در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اهمیت ایدهپردازی در نظام متحول و گریزپای دیپلماسی هزاره سوم تا جایی است که همواره یک قشون از ایدهپردازان به عنوان عقبه فکری و تئوریک پشت سر مقامات سیاسی کشورها قرار میگیرند. حضور کارلوس کاروی 67 ساله با مجموعه 400 نفریاش در مطبخخانه (اتاق فکر) سیاست کاخ سفید که دستپختهایش هنوز هم از ذائقه افکار عمومی محو نشده، نشانی از ضرورتی تبیین شده در عرصه سیاست آمریکایی است که بیشتر روسای جمهورش فاقد تجربه و اندوخته مقتضیاند. تاریخ دیپلماسی ایالات متحده فهرستی دراز و بلندبالا از ایدهپردازان و تئوریسینها را در حافظه خود به یادگار دارد و در این میان زیبگنیو برژینسکی و هنری کیسینجر دو تن از برجستهترین چهرههای ایدهپردازی و گفتمانپروری در جامعه معاصر آمریکا هستند. داشتن کلکسیونی از مدارک و دکتراهای افتخاری، کتابها و مقالات بیشمار، عضویت و تدریس و سخنرانی در موسسات و دانشگاههای معتبر، مالکیت بر انستیتوهای مطالعاتی و پژوهشی کاربردی و از همه مهمتر تجاربی اجرایی به درازی چند دهه از این دو ایدهپردازانی کاریزما و توانمند ساخته است که به دور از هر گونه جنجال و هیاهو فقط فکر، ایده، نظر، راهبرد و خط مشی تولید میکنند. با وجود تعلق به دو اردوگاه دموکرات و جمهوریخواه که ممیزی آنهاست و با این سرحد مرزی، برژینسکی با باراک اوباما و کیسینجر با مک کین وارد آوردگاه بزرگ و نفسگیر انتخابات 44 شدهاند اما همواره هر دو در منافع اقتصادی، امنیت ملی و واقعیتی به نام اسرائیل هممرز و همراه میشوند.
نقش اعلانها، راهبردها و راهکارها و برنامههای کاری در سیستم انتخاباتی ایالات متحده به اعتقاد بسیاری اگر نه تماما ولی به شکلی حداکثری دارای نقشی تعیینکننده است. بر این مبنا چند ماهی است که کمپین انتخاباتی دموکراتها با نامزدی اوباما و همراهی زوج کلینتون و بایدن و پلوسی و ایدهپردازی برژینسکی در جبهه افکار عمومی اردو زده است و کمی آنطرفتر هم قطار انتخاباتی جمهوریخواهان با کاندیداتوری مک کین و همگامی پیلین و بوش و چنی و نظریهپردازی و معماری کیسینجر به حرکت افتاده است. اهمیت یافتن مسائل خارجی در انتخابات 44 و گشوده شدن پروندهای به نام ایران که تقریباً جایی ثابت در نطقهای انتخابات ریاست جمهوری نوامبر 2008 دارد، حکایت از توجه خاص راهبردپردازان رئیسجمهور آتی آمریکا به ایران است.
برژینسکی و یک گام به جلو
زیبگنیو.کی.برژینسکی در سال 1928 در ورشوی لهستان به دنیا آمد. در سال1955 به خاطر نقشی که در استقلال لهستان ایفا کرد، ستاره سفید بالاترین نشان ملی لهستان را دریافت نمود. در 28 سالگی به تابعیت ایالات متحده درآمد و کتاب «شوروی؛ اتحاد و درگیری» را نوشت. برژینسکی از 1977 تا 1981 در کوران تحولات و بعد هم پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت ایالات متحده بود. وی از 1987 تا 1989 عضو شورای مشورتی امور اطلاعاتی ریاست جمهوری آمریکا و در سال 1988 نایب رئیس کمیته مشورتی امنیت ملی جورج بوش پدر بوده است. اگر چه برژینسکی اینک در کاخ سفید است، اما به عنوان یکی از صاحبنظران برجسته مسائل بینالمللی بعنوان ایدهپرداز اصلی باراک اوباما، نامزد دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر سال جاری، چند ماهی است که انتقادات تندی را روانه کانون تصمیمگیری ایالات متحده میکند. در واقع برژینسکی مغز متفکر آمریکاییهاست که بدون آسیب به کار مشغول است و برای آینده برنامهریزی میکند و به قول خودش تنها چیزی که برایش اهمیت دارد امنیت ملی و منافع اقتصادی ایالات متحده است و بس.
برژینسکی اکنون یکی از اعضای موسسه علم و هنر، عضو هیات امنای مرکز مطالعات استراتژیک و صاحب کرسی دانشگاه جان هاپکینز است. برژینسکی نظریهپرداز برجسته حوزه سیاست خارجی در کمپ انتخاباتی اوباماست. وی یک محافظهکار رئالیست است که با توجه به شناخت وسیعی که از خاورمیانه و ایران دارد، با ارائه ایده گفتگو با ایران و دیگر راهبردهای انتخاباتی پیشبینی میشود پست وزارت امور خارجه در صورت پیروزی اوباما به وی برسد.
برژینسکی بر این باور است که شم سیاسی ایران در درک، تجزیه و آنالیز تحولات منطقهای توانسته به نحو جهتداری نهتنها به افزایش ضریب نفوذ ایران کمک کند که به همان میزان و بیشتر به گریز تهران از حلقه انزوای دوستان منطقهای واشنگتن بینجامد. چرا که ایران بخوبی توانسته در عراق و لبنان از بهترین ابزار برای برقراری ثبات در منطقه خاورمیانه و حفاظت از منافع خود از طریق روابط بهتر با رقبای دیرپای آن کمک بگیرد. برژینسکی اینگونه نتیجه میگیرد که چالش دیپلماسی آمریکا جلوگیری از محاسبات قدرت ایران است.نقطه آغازین هر گونه احتیاط و رویکرد محکمی توجه به این مساله است که پس از گزارش برآورد اطلاعات ملی آمریکا اجماع داخلی و بینالمللی کمی برای استفاده از اهرم زور علیه ایران وجود دارد. با توجه به تغییرات چشمگیری که خاورمیانه طی چندین سال گذشته متحمل شده و از بین رفتن مانع عراق برای پیشبرد نفوذ ایران اینکه بتوان شاهد انزوای ایران بود، کاری دشوار است. در زمانی هم که مقامهای ایرانی در پایتخت کشورهای میانهرو عربی مورد استقبال گرم قرار میگیرند و تراز تجاری بین ایران و همسایگان آن در حال افزایش است، یک راهبرد برای انزوای ایران وجود ندارد.
شاید برژینسکی برخلاف رقیب و همتای مقابلش کیسینجر وابسته به طیف مخالفان سنتی ایران دارای دیدگاهی قابل قبولتر برای رایدهندگان آمریکایی است که البته این را نیز باید به واقعبینی و واقعگرایی وی نسبت داد. برژینسکی میپذیرد که تفاوتهای جدی میان آمریکا و ایران و درگیریهای پیرامون مسائل امنیتی، مشکلات اقتصادی، ادعاها و مقابله با ادعاها وجود دارد.
بر مبنای این تز است که اوباما معتقد است ما باید به منظور ایجاد تدابیر امنیتی و تعامل با یکدیگر مذاکره کنیم. مذاکرهای که اوباما از آن یاد میکند، حضور او در تهران و ملاقات حتی با احمدینژاد بود که با انتقاداتی که به وی شد عطای حضور در تهران را به لقایش بخشید و فقط بر همان رویه سابقش باقی ماند.
البته مقامات آمریکایی با ایجاد جو اضطرار این مساله را در نظر نمیگیرند که ایران احتمالاً سالها با ساخت سلاح هستهای فاصله دارد. از دیدگاه برژینسکی سریعترین زمانی که ایران به تسلیحات هستهای دست مییابد تقریبا 5 سال و به احتمال بیشتر 10 سال است. هر چند وی معتقد است شاید تا 15 سال هم طول بکشد.
برژینسکی به اوباما میگوید: ما باید در یک سیاست رقابتی به جای اتخاذ موضع «یا با ما یا علیه ما» شعار «تحول و تغییر همه با هم» را دنبال کرده و عملا به راه بوش نرویم. طرح این راهبرد از سوی برژینسکی برای اوبامای کم تجربه و به عبارتی بیتجربه در کارزار سیاست خارجی ایالات متحده میتواند فرصتی را بگشاید تا وی به قول هیلاری کلینتون «بیرحمانه» به دکترین جنگهای صلیبی مدرن و جنگ جهانی با ترور بتازد.آمریکا باید متحدانش را برای ایجاد یک جامعه جهانی مبتنی بر منافع مشترک به مشارکت بطلبد. عبارت «جنگ با ترور» حرف یاوهای است، چرا که جنگیدن با مفهوم تروریسم غیرممکن است. بوش در عصر جدید ناامنی وقتی میتواند خود را با شرایط سازگار کند که لحن خیر در برابر شر را کنار بگذارد و شرایط سیاسی که به ظهور تروریستها منجر میشود را مورد بررسی قرار دهد. اینها نه همه ولی بخشی از سخنانی است که به قول اوباما تحول را برای بهتر بودن پیش خواهد برد.
برژینسکی چه وقتی در کاخ سفید بوده و چه حالا که تدوین مانیفست سیاست خارجی دموکراتها را پیش میبرد و انشا میکند از اهمیت و پرداخت بیشتری به واقعیتی به نام ایران یاد میکند. چرا که بوش اگر برخورد خود را با کشورهای جهان بویژه کشورهای اسلامی از جمله ایران اصلاح نکند، آمریکا را دچار انزوا خواهد کرد زیرا رابطه کنونی آمریکا با بسیاری از کشورهای جهان نادرست است. واقعیت این است که پایان غلبه آمریکا و اروپا در جهان خیلی نزدیک است و کشورهای آسیایی بزودی قدرتهای بزرگ جهان میشوند. بوش و متحدانش هرگز نمیتوانند با زور و اسلحه مردمسالاری و دموکراسی را به کشورهای دیگر صادر کنند. در حالیکه در ایران انتخاباتی آزاد برگزار شده است و دولتی قانونی برسرکار است آمریکا باز هم ایران را غیر دموکراتیک مینامد، اما از سوی دیگر از رژیمهایی که هرگز با انتخاب مردم بر سر کار نیامدهاند حمایت میکند. حتی انتخاب غیرمنتظره احمدینژاد به مقام ریاست جمهوری ایران نشان میدهد که این انتخابات تا چه اندازه آزاد بوده و نه مانند روسیه که پیشاپیش مشخص بود چه کسی انتخاب میشود.
مشاور امنیت ملی پیشین آمریکا با تاکید بر اینکه رفتار آمریکا با ایران نادرست است، میگوید: در جاییکه هند، پاکستان و اسرائیل در نزدیکی ایران زرادخانههای هستهای دارند آمریکا نمی تواند ایران را که از قدرتهای منطقه است از فعالیتهای صلحآمیز هستهای منع کند. دولت آمریکا از یک سو دم از مبارزه با تروریسم میزند، اما از سوی دیگر به گروهک منافقین که توسط خود واشنگتن تروریست شناخته شده است پول میدهد تا ضد دولت قانونی ایران اقدام کند.
طرح حمله احتمالی و مخالفتهای روزافزونی که به شکلی تصاعدی در درون جامعه آمریکا در حال افزایش است هم نگاه خاص ایدهپرداز اوباما را نشانه رفته است. برژینسکی به اوباما توصیه کرده بود حتی در نشستهای انتخاباتی با لابیها صهیونیستی از ضرورت طرح حمله به ایران بگذرد و بر رویکرد دیپلماسی تاکید کند. حرف شنوی اوباما از این سخنان تا حدی بوده که با وجود نیاز مبرم به دلارهای نفتی و اسلحهسازی یهودیان آمریکا وی در نشست سالانه کنگره آیپک در مورد حمله به ایران میگوید: با این کار آمریکا منزوی و آسیبپذیر شده و احتمال صلح در خاورمیانه نیز کاهش مییابد. این درسی است که آمریکا باید از تجربههای تاریخی خود در ویتنام و عراق آموخته باشد. حتی اگر آمریکا برنامهای برای حمله نظامی به ایران نداشته باشد تاکید مستمر و مداوم مقامات سیاسی به این مساله و تکرار این که احتمال گزینه نظامی منتفی نشده است مانع از به نتیجه رسیدن مذاکرات و راهحلهای دیپلماتیک خواهد شد.
طرح چنین دیدگاهی شاید به نوعی ساختارشکنی در اصول پذیرفته شدهای باشد که به نظر میرسد عبور از آنها با اقدامات اخیر جمهوریخواهان زیاد پرهزینه نباشد. وقتی بوش، نیکلاس برنز، نفر شماره سوم وزارت امور خارجه را راهی دیدار با جلیلی و سولانا و دیپلماتهای 1+5 میکند پذیرفتن این گفته از اوباما که ایالات متحده باید به دیگر مذاکرهکنندگان با ایران ملحق شود و به گفتگو با این کشور بپردازد، زیاد دور از انتظار نیست. چرا که وی معتقد است اگر قصد آمریکا واقعاً مقابله با تبدیل شدن ایران به یک قدرت هستهای است این کار فقط با مذاکرات واقعی و در پیش گرفتن برخوردی محترمانه و با در نظر گرفتن چشماندازی تاریخی در برخورد با ایران محقق خواهد شد نه با تجاوز و زور و این برخورد محترمانه تنها در سایه گفتگو و مذاکره قابل تحقق است.
کیسینجر و بازگشت به عقب
هنری آلفرد کیسینجر در سال 1923 در خانواده یهودی تبار در آلمان متولد شد. سال 1933 و بعد از آن سالهایی بود که او زندگی تحت حکومت نازیها را تجربه کرد و درست به همین خاطر در سال 1938 به اتفاق خانواده به نیویورک گریخت. اندکی بعد کیسینجر وارد کالج نیویورک شد و در سال 1943 به عنوان کارشناس به ارتش ایالات متحده پیوست. وی در همان سال توانست به تابعیت ایالات متحده درآید. پس از آن که ارتش را در سال 1946 ترک کرد به دانشگاه هاروارد رفت تا در آنجا تاریخ، فلسفه و روابط بینالملل بخواند. پس از پایان تحصیلات بیش از 15 سال عضو هیأت علمی دانشگاه هاروارد بود و ریاست مرکز مطالعات این دانشگاه را به عهده داشت. در همان زمان، کتابهای زیادی در زمینه سیاست خارجی و کنترل تسلیحات هستهای نوشت. از سال 1956 تا 1958 مدیر مطالعات ویژه بنیاد برادران راکفلر بود و همزمان تا سال 1960 به عنوان مشاور گروه ارزیابی سلاحهای سیستمی در آمریکا فعالیت میکرد و آژانس کنترل تسلیحات نیز طی همین سالها او را پذیرفت.
ریچارد نیکسون که سال 1968 به ریاست جمهوری آمریکا رسید به کیسینجر پیشنهاد کرد به عنوان مشاور امنیت ملی مشغول کار شود. این دو که سیاست خارجی آمریکا را طراحی و هدایت میکردند تهاجم به مرداب ویتنام را آغاز کردند؛ ویتنامی که محلی برای کاربردی شدن دیدگاهها و نظرات کیسینجر بود. بعلاوه از آنجا که کیسینجر و نیکسون برای پایان جنگ به کمک دیگران نیاز داشتند روابط حسنهای را با چین و اتحاد شوروی سابق برقرار کردند و در سال 1972 تلاشهای آنان باعث شد توافقنامهای در این زمینه به امضا برسد. در عین حال، راهبردی گسترش نقش ایالات متحده در صحنه جهانی از جانب نیکسون و کیسینجر با امضای توافقنامه کنترل تسلیحات با روسیه و آغاز روابط دیپلماتیک با چین، موفقیتهایی را به دست آورد. از سال 1973 کیسینجر به عنوان 56 وزیر امور خارجه ایالات متحده آغاز به کار کرد. پس از این که نیکسون به علت رسوایی واترگیت در سال 1974 توسط باب وودوارد مجبور به استعفا شد و جرالد فورد روی کارآمد، تاثیر کیسینجر در سیاست اتازونی افزایش یافت. در همین سال وی توانست به جایزه صلح نوبل دست پیدا کند. کیسینجر کتابها و مقالات بسیاری در موضوع سیاست خارجی ایالات متحده، مسائل بینالمللی و تاریخ دیپلماسی جهان نگاشته است که سه کتاب دیپلماسی، سالهای برخاستن و سالهای کاخ سفید از جمله معروفترین کتابهای اوست.
کیسینجر در کتاب آیا ایالات متحده نیازی به سیاست خارجی دارد؟ با اشاره به اینکه اختلافات دینی و مذهبی خاورمیانه را در برگرفته است و این چالشها و بنیادگرایی خطر بزرگتری برای منافع آمریکا و حتی در درازمدت برای اروپا ایجاد خواهد کرد، نتیجهگیری میکند ایران توانسته از این آب گلآلود ماهی بگیرد.
کیسینجر که هنوز هم داغ انقلاب اسلامی ایران از نهانخانه افکارش التیام نیافته است مانند دیگر بازهای حاکم بر کاخ سفید، عقدهای فکری و فلسفی نسبت به ایران دارد تا جایی که میگوید: تا اواخر دهه 1970 ایران رکن اصلی سیاست امنیتی آمریکا در خلیجفارس بود، ولی یک انقلاب درونی که ایالات متحده قادر نبود مانع پیروزی آن شود یا بر آن تسلط یابد ایران را به عمدهترین خطر برای امنیت منطقه تبدیل کرد و به این ترتیب وظیفه حفاظت از منافع غرب در خلیج فارس پیچیدهتر شد.
کیسینجر همواره با نگاهی که آشکارا پیداست خصمانه و بدبین است به تسخیر سفارت آمریکا در ایران، صدور فتوای قتل سلمان رشدی از سوی امام، حمایت ایران از حزبالله، حماس و جهاد اسلامی فلسطین، ساختن موشکهای دوربرد و و توانمندیهای دفاعی و امکان دستیابی ایران به فناوری هستهای دارد خاستگاه اختلافات را رویه ناهماهنگ آمریکا و اروپا، مشمولیت مجازاتهای تعیین شده از جانب کنگره در مورد نقضکنندگان تحریم و همچنین اصرار متحدان اروپایی به آنچه «گفتگوی انتقادی» نامیده میشود، ذکر میکند.
کیسینجر 79 ساله که در جایی ایران را کشور قدرتمند نامیده بود با ادبیاتی کینهتوزانه و مغرضانه ادعا میکند: فناوری هستهای و موشکهای دوربرد ایران نه تنها خطری برای امنیت منطقه، بلکه تهدیدی برای امنیت جهان است.
باب وودوارد، روزنامهنگار واشنگتن پست در کتاب «دولت انکار» و در یک مصاحبه درباره کتابش فاش کرده که هنری کیسینجر، وزیر خارجه پیشین آمریکا به یکی از مشاوران ثابت رئیس جمهور کنونی آمریکا بدل شده است. کتاب وودوارد حاوی نکات جالب توجه و در عین حال خیرهکنندهای است، مانند تدوام تأثیر و نفوذ هنری کیسینجر در کاخ سفید. کیسینجر در دوره ریچارد نیکسون، معلم او در زمینه سیاست خارجی محسوب میشد و مهندسی خروج آمریکا را از ویتنام به عهده داشت. به نوشته وودوارد، کیسینجر مشاور دائمی کاخ سفید بوش است به گونهای که او را میتوان یکی از اعضای خانواده بوش دانست. باب وودوارد در مصاحبه با برنامه «60 دقیقه» شبکه تلویزیونی سی.بی.اس در این خصوص گفت: کیسینجر دوباره خود را درگیر جنگ ویتنام کرده است، زیرا به نظر او مسأله آمریکا در ویتنام از دست دادن اراده بود. توصیه کیسینجر به بوش اکنون هم مک کین بر این موضوع استوار است که تنها استراتژی معنادار که وجود دارد، پیروزی است.
طبیعی است که با حاکمیت چنین ارادهای بر منطق و گفتمان دیپلماتیک مک کین، وی نیز ناخواسته به همان راه خلف خود خواهد رفت. کیسینجر همواره در نظریههایش با انتقاد از یک ایران هستهای از دستیابی ایران به فناوری هستهای مطابق قواعد واشنگتن حمایت کرده است؛ ایدهای که از بلندگوی انتخاباتی مک کین بارها زمزمه شده است.
پیشبینی میشود با پیروزی مک کین در برابر رقیبش، گفتمانی که اکنون بر کاخ سفید حاکم است و دود سیاهی که از مطبخ کاخ سفید در تحریم و تهدید علیه ایران بلند میشود، پررنگ تر و متراکم تر شود. هر چند وی بارها در ژستهای صلح مآبانه و بیشتر برای اقبال عمومی به کاندیدای نه چندان بااقبال جمهوری خواه میگوید: به دلایل ژئوپولیتیک امیدوارم روابط آمریکا و ایران بتدریج بهبود یابد. چرا که ایران هم در برابر عراق و هم در برابر رژیم طالبان موضعی خصمانه داشته است. ایران بعلاوه با مناطق حاشیه دریای خزر و قفقاز نیز ارتباط دارد. کیسینجر از ایده گفتگو با تهران حمایت میکند و نظریه آن را نیز در راهبردهای انتخاباتی مک کین گنجانده است، اما همزمان با لفظ تحریم و تطمیع نیز همراه شده و تهران را پای ثابت ناکامیهای تاکتیکی واشنگتن در منطقه معرفی میکند. این که از تنور انتخابات ماه نوامبر اوبامای دموکرات با ایدهپردازی برژینسکی و پردازش ضرورت گفتگو با ایران که بسیاری آن را یک قدم رو به جلو میدانند بیرون خواهد آمد یا مک کین جمهوریخواه که ناچار از اقتضائات محیطی، ساز بسته مذاکره با ایران را کوک کرده مشخص نیست، ولی یک چیز مشخص است، این که وقتی 2 پیر سیاست خارجی آمریکا یعنی کیسینجر و برژینسکی هر دو یک چیز را میگویند زمان آن است که به آن مساله توجه و ضرورت آن درک شود. پیام آنها این است در جهانی که بشدت در حال تغییر است آمریکا باید نسبت به توسل به قدرت، الزام کمتری از خود نشان دهد و بیشتر به دنبال گفتگو با دیگر کشورها از جمله ایران باشد.
ارسلان مرشدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: