سه شنبه 25بهمن 1362 (ادامه) : برای انجام چند ملاقات به دفترم برگشتم . دکتر هادی منافی وزیر بهداری آمد و راجع به اطبائ بخش خصوصی مطالبی داشت ؛ با سازمان نظام پزشکی اختلاف نظر دارند.
کد خبر: ۲۰۵۷۰
نظام پزشکی ها امتیاز به اطبائ می دهند و وزارت بهداری سخت گیری می کند.از کار دکتر حمید لاهوتی هم که در رفسنجان دوره خارج از مرکز می گذراند ابرازرضایت کرد و از رفتن پسر 15ساله اش به جبهه و راجع به احداث امکانات احتیاطی در اقامتگاه امام که با اصرار آقای دکتر عارفی قبول کرده است گفت : جمعی از مسوولان مدرسه طلاب خارجی که در تهران به وسیله آقای سیدمحمدتقی مدرسی اداره می شود آمدند. گزارشی از وضعشان دادند. حدود پانصد نفرند و ماهی نیم میلیون تومان خرج دارند. برای اجازه اقامت ، شهریه ، مسافرت و... کمک می خواستند. مسوولان زمین شهری هم آمدند و مشکلی را که در اثر مخالفت شورای نگهبان با تفسیر ماده 9برایشان پیش آمده است ، مطرح کردند. سپس به جلسه ستاد عملیات آینده رفتیم و زمان عملیات را مشخص کردیم . هواپیماهای عراق به شش شهر حمله کردند و حدود 100نفر شهید و 1000نفر مجروح به جا گذاشتند و ریاست جمهوری اعلان کردند که از این پس در جواب شرارت های بعث عراق به جز شهرهای متبرکه شامل کربلا، نجف ، کاظمین و سامرا بقیه شهرهای عراق مورد حمله قرار خواهد گرفت .
چهارشنبه 26بهمن 1362 : بعد از نماز صبح در دفترم مشغول کار شدم . مقداری از مذاکرات جلسات شورای انقلاب را خواندم . دکتر عباس شیبانی که منشی جلسات بود، به صورت مختصر یادداشت کرده است . ایشان اکنون مشغول اصلاح و تایپ آن شده است . اسناد ارزنده و متن تاریخ انقلاب است . گویا سیزده دفترچه یادداشت دارد که یکی از آنها تنظیم شده است . درباره عملیات آینده هم که قرار است امشب در غرب انجام شود، رسیدگی هایی انجام دادم . عصر هیات رئیسه جلسه داشت و دستور هفته آینده راتصویب کردیم و تصمیمات دیگری هم اتخاذ شد. به اتفاق آقای کتیرایی ، گاوصندوق حاوی اسناد محرمانه مجلس شورای ملی را که در اتاق من است ، باز کردیم و اجمالا موجودی آن را نگاه کردیم . چیز مهمی ندارد. مهرها، چند متن نامه قدیمی زمان قاجار و چند سند از زمان شاه و چیزهایی از این قبیل . گفتم به طور رسمی همه این چیزها را رسیدگی نماییم و به جای خودش بفرستیم . ضمنا وصیت نامه سیاسی امام که تحویل مجلس خبرگان شده ، توسط من در همین صندوق نگهداری می شود. شب ، مهمان آقای خامنه ای بودیم . به اتفاق نخست وزیر و احمد آقا و آقای موسوی اردبیلی ، درباره آزادی زندانی های نادم و مبارزه با فساد اخلاقی و جنگ و تکمیل کابینه و وضع لبنان بحث شد. خبر رسید که امروز بسته ای حاوی مواد منفجره در دفتر آقای محتشمی سفیرمان در سوریه منفجر شده و دست راست ایشان از مچ قطع شده و از دست چپ دو سه انگشت رفته ، اما نجات یافته است . ظاهرا اسرائیل مرتکب این جنایت شده است . به تلافی شرارت های بعث عراق و به عنوان مقابله به مثل ، شهرهای بصره و بغداد بمباران شدند.
پنجشنبه 27بهمن 1362 : ساعت پنج صبح با زنگ ساعت بیدار شدیم . عفت برای سفر به سوریه با خواهرش عذرا خانم ، عازم فرودگاه شد. من هم بعد از نماز و فرستادن بچه ها به مدرسه به مجلس رفتم . گزارش ها را از جبهه گرفتم . معلوم شد دیشب ساعت دوازده ، مرحله اول عملیات والفجر 5در چنگوله آغاز شده و موفق هم بوده است . اما چون نتیجه خیلی روشن نبود، پیش از دستور در مجلس چیزی نگفتم . فقط تسلیت وفات حضرت زهرا (س) را دادم . جلسه را به آقای موسوی خوئینی ها سپردم و برای تعقیب وضع جبهه به دفترم آمدم . گزارشها را خواندم ؛ مصلحت ندیدیم که عملیات را اعلام کنیم . ظهر آقای امامی کاشانی به دفتر آمدند و درباره مطالب نماز جمعه که بنا است خطبه ایراد کنند مشورت کردند. نظراتی درباره جنگ و سیاست جنگ دادم . معمولا در این موارد مشورت می کنند. آقای محمد کیاوش نماینده اهواز آمد و برای مشکل فرماندار آبادان که به اتهام همکاری با اتحادیه کمونیست ها تحت بازجویی است ، کمک خواست . نمایندگان آبادان هم با این که شهرشان سخت زیر آتش توپ دشمن است ، اصرار داشتند که گلوله باران شهرهای عراق قطع نشود. آقای بهاری و ولی زاده آمدند و راجع به انتخابات آینده ساری مشورت کردند.