کیمیاگر راه بهشت را یافته است‌

همان طور که اسم او را به شکل‌های مختلف می‌توان نوشت: کوییلو، کوئلیو، کوئیلو و حتی کوئلو، درباره آثار او هم قضاوت‌های مختلفی وجود دارد؛ خودش می‌گوید رمان می‌نویسد، اهل ادبیات می‌گویند داستان می‌سراید و آن را با عقاید و نظرات بیشتر اشراقی درهم می‌آمیزد و گروهی هم می‌گویند باید او را در زمره نویسندگان عامه‌پسند جا داد. در این باره هم قضاوت با شماست و همان طور که می‌توانید تصمیم بگیرید که Paulo coelho را چگونه به فارسی بنویسید، می‌توانید با خواندن آثارش درباره آنها هم قضاوت کنید.
کد خبر: ۲۰۷۷۴۹

پائولو کوئلیو (طریقه نوشتاری مترجم رسمی او کاروان را برگزیدیم، هرچند ممکن است به آن باور نداشته باشیم) سال گذشته 60 ساله شد. او متولد 1947 است؛ در کشوری بزرگ و پرجمعیت به نام برزیل. برزیلی که با فوتبالش غوغا می‌کند، چند سالی است که با این نویسنده‌اش هم دل‌های بسیاری را در سراسر جهان به دست آورده.
درست همان طور که بالیوود آسیا و اروپا و آمریکا را فتح کرد، کوئلیو هم از آن سر دنیا از آمریکای جنوبی توانست همین کار را بکند. توری که او دوسال پیش برگزار کرد و به روسیه رفت واقعا باور کردنی نبود؛ او با قطار سراسر خاک این کشور بزرگ را طی کرد و ایستگاهی نبود که انبوه مردم با دسته گل و کتاب‌هایی که مشتاق بودند امضای او روی آنها بنشیند منتظرش نباشند. بدون اغراق از این نویسنده برزیلی در روسیه بیش از هر نویسنده دیگری استقبال شد. سفر 7 سال پیش او به کشور خودمان هم برای خیلی‌ها شگفت‌انگیز بود. مخصوصا که او اینجا و در میان شیفتگان شعر اقرار کرد که شعرای بزرگ ایران؛ خیام، حافظ، سعدی و مولانا را می‌شناسد و برگ برنده‌اش «کیمیاگر» را با الهام از مثنوی مولانا نوشته است. البته او در این باره توضیح بیشتری نداد و فقط در پاسخ به این سوال که با مولانا آشنا هستید گفت جوابتان بله است، از او برای نوشتن کیمیاگر الهام گرفته‌ام.

کوئلیو سال‌هاست می‌نویسد، اما خیلی وقت نیست که به این همه شهرت دست یافته. عمر این شهرت به زور از یک دهه فراتر می‌رود، اما او در همین یک دهه راهی را رفته که طی کردنش خیلی دشوار بود.

2 دهه پیش که کارلوس کاستاندا در اوج بود و در کشوری مثل کشور ما، شیفتگان آثارش بسیار بودند و کتاب‌خوان‌ها و حتی کتاب‌نخوان‌ها ساعت‌ها می‌نشستند و درباره تعالیم او که با الهام از تصوف سرخپوستی نوشته شده بود، بحث می‌کردند، کسی فکرش را هم نمی‌کرد که هم وطن او در آینده این طور بدرخشد.

اما کوئلیو توانست. در این مدت کتاب‌های او به 56 زبان دنیا ترجمه شده، او 27 میلیون جلد کتاب در سراسر جهان فروخته، مدال لژیون دونور فرانسه را که دریافتش افتخاری بس بزرگ است از دست ژاک شیراک دریافت کرده، مدال بامبی آلمان را به دست آورده و هر سال کارگردان‌های بزرگی سر و دست می‌شکنند تا امتیاز تهیه فیلمی از یکی از کتاب‌های او را به دست بیاورند. همه اینها یعنی خیلی!

اما او شاید مسیری سخت‌تر از آنچه کارلوس کاستاندا برای رسیدن به جوهره وجود مطرح می‌کرد را طی کرده است تا به اینجا برسد. گاهی آدم فکر می‌کند همه مبارزه او کم‌تر از پایین پریدن با سر از صخره نبوده تا در کاسه‌ای آب شنا کند و او قشنگ در همان کاسه فرود آمده و دارد شنا می‌کند. سال هاست دارد شنا می‌کند.

 کوئلیو برای رسیدن به زمین سفت و محکمی که زیر پایش دارد به معنی واقعی کلمه جان کنده است. او بارها زیر فشار شوک‌های الکتریکی رفت و با افسردگی شدید از آن زیر بیرون آمد چون با خواست خانواده‌اش موافق نبود.
می‌خواست بنویسد. می‌خواست رها باشد. می‌خواست خودش باشد و آنها او را دیوانه‌ای می‌پنداشتند که باید به ضرب شوک الکتریکی درمانش کرد، به مدرسه مذهبی فرستاد و وادارش کرد تا مثل پدرش مهندسی بخواند.

30 سال بعد از پشت سر گذاشتن این تجربه‌های دردناک، او توانست همه آنها را در یکی از کتاب‌هایش با عنوان «ورونیکا تصمیم دارد بمیرد» جمع کند و به همه بگوید که چقدر راحت در کشورشان می‌توان با زدن انگ دیوانگی، کسی را خرد و خمیر کرد. همین کتاب موجب شد تا در مجلس برزیل لایحه‌ای برای دقت بیشتر در پذیرش بیماران روانی تصویب شود.

اما این همه گرفتاری‌های او نبود. کوئلیو در دهه 60 که دنیا داشت پوست می‌انداخت، جوانی بود که می‌خواست بخشی از این دنیای بزرگ باشد و بازیگر تئاتر شدن چیزی نبود که خانواده‌اش با آن به همین  راحتی کنار بیاید.
حالا دوره‌ای فرا می‌رسد که او هم تصمیم می‌گیرد بمیرد و برای این کار مواد مخدر را انتخاب می‌کند؛ یک مرگ تدریجی. اما شانس در خانه‌اش را می‌زند: با یکی از آهنگسازان محبوب مردمی آشنا می‌شود و او می‌خواهد که پائولو برایش شعر بنویسد. با نوشتن شعر برای آلبوم رائول سیکساس پول خوبی به دست می‌آورد و می‌تواند مدتی از کشورش دور شود تا شاید خودی را که می‌خواهد پیدا کند.

وقتی 30 ساله بود اولین تلاش‌هایش برای نوشتن رمان به جایی نرسید و او را که از همه چیز بریده بود، تا مرز خودکشی هم کشاند.

10 سال بعد را با همراهی همسرش در سیر و سفر گذراند و دقیقا در آستانه 40 سالگی با مرد مسنی که او را راهنمایی می‌کند روبه رو می‌شود. او می‌گوید این مرد چند بار بر او ظاهر شده و راهنمایی‌اش کرده تا دوباره به دین کاتولیک که به خاطر تعالیم سخت و خشن دوران کودکی در یک مدرسه مذهبی از آن بریده بود، بازگردد. عبور از جاده مذهبی سانتیاگو که بین فرانسه و اسپانیا کشیده شده، راهی است که او را از سیاهی به روشنایی می‌رساند.

بعد از این زیارت است که او کتاب «خاطرات یک مغ» را می‌نویسد و سال بعد «کیمیاگر» از راه می‌رسد که او در آن از همه مطالعاتش درباره کیمیاگری در قالب یک داستان استعاری استفاده می‌کند. اما تازه در سال 1990 است که این کتاب پس از انتشار کتاب سومش «بریدا» در برزیل کشف می‌شود و در راس فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های برزیل قرار می‌گیرد. ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود و نام او به عنوان پرفروش‌ترین نویسنده برزیلی در کتاب رکوردهای گینس قرار می‌گیرد. دور موفقیت آغاز می‌شود و او در سال 2002 عنوان پرفروش‌ترین نویسنده به زبان پرتغالی را به دست می‌آورد، بعد در فرانسه پرفروش می‌شود، در ایتالیا، آلمان و در آمریکا...

کوئلیو در یکی از آخرین رمان‌هایش به نام «والکیری‌ها» از خودش به عنوان شخصیت اصلی استفاده کرده و به نوعی زندگی‌نامه‌اش را در قالب داستان بیان کرده است. در این داستان او کتاب «کیمیاگر» را به استاد جادوگری‌اش‌ نشان می‌دهد. اما او به پائولو توصیه می‌کند که همه گذشته تلخش را فراموش کند و برای این کار به دنبال فرشته‌اش برود و او را پیدا کند. پائولو همراه  همسرش راهی سفر می‌شود و با پسری جوان آشنا می‌شود که از استادان جادوگری است. پائولو و همسرش به توصیه او درصدد پیدا کردن «والکیری‌ها» برمی‌آیند که دسته‌ای از زنان بیابانگرد هستند و در شهرهای مختلف درباره ‌بازشدن دروازه‌های بهشت موعظه می‌کنند. پائولو می‌فهمد که باید راز باز شدن درهای بهشت را پیدا کند تا بتواند زندگی‌اش را دگرگون کند.

داستان‌های کوئلیو آمیزه‌ای از همین مفاهیم هستند؛ جادو، شر، روشنایی، بهشت و رستگار شدن. او از داستان‌گویی استفاده می‌کند تا واقعیت‌های بیرونی را با الهامات درونی پیوند بزند و در این راه از همه گرته‌برداری می‌کند از بورخس گرفته تا هرمان هسه. او داستان‌های عرفانی و تاریخی را با مسائل فلسفی و امروزه بیان می‌کند. برای همین هم با داستان‌های او، خواننده احساس آشنایی می‌کند. انگار این حرف‌ها را جایی دیگر شنیده و این بار زبان بیان آنها تغییر کرده است. آنچه مسلم است تم عرفانی آثار کوئلیو برای آدم‌های پایان قرن بیستم و آغاز هزاره جدید گرمابخش و امیدوارکننده است و همیشه آنها را به فرداهای بهتری دعوت می‌کند. فردای بهتری که انسان باید با گذشتن از منافع مادی راه آن را هموار کند و این کار جز با گرمای وجودی که از یاد خدا ایجاد می‌شود، راه دیگری ندارد. شاید برای همین هم چنین استقبالی در روسیه از او انجام شد؛ ملتی که سال‌ها با خدا بیگانه بودند و نیاز به این گرمای درونی داشتند، آن را از زبان مردی می‌شنیدند که از سرزمین گرم و ملتهب جنوبی می‌آمد. فراموش نکنید که کیمیاگر امسال 20 ساله شد و کیمیاگر واقعی راه بهشت را یافت.

مازیار معتمد
منبع: آمازون‌


newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها