در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اصل ماجراها با محور این دو شخصیت هدایت میشود و کارگردان با طرح یک موضوع پیش پا افتاده، رابطهای را بین این دو گره میزند، اما داستان به جایی میرود که این متهم در حال تعقیب و مامور نیروی انتظامی، قوم و خویش از آب درمیآیند و چون داستان ضعف موضوعی و بخصوص نگارشی دارد؛ به سویی هدایت میشود که هیچ مخاطبی آن را پیشبینی نمیکند. معطوف شدن به حوزه طنز آن هم طنز همراه با لودگی نیز حاصل همین نقیصه است، یعنی فقدان موضوعی برخوردار و فراگیر، داستان و بهتر بگوییم نمایش را به سویی هدایت میکند که صراحتا فکاهی جایگزین داستان گردد و در هر قسمت این رفتار و حرکات و کلمات بازیگران است که سریال را تا شب آخر به پیش میبرد.
شخصیتهای درهم و غیرقابل پیشبینی در مامور بدرقه و تضادهای بسیار در کردار و ماهیت وجودی عرفی در جامعه از دیگر نقصهای این سریال است. شخصیتها آنچنان غیرمعمول و غیرواقعی طراحی شدهاند که هیچ همذاتپنداری بین داستان و مخاطب ایجاد نمیشود. حرکات سبک و دور از شان استوار و تصمیمگیریهای عجولانه و کاملا غیرمتعارف، بسیار جای تعجب دارد و یا اینکه کسی که در کار قاچاق عتیقه است چگونه آنقدر سادهلوحانه عتیقه را از دست میدهد. اینها گوشههایی از روند غیرواقعی یک داستان است که عنوان ویژه مناسبتی را نیز با خود یدک میکشد؛ اگر بخواهیم میزان ارتباط سریال مامور بدرقه با ایام ماه مبارک رمضان را دریابیم صرفا به یک یا چند سکانس ختم میشود که یا عنوان میگردد روزهایم، موقع سحر یا موقع افطار است!! و هیچ مشخصه بارز دیگری ندارد. در مامور بدرقه آنچه محور و شالوده کار محسوب میشود نه داستان و قصه است، نه موضوع، بلکه فکاهی و طنز است. همهچیز و همهکس دستخوش حوادث طنزآلودی قرار میگیرند که هیچ مقدمه و پایانی ندارد. شخصیتها به هرکجا که طنز برود حرکت میکنند؛ حرکتی که بعضا هیچ تاثیر و مفهومی بر اثر ندارد. مامور بدرقه جزو آن دسته از سریالهایی است که صرفا با برخوردهای صرف بازیگران، زمان سریال به پیش میرود و متاسفانه محتوا و موضوع محور رفتار و کردار آنان شده است.
درسا نامدار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: