامل داخلی و بین‌المللی به خود راه نمی‌دهد و مجبور نیست در رویارویی با مشکلات و بحران‌های سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی به امتیازات بیهوده تن دهد و عقب‌نشینی کند یا در سویه مقابل آن به سرکوب و استفاده از زور عریان دست زند. در واقع نظام‌های سیاسی که در هر شکلی از اشکال خود در مواجهه با بحران‌ها به یکی از این دو شکل عقب‌نشینی یا سرکوب چه در داخل و چه در روابط با دیگران تن می‌دهند، نشانه‌ای از این دو را با خود دارند.

معمولا هر نظام سیاسی و بازیگر خردمندی در سطح بین‌المللی می‌کوشد تا با تجمیع عوامل و پایه‌های اقتدار معنوی و مادی خود، بیشترین بهره‌ها را در ازای دادن کمترین امتیازات به دست آورد و از همه ظرفیت‌های خود در این راه استفاده کند. امروزه چنین تجمیعی میان اجماع نخبگان و برخورداری از پشتوانه و مشروعیت مردمی در نظام‌های سیاسی جز از طریق ایجاد دموکراسی واقعی به دست نمی‌آید و دموکراسی واقعی نیز در صورتی به دست می‌آید که همه تفکرات موجود در جامعه بتوانند به شیوه‌های قانونی و مسالمت‌آمیز، صدای خود را به گوش مخاطبان برسانند و نماینده‌ای در ساختار قدرت داشته باشند.

نظام‌های سیاسی که این صداها را نشنیده بگیرند و نمایندگان آن را در قدرت نپذیرند، خواسته یا ناخواسته، خود را از پشتوانه دست‌کم بخش مهمی از مردم و بهره‌گیری از توانایی نمایندگان آنها که نخبگان فکری و سیاسی جامعه هستند، محروم می‌کنند. این محرومیت را می‌توان به‌گونه‌ای در دوران سه سال و چند ماهه دولت نهم آشکارا دید. دولت نهم در خوشبینانه‌ترین حالت خود از توان حداکثر 10 درصد نخبگان سیاسی و فکری کشور برخوردار است و به دلیل استفاده نکردن از ظرفیت 90 درصد نخبگان به حاشیه رانده شده، در مردم نیز کمترین میزان حمایت را در مقایسه با دوران مشابه در دولت‌های گذشته به دست آورده است. به همین دلیل است که اغلب تصمیمات گرفته شده در این دولت از پشتیبانی بدنه کارشناسی و تجربه مدیرانی که در 30 سال گذشته کارکشته شده‌اند، محروم است و با آنکه این دولت در مقایسه با هر دولت دیگری بیشترین رسانه‌های دولتی و شبه‌خصوصی را در اختیار دارد، نتوانسته است در اقناع افکار عمومی کامیاب شود و در نتیجه در گذر از گردنه‌هایی همچون اجرای طرح تحول اقتصادی یا قانون مالیات بر ارزش افزوده که از قضا نیازهای اساسی امروز کشور هستند، به سلامت عبور کند و دست به عقب‌نشینی‌هایی زده است که کمتر دولت مقتدری تن به آن می‌دهد.مخالفت گروه‌های مرجع اجتماعی همچون دانشگاهیان، علما و مراجع دینی، اصناف کارگری و بازاری با تصمیمات و موضع‌گیری‌های دولت نهم در واقع نشان بارزی از ناکامی و ناکارآمدی این دولت در ایجاد اجماع میان نخبگان و نیز اقناع افکار عمومی است. در سطح بین‌المللی نیز اگرچه دولت نهم به خوبی توانسته در مسائل ملی همچون پرونده هسته‌ای بر مواضع خود پافشاری کند، اما در پیشگیری از اجماع بین‌المللی علیه خود و یارگیری حتی در میان دوستان سابق و فعلی ناکام مانده است که صدور چهار قطعنامه در شورای امنیت گواهی بر این مدعاست.

در این میان محدود شدن سفرهای بین‌المللی مقام‌های عالی‌رتبه دولت نهم و نیز کاسته شدن از رایزنی‌های دیپلماتیک و حضور چهره‌ها و دولتمردان کشورهای بزرگ در ایران را نیز می‌توان از پیامدهای دیپلماسی تهاجمی دولت نهم دانست که تناسبی با ظرفیت‌ها و توانایی‌های کشور و نظام در چارچوب سه اصل عزت، حکمت و مصلحت که بارها مقام معظم رهبری بر آن تاکید کرده‌اند، ندارد. در این میان حضور چندین چهره سرشناس بین‌المللی در همایشی که به دعوت رئیس‌جمهور سابق ایران برپا شد نشان از بی‌توجهی به این ظرفیت مغفول بخش‌هایی از نخبگان سیاسی کشور و نهادهای مدنی و غیردولتی دارد. دیدار این سیاستمداران با مقام معظم رهبری و نیز رئیس‌جمهور نهم نشان دارد که چنین ظرفیت‌هایی هم در خدمت نظام است و هم در شرایطی که دولتمردان غربی و جامعه بین‌المللی با دولت نهم مراوده دیپلماتیک مهمی ندارند، می‌تواند به یاری این دولت بشتابد. بهره‌گیری از تجربیات شخصیت‌هایی چون آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی با کوله‌باری از سابقه 30 ساله اداره کشور و برخورداری از اعتبار جهانی می‌تواند دولت را در شرایطی که قیمت نفت در سراشیبی قرار گرفته و مشکلات اقتصادی همچون تورم و بیکاری توان کشور را می‌فرساید، به یاری کلیت نظام و کشور بینجامد و از میزان نارضایتی‌های موجود که آفت مشروعیت مردمی نظام است بکاهد که طبیعتا دولت اولین سودبرنده آن خواهد بود.

ابتکار

«خواستگاه و جایگاه تحزب» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار است که در ابتدای آن می‌خوانید؛خاستگاه تشکیل احزاب به مثابه نیرومندترین، شفاف ترین و مؤثرترین گروه های سیاسی برخاسته از متن جامعه و درگیر در بازی سیاسی، به انگلستان قرن 19 برمی گردد. هرچند از قرن ها قبل در یونان قدیم و بسیاری جوامع دیگر تنش ورزی گروه های سیاسی جهت کسب قدرت وجود داشته، اما احزاب به معنای امروزی همگام با انقلا ب های دموکراتیک و توسعه آیین های انتخاباتی و پارلمانی در اروپا پدید آمدند.تعاریف گوناگونی از مفهوم «حزب» توسط علمای سیاسی تاکنون ارایه شده است. «ادموند برک» فیلسوف انگلیسی قرن 18، حزب سیاسی را «هیئتی از مردم که به خاطر پیشینه و منافع ملی با کوشش مشترک، براساس برخی اصول سیاسی مورد توافق، متحد شده اند» تعریف می کند. «شومپیتر» نخستین و مهم ترین هدف هر حزب سیاسی را تسلط بر دیگران (افراد یا حزب) جهت نیل به قدرت و ماندن در آن می داند...

در بخش دیگر سرمقاله می‌خوانید؛...«موریس دوورژه» جامعه شناس فرانسوی علا وه بر منشا پارلمانی برای احزاب که توضیح دادیم، منشا «برونی» نیز برای احزاب ذکر می کند. براین اساس احزاب از سوی انجمن های روشنفکری، گروه های اجتماعی، فرقه های مذهبی، دولت ها، اشخاص متنفذ، اتحادیه های کارگری و دهقانی و... پایه گذاری شدند. چنانکه منشا حزب کارگر انگلیس به سال 1899 و سندیکاهای کارگری آن زمان برگشته و گروه های مذهبی نیز از اواخر قرن 19 احزاب در اروپا سروسامان دادند که از جمله در هلند احزابی چون «حزب ضد انقلا بیون» و «حزب مسیحی تاریخی» شکل گرفتند و سرانجام به احزاب دموکرات مسیحی کنونی منجر شدند.نقطه بارز این احزاب نسبت به احزاب اولیه هرچه متمرکز بودن آنهاست که از دلا یل آن می توان به نظم و انضباط بیشتر آنها به سبب دارا بودن سازمان قبلیشان اشاره کرد. البته نفوذ کمتر نمایندگان پارلمان در آنها و نیز نوع نگرش آنها به مبارزات انتخاباتی را نیز می توان مورد توجه قرار داد، چنانکه مبارزه انتخاباتی پارلمانی برای این احزاب نه تنها هدف که وسیله ای برای تحقق اهداف سیاسی است.

در بخش دیگر می‌خوانید؛...در حقیقت احزاب اولیه با مشخصات و ویژگی های نهادینه شده در آنها از احزابی که بعدها از گروه های اجتماعی منشا گرفتند متمایز شده، این تمایزات به عنوان نقاط افتراقی ماندگار، طی سیر تحول تاریخی، در احزاب منشا گرفته و از آنها نیز متجلی شدند.در احزاب مدل اول اصولا  اهمیت کیفیت اعضا بر کمیت اعضا ترجیح داشت چنانکه حضور پررنگ نخبگان، شخصیت های با نفوذ و معتمدین، از آن رو که سبب ساز پوشش حیثیتی هرچه بیشتر برای احزاب گشته به عنوان حامیان اصلی تامین هزینه های انتخاباتی حزب مطرح بودند بر حضور هرچه بیشتر عوام ترجیح داشت.این احزاب در حقیقت متشکل از تعدادی کمیته انتخاباتی تحت رهبری یک فرد بوده و عملا  ضعف تشکیلا ت داخلی و خودمختاری بیش از حد در سطح نخبگان پیشرو حزب به چشم می آمد.

سرمقاله ابتکار در پایان نوشته است؛...هسته اولیه احزاب کمونیستی، سلول ها (حوزه های حزبی) بود و هسته اولیه احزاب فاشیستی را چریک های شخصی یا فاشیست ها شکل می دادند.از نکات بارز این احزاب می توان اهمیت کم انتخابات، حرکات خشونت طلبانه، اعتصابات، خرابکاری و اخلا ل در اجتماعات رقبا، عدم تفکیک حریم خصوصی و عمومی افراد عضو حزب و نظم و انضباط متعصب حاکم بر آنها اشاره کرد..در جهان امروز، نفس سیستم تحزب و نقش مهم و مفید آن در اکثر کشورهای دنیا و حتی در دورافتاده ترین ممالک پذیرفته شده است چنانکه برای مثال در کشور عقب افتاده ای همچون بورکینافاسو و در انتخابات اخیرش بیش از صد حزب حضور داشتند واما آنچه نیاز به اهمیت جدی و بازبینی مجدد دارد، چگونگی فراهم آوردن فضایی مناسب جهت رشد سیستم تحزب و فعالیت احزاب به عنوان اصلی ترین و موثرترین گروه های سیاسی در کل فرآیند مملکت داری است و حضور موسمی و گاه به گاه احزاب در بسیاری از کشورهای کمتر توسعه یافته با مدل تکامل یافته و به کار گرفته شده فعالیت حزبی در جهان پیشرفته امروز طبیعتا فاصله بسیار زیادی داشته که طبعا در جای خود نیازمند بحث های جدی تر و کاوش ها و بررسی های دقیق تر می باشد.

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها