با این مقدمه میتوانیم فیلم «دعوت» را نتیجه چنین سیر فکری و تحولی بدانیم؛ تحولی که محسن مخملباف نیز به شکلی عجیب و غریب در چند سال قبل آن را طی کرد و البته باعث شد شاخهای فراوانی بر سر مخاطبان او سبز شود، اما حاتمیکیا این مسیر را با تعقل بیشتری طی کرده و یکباره به همه ارزشهای گذشته خود پشتپا نزده است.
دعوت را نمیتوان یک دستگرمی سینمایی به حساب آورد. فیلم با اعتماد به نفس فراوانی ساخته شده تا چهره دیگری از سازنده خود را به جامعه سینمایی معرفی کند. یک سوژه حساسیتبرانگیز در کنار بازیگرانی که بارها آنها را در فیلمهای تجاری دیدهایم و یک ساختار اپیزودی که به نظر میرسد برای تقویت جنبه هنری اثر بوده همه چیزهایی است که کنار هم قرار گرفتهاند تا شروعی درخشان برای دوران تازه فیلمسازی حاتمیکیا باشند.
داستان با صحنهای شلوغ و بههم ریخته آغاز میشود که مربوط به پشت صحنه فیلمی سینمایی است که در آن دو بازیگر زن و مرد داخل استخر فیلمبرداری حضور دارند. در این صحنه شخصیتی به نام شیدا صوفی که یکی از بازیگران تازه گل کرده زن سینمای ایران است داخل یک تور در ته استخر اسیر شده و مردی با لباس راه راه به سمت او شنا میکند.
کارگردان نیز ساکت و آرام منتظر آماده شدن صحنه است. وقتی در ادامه فیلم میشنویم شیدا صوفی قصد دارد فرزندش را سقط کند، این موقعیت داستانی که او آن همه شیفته آن است، بیش از پیش مسخره و پوچ به نظر میرسد. حضور حاتمیکیا در نقش کارگردان و در این فضا به گونهای است که انگار خودش نیز بخشی از آن است و بظاهر کار چندانی هم از دستش برنمیآید بجز آن که او هم ناظری باشد بر این جامعه بیرحم که در آن مناسبات خشن، آدمها را از طبیعیترین حقوقشان یعنی همان مادر شدن محروم میکند. شاید برای تشدید همین پوچی است که چند صحنه کاملا بیربط مانند اسبسواری و اسکیبازی نیز به فیلم اضافه شده است.
انتخاب شخصیتی سینمایی به عنوان سوژه سقط جنین هم بیشتر حکم یک سوزن به خود بزن یک جوالدوز به دیگران را داشته است تا فیلم با واکنش احتمالی منفی دیگر قشرهایی که به سراغ آن رفته، مواجه نشود.
کاش حاتمیکیا میتوانست این سوژه را با ساختاری بهتر در قالب یک سریال تلویزیونی روایت کند و در این سریال بر یکی از همین داستانها متمرکز میشد. واقعیت این است که تعدد داستانهای مختلف و نیز اصرار کارگردان به ایجاد یک نخ تسبیح و ربطدادن آنها به یکدیگر سبب شده برخی قصهها با خامی و ناپختگی فراوانی مواجه شود.
مثلا قصه زنی که فرزند آن زن و شوهر روستایی را میخرد تا پس از تولد زندگی دوبارهای به آنها هدیه کند، با یک نتیجهگیری شتاب زده به پایان میرسد تا مخاطب غافلگیر شود، اما این نوع پایانبندی سالهاست دیگر در فیلمهای کارگردانهای معتبر و شاخص جایگاه چندانی ندارد یا در داستانی که دکتر متخصص زنان و زایمان با بازی کتایون ریاحی ارتباط پنهانی همسرش با زنی که از رحم او به عنوان میزبان برای بارداری استفاده شده را برملا میکند، پایانبندی و نتیجهگیری داستان چنان است که مخاطب این رابطه را باور نمیکند.
هر جا که کارگردان از فضاهای اغراق شده و غیرقابل باوری دوری کرده و به سراغ روابط معقول و منطقی رفته، نتیجه بهتری از کار گرفته و حداقل حس انسانی قصه اصطلاحا خوب از کار درآمده است. بهترین قصه این مجموعه داستانی است که در آن گوهر خیراندیش، نقش زنی میانسال را بازی میکند که باردار شده است.
همزمانی بارداری او با بارداری یک دختر و در آستانه ازدواج قرار گرفتن دختر دیگرش، موقعیتی جذاب ایجاد میکند، اما آدمهای داستان و ازجمله همسر او بیش از حد منفعل هستند و انگار عجله دارند در مدت زمان تعیین شده از سوی کارگردان، قال قضیه را بکنند و با روشن کردن تکلیف فرزند ناخواسته، داستان را به سراغ دیگر سوژهها بفرستند!
قصه دیگری هم که با بازی فرهاد قائمیان روایت میشود، از دیگر قصههایی است که قابلیت خوبی برای تبدیل شدن به یک فیلم بلند دارد، اما فیلم از موقعیتهای خوبی مانند رویارویی همسر مرد میانسال با زن دوم بسادگی عبور میکند و حوصلهای برای پرداخت بهتر این صحنهها به خرج نمیدهد.
باید کمی با خودمان و فیلمساز محبوبمان روراست باشیم. سوژه فیلم دعوت، سوژهای هنری نیست و حتی اگر هم چنین باشد، با این همه بازیگر که در فیلم حضور پیدا کردهاند و نوع پرداخت قصه، نباید انتظار داشت خروجی فیلم یک اثر هنری باشد. خیلی از طرفدارهای سینمای حاتمیکیا از همان روزهای انتشار خبر ساخت فیلم جدید او نگران سرنوشت فیلم بودند.
این مساله که حاتمیکیا، به سراغ فیلمی مانند دعوت میرود مسالهای کاملا واضح است، اما باید به این نکته هم توجه کرد که روایت چنین داستانها و ساخت فیلمهایی از این دست هم هنر خاصی است که تنها در دست عده خاصی از سینماگران قرار دارد و حتی فردی با تواناییهای حاتمیکیا نمیتواند به صرف استفاده از تعدادی بازیگر شاخص، موفقیت زیادی در این عرصه کسب کند.
او صاحب نگاه و دیدگاهی است که در طول سالهای گذشته شکل گرفته و اگر هم قرار باشد به سراغ موضوعی تازه برود، باید از زاویه دید همان موضوع به بررسی آن رویداد بپردازد. شاید اگر این فیلمنامه در دست فیلمسازانی مانند تهمینه میلانی، سیروس الوند، رسول صدرعاملی و... قرار میگرفت نتیجه کار اثری متناسب با کارنامه کاری آن فیلمسازان میشد، اما حاتمیکیا سبک و سیاق خاص کاری خود را هم فراموش کرده است.
کاش دعوت به جای این همه به حاشیه رفتن در یک قصه ساده و یک خطی، به سراغ یکی از همان آدمهای جنگ و حاجکاظمهای دوستداشتنی میرفت و او را در چنین موقعیت بغرنجی قرار میداد که برای حقی طبیعی مانند پدر و مادر شدن باید مشکلات زیادی را بر خود هموار میکردند.
لطف چنین قصهای این بود که آن جنس از آدمها، دیگر مثل آدمهای این فیلم دعوت با هر موقعیت و شرایطی کنار نمیآمدند و همین طغیان آنها بود که داستان را شیرین و جذاب میکرد. دنیا را چه دیدید! شاید این ایده آنقدر جذاب باشد که بتواند در فیلم دیگری دستمایه کار حاتمیکیا قرار بگیرد.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم