گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

آدرس‌های غلط‌

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «کارم از گریه گذشته است از آن می‌خندم»،«اهتمامی که باید تکرار شود»،«گروه خون شما چیست؟!»،«مثل مردم باشید» و... که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۰۷۹۵۳

جام جم

«آدرس‌های غلط‌» عنوان سرمقاله‌ی امروز روزنامه‌ی جام جم به قلم محسن ماندگاری است که در آن می‌خوانید؛بحران مالی آمریکا که امواج آن اکنون اغلب بازارهای مالی دنیا را درنوردیده است، روزبه‌روز پیچیده‌تر و بر ابعاد آن افزوده می‌شود.
کارشناسان اقتصادی این بحران را با بحران بزرگ بین سال‌های 1929 تا 1933 که اقتصاد جهان را بشدت تحت تاثیر قرار داد، مقایسه می‌کنند؛ بحرانی که باعث شد تولید صنعتی در ایالات متحده 47 درصد و تولید ناخالص ملی این کشور 30 درصد کاهش یافته و نرخ بیکاری از 25 درصد فراتر رود و مردم، هراسان از بر باد رفتن سپرده‌هایشان به بانک‌ها هجوم برده و در جلوی آنها صف بکشند.

در روزهای گذشته درباره این بحران مالی (که البته هنوز به بحران اقتصادی در آمریکا تبدیل نشده است)‌ در ایران اظهارنظرهای متفاوتی شده است.از یکسو برخی مسوولان به دلیل ذات سلطه‌گری دولت آمریکا، از بحران ایجاد شده در آمریکا اظهار خوشحالی نموده و یا برخی ، آن را نشانه به بن‌بست رسیدن اقتصاد آزاد و «آغاز سقوط آمریکا» تعبیر کرده‌اند. از سوی دیگر برخی مسوولان خواستار بررسی تاثیر این بحران بر اقتصاد ایران شده‌اند.

به اعتقاد بخشی از تحلیلگران اقتصادی در ایران، به دلیل ایزوله بودن بازارهای مالی ایران از بازارهای جهانی، بحران موجود تاثیر چندانی بر اقتصاد ایران نخواهد داشت و حتی می‌توان به آن به مثابه فرصتی برای جذب سرمایه‌های فراری از بازارهای پولی جهان نگریست.

اما فارغ از تاثیرات منفی این بحران بر اقتصاد ایران که حداقل آن کاهش قیمت نفت  است و اساسا جای خوشحالی ندارد، آنچه موجب نگرانی است برداشت‌های نادرست از این بحران و تاثیر ناخودآگاه آن بر سیاست‌های اقتصادی ایران است.

اقتصاد ایران پس از سال‌ها دولتی بودن و مدت‌ها آزمون و خطا، با ابلاغ سیاست‌های اصل 44 از بلاتکلیفی درآمده و راه خود را برای رسیدن به اهداف سند چشم‌انداز یافته است؛ اما در کشوری که سال‌ها با اقتصاد دولتی خو گرفته و اقتصاد بازار آزاد را معادل سرمایه‌داری دانسته و سرمایه‌داری را با شعارهای عدالت‌خواهانه نفی کرده است، تن دادن برخی مدیران به اقتصاد غیردولتی و رقابتی و واگذاری سرمایه‌های دولتی به مردم دشوار به نظر می‌رسد و از هر مفری استفاده می‌شود تا اقتصاد کشور همچنان در اختیار دولت باقی بماند. برای این دسته از مدیران، بحران مالی ایجاد شده در آمریکا همانند موهبتی آسمانی است تا بار دیگر آن هم درست در زمانی که نظریه‌پردازان اقتصاد دولتی و شبه‌دولتی در برابر اقتصاد آزاد و رقابتی، پرچم سفید بلند کرده‌اند، با توسل به این موهبت با آدرس دادن‌های غلط، مسیر حرکت اقتصاد ایران را مجددا منحرف  کنند.

بی‌گمان این وظیفه مشاوران صادق و دلسوز مدیران است تا به آنها یادآوری کنند بحران مالی آمریکا اگر چه بحران بزرگی است و اقتصاد این کشور و دیگر کشورها را برای مدتی با رکود مواجه خواهد کرد، اما این، نه اولین و نه آخرین بحران اقتصادی از این جنس است و نه چنین بحران‌هایی به مثابه پایان اقتصاد آزاد است؛ چراکه اساسا اقتصاد بازار آزاد با بحران‌های ادواری ریز و درشت روبروست که همواره نیز این بحران‌ها پس از مدتی فرو نشسته و دوران رونق اقتصادی دوباره آغاز خواهد شد. آنچه مهم است این که ما از تجربه و دانش بشری که حاصل قرن‌ها تحقیق و مطالعه و آزمون و خطاست بهره ببریم و از خطاها و لغزش‌های آن درس بگیریم تا در رسیدن به اهداف متعالی اقتصادی کشور و بویژه سند چشم‌انداز با درجه انحراف و خطای کمتری طی مسیر نماییم.

کارگزاران

«کارم از گریه گذشته است از آن می‌خندم» عنواتن سرمقاله‌ی روزنامه‌‌ی کارگزاران به قلم بهروز غریب‌پور است که در آن می خوانید؛در همین ماه و چند روز پیش اپرای عروسکی رستم و سهراب را در قدیمی‌ترین تئاتر رُم، تئاتر آرژانتینا اجرا کردیم. این اجرا فرصتی داد تا من این تئاتر با شکوه 200 ساله را از نزدیک ببینم و از مسوولان آن سوال کنم که چگونه چنین بنایی پس از 200 سال هم نگهداری شده و هم برابر با استانداردهای امروزین مجهز شده و به گفته یکی از مدیران تئاتر، دائما تلاش می‌شود که از ظرفیت‌های جدیدی برخوردار شود و او توضیح داد تئاتر آرژانتینا هیات امنایی دارد که بر همه این مسائل نظارت دارد و دولت و ملت و شهرداری در قبال این هیات امنا مسوولیت دارند تا این بنای باشکوه تاریخی از هر نظر محافظت شود. در این حال از آنجا که تئاتر آرژانتینا در فهرست آثار تاریخی قرار گرفته است بیش از حد متعارف نسبت به آن حساسیت وجود دارد؛ به‌نحوی که هیچ تغییری در محدوده این تئاتر بدون تایید هیات امنا انجام نمی‌شود. و اگر خلاف این صورت بگیرد قابل پیگرد قانونی است. همان روزها خبر شکاف سقف سالن قشقایی را خواندم و قیاس کردم که چگونه تمام خانواده تئاتر ایران، تمام مدیران مرکز هنرهای نمایشی وافریادا کردند که آقایان! این پارکینگ را از تنها تماشاخانه معتبر شهر، بلکه ایران حذف نکنید، برادران محترم، دوستان با فرهنگ لازم نیست، ضروری نیست و به مصلحت نیست که این ساختمان یگانه، این تماشاخانه معتبر با بنای جدیدی همجوار شود. اما انگار از سر لج و شاید قدرت‌نمایی نه‌تنها پارکینگ حذف شد بلکه در برابر چشمان حیرت‌زده خانواده تئاتر ایران حفاری به منظور احداث ساختمانی که گویا یک مجموعه فرهنگی و تجاری است آغاز شد. در روزهایی که مدیریت بازسازی تئاتر شهر برعهده‌ام بود‌ـ که دیری نپایید ـ فرصت بیشتری پیدا کردم که تاثیر این حفاری و پی‌کنی را بر ساختمان تئاتر شهر از نزدیک و به دور از هر جنجالی بررسی کنم و آنجا بود که وحشت کردم و به چشم خودم دیدم که زمین سست همجوار تئاتر شهر در حال ریزش است و به دلیل وزن ساختمان تئاتر شهر هرگونه مهاری از این ریزش نمی‌توانست جلوگیری کند و تنها چاره کار پر کردن این چاله بزرگ و صرف‌نظر کردن از احداث آن مجموعه فرهنگی‌ـ تجاری است. بنابراین به مهندسان همکارم توصیه کردم که گزارشی مفصل و دقیق تهیه کنند تا به مسوولان ارائه کنیم و در گزارش توصیه اکید کردیم که ریزش تدریجی تئاتر شهر به نفع هیچ‌کس نیست اما چنانکه گفتم عمر مدیریت بازسازی تئاتر شهر چندان کوتاه بود که به من مهلت نداد برای این معضل چاره‌اندیشی کنم... و باز در همان روزهایی که در رم و در تئاتر آرژانتینا بودم با خودم فکر می‌کردم که چگونه است چند نفر به‌عنوان هیات امنای یک تئاتر می‌توانند با هر اقدامی که می‌تواند آسیبی به این بنای فرهنگی ـ تاریخی برساند مقابله کنند اما چند هزار تئاتری فریاد زدند و کسی به آن اعتنا نکرد. به‌راستی ادامه حیات تئاتر شهر به ضرر کیست؟ فروریختن تدریجی این بنای ثبت‌شده ملی چه کسی را خوشحال خواهد کرد؟
به‌راستی مسوولان میراث فرهنگی که اعلام می‌کردند بدون اجازه میراث فرهنگی کسی حق ندارد یک میخ به در و دیوار تئاتر شهر بکوبد، امروز در مقابل این شکاف و ریزش دائمی تئاتر شهر چرا از خود حرکتی نشان نمی‌دهند... و در این فکرها بودم که به خودم نهیب زدم که زیاد حرص نخور چراکه تئاتر شهر مدور است و شباهت نسبی با برج پیزای ایتالیا دارد و از آنجا که کج شدن برج پیزا باعث شهرت بیش از حد این برج قدیمی شده و میلیون‌ها یورو خرج شده است تا در همان حال و کج شده مورد توجه و بازدید میلیون‌ها توریست قرار بگیرد حتما برخی از دوستان مایلند که تئاتر شهر تهران به سرنوشت برج پیزای ایتالیا مبتلا شود و به عنوان یک تماشاخانه کج در جهان نامی برای خود دست و پا کند و همین جا بود که بی‌اختیار خندیدم و به یاد آوردم این شعر را که:
کارم از گریه گذشته است / از آن می‌خندم
تولد نخستین تئاتر کج در دنیا بر همه خانواده تئاتر ایران مبارک باد.

اعتماد ملی

«اهتمامی که باید تکرار شود» عنوان سرمقاله اعتماد ملی است که در آن می خوانید؛مرجعیت در تاریخ ایران قلعه حصین و رکن رکین ساختار مذهبی است. سرزمینی که از زمان آریایی‌ها مذهب را به‌عنوان برترین رکن حیات اجتماعی خویش برگزیده است. مردمانی که همواره از کتاب آسمانی تبعیت کرده و خدای یکتا را پرستیده‌اند. با پذیرش اسلا‌م و تشرف به مذهب تشیع و به پایان رسیدن دوره نواب چهارگانه، روایت مقبوله عمره‌بن‌حنظله فیصله‌بخش مناسبات مذهبی و اجتماعی این سرزمین بوده است.از زمان شیخ مفید تا روزگار ما، مراجع و علمای دین، محل رجوع، تمسک و پناهگاه مردم این سامان بوده‌اند.

روایت مذکور پایان‌بخش تردیدهایی بود که جامعه دینی درخصوص پرسش‌ها و ابهامات خود در زمان غیبت داشت. بر اساس این استناد معتبر، این مراجع و علما هستند که می‌توانند الهام‌بخش و پاسخ‌دهنده دغدغه‌ها و سوالا‌تی باشند که در جامعه دینی طرح می‌شود.

فرآیند استقرار نهاد مرجعیت چه در نجف که سابقه‌ای بیش از هزار سال را دربرمی‌گیرد و چه در قم که با استقرار شیخ عبدالکریم حائری وارد عصر جدیدی شد، همواره در تعامل با مخاطبان و پیروان معنا داشته است. در این قرون این نهاد بزرگ و این درخت ستبر مأمن بسیاری از آشفتگان و در راه ماندگان بود. در زمان قاجار در مجادلا‌ت میان اخباریون و اصولیون، مرجعیت ظرفیت دیگری از خود به جامعه دینی نشان داده است. از زمان آیت‌الله‌العظمی بهبهانی تا امام خمینی(ره) پیروان مکتب عقل و اصولیگری، مرجعیت را وارد مرحله نوینی ساخته‌اند. جمهوری اسلا‌می حاصل یکی از تئوری‌های مراجع عظام است که با خود برکات و مواهب فراوان دارد. در این روزها و در شرایط حساس داخلی و خارجی، گفت‌وگو، دیدار و رایزنی با این نهادها و استوانه‌های دین و خرد، می‌تواند حامل پیامدهای مثبت برای کشور و مردم باشد.

ملا‌قات مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی با مراجع و علمای برجسته قم از این قاعده مستثنی نیست. موضوعات و ابتلا‌ئات فراوانی در جامعه وجود دارد که بهتر است به سمع آقایان رسیده و نظرات آنها شنیده شود. در ماه‌های آینده کشور با انتخابات دهم ریاست‌جمهوری روبه‌رو است. مشورت و گفت‌وگو و تعامل با مراجع برای تمام سیاستمداران امری مستحسن است. حال که حزب اعتماد ملی در نظر دارد با جدیت در این مهم مشارکت کند، تبادل‌نظر و گفت‌وگو میان کروبی و مراجع عظام می‌تواند دربردارنده منافع فراوانی برای مردم و نظام اسلا‌می باشد. اقدامی که دیگر اصلا‌ح‌طلبان نیز باید به آن اهتمام و توجه بیشتری نشان دهند.

ابتکار

«تب بحران مالی امریکا اقتصاد جهان را بیمار کرد» عنوان سرمقاله ی روزنامه ی ابتکار است که در ابتدای آن می‌خوانید؛رابرت زولیک رئیس بانک جهانی با انتفاد شدید از وضعیت بازارهای مالی گفت: «بحران مالی کنونی نشان دهنده ناکارآمدی نظام گروه هفت کشور پیشرفته جهان است و باید با یک نظام نوین بین المللی که شامل جوامع اقتصادی عمده جدید نیز می شود، با بحران کنونی مقابله کرد.»بحران اقتصادی و سقوط شاخص سهام ها برای چندمین روز متوالی باز هم به شدت سقوط کرد تا ثابت شود بحران اقتصادی امریکا جهانی شده و سراسر جهان را در خود در نوردیده است. افزایش نگرانی ها نسبت به بروز یک رکود عمیق اقتصادی در اثر بحرانی که بازارهای مالی را فراگرفته است، شاخص بازارهای سهام آمریکا را به پایین تر سطح خود در پنج سال گذشته رساند. بازارهای سهام آمریکا پس از آنکه بن برنانکه، رئیس بانک مرکزی این کشور گفت که به نظر او وضع اقتصاد آمریکا از این بدتر خواهد شد، شدیدا افت کرد، به گونه ای که شاخص سهام داو جونز که متشکل از سهام شرکت های صنعتی است 508 واحد معادل بیش از پنج درصد سقوط کرد. این بازار طی پنج روز کاری اخیر خود 1400 واحد یعنی تقریبا 13 درصد سقوط کرده است. شاخص وسیعتر اس اند پی 500 نیز به رقم 25.995 سقوط کرد که کمترین میزان از سپتامبر 2003 تاکنون است. در همین حال شاخص فوتسی 100 لندن و عمده ترین بازار بورس فرانسه نیز در پایان روز کمی بالاتر از آغاز روز بسته شد. در روز سه شنبه بازار نیکی ژاپن سه درصد از ارزش خود را از دست داد. با این حال در استرالیا بازارهای بورس پس از آنکه بانک مرکزی نرخ سود بانکی را از هفت به شش درصد کاهش داد، جهش کردند.

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛...کشورهای صنعتی امیدوارند کاهش نیم درصدی نرخ بهره بتواند تا حدودی از شدت بحران در بازارهای مالی بکاهد. بانک های مرکزی کانادا، سوئد، سوئیس نیز نرخ های بهره را کاهش داده اند. هنوز دولت ژاپن برنامه خود را در این باره اعلام نکرده است. دولت انگلیس هم اعلام کرد برای مقابله با بحران مالی 50 میلیارد پوند معادل 87 میلیارد دلار به نظام بانکی این کشور تزریق می کند. وزارت خزانه داری انگلیس در بیانیه ای طرح مزبور را طرح ویژه نقدینگی نامید و اعلام کرد بر اساس این طرح، دولت بخشی از سهام بانک ها را خریداری می کند و بانک مرکزی انگلیس نیز 200 میلیارد پوند به صورت وام در اختیار بانک ها قرار می دهد. همچنین مبلغ 250 میلیارد پوند از مطالبات مالی بانک ها توسط دولت تضمین می شود.

سرمقاله ابتکار ادامه داده است؛...به اعتقاد کارشناسان، حتی اگر طرح نجات بوش موجب خروج بازارهای مالی از بحران شود، رشد اقتصادی آمریکا تا پایان امسال به شدت کاهش خواهد یافت.» از سوی دیگر میگل آنخل فرناندز، رئیس بانک اسپانیا ضمن دعوت از شهروندان این کشور به حفظ آرامش تاکید کرد، هیچ چیز سپرده های آنها را به خطر نمی اندازد. رئیس بانک اسپانیا که روز گذشته در برابر کمیسیون بودجه کنگره نمایندگان این کشور سخن می گفت، در ادامه افزود: «بانک های اسپانیا در برابر بحران مالی جاری مقاومت زیادی از خود نشان داده اند و احتمال نمی رود این بانک ها با ورشکستگی مواجه شوند.» فرناندز در عین حال از احتمال منفی شدن رشد اقتصادی اسپانیا در ماههای آخر سال 2008 و اوایل سال آتی خبر داد و دلیل این امر را بحران مالی بین المللی و نگرانی شدید بابت چشم انداز اقتصاد این کشور دانست. در پی سقوط سهام بازارهای جهانی، شاخص سهام در کشورهای عربی نیز سیر صعودی به خود گرفت. خسارت های وارده به بازارهای مالی امارات متحده عربی در معاملات روزسه شنبه 7 اکتبر از مرز 27 میلیارد و200 میلیون درهم گذشت.

در پایان می‌خوانید؛... بحران مالی غرب مشکلات اقتصادی زیادی را برای جهان ایجاد کرده و موجب افت سه میلیون بشکه ای تقاضای جهانی نفت شده است. اوپک در نشست آتی خود سعی می کند، آثار منفی بحران مالی جهان را بر قیمت نفت، کنترل کند.»

کیهان

«گروه خون شما چیست؟!» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در ابتدای آن می خوانید؛سیاست مانند هر عرصه حیات اجتماعی، برآیندی از فعل ها و انفعال هاست. آنها که تأثیر می گذارند و دیگرانی که تأثیر می پذیرند. البته همه دوست دارند که تأثیرگذار باشند. خیلی وقت ها بازیگران عرصه سیاست تصور می کنند که کنشگر و فعالند اما در عمل در سناریوی دیگران و مطابق طراحی آنها ایفای نقش می کنند. بنابراین اگر چه «اشخاص» و رجال سیاسی، متغیری مهم در فرایند سیاست هستند اما در کنار آن نمی توان از موضوع «شخصیت» و «روحیه» به سادگی گذشت، همچنان که از فرآیند «شرطی شدن». سیاست آنجا که رو به پیچیدگی می گذارد، دیگر صرفا چینش اشخاص و بازی نام ها و نامزدها نیست بلکه بعضاً تبدیل به فرآیندی می شود که در آن «شخصیت» رجال، به شیوه های پنهان دستخوش تأثیر گذاری و دستکاری قرار می گیرد. برخی سیاستمداران در چنین فرآیندی البته از آنجا که از اسارت خود -شهوت نام و جاه، ضعف نفس و خود بزرگ بینی- رسته اند، منفعل نمی شوند اما اگر نقطه ضعفی در این عرصه داشته باشند هرچقدر هم که زیرک باشند، به خدمت در می آیند و مدیریت می شوند حال آن که خیال می کنند در حال مدیریت دیگران هستند.

در ادامه یادداشت آمده است؛...واقعیت این است که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ، انواع دشمنان زخم خورده از نهضت اسلامی ملت، در کنار خصومت ها و سنگ اندازی ها و کینه توزی های آشکار، هرگز از عنصر نفوذ و تأثیرگذاری بر شخصیت و مشی رجال و جریان های سیاسی غافل نشدند. دشمنان ضربه های کاری را از همین طریق به کشور و نظام وارد کردند و تلفات گرفتند. البته همچنان که گفته شد حال همه رجال در این باره یکسان نبود. اگر ابوالحسن بنی صدر جاه طلب قربانی خودشیفتگی و مسحور کف و سوت منافقین شد تا تمام حیثیت خود را به حراج گذاشت، محمدعلی رجایی در تله منافقینی که آنها او را از زندان می شناخت گرفتار نیامد، که او فروتن بود و با خود میزان داشت. او خودرأی و خود شیفته نبود و دل به هدف و مقتدا سپرده بود. پس می توانست محتوای کلام خدا را در جان خود پذیرا شود که «ای پیامبر! اگر بخواهیم منافقان مریض دل را به تو نشان می دهیم تا آنان را به قیافه بشناسی، هرچند می توانی آنها را از طرز و لحن سخنانشان بشناسی، و خداوند اعمال شما را می داند» (سوره محمد«ص»- آیه 30)
همین هم بود که رجایی پرده از چهره منافقان کنار زد و 24مرداد 1360 -دو هفته قبل از شهادت مظلومانه اش- در نطقی تلویزیونی، سخنانی گفت که برای منافقان سخت گران آمد:
«سازمان مجاهدین در زندان حرفشان این بود که درست است که ما شعار مبارزه با امپریالیسم می دهیم، درست است که با ساواک باید جنگید ولی قبل از هرچیز باید با مسلمانانی که خمینی را به عنوان رهبر این انقلاب قبول دارند جنگید و از جنازه آنها رد شد... از زندان که بیرون آمدند اولین کاری که سازمان کرد، یک پوستر چاپ کرد که یک طرفش آرم سازمان بود و یک طرفش عکس امام!... اینها در ماجرای دستگیری پسر آقای طالقانی آمدند و گفتند همه نیروهای نظامی ما در اختیار آیت الله طالقانی. طالقانی با این نیروها چه کار می خواست انجام بدهد؟... آنها می خواستند آن روز جنگ شروع کنند منتها خودشان می دانستند هیچ حیثیتی برای شروع آن جنگ ندارند، می خواستند مرحوم طالقانی را سپر قرار دهند و پشت علمی که ایشان به خیال آنها برمی افراشت، جنگ را شروع کنند که دیدند مرحوم طالقانی آن روز رفت خدمت امام، حرفی زد که اگر بین مجاهدین یک نفر مسلمان واقعی وجود داشت که آقای طالقانی را به عنوان یک روحانی انقلابی قبول داشت باید همان جا تغییر موضع بدهد. مرحوم طالقانی به خدمت امام رفت و دوزانو زد و گفت که من هر وقت مأیوس می شوم از حرکت این انقلاب، به خدمت امام می آیم و دوباره نیرو می گیرم....

در بخش دیگر آمده است؛...حکایت تلخی که رجایی جان گرامی خود را برای فاش گفتن آن فدیه داد، حکایت توأمان با عمر 30 ساله انقلاب بوده است همچنان که تلخی آن در تاریخ صدر اسلام- اگر چه با 14 قرن فاصله- همچنان کام جان را می گدازد. اتفاقاتی تلخ از این دست بر سر رجالی چون سیدکاظم شریعتمداری و منتظری تکرار شد و پس از رحلت حضرت امام و جانشین خلف صالح او، درباره برخی دیگر از رجال سیاسی - موفق یا ناموفق- اجرا شد. منافقین گاه در خیانت خود موفق شدند و تلفات گرفتند و گاه ناکام ماندند که اگر چنین نبود این دشمنان قسم خورده انقلاب را نمی شد یک روز در کسوت هجمه به آیت الله هاشمی رفسنجانی و روز دیگر در کسوت ادعای حمایت و همراهی یافت همچنان که روزگاری به ستایش های عجیب و غریب -در حد منجی- از آقای خاتمی پرداختند و روزگاری دیگر او را به رگبار سرزنش و شماتت و اهانت بستند و امروز دوباره حیثیت هم او را که لگدکوب کرده اند، سر نی می کنند و مدعی اند که حاضرند در لشگر وی باشند.

شگفتا یکی از همین ها که می گوید حاضر است ایثار کند تا خاتمی بیاید، همان عنصر سیاست بازی است که 3 سال پیش -اواخر مرداد 84- در آخرین روزهای ریاست جمهوری آقای خاتمی در یکی از ساختمان های نهاد ریاست جمهوری میزبان خبرنگار سایت ضدانقلابی و ملحد «پیک نت» (مدیریت شده از خارج کشور) بود. آن خبرنگار ماجرای دیدار و گفت وگو با همین عنصر سیاست باز را چنین وصف می کند «در یکی از کوچه های فرعی خیابان نوفل لوشاتو یکی از ساختمان های فرعی ریاست جمهوری قرار دارد. وارد این ساختمان قدیمی که می شوید تابلویی در روبرو نظرتان را جلب می کند که با امضای حراست ریاست جمهوری از مکالمه کنندگان می خواهد در هنگام صحبت پشت تلفن احتیاط کنند و مواظب شنود بیگانگان باشند. این تابلوها همه جا حتی کنار در آسانسوری که سوار آن می شوم تا در طبقه دوم به مصاحبه با س - ح بروم، به چشم می خورد. او در گفت وگویی که داشتم، گفت: ترجیح می دهم درباره خاتمی صحبت نکنم مبادا که به او بر بخورد. او با ما تفاوت داشت. خاتمی روحانی بود و گروه خونی اش بیشتر به مجمع روحانیون می خورد. حزب مشارکت ما هم با مجمع خیلی فرق دارد، هرچند خاتمی در بین اعضای مجمع بهترین است. مجمع روحانیون، بدترین خیلی دارد. ما از ابتدا هم می دانستیم خاتمی با ما فرق دارد. بین اجزای سیستم فکری او سازگاری وجود ندارد. او آخرین میخ را بر تابوت اصلاحات زد».

در بخش دیگر یادداشت روز کیهان می خوانید؛...اشتباه نشود، سخن بر سر اشخاص- با همه اهمیت شان - نیست. به روال هر انتخاباتی یکی پیروز شد و بسیاری دیگر توفیق نیافتند. یکی رفت و دیگری آمد. امروز هم قصه همان است. اشخاص با همه اهمیت، فرع بر مسئله ای مهم تر هستند. گفتمان بالنده و حیات بخش انقلاب، چون زنده و پویاست، دشمن منافق بسیار دارد و این دشمنان همچنان که امیرمومنان(ع) فرمود «رنگ عوض می کنند، در فتنه ها غوطه می خورند و هر جا بتوانند کمین می کنند. دلهاشان بیمار و سیمایشان پیراسته و مشی شان مخفیانه است... در هر راهی، کسی را به خاک هلاک افکنده اند و به هر دلی واسطه و وسیله ای دارند». (خطبه 194 نهج البلاغه)
انتخابات، بهار سیاست است و مانند همیشه نامزدهای گونه گونی پای به عرصه رقابت می گذارند. فارغ از نام و نامزدها، باید مراقب رندان دغلکاری بود که همیشه در این ایام- و هر فرصت مقتضی دیگر- آفتابی می شوند و برای شکار، دام می گسترند.
درباره شخصیت رجال و مدیریت آنان در مجالی دیگر به تفصیل باید نوشت.

دنیای اقتصاد

«ریشه‌شناسی عمل‌‌زدگی» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق الحسینی است که در آن می‌خوانید؛اجرای طرح مالیات بر ارزش افزوده بنابر دستور رییس جمهور، برای تدوین برنامه عملیاتی و راهکار مناسب برای اجرای صحیح قانون به مدت دو ماه به تعویق افتاد.
 
این خبری است که روز پنج‌شنبه روی خبرگزاری‌‌‌های داخلی و خارجی قرار گرفت. هرچند متن این خبر بسیار کوتاه و مختصر بود، اما نکاتی که از آن استخراج می‌‌‌‌شود، بسیار است.
این چند جمله بیش از آنکه حاوی یک خبر معمولی باشد، خبر از رفتار و منشی در اجرای قوانین و مقررات می‌‌‌‌دهد که سزاوار نقدهای صریح و بی پرده است. در این مختصر قصد نیست که پیرامون مالیات بر ارزش افزوده، مزایای بسیار این نوع مالیات و مباحث تئوریک مربوط به آنها گفته شود. بلکه صرفا نظر بر آن است تا رفتاری در عرصه سیاست‌‌گذاری و اجرا نقد شود که می‌‌‌‌تواند برای هر سیستم اقتصادی و حتی هر نظام سیاسی بسیار خطرناک و حتی مرگ‌بار باشد.

ضرورت نقد صریح این رفتار در عرصه سیاسی و اقتصادی کشور از آنجا ناشی می‌‌‌‌شود که متاسفانه این رفتار در سال‌های اخیر به یک روند طبیعی و یک منش متداول تبدیل شده است.
به طوری که می‌‌‌‌توان نمونه‌‌‌هایی از آن را در منحل کردن سازمان مدیریت، تغییر ساعات کار بانک‌ها، تغییر ندادن ساعت رسمی‌‌‌‌کشور در انتهای فصول تابستان و زمستان، کاهش نرخ‌‌‌های بهره به‌صورت دستوری، شروع شتابزده اجرای طرح اصلاح نظام اقتصادی و پرداخت نقدی یارانه‌‌‌ها و بالاخره اجرای طرح مالیات بر ارزش افزوده مشاهده کرد.

این نوع رفتار که آن را عمل‌‌زدگی می‌توان توصیف کرد، حاوی چند ویژگی اساسی است که در زیر به شناسایی و تبارشناسی آن می‌‌‌‌پردازم:
اول؛ بدون پشتوانه تئوریک و عقبه کارشناسی لازم، دست به اجرا می‌‌‌‌زند و تصور می‌‌‌‌کند که صرف وقت برای کارهای کارشناسی اتلاف زمان و از دست دادن فرصت مناسب اجرا است. (توهم سرعت)

دوم؛ ملزومات اجرا از جمله آموزش‌‌‌های مورد نیاز و فراهم کردن بسترهای اجرایی و غیره را نادیده می‌‌‌‌گیرد یا به‌طور کامل در نظر ندارد و تصور می‌‌‌‌کند که هر کاری شدنی است. (توهم قدرت)

سوم؛ نسبت به عوارض کاری که می‌‌‌‌کند، یا ناآگاه است، یا در سیستم دموکرات، عوارض بلندمدت را که علی‌الاصول به دولت‌‌‌های بعدی مربوط می‌‌‌‌شود، کمتر از حد برآورد می‌‌‌‌کند. (توهم دقت)
چهارم؛ فرآیند یادگیری در چنین سیستمی ‌‌‌‌مختل شده است.(عدم بهبود رفتار در سیاست‌‌‌های ثانویه)
متاسفانه هریک از این ویژگی‌‌‌ها در سیاست‌گذاری و اجرا، می‌‌‌‌تواند به اختلال‌‌‌های مزمن در سیستم اقتصادی یک کشور منجر شود. اختلال‌‌‌هایی که اگر به شورش و تهییج اقشار هدف این سیاست‌‌‌ها منجر نشود، حداقل اعتبار دستگاه‌‌‌های سیاست‌گذاری و اجرا را زیر سوال می‌‌‌‌برد و موجب می‌‌‌‌شود که سیاست‌‌‌های آتی این دستگاه‌‌‌ها نیز مورد بدگمانی و در سایه عدم اعتماد مردم قرار گیرد و در نتیجه نتایج مد نظر سیاست‌گذار نه تنها محقق نشود، بلکه بعضا نتایج معکوس و ضد و نقیض نیز حاصل گردد. همین جاست که پارادوکس طرح‌‌‌های خوب و نتایج بد مطرح می‌‌‌‌شود. پارادوکسی که بیان می‌‌‌‌کند هر طرح مطلوبی اگر مراحل سیاست‌گذاری و اجرا را به درستی پشت سر نگذارد، می‌‌‌‌تواند به نقیض خود بدل شود.

این هشدارها در سال انتهایی دولت نهم بیشتر از آن جهت است که مهم‌ترین طرح تاریخ اقتصاد ایران، یعنی طرح نقدی کردن یارانه‌ها (یا بقول دولت، هدفمندسازی یارانه‌ها) به شدت دچار این ویژگی‌‌‌های نامطلوب است، به طوری که اجرای شتابزده آن می‌‌‌‌تواند کشور را با خطری جدی روبه‌رو سازد. از همین روی از دستگاه‌‌‌های نظارتی و بالادستی انتظار می‌‌‌‌رود تا اجازه ندهند طرح مطلوب هدفمند‌‌‌سازی یارانه‌‌‌ها نیز به عاقبت طرح مطلوب مالیات بر ارزش افزوده دچار شود که در آن صورت عوارض چنین اشتباهی بسیار گزاف و جبران ناپذیر خواهد بود.

جمهوری اسلامی

«عذرخواهی هائی که زمین مانده اند!» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در ابتدای آن می‌خوانید؛ماجرای تسهیلات یک میلیارد ریالی به نمایندگان مجلس شورای اسلامی علاوه بر سر و صداهای درون مجلس در جامعه نیز سئوال برانگیز شده است. یک تشکل دانشجوئی در اعتراض به اعطای 100 میلیون تومان به هر نماینده مجلس که گفته می شود بخش عمده آن بلاعوض و بقیه به صورت قرض الحسنه است نامه ای به دکتر علی لاریجانی رئیس مجلس نوشته و آنرا در قالب نامه ای سرگشاده منتشر کرده است . در این نامه ضمن یادآوری مشکلات مسکن مردم و ضرورت همسان بودن نمایندگان با موکلان خود خطاب به رئیس مجلس آمده است : « لازم است جنابعالی به عنوان ریاست مجلس پاسخگوی جنبش دانشجویی مسلمان بوده و هرچه سریع تر ضمن عذرخواهی از مردم مسلمان ایران ادامه اجرای این امر را لغو و در راستای بازپس گیری اموال پرداخت شده بیت المال از نمایندگان خاطی اقدام نمایید » (روزنامه جمهوری اسلامی 18 مهر 1387 صفحه اول ) .

در ادامه می‌خوانید؛...در کنار این واقعیت لازم است دانشجویان و همه کسانی که چنین حساسیت هائی را ابراز می کنند نیز به یک واقعیت انکارناپذیر توجه نمایند تا افکار عمومی نسبت به آنچه تشکل های دانشجوئی مطرح می کنند دچار تردید نشود و حمایت از این تشکل ها را یک فریضه سیاسی ـ اجتماعی بداند. واقعیتی که باید همواره در موضعگیری ها مورد نظر تشکل های دانشجوئی باشد ضرورت یکسان برخورد کردن با همه مسائل همه قوا همه جریان های سیاسی و همه مسئولان است . اگر این اصل مورد غفلت قرار گیرد اعتبار تشکل های دانشجوئی زیر سئوال می رود افکار عمومی به خواسته های دانشجویان با دیده تردید می نگرد و مسئولان نیز نسبت به مطالبات آنان بی اعتنا می شوند. اگر چنین وضعیتی پیش بیاید خسران بزرگی متوجه جنبش دانشجوئی خواهد شد.

در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛...تشکل های دانشجوئی اصولگرا باید تفاوت ها و تمایزهای اساسی خود را با سایر تشکل های دانشجوئی نشان بدهند و همواره با تمام توان و بدون اغماض از این تمایزها و تفاوت ها پاسداری کنند. تشکل های دانشجوئی غیراصولگرا فاقد استقلال هستند و به همین دلیل از احزاب و جریان های سیاسی دستور می گیرند. همین ضعف ها موجب می شوند آن تشکل ها واقعیت ها را نبینند و یا نادیده بگیرند و در نتیجه از جاده عدالت خارج می شوند و به مسیر تبعیض می افتند و موضعگیریهایشان براساس حب و بغض ها صورت می گیرد...

سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی ادامه داده است؛...رهبر انقلاب پرچمدار اصولگرائی هستند و دانشجویان باید برای حفظ روح عدالتخواهی در این قشر خود را در موضعگیری ها با ایشان منطبق نمایند. نمایندگان مجلس مسئولان اجرائی و قضائی و همه مقامات و متصدیان همواره در رفت و آمد هستند و به همین جهت نمی توانند کعبه آمال جوانان و تشکل های دانشجوئی باشند. دانشجویان باید زیر پرچم رهبری و هماهنگ با عمود خیمه انقلاب حرکت کنند تا به راهی که می روند اطمینان داشته باشند و اصولگرای واقعی باقی بمانند و اصولگرائی را پیش پای امیال خود قربانی نکنند و اجازه قربانی کردن آنرا نیز به کسی ندهند.

در بخش دیگر می‌خوانید؛...عذرخواهی بابت ادعای دوستی مردم ایران با مردم اسرائیل عذرخواهی بابت وعده های عمل نشده عذرخواهی بابت بی اعتنائی به قانون عذرخواهی بابت مصاحبه با کامیلیا انتخابی فرد عذرخواهی بابت مصاحبه با کریستین امانپور عذرخواهی بابت عکس یادگاری گرفتن با زنان بدحجاب عذرخواهی بابت آمارهای نادرست دادن عذرخواهی بابت بی حرمتی به مراجع تقلید عذرخواهی بابت طرفداری از ورود زنان به ورزشگاه ها علیرغم نظر صریح مراجع تقلید عذرخواهی بابت نصب و عزل های بدون حساب و کتاب عذرخواهی بابت سیاست های اقتصادی تورم زا عذرخواهی بابت تعریف و تمجید از دکتر فاطمی یار غار مصدق عذرخواهی بابت مسامحه در محاکمه و برخورد قاطع با مفسدان اقتصادی عذرخواهی بابت کوتاهی در مبارزه با بدحجابی که اکنون درحال تبدیل شدن به بی حجابی است عذرخواهی بابت برخورد نکردن با روزه خواری علنی در ماه مبارک رمضان گذشته عذرخواهی بابت پخش فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی بدآموز از تلویزیون عذرخواهی بابت مجوز دادن به فیلم های مساله دار عذرخواهی بابت ماجرای کردان عذرخواهی بابت جایزه دادن به بازیگران مساله دار عذرخواهی بابت چوب حراج زدن به آبروی انسان ها و...

در پایان سرمقاله آمده است؛...اینها فقط بخشی از عذرخواهی هائی هستند که زمین مانده اند. تشکل های دانشجوئی اگر میخواهند در جاده عدالت خواهی حرکت کنند و در چشم و دل مردم اعتبار خود را حفظ نمایند باید بدون تبعیض با همه احزاب و جریان ها و اشخاص برخورد کنند. توجیهاتی از قبیل اینکه مشاوران فلان شخص مقصرند نه خود وی نیز مسموع نیست و صرفا برای پاک کردن صورت مساله و خارج کردن مقصر اصلی از زیر علامت سئوال مطرح می شوند. اگر اینگونه تبعیض آمیز حرکت کنیم از اصولگرائی چیزی باقی نمیماند واقعه ای که اگر رخ دهد اساس را با خطر مواجه خواهد کرد.

مردم سالاری

«سطحی نگری به اشتغال یعنی انتقال مشکل و نه حل مشکل» عنوان یادداشت روز روزنامهِ‌ی مردم سالاری است به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن می خوانید؛از جمله مباحث اقتصادی که شکل اجتماعی به خود گرفته و موضوع منازعه ای چندین ماهه بین وزیر کار و رئیس کل سابق بانک مرکزی قرار گرفت و سرانجام با کنار گذاشتن رئیس کل بانک مرکزی افق جدیدی فراروی آن قرار گرفت، موضوع اشتغال و هزینه های اشتغالزایی است، که داستانی دراز پشت سر خود دارد.

در دوره ای  با پرداخت یک میلیون تومان وام به بیکاران، مسوولیت ایجاد اشتغال به خود آنها  واگذار شد که نتیجه ای در بر نداشت و در دوره ای دیگر پرداخت سه میلیون تومان وام به کار فرما به ازای مشغول کردن هرنفر نسخه درد بیکاری شناخته شد که آن هم افاقه نکرد و بالاخره سیاست پرداخت تسهیلات به بنگاه های زودبازده و طرح های اشتغالزا طرفدارانی جدی پیدا کرد. بانک مرکزی اجرای این طرح را از عوامل افزایش نقدینگی و تورم زا ارزیابی کرد و مدعی شد به اشتغال نینجامیده است، اما وزارت کار معتقد است که بسیار ثمربخش بوده است و باید ادامه پیدا کند. اما رئیس کل بانک مرکزی تامین منابع به این منظور از محل منابع بانک مرکزی را ممنوع کرد که این سیاست به سیاست سه قفله کردن بانک مرکزی مشهور شد که اعتراض شدید وزارت کار و تولید کنندگان را به دنبال داشت و سرانجام مظاهری به خاطر مخالفت با کاهش نرخ سود و دادن تسهیلات به طرح های زودبازده و اشتغال زا و تولید کنندگان ناگزیر به خداحافظی از دولت شد.

نکته ای که کمتر در مورد آن بحث می شود، این است که واقعا هزینه یک اشتغال پایدار چقدر است؟ آیا تخصیص یک یا سه میلیون تومان یا دادن تسهیلات کم  بهره به تولید راه حل مناسبی است برای ایجاد و حفظ اشتغال؟
واقعیت این است که مفهوم هزینه های اشتغالزایی چندان ساده نیست و نگاهی به وضعیت آماری حجم سرمایه گذاری برخی از شرکت ها یا کشورها در نقاط مختلف، بیانگر حقیقت ناشناخته ای است که بر اقداماتی از نوع آنچه که ذکر شد نامی جز سطحی نگری به اشتغال  نمی توان نهاد.

دکتر غلامحسین عبیری در کتاب تحقیقی خود با نام «آزادسازی برنامه ریزی، دموکراسی و توسعه» از یک ماخذ معتبر ذکر می کند که نفر سرمایه اشتغال مستقیم در کشورهای مختلف از 105 هزار پوند تا 1/5 میلیون پوند در نوسان است. مثلا زیمنس آلمان در سال 1996 برای ایجاد اشتغال  برای 1800 نفر، 900 میلیون پوند سرمایه گذاری کرده است یعنی به ازای هر نفر 500 هزار پوند یا حدود نیم میلیارد تومان، حتی اگر رقم حداقلی یعنی 105 هزار پوند را حداقل سرمایه گذاری برای یک اشتغال در نظر بگیریم، یعنی متجاوز از یکصد میلیون تومان سرمایه  برای یک اشتغال لازم است، مقایسه کنید این ارقام را با مثلا یک میلیون تومان و سه میلیون تومان یا وام های 200 تا 300 میلیون تومانی طرح های اشتغال زا که برای دریافت این تسهیلات باید بالای 50 اشتغال  را تضمین کنند. برای آنکه به این سطحی نگری مهر تایید دیگری بزنیم، به چند آمار دیگر توجه کنیم: شرکت سامسونگ کره جنوبی در سال 1994 برای 3000 اشتغال 450 میلیون پوند سرمایه گذاری کرده است، یعنی برای اشتغال هر نفر 150 هزار پوند یا متجاوز از 150 میلیون تومان یا NEC ژاپن در همین سال برای ایجاد 430 اشتغال جدید 530 میلیون پوند سرمایه گذاری کرده است، به ازای هر اشتغال 1/2 میلیون پوند یا متجاوز از یک میلیارد و دویست میلیون تومان.
اگر اشتغال  را کارشناسی و واقعی نگاه کنیم چاره ای جز جذب سرمایه های خارجی نداریم، ولی اگر به دنبال این باشیم که با سطحی نگری مشکل اشتغال را به آینده انتقال دهیم می توان با پرداخت تسهیلات و وام های اندک از فشار مطالبات کاست.
 
جوان

«مثل مردم باشید» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جوان به قلم محمدرضا جمالى است که در آن می‌خوانید؛اقدام هیات رئیسه مجلس در مورد تسهیلات ??? میلیونى به نمایندگان و اقدام نمایندگان مجلس از مستثنى شدن حقوق و مزایاى خود از نظام هماهنگ پرداخت از موضوعاتى است که فضاى رسانه اى کشور را به خود مشغول کرده است و موافقان و مخالفان مستثنى شدن نمایندگان مردم از وضعیت عمومى مردم هر کدام به نوبه خود سخنانى را مطرح کرده اند حتى برخى از موافقان تسهیلات نیز اعلام کرده اند نباید موضوع فوق علنى مى شد و برخى نیز نمایندگان را فقیرترین مسئولان دانسته اند و اعلام کرده اند نباید وقت و انرژى خود را با این قبیل موضوعات هدر بدهیم.

واقعیت این است که نمایندگان مجلس همانطور که از نام آن پیدا است، نماینده مردم مى باشند، همان مردمى که به امید تغییراتى هر چند اندک در کوى و برزن و با آرزوى پیشرفت و آبادانى منطقه، ده و دیار خود به فردى به عنوان نماینده راى داده اند تا وى بتواند به عنوان وکیل در برابر حق و حقوق اجتماعى آنها دفاع کند.

امر مهم دفاع از حقوق موکلان و پاسدارى از اخلاص و وفادارى مردم زمانى به نتیجه مى رسد که نماینده آنها با مردم فاصله نداشته باشد تا درد و رنج و محرومیت و نادارى موکلان خود را درک نماید و بتواند از حقوق مادى و معنوى آنها دفاع نماید. در نظام مردمى و دینى، نمایندگى مردم یک پست یا سمت عالى نیست بلکه یک تکلیف الهى است که از سر انجام وظیفه و خیرخواهى، عده اى خود را به مردم عرضه مى کنند و مردم نیز براساس ملاک هاى مشخصى آنها را انتخاب مى کنند تا خدمتگزارى مردم به آنها شان، رنگ و جلا دهد.

خدمتگزارى به مردم و خادم آنها بودن با اسم و شعار وحزب به منصه ظهور نمى رسد و باید در عمل به انجام برسد و آن این است که وضعیت زندگى نماینده در حد مردم عادى کوچه و بازار باشد.
اگر کارمندان دولت از قانون نظام هماهنگ حقوق مستثنى هستند نماینده آنها نیز باید مستثنى باشد.
اگر موکلان نماینده ?? میلیون تومان بابت ودیعه مسکن و ?? میلیون تومان بابت خرید خودرو دریافت کرده اند بجاست وکیلان آنها نیز از این مقدار استفاده نمایند.
با این حال بسیارى از نمایندگان از پست هاى دولتى به نمایندگى مجلس رفته اند و وضعیت معیشتى قابل قبولى دارند که بعد از نمایندگى نیز به پست خود برمى گردند و حتى بسیارى از نمایندگان شهرستان ها نیز به واسطه مسئولیت و مدیریت در تهران صاحب خانه و امکانات هستند و در اختیار گذاردن چنین امکاناتى فاقد وجاهت مى باشد.

واقعیت این است که نمایندگان در زمانى مى توانند به ایفاى نقش بپردازند که درد محرومیت و گرفتارى مردم، خصوصا اشخاص مستضعف را چشیده باشند. وقتى مردم براى دریافت یک وام ناقابل یک، دو میلیون تومانى باید روزها به بانک ها رفت و آمد داشت و بعد از کلى اما و اگر و ضامن و غیره آن وام را که براى بیمارى زن و فرزند یا کمک هزینه تحصیل فرزند و عیال یا تعمیر منزل و یا تامین افزایش رهن و اجاره منزل است دریافت نموده و به بانک و غیره تا سال ها بدهکار باشند چگونه مى توان قبول کرد نماینده آنها به راحتى و از رهگذر یک فرصت به یکسرى مزایا دست یابد.

انتظار این است که نمایندگان مردم اعلام نمایند که از این تسهیلات استفاده ننموده و نمى نمایند و با تصمیم جدیدى حقوق و مزایاى خود را چون مجالس گذشته در چارچوب نظام هماهنگ پرداخت و مطابق دیگر مردم دریافت خواهند کرد و همان طور که در انتخابات وعده ها و قول هاى زیادى به مردم مبنى بر تلاش براى بهبود زندگى و معیشت آنها دادند، در این موضوع خاص که به نوعى نمایندگان را از مردم ممتاز و ویژه مى کند واکنش نشان داده و به ابراز موضع بپردازند.

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها