همدلی از همزبانی بهتر است‌

فاطمه 21 ساله از ورامین: واقعا خواندن سرگذشت زینوشکا و امثال او به آدم قوت‌قلب و انرژی می‌دهد تا بهتر بتواند با مشکلات زندگی کنار بیاید. من هم تا همین چند وقت پیش آنقدر از طرف مشکلات زندگی تحت فشار بودم که تا پای مرگ رفتم و برگشتم. شاید باورتان نشود ولی هر لحظه فکر می‌کردم الان است که قلبم بایستد ولی هیچ وقت منتظرش نبودم.
کد خبر: ۲۰۷۷۵۷

من پر از انرژی بودم و می‌خواستم کاری بکنم ولی انگیزه‌ای به زندگی نداشتم چون به هیچ کدام از چیزهایی که می‌خواستم نرسیدم و همه آنها را از دست دادم. نمی‌خواهم وارد جزییات بشوم و گذشته‌ام را مرور کنم چون دوباره به هم می‌ریزم. همین چند سطر را هم به طور سربسته از گذشته گفتم تا بگویم زینوشکا و امثال او برای من الگو هستند تا بفهمم من تنها نیستم و قوی‌تر از من هم وجود دارد که می‌تواند الگوی خوبی برای من باشد.
زینوشکا جان گفته بودی سختی‌های زندگی‌ات باعث شده به این نتیجه برسی که باید شغلی برای خودت پیدا کنی و در نهایت مشغول تدریس در آموزشگاه زبان شدی و در این مرحله از زندگی‌ات بود که با رضا آشنا شدی.
پس تا اینجا نتیجه می‌گیریم که همه مشکلات تو دست به دست هم دادند تا تو به رضا برسی؛ البته ناگفته نماند که خودت هم نقش مهمی داشتی زیرا این تو بودی که این شغل را انتخاب کردی و در زندگی‌ات کم نیاوردی. در واقع آشنایی با رضا هدیه‌ای بود از طرف خدا به تو در مقابل استقامتت، بعد از آشنایی با رضا با اسلام آشنا و مسلمان شدی و تا مدتی یک همراه و همدل مهربان داشتی که به تو یاد داد که با عشق به زندگی و بینشی درست و منطقی دوران بدون او و سختی‌ها را بهتر بتوانی تحمل کنی و ناامید نشوی.

در همین تنهایی بود که به صفحه دخترانه و پسرانه نامه نوشتی و با این کارت نه‌تنها سبک شدی که همدلی‌های بعدی‌ات را پیدا خواهی کرد. من مطمئنم که نامه تو آنقدر بازتاب خواهد داشت تا به این نتیجه برسی که هستند کسانی که تو را نمی‌بینند و نمی‌شناسد ولی دوستت دارند و می‌توانند دوستان خوبی برای تو باشند. به شرطی که تو این صفحه و بچه‌هایش را فراموش نکنی. گفتم که رضا اولین هدیه از طرف خدا به تو بود در مقابل صبوری‌هایت که چیزهای زیادی به تو یاد داد و تو را قوی‌تر کرد. مطمئن باش هدیه‌های بعدی هم در راهند. تو قوی باش آنها به وقتش به تو هدیه داده می‌شوند تا تو را بیشتر به کمال انسانی نزدیک کنند.

نامه‌های کوتاهی که می‌خوانید پاسخ‌هایی است به نامه‌های ماهان و زینوشکا؛ البته تعداد نامه‌ها خیلی زیادتر از این حرف‌هاست ولی باید ما را ببخشید که وسعمان بیشتر از این نمی‌رسد، باز هم از همه همدلی سپاسگزاریم‌

پرنیان 17 ساله: سلام آقا ماهان، راستش وقتی نامه‌ات رو خوندم فهمیدم که بالاخره یک نفر توی این دنیا پیدا می‌شود که مثل من فکر می‌کند... من هم مثل تو عاشق تنهایی و فکر کردنم و نمی‌توانم به مکان‌های شاد بروم، بزرگ‌ترین آرزوی من این است که یک روزی واسه خودم تنها باشم و کسی کاری به کارم نداشته باشد. ولی ما باهم یک فرقی داریم. آن هم این است که من واسه خودم آرزو دارم و تو نداری. اگه تنهایی دلیل نمی‌شود که آرزویی نداشته باشی من هم امسال سال سوم ریاضی هستم و مثل تو نگران کنکور... ولی برای خودم آرزو ساختم که به خاطر اون زندگی کنم. بگذار یک  نصیحت بهت بکنم: سعی کن وقتی که تنها می‌شوی (یعنی الان!) همیشه یک نفر رو دوست داشته باشی! لازم نیست همیشه او را ببینی یا کنارش باشی و اصلا بهش نگو فقط از دور... 5 دقیقه چشم‌هایت رو ببند و به هیچ چیز فکر نکن. اون وقت معنی زندگی رو احساس می‌کنی... .
سایه آفتاب: ماهان عزیز! چیزهایی که تو در نامه‌ات نوشته بودی اصلا هم غیرعادی نبود و به نظر من کسانی که به تو غیرعادی می‌گویند خودشان غیرعادی هستند.

 مقداری از حالاتی که بیان کرده‌ای مخصوص سنی است که در آن قرار داری؛ اما باید با بقیه آن حالات مقابله کنی. تو در حال گذراندن بهترین دوران زندگی‌ات هستی پس با فکر به این مسائل این دوران زیبا را از دست نده. از هم اکنون تصمیم بگیر که ماهان قبلی نباشی. ماهانی که دیگران براحتی او را غیر عادی صدا می‌زدند. اگر دوست داری زندگی شادی داشته باشی پس خودت دست به کار شو. به‌یاد داشته باش که تو خدایی مهربان‌داری که لحظه به لحظه دست یاری‌اش را به سویت دراز کرده است. دست پر مهر خدا را بگیر تا خوشبختی را احساس کنی. لطفا ما را از حال و روز خودت بی‌خبر نگذار.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها