روند ساخت «روز حسرت» از زبان دست‌اندرکارانش‌

رویاهایی که واقعیت را دگرگون می‌کنند

دنیای پس از مرگ از منظر ادبیات و سینما دستمایه تولید آثار فراوانی قرار گرفته است. در ادبیات کلاسیک و کهن ما، آثار درخشانی چون «ارداویرافنامه» وجود دارد که ارداویراف سفری به برزخ می‌کند. چند سالی است که التفات تلویزیون به داستان‌های ماورایی دو چندان شده است.
کد خبر: ۲۰۵۷۶۴

سال گذشته سازندگان سریال «اغماء» توانستند با کشیدن پای ابلیس به سازمان قصه، پرسه هر چند کج‌دار و مریزی در شمایل داستان‌های فراواقعی بزنند. ماه رمضان امسال سازندگان «روز حسرت» برزخ را به سازمان قصه خود گره زده‌اند. در ماراتن تولید و پخش دقیقه نودی، دست‌اندرکاران ساعی این سریال، تمام تلاش خود را می‌کنند تا در تجربه جدید خود، دریچه‌های تازه‌ای را به جمال مخاطب بگشایند. در گرماگرم ساخت سریال با چند تن از دوستان گروه «روز حسرت» به تبادل افکار پرداخته‌ایم.


فضاسازی در داستان‌های تخیلی و ماورایی حرف نخست را در گره زدن مخاطب به اثر می‌زند. تصویر و جغرافیا در این گونه آثار نقش مهمی همتراز با قصه دارند.

فرامرز بادرامپور، طراح صحنه و لباس «روز حسرت» در ارتباط با رویه آماده‌سازی لوکیشن‌های محوری این سریال می‌گوید: خانه حاج‌رضا فاقد اثاث بود. یک اتاق برای شخصیت معصومه می‌خواستیم که ترجیح دادیم طبقه بالا نباشد. در طبقه همکف ساختمان سالنی داشتیم که ما دیواری کنار آن طراحی کردیم و اتاق معصومه را به شکل مجزا کنار سالن سامان دادیم. در ورودی کنار اتاق و کتابخانه‌ای که کنارش دیده می‌شود، همگی را ساختیم. در واقع گوشه آن سالن به اتاقی مبدل شد که مشرف به حیاط است. راهرویی نیز کنار اتاق ساختیم.

یکی از مکان‌هایی که داستان رخدادهایش در آن شاخ و بال می‌گیرد، دفتر کار حاج‌رضاست. المان‌های اندکی که در این جغرافیا لحاظ شده، معرف حرفه و مشغله یک کارخانه‌دار نیست. طراح صحنه سریال «‌روز حسرت» این معضل را این گونه شفاف می‌سازد: به دلیل سرعت و فشردگی تولید، ما با یکسری مشکلات مواجه بودیم. در پیش‌تولید ما دست نگه‌داشتیم تا فیلمنامه برسد. گفتیم شاید شغل شخصیت اصلی تغییر کند. در ارتباط با دفتر حاج‌رضا حق با شماست. ما المان‌هایی مرتبط با کارخانه شیشه‌سازی را کار نکردیم. البته تاکنون در هیچ جایی از سریال راجع به کارخانه شیشه‌سازی صحبت نشده است. خودمان می‌خواستیم از یکسری المان‌های شیشه‌ای در دفتر کار حاج‌رضا بهره ببریم، ولی موفق نشدیم! یعنی سرعت و فشردگی تولید به ما اجازه نداد که به آن خواسته‌های مورد نظر خود در زمینه طراحی و چینش برسیم. به هر روی، برای اتاق حاج رضا از فضای کشتیرانی بهره بردیم. بخشی را هم خودمان توانستیم از بیرون المان‌هایی بیاوریم و به آن مکان اضافه کنیم تا حس و حال خوبی داشته و به فضای دفتر یک کارخانه‌دار بخورد. البته به شکل دقیق نتوانستیم نوع کارخانه را در دفتر القا کنیم.

اتاق معصومه یکی از مکان‌های مهم داستان است که بخشی از مناسبات آدم‌ها در آنجا رقم می‌خورد. سردی و گرمی بصری را بخوبی می‌توان در این جغرافیا لمس کرد. بادرامپور در ارتباط با فضای اتاق معصومه می‌گوید: ما تضاد و سردی میان معصومه و مسعود را با همین کنتراست رنگ و لباس ایجاد کردیم. آبی و نارنجی 2 رنگی هستند که این تضاد شخصیتی را به بهترین نحو القا می‌کنند. البته قرار بود این تضاد را با نور ایجاد کنیم که بعد از مدتی این رنگ نارنجی را من در صحنه به کار بردم. برای تاکید بر سردی روابط بین این زوج جوان، پرده آبی رنگی نیز روی پنجره نصب کردم که این کنتراست یک مقدار بهتر دیده شود.

شخصیت دیگری که در مناسبات داستان نقش محرکی دارد، فریده است. او در اغلب صحنه‌ها با لباس‌های گوناگون حضور خود را به رخ می‌کشد. بادرامپور در ارتباط با تنوع پوششی این شخصیت معتقد است: این آدم ثبات شخصیت ندارد. به همین دلیل تنوع در لباس این شخصیت بسیار است. به هر روی به سبب ناپایداری شخصیت می‌توان این گوناگونی لباس را برای آدم‌های منفی به کار برد. این مهم از لحاظ بصری نیز تنوع ایجاد می‌کند. ما فضای خانه فریده را هم پرکنتراست کار کردیم. چند پوستر بزرگ مسعود را در دیوار خانه‌اش می‌بینیم که نشانگر عشق واقعی این دختر است. فریده می‌خواهد از وضعیت تنهایی کنونی خودش را نجات دهد. هر چند که به خطا رفته و در آینده پی می‌بریم که با چه مشکلاتی از لحاظ خانوادگی دست و پنجه نرم کرده که به فریده فعلی مبدل شده است. این شخصیت ذاتا آدم منفی نبوده و به دلایلی به این مسیر افتاده است. با توجه به پیشینه شخصیتی و روحیات فریده، ما یک مقدار رنگ‌های تیره و کنتراست‌دار در لباس‌ها و محل زندگی‌اش لحاظ کردیم.

فشردگی تولید و رساندن بموقع هر قسمت به پخش، خواه ناخواه بر کیفیت کار گروه‌های مختلف فعال در سریال اثرات مثبت و منفی می‌گذارد. طراح صحنه و لباس «روز حسرت» در ارتباط با این سیاق کار کردن معتقد است: به هر روی این سرعت و شتاب تولید برای طراح زمینه‌های خلاقیت را هم فراهم می‌کند، اما هر کار هنری به ایده‌پردازی و زمان آزمایش نیاز دارد. شما 2 رنگ و فضا را باید کنار هم بچینید تا به حس و حال آن واقف شوید. با این فضا اندکی باید زندگی کرد تا به محاسن و معایب آن پی برد. با سرعت زیاد نمی‌توانید به قوت و قدرت زمانی که با طمانینه کار می‌کنید، صحنه‌ها را سروسامان دهید. البته بنده پیش از «روز حسرت» چند سریال مناسبتی دیگر نیز در کارنامه خود دارم و به طور دقیق با سیاق تولید چنین کارهایی آشنا هستم. اگر طراح یک مقدار فرصت زمانی مناسب داشته باشد، به نتایج بهتری دست خواهد یافت.

آوایی برای روز جزا

دریچه گره خوردن مخاطب به یک سریال داستانی با زیارت و رویت عنوان‌بندی آن گشوده می‌شود. آریا عظیمی‌نژاد، آهنگساز «روز حسرت» در بدو امر حضورش را با موسیقی عنوان‌بندی سریال اعلام می‌کند. وی رویه شکل‌گیری موسیقی آغازین را این گونه شرح می‌دهد: طی صحبت‌هایی که با آقایان مقدم و افخمی انجام دادم، ماحصل حرف‌ها ما همین آیه‌ای بود که در ابتدای سریال می‌آید. بر این اساس، جنس موسیقی سریال به گونه‌ای است که با توجه به این که امید در آن محسوس و نگاه به جلو و آینده در آن قابل لمس است، ولی این حس هم القا شده که انسان‌ها در دلشان ترس و بیمی از این که در روز جزا چه اتفاقی برای آنان می‌افتد و چگونه پاسخگو خواهند بود، دارند. بنده در بدو امر تصاویر 7 قسمت نخست سریال را دیدم. بعد از رویت این بخش‌ها در حقیقت ساخت عنوان‌بندی اول آغاز شد. بعد از ساخت موسیقی عنوان‌بندی، خود دوستان این تصاویر را برای ابتدای سریال گزینش کردند.

ژانرهای گوناگون داستانی بالطبع به شاخصه‌ها و ویژگی‌هایی نزد مخاطب خاص و عام معروف است که گاه رعایت مولفه‌های ژانر برای گروه سازنده جزو اسلوب آن محسوب می‌شود. «روز حسرت» که قصه‌ای ماورایی را چاشنی مناسبات و مراودات آدم‌هایش کرده، آیا برای آهنگساز هم مولفه‌های خاصی را در سازبندی رقم زده است؟

عظیمی‌نژاد در ادامه پاسخ می‌دهد: بنده اصولا در کارم به هیچ محدودیتی قائل نیستم. از این که مثلا کاری معنوی است، حتما باید به ارکستراسیون خاصی بیندیشم، خیلی به این ماجراها اعتقاد ندارم. چون یک کلیت در موسیقی وجود دارد که خود تغییر لحن‌ها، ملودی‌ها و فرم‌های هارمونی خودشان گویای این ماجرا هستند. درون عنوان‌بندی در لایه‌های کمرنگ و زیرین موسیقی کمانچه آلتو و سه‌تار باس داریم، ولی هیچ کدام ملودیک نیستند.
در حقیقت خواستیم در این کار از شاخصه موسیقی ایرانی پرهیز کنیم. به صورت روبنا و ظاهر سعی کردیم که با فرم‌های موسیقایی به آن حال و هوای ماورایی برسیم. به نظرم مجموعه سازهای زهی، بادی و کوبه‌ای که یک ارکستر کامل را تشکیل می‌دهند، آن قدر قابلیت دارند که بشود با همین تعداد محدود و تقسیم‌بندی بتوانیم حالت‌های مختلف موسیقی را بیان کنیم؛ همان طور که در موسیقی فیلم‌های روز دنیا رایج است. حالا امکان دارد یکسری المان‌های خیلی کوچک به آن افزوده شده و بخواهیم فرم موسیقی را خاص‌تر کنیم.

در آثاری که به گونه‌ای بستر موضوعی آنها به عرفان و معنویت گره می‌خورد، موسیقی به نوعی در لایه‌های زیرین خود این ساحت محتوایی را همراهی می‌کند. کر در سازمان موسیقی این گونه مجموعه‌ها نقش ویژه‌ای دارد.
آهنگساز «روز حسرت» لزوم کر در این اثر را این گونه شرح می‌دهد: خود آقای مقدم راغب بودند که آوا در کار وجود داشته باشد. ایشان بیشتر بر آوای زن تاکید داشتند. به هر روی داستان هم به گونه‌ای زن‌محور است. حضور یک مادرشوهر و عروس که ارتباط‌شان معنوی است، لزوم کر را رقم می‌زند. جنس مونث هم بر کار غالب است، ولی صدای مرد هم در کنارش وجود دارد.

در عنوان‌بندی پایانی سریال تصنیفی بر اساس شعری از مولانا کار شده است. عظیمی‌نژاد در ارتباط با پروسه شکل‌گیری عنوان‌بندی انتهایی سریال می‌گوید: تا آخرین لحظاتی که وقت داشتم، ته فکرم این بود که به هیچ وجه از کلام بهره نبرم، ولی با توجه به خط داستان و سلسله رخدادهایی که در آن به وقوع می‌پیوست، یکجایی به این نتیجه رسیدم که شاید نیاز داشته باشیم که به نحوی ماحصل کل داستان را در شمایل آواز و کلام بشنویم. البته خودم از فرم آواز در عنوان‌بندی‌ها پرهیز می‌کنم. اگر به آواز پایانی سریال دقت کرده باشید، خیلی حالت محاوره دارد؛ کلمات بسیار واضح و شفاف شنیده می‌شوند، چون مفهوم شعر خیلی برایم مهم‌تر از خواندن آواز بود، چند شعر گزینش شد که در مورد شعر کنونی اتفاق نظر بیشتری بر آن وجود داشت چون با داستان سریال همخوان بود و همکاری بنده با آقای شاه‌حسینی، خواننده سریال در واقع از پارسال شروع شده است.

آهنگساز «روز حسرت» با شتاب رویه تولید خود را وفق داده و در ادامه این سیاق کاری را این گونه ارزیابی می‌کند: هر کاری برای خود سختی‌هایی دارد؛ بخصوص در مجموعه‌هایی که عجله‌ای ساخته می‌شود یک مقدار دست و بال آدم بسته می‌شود. بنده شاید در یکی دو قسمت نخست سریال آزمون‌خطای خود را روی تصویر انجام می‌دادم.
بازتاب‌های سریال بین مردم و اطرافیانم برایم خیلی اهمیت داشت. بعد از گذشت 5 قسمت کلیت موسیقی برایم مشخص شد. در قسمت هفتم که معصومه می‌مرد و نقطه مهمی از داستان به حساب می‌آمد، به بازدهی مناسبی در موسیقی سریال رسیدم. خودم به این سیاق کار نمی‌کنم که قطعاتی را ساخته و تحویل دهم تا بعد صداگذار یا تدوینگر در اثر لحاظ کنند. موسیقی هر قسمت را بر مبنای زمانبندی سکانس‌ها ادیت می‌کنم و به گونه‌ای تا روز آخر درگیر سریال هستم. کارهای مناسبتی جذابیت و تاثیرشان بین مردم بسیار بالاست. به همین خاطر حساسیت همه بالاست. از عوامل سازمان تا مدیران گرفته تا ما که مستقیم به کار متصل هستیم. به هر روی آماده‌سازی چنین مجموعه‌هایی بسیار سخت است. فکر می‌کنم هر بار که در چنین سریال‌هایی به انجام وظیفه می‌پردازم، چند سالی پیر می‌شوم. در پروسه شتابناک رساندن سریال به پخش، آدم مجبور است در زمان کوتاه سریع‌ترین تصمیم را بگیرد. این هم درصد خطا را بالا می‌برد و هم مجبورتان می‌کند تا در وقت کم به بهترین نتیجه برسید. در چنین وضعیتی تجربه شخص بیشترین کمک را به او می‌کند. برخی زمان‌ها این موضوع به شانس و اقبال آدم هم ارتباط دارد که در چه شرایطی روحی باشد. چون وضعیت زندگی همیشه یکدست نیست. خودم تا قبل از این ماجرا بشدت درگیر جابه‌جایی و اسباب‌کشی بودم به هر روی مشکلات زندگی هم در روحیات آهنگساز تاثیر دارد.

چشم سوم‌

ساختار و سازمان تصویری در سریال‌هایی که به فراواقعیت و انگاره‌های ذهنی می‌پردازند، در جلب توجه مخاطب به مفاهیم ذهنی و مجرد نقش ممتازی را ایفا می‌کنند. تصاویر سریال «روز حسرت» از منظرگاه علی محمدزاده، قوام و انسجام مقبولی یافته که حاصل سال‌ها تجربه این تصویربردار کارکشته است. وی در ارتباط با قصه‌های ماورایی و شاخصه‌های تصویری آن می‌گوید: اگر به خاطر داشته باشید، چند سال قبل یک مجموعه فیلم‌هایی را با آقای مهرداد خوشبخت کار کردیم که در واقع شروع کارهای ماورایی در تلویزیون بود. فیلم‌هایی مثل: «خشم و قضاوت»، «پیگرد» و «پریماه» که مسعود آب‌پرور ساخت. آقای مقدم هم که سال قبل «اغماء» را در این ژانر کار کردند. به هر روی حاصل تجارب کارهای ماورایی پیشین در این سریال به مدد ما آمد. خود آقای مقدم هم در این ماجرا بی‌تاثیر نیست. ایده‌ها و فکرهای بدیعی دارند. ما به عنوان تصویربردار وظیفه داریم ذهنیات کارگردان را به عینیت نزدیک کنیم. اعتقاد دارم کارگردان از همه عوامل سازنده فیلم یک گام پیش‌تر است و به قولی ایشان یکبار در ذهن خود فیلم را ساخته است. اکنون همه گروه جمع می‌شوند که ذهنیات کارگردان را به واقعیت گره بزنند.

هر یک از گونه‌های درام برای خود اسلوب و شاخصه‌هایی را یدک می‌کشند که مصور کردن شمایل گوناگون آن با رعایت مولفه‌هایی محقق می‌شود، مدیر تصویربرداری «روز حسرت» در ارتباط با شاخصه‌های تصویری داستان‌های ماورایی معتقد است: «این صنعت به آن سوی آب‌ها تعلق دارد. ما هم از دیدن فیلم‌هایی که در این ژانر قرار می‌گیرند، برداشت‌ها و دریافت‌هایی داریم. در این سریال تلاش کردیم با توجه به بضاعت موجود خودمان تصاویر استاندارد و مقبولی ارائه دهیم. تهیه‌کننده سریال هم محبت کرد، امکانات و تجهیزاتی که می‌خواستیم برای ما تدارک دید. ما هم از این ابزارآلات برای بالا بردن کیفیت تصویری و باروری داستان بهره بردیم. «روز حسرت» چهارمین تجربه همکاری بنده با سیروس مقدم است. ما پیش از این در سریال‌های «مهر خاموش»، «عروج»، «مزرعه کوچک» با یکدیگر همکاری داشته‌ایم.»

از آنجا که بخش مهمی از داستان در موقعیت زمانی شب می‌گذرد، تصویربردار برای انتقال حس و حال صحنه‌های خاص به نورهای گوناگونی متوصل می‌شود. یکی از این نورها که اغلب کمک حال تصویربرداران است، نور آبی گاه غلوشده‌ای است که جای نور مهتاب به تصاویر سنجاق می‌شود. مدیر تصویربرداری «روز حسرت» در ارتباط با فضاسازی سکانس‌ها با التفات به نورهای موجود معتقد است: با توجه به این که فیلمنامه به مرور به دست ما می‌رسد، یک زمان‌هایی مجبور هستیم سکانس‌های شب را در روز ضبط کنیم. برای این که فضای شب را به بیننده القا کنیم، سوای این که کلیت شمایل بصری کار را در سیستم مایه تاریک گرفته‌ایم. یک جوری پس‌زمینه‌ها را با نور آبی پوشش داده‌ایم که تماشاگر پی ببرد داستان در شب اتفاق می‌افتد یا اگر داخل اتاق کار می‌کنیم، آباژورها را برای سکانس‌های شب روشن می‌گذاریم تا مخاطب متوجه شود که شب است. منبع‌های نوری برای شب و روز را با توجه به وسایل و آکسسواری که در صحنه‌ها چیده شده، به گونه‌ای برای تماشاگر نشانه‌گذاری کرده‌ایم.»

بهره‌وری از شیشه و آیینه‌ها برای نمایش تصاویر منعکس شده آدم‌ها در این سریال بکرات توسط کارگردان و تصویربردار در قالب‌بندی‌ها دیده می‌شود که گاه به دلیل زیاده‌روی و افراط بیش از حد در استفاده از این شمایل قاب‌بندی، چنین پلان‌هایی کارکرد متضاد با مفاهیم داستان پیدا کرده و این نوع قاب‌بندی به جای کاربرد نمایشی یک شمایل کارت پستالی و گل درشت را برای سریال رقم زده است.

محمدزاده لزوم چنین نماهایی را این گونه تشریح می‌کند: «در داستان، حامد یک کارگاه شیشه‌گری دارد. از شیشه شفاف‌تر هم در طبیعت شیء دیگری نداریم. انعکاس تصویر شخصیت‌های مختلف داستان در آیینه و شیشه‌های گوناگون، نشان‌دهنده چندوجهی بودن این آدم‌هاست. گاهی هم نورهای خط‌دار روی صورت آنان می‌اندازیم تا استرس و اضطراب شخصیت‌ها را به تماشاگر القا کنیم.»

سفر به کائنات‌

نخستین گام برای به سامان رسیدن یک مجموعه تلویزیونی مناسبتی با جمع و جور کردن طرح داستانی و مصوب کردن آن در یکی از شبکه‌ها برداشته می‌شود. سجاد ابوالحسنی، یکی از نویسندگان سریال «روز حسرت»، مراحل آغازین پروسه نگارش را این گونه شفاف می‌کند: «2 ماه قبل از عید، دوستان در شبکه یک برای ماه رمضان امسال دنبال طرحی برای سریالی ماورایی بودند، یعنی می‌دانستند که امسال می‌خواهند کارشان بستر ماورایی داشته باشد. در طرح اولیه ما رضا و نرجس به همین شکلی که اکنون در سریال می‌بینید حضور داشتند. ولی آدم‌هایی چون معصومه، فریده و مسعود در زمان نگارش فیلمنامه شکل گرفتند. ما تقریبا برای چند قسمت آغازین سریال سیناپس زدیم. پس از آن‌که وارد نگارش قسمت به قسمت شدیم دیگر سیناپس‌نویسی را ادامه ندادیم، چون هر قسمتی که می‌نوشتیم یک‌سری دریچه‌های تازه خود متن برای ما باز می‌کرد. به خاطر همین در ادامه قسمت به قسمت جلو آمدیم ولی در هر قسمتی که می‌نوشتیم می‌دانستیم که در دو سه قسمت بعدی باید به چه سمت و سویی حرکت کنیم. برخی مواقع هم کار نگارش متوقف می‌شد. با آقای افخمی جلسات زیادی می‌گذاشتیم تا برای قسمت‌های آتی قصه‌ها را طراحی کنیم. برای نگارش هر قسمت ابتدا قصه را طراحی کرده و سکانس‌های آن قسمت را در می‌آوریم، بعد سکانس‌ها را تقسیم می‌کنیم، سکانس‌های ماورایی و معنوی را آقای افخمی برمی‌دارند. در نهایت وقتی متن‌ها آماده شد، ویرایش و اصلاحات نهایی را خود آقای افخمی انجام می‌دهند.»

سلسله رخدادهای موجود در «روز حسرت» پیرامون چند کاراکتر محدود اتفاق می‌افتد، لزوم داستانک‌های فرعی و جانبی در کنار خط اصلی بشدت احساس می‌شود، این شیوه کار کردن با کاراکترهای محدود با محاسن و معایبی همراه است، نویسنده «روز حسرت» اعتقاد دارد: «کار با شخصیت‌های محدود به نظرم یکی از جذاب‌ترین روش‌های داستان‌گویی است، هرچند که کار نویسنده در ادامه راه سخت‌تر می‌شود ولی شما می‌توانید به عمق شخصیت‌ها رفته و رفتار آنان را تحلیل کنید. از آنجا که آدم‌های شما تعدادشان کم است شناخت شما نسبت به آنان در مرتبه بالاتری است، از طرف دیگر تمرکز تماشاگر هم بر داستان بیشتر شده و با کاراکترهای اندک حاضر در قصه بهتر انس می‌گیرد.»

مظلوم‌ترین عروس عالم‌

ارتباط معنوی عروس و مادر شوهر اساس رخدادهای ماورایی «روز حسرت» را شکل می‌دهد، لیندا کیانی که ردای معصومه در این داستان را به تن کرده، نحوه اتصال خود به این سریال را این‌گونه شفاف می‌سازد: «آقای شریفی‌نیا مرا معرفی کردند. به دفتر تهیه‌کننده رفتم در آن جا کارگردان از بنده تست گرفتند. در آن مقطع 2 هفته از تصویربرداری گذشته بود که برای نقش معصومه انتخاب شدم. چون فیلمنامه کامل نبود آقای سنگ‌چاپ دستیار کارگردان کلیت قصه را برایم تشریح کردند؛ البته قرار نبود این آدم حضورش این قدر پررنگ باشد. در زمان تصویربرداری شخصیت معصومه توسط نویسندگان پروبال بیشتری گرفت.»

بخش مهمی از حضور معصومه در داستان به زمان بعد از تصادف و قطع نخاع‌شدن او گره خورده است، کیانی در ارتباط با این موقعیت خاص شخصیت و نقش بازیگردان می‌گوید: «بازی در نقش یک قطع‌نخاعی سخت ولی لذت‌بخش بود، چون آدم می‌تواند اشخاصی را که با چنین عارضه‌ای دست‌و پنجه نرم می‌کنند بهتر درک کند. آقای مقدم چند فیلم به من معرفی کردند تا ببینم. فیلم دریای درون را که خاویر باردم در آن بازی داشت دیدم. دیدن این فیلم‌ها به من کمک کرد که با کنش و واکنش‌های آدم‌هایی که به این بیماری مبتلا هستند بیشتر آشنا شوم. البته شخصیت‌های این فیلم‌هایی که دیدم دست و گردنشان را حرکت می‌دادند. خانم نصیرپور از میانه کار به گروه اضافه شد، راهنمایی‌های ایشان خیلی به من کمک کرد. از وقتی که بازیگردان کنار کار قرار گرفت، هم کارگردان از ارائه نقش رضایت داشتند هم خودم. آقای مقدم هم از لحاظ مدیریت و کنترل کار خیلی عالی بودند. مردم همیشه کارهای ایشان را می‌پسندند. فشردگی کار با سختی‌هایی برای بازیگر همراه است، اما این قدر لذت دارد که خستگی در تن آدم نمی‌ماند.»

بازیگر نقش معصومه در ارتباط با بازتاب‌های سریال در این مدت می‌گوید: «همه یکجورهایی این سریال را می‌بینند، چون دوستان با من تماس می‌گیرند و اظهار لطف می‌کنند که 10 سال است از آنها بی‌خبرم. من سریال‌های شبکه‌های دیگر را هم پیگیری می‌کنم ولی این طور که از اطرافیان و مردم می‌شنوم، «روز حسرت» را بیشتر از سریال‌های دیگر پسندیده‌اند، شاید دوستان بیشتر به‌خاطر این‌که آشنای بنده هستند تعارف دارند.»

علی احسانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها