در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دوم: هر دو به وسیله افرادی کاملا سیاسی و خارج از این دو جریان که هوش و نبوغشان را فقط در راه استحمار و استعمار به کار می گرفتند، پایهگذار میشدند. اگر خوارج در پی دسیسه و مکر معاویه و عمر و عاص در حین جنگ صفیه و ماجرای حکمیت پا گرفت، وهابیت نیز با سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن امثال لارنس و چرچیل در جریان جنگ اول، جان گرفت.
سوم: موسسین هر دو، با استفاده از بلاهت و سفاهت بدنه و توده این جریانها، آنها را آلت دست قرار داده، برای نیل به اهداف خود با تحمیق آنان، از گردهشان سواری گرفته و میگیرند و اگر مانع و رادعی پیش روی خود نبینند، چهارنعل هم میتازانند.
چهارم: هر دو، مدعی انحراف اسلام و مسلمین هستند و داعیه اصلاح آنان را داشته و دارند. ادعای بازگشت به اسلام اصیل و سلف صالح در هر دو مشترک است.
پنجم: هر دو ادعای پیش گرفته، راه افراز پیموده و میپیمایند و همان گونه که خود را دایر مدار و قطب اسلام میبینند، سایر مسلمانان را یا شایسته هدایت و ترحم میدانند و یا مستوجب قتل و تکفیر، هیچ ابایی ندارند از این که بعضی از همدینان خود را، به واسطه اختلاف عقیدتی و فکری که با آنها دارند، با دشمنان قسمخورده و درجه یک اسلام و مسلمین برابر نهند. اگر آن روز خوارج، حضرت امیر (ع) را در کنار معاویه و عمروعاص به کفر و ارتداد محکوم کرد، امروز مفتیان وهابی به جنگ با حزبالله لبنان و قتل شیعیان عراقی فتوا میدهند و ایرانی را همردیف و گاهی خطرناکتر از آمریکا و اسرائیل معرفی میکند. هرچند ما به شهادت امیرالمومنین (ع) در خطبه 92 نهجالبلاغه، جرات و جسارت او را برای کور کردن چشم فتنه نداریم، به توصیهاش برای مدارا کردن با خوارج زمان در خطبه 60 عمل میکنیم و آنان را نه باطل، بلکه خطاکار در یافتن راه حق میدانیم. اگر اقدام آن روز خوارج در شکافتن فرق مولایمان، خورشید حقیقتش را درخشانتر و جلوهگرتر نمود، بیتابی و جزع و فزع امروز وهابیت برای پنجه کشیدن به چهره شیعهاش نیز همان نتیجه را خواهد داد به این شرط که شیعه، حقیقتا شیعه باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: