در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک ساعتی میشود که توی راهرو قدم میزنم. انتظار کشیدن سخت است. به من گفته بودند، گویندگان و صداپیشگان دیر میآیند و باید کمی صبر کنیم. نگاهم را اطراف استودیوها میچرخانم، شاید آشنایی پیدا کنم؛ بالاخره آن آشنا از راه میرسد. با آقای منظمی سلام و احوالپرسی میکنم.
منظمی از گویندگان واحد دوبلاژ است و کارهای زیادی هم برای کودکان و نوجوانان انجام داده است. او بسیار گرم و خوشبرخورد است. به اتفاق به استودیو 108 محل دوبله سریال کارتونی «داستان اردکها» میرویم.
داستان اردکها، سریالی از مجموعه داستانهای دانلد داک اثر والتدیسنی است. صدابردار این سریال، آقای مصطفی سیمرغ از صدابرداران قدیمی صداوسیماست. او از پشت شیشه دوجداره استودیو، تعدادی از گویندگان را به من معرفی میکند. آقای پزشکیان، آقای همت، شیخزاده، خانم حجت، خانم امیریان، شاهین مقدم و...
در همین موقع تعدادی از گویندگان، یکصدا دست میزنند و شعر تولدت مبارک را میخوانند. اول فکر کردم جشن تولد یکی از دوبلورهاست، ولی بعد متوجه شدم 3 جوجه اردک سبز و آبی و قرمز به اتفاق جمعی از سربازها جشن گرفتهاند. از قرار معلوم توی این جشن قرار است نمایش هم بدهند.
«آقایان و خانمهای محترم و گرامی، با کمال افتخار شروع نمایش رو اعلام میکنم. شما بیایید جلو. اطمینان دارم که نقشتون را خیلی خوب بلدید. با این حال اگه مشکلی پیش اومد، من از روی متن بهتون کمک میکنم. امتحان میکنیم؛ یک، دو، سه.»
از توی اتاق فرمان با خانم مهناز افشاری، سرپرست گویندگان سلام و احوالپرسی میکنم. افشاری از بازیگران باسابقه واحد دوبلاژ صداوسیماست. او علاوه بر مدیریت دوبلاژ، سالهاست که گویندگی نیز میکند. آخرین کار افشاری، دوبله فیلم 97 دقیقهای «ناحیه» به سرپرستی ایرج سنجری است که برای تلویزیون آماده میشود.
افشاری در این فیلم، نقش میگوئل، یک جوان 16 ساله را بازی میکند. در همین زمان خانم مژگان عظیمی، یکی از دوبلورهای این مجموعه وارد استودیو میشود. او بچهها را خیلی دوست دارد.
خودش میگوید: من چون صدایم شبیه صدای بچههاست، آنها را دوست دارم. بچهها را به خاطر سادگی و دنیای پاکشان دوست دارم. به نظر من، همه بچهها مثل دریا، پاک و آبی و زیبا هستند.
عظیمی میگوید: وقتی برای بچهها کار میکنم، احساس خوبی دارم. احساس میکنم که خود من هم بچه هستم. این حال و هوا را دوست دارم. عشق میورزم در کنار پاکترین موجودات خداوند باشم.
یکی از بازیگران با صدای بلند اعلام میکند: «بلندگوم قطع شد. اینجا چه خبره. اینا هیچ کدوم توی متن نیست.»
ظاهرا همه خسته شدهاند. مدیر دوبلاژ استراحت کوتاهی به گویندگان میدهد. دوبلورها هر کدام در گوشهای از استودیو نقشهای خود را تمرین میکنند.
اون مککواک نادون، داره چکار میکنه؟
زود پاشید اونارو بگیرید.
افراد سپاه جد بزرگ بزرگ بزرگ بنده، بدون هیچ مشکلی پیشروی کردند.
وایسا ببینم، بهت میگم وایسا، مثل این که با اسب دیرتر از هواپیما زمین میخورم. اوه، خدارو شکر، اینم یه جور پیشرفته.»
گویندگان در حال استراحت هستند و من باید خداحافظی کنم.
محمدحسین قاسمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: