وقتی هنرمندان بزرگ کوچک بودند

از کودکی‌هایم خاطرات زیادی ندارم، آنچه به خاطرم می‌آید، شیطنت‌هایم بود. وقتی چهار یا پنج ساله بودم و می‌توانستم روی پشت‌بام‌ها بدوم، از دیوارهای کاهگلی و کوتاه بالا می‌رفتم و پایین می‌‌پریدم. شاید ورود من به سینما و تئاتر هم از همین جا شروع شد.
کد خبر: ۲۰۷۰۰۷

آن روزها رسم بود که برای عروسی، نمایش‌های سیاه‌بازی و روحوضی اجرا می‌کردند و هر وقت هم در محله ما و یا محله‌های دیگر جشن عروسی بود، همپای دیگر بچه‌های محل و دور از چشم پدر و مادرم از راه پشت‌بام‌ها خودم را به محل عروسی می‌رساندم تا همین سیاه‌بازی‌ها و نمایش‌های روحوضی را ببینم و دیدن آن نمایش‌ها چه کیفی داشت. نمی‌دانم چرا هر وقت این نمایش‌ها را می‌دیدم از خود بی‌خود می‌شدم. آن زمان‌ها مثل حالا خانه‌های چند طبقه و آپارتمان نبود. خانه‌ها مثل دل آدم‌ها در یک سطح و ارتفاع بود و از طریق پشت‌بام‌ها به هم ربط داشت.

اولین خاطره‌ام از سینما، رفتن برای دیدن فیلمی بود به نام «15 سال گمنام»‌که اکیم تامیروف یکی از بازیگران روسی در آن بازی می‌کرد. درست به یاد دارم آن موقع کلاس پنجم بودم  که همراه یکی از همکلاسی‌هایم و باز دور از چشم پدرم که خیلی مخالف سینما بود  به دیدن این فیلم رفتم.

قهرمان فیلم، نمی‌دانم به چه دلیل خانه‌اش را ترک می‌کند و وقتی پس از 15 سال برمی‌گردد، همه چیز را ناآشنا می‌بیند.

در آن سن، بازی قهرمان فیلم بر من خیلی اثرگذاشت و من شیفته او شدم. در آن زمان برای رفتن به سینما و خرید بلیت آن پول نداشتم، لذا به سختی پول تهیه می‌کردم. حتی مشق بچه‌های پولدار را می‌نوشتم تا از پولی که از آنها می‌گرفتم به سینما بروم. خوشا به حال بچه‌های امروزی با این همه امکانات.

از خاطرات کودکی عزت‌الله انتظامی
هنرمند تئاتر، سینما و تلویزیون‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها