به کوشش فرهاد قلی‌زاده‌

ایستگاه آخر

در این بخش چند طرح و کاریکاتور پیرامون انگلیس را به نقل از مطبوعات ایران می‌آوریم. طرح شماره 1 به دورانی مربوط می‌شود که مستعمرات انگلیس پس از جنگ جهانی دوم، یکی پس از دیگری با مبارزات استقلال طلبانه از یوغ استعمار بریتانیا رهایی می‌یافتند.
کد خبر: ۲۰۸۳۸۵

کاریکاتور شماره 2 جمله‌ای از امیرعباس هویدا نخست‌وزیر عصر پهلوی را به رخ کشیده که او گفته بود: دولت هیچگاه از کنسرسیوم رضایت نداشت و طراح با کنایه به نقل از ملت می‌گوید: «پس،‌بردن‌
 [=‌‌غارت]  نفت‌ها با رضایت ما ‌بوده است».

 طرح شماره 3 نیز وابستگی شیوخ عرب و هدایت آنان توسط دست پنهان انگلیس را بیان می‌دارد.
 و بالا‌خره طرح شماره 4 که مربوط به سال 1306 است اشتهای سیری‌ناپذیری ساکسون‌ها را به نمایش می‌گذارد که نفت ایران را با لوله‌ای قطور استخراج کرده و به یغما می‌بردند و در این میان، سهم ملت نیز آب باریکه‌ای بیش نبوده است که به صورت شیلنگی نازک (که به رنگ قرمز مشخص کرده ایم)  نشان داده شده است .

زهر و پادزهر

فریزر که از طرف پالمرستون به ایران آمده بود به قائم مقام فراهانی گفت: شرط عهدنامه ترکمانچای در اعطای حق تاسیس قنسولگری به روسیه زهر است، اما اگر چنین حقی به انگلستان داده شود حکم پادزهر را خواهد داشت. قائم مقام جوابی دندان‌شکن داد. وی گفت: «آنقدر زهر در بدن بیمار ما اثر کرده که هر آینه مراقبت نشود مرگ آن حتمی خواهد بود و هرگاه پادزهر تندی به آن برسد،‌ نه فقط از دردش نمی‌کاهد، بلکه مرگ او را تسریع می‌کند.

سیاستگران دوره قاجار، 2/70

از میدان سان تا باغ ارغونیه‌

دکتر سید تقی نصر مقایسه جالبی میان میرزا تقی‌خان امیرکبیر و جانشین او میرزا آقاخان نوری این رجل نوکر انگلیسی انجام داده که کاملا تفاوت ماهوی آن دو را باز می‌نمایاند. او می‌نویسد:در یک زمان که ناصرالدین‌شاه اظهار بی‌میلی به رفتن به میدان سان عده‌ای از سواره نظام کرده بود، امیرکبیر به او نوشت: به این طفره‌ها و امروز و فردا کردن و از کار گریختن، در ایران به این هرزگی، حکما نمی‌توان سلطنت کرد. اما در عوض در مورد مشابه دیگری که شاه بایستی برای سان قشون می‌رفت میرزا آقاخان نوری به او نوشت: هوا سرد است، ممکن است به وجود مبارک صدمه‌ای برسد، دو تا خانم بردارید، ببرید ارغونیه (باغی در شمیران)‌ عیش کنید.

ایران در برخورد با استعمارگران ... صص 251  - 250

شغال بیشه مازندران‌

میرزا آقاخان نوری مردی بد زبان و متلک‌گو بود. از همه بدتر این که به بیماری «خود خوشمزه‌ بینی» دچار شده و سعی داشت با شوخی‌های زشت،‌ افراد بزرگ را تحقیر کند.   اما مردم هم بیکار ننشسته و برای او اشعار جالبی را پخش کرده بودند. عبدالله مستوفی در این مورد می‌نویسد:

«رنود به این خردکاری‌های صدراعظم می‌خندیدند و جواب متلک‌های او را با اشعاری که در دهن‌ها می‌‌انداختند، می‌دادند. مثلا این رباعی فکاهی را من در زمان طفولیت، با وجود گذشتن بیست‌سی سال از تاریخ آن دوره، آنقدر شنیده‌ام که هنوز در حافظه‌‌ام باقی مانده است.

من نوری‌ام و سرشت من از نور است‌

در نور و کجور، نام من مشهور است‌

داماد شهنشاه نظام الملکم‌

اما چه‌کنم فزرت من قمصور است‌

در موردی که میرزا آقاخان یکی از اقوام خود را به تفتیش کار یکی دیگر از آنها مامور کرده است،‌ گوینده‌ای عمل را عمل شاه وانمود کرده و در جواب معترض، کنایه با مزه‌ای از قول شاه سروده و گفته است:

تبسم کرد شاه و گفت با او

که آنچه من بدانم تو ندانی‌

شغال بیشه مازندران را

نگیرد جز سگ مازندرانی‌

عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من،‌1/79

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها