مهر ماه فصل آغاز زندگی دانشجویی است‌

سال‌های دور از خانه‌

مهرماه که شروع می‌شود زندگی خیلی‌ها دستخوش تغییر و تحول می‌شود. آدم‌هایی که تا الان یک جورهایی بیرون گود ایستاده بودند و داشتند حالش را می‌بردند حالا یکهو افتاده‌اند وسط گود زندگی و باید با هزار و یک مشکل دست و پنجه نرم کنند.
کد خبر: ۲۰۷۷۵۱

تا پیش از این به خواب هم نمی‌دیدند که یک روز به اسم درس و دانشگاه پوست‌شان کنده می‌شود ولی حالا که روی تخت‌های ناسور خوابگاه از این پهلو به آن پهلو می‌شوند و غذای دانشگاه را با دلی خون بار و چشمی ‌اشک‌ریز قاشق قاشق فرو می‌دهند تازه می‌فهمند این زندگی دانشجویی آن قدرها هم که می‌گفتند خوب نیست و به قول معروف صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی.

زندگی دانشجویی! این چیزی است که خیلی‌ها حسرتش را دارند. همه آنهایی که شب‌و روز و روز و شب درس می‌خوانند و از این کلاس کنکور به آن کلاس کنکور می‌روند و یک سال تمام جز تست زدن و خواندن کتاب‌های مخصوص کنکور هیچ مطالعه دیگری ندارند. اما خب، همه چیز به آن گل‌وبلبلی که شما فکر می‌کنید، نیست. مثلا یک اتاق محقر را تصور کنید با تخت‌های دو طبقه که اطرافش را کتاب و جزوه‌های درسی محاصره کرده‌اند. کف‌اش یک موکت پهن است و کمدهای فلزی‌اش قیژقیژ صدا می‌دهند. بعد چند تا جوان نسل سومی‌را هم تصور کنید که همگی دور یک ماهیتابه چمباتمه زده‌اند و دارند بی‌هیچ حرف اضافه‌ای محتویات آن را به معنای واقعی کلمه می‌بلعند.

حالا فکر می‌کنید محتویات این ماهیتابه که این جور این آدم‌ها را زمینگیر کرده است چی است؟ در خوشبینانه‌ترین حالت اگر بخواهید خیلی مایه‌داری حساب کنید، غذای درون ماهیتابه چیزی نیست جز کنسرو تن ماهی. اگر هم بخواهید حالت معمولی و روال عادی را تصور کنید که درون ماهیتابه هیچی نیست جز یک دست نیمروی آبکی که تازه گوشه و کنارش جزغاله هم شده است. خیلی تصویر بامزه‌ای است، نه؟ این تصویر بامزه‌تر می‌شود وقتی که به یاد دستپخت مادر و غذاهای رنگارنگش هم بیفتید. به یاد آن روزهای خوش که تا چشم باز می‌کردید بساط صبحانه پهن بود و بعد هم سر وقت نوبت ناهار می‌شد و شام هم که ... اما حالا چی؟ زندگی دانشجویی خیلی چیزها را کنسل می‌کند. شکل خیلی چیزها را تغییر می‌دهد و عوض می‌کند.

 سختی درس و مشق به کنار، تو مجبوری همراه با این درس خواندن مدام و سر و کله زدن با استاد و جزوه و تحقیق و پروژه با تمام وجوه یک زندگی مستقل هم دست و پنجه‌نرم کنی. راستش را بخواهید خیلی تصور دلچسبی نیست، اما تصویر ماندگاری است؛ تصویری که تا آخر عمر رهایت نمی‌کند و هر بار با یادآوری‌اش کلی دلت برای روزهای خوش زندگی دانشجویی تنگ می‌شود.

 بگو بخندها، شیطنت‌های داخل خوابگاه یا خانه دانشجویی، غذاهای عجیب و غریب و غیرقابل خوردنی که می‌بلعیدید، روزهای سخت شهردار بودن و شستن ظرف‌ها و جارو کردن آشغال‌هایی که هفته‌ها احتمالا کف زمین پهن می‌شدند، و سوای همه اینها رفاقت‌هایی که سخت دیرینه می‌شوند و شاید تا آخر عمرکش‌بیایند همگی وجوه خوب زندگی دانشجویی است. زندگی دانشجویی شاید یک جور سربازی بدون اعمال شاقه باشد، یک نوع زندگی مستقل که آدم را آبدیده می‌کند. خلاصه زندگی دانشجویی یک جور سفر است. سفری که به قول شاعر سخت و جانکاه هست اما یگانه است و هیچ کم ندارد!

رضا امیدوار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها