حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
جلسه روخوانی و تمرین نمایش از ابتدای هفته شروع شده و قرار است تا پایان هفته ادامه داشته باشد. صف رندان را نورالدین جوادیان نوشته و ندا هنگامی آن را سردبیری میکند.
آخرین روز تمرین به گروه سر میزنم. راس ساعت 30/9 تمرین باید شروع شود. هنوز ژاله علو نرسیده و بازیگران 2 قسمت آخر در اتاق تمرین منتظر هستند تا خانم کارگردان به جمع آنان بپیوندد. او میآید و تمرین شروع میشود.
بازیگران ایوب آقاخانی (در نقش صفرعلی)، علیاصغر دریایی (مشدی خلیل)، بهرام سرورینژاد (رضا)، امیر زندهدلان و محمدرضا علی (دو تفنگچی)، مهدی نمینی مقدم (شولک) و در انتهای میز ژاله علو دور میز کنفرانس نشستهاند.
صداهای خارج از اتاق علو را اذیت میکند. مجبور میشود به افرادی که در سالن مرکز هنرهای نمایشی رادیو حرف میزنند، تذکر دهد و در اتاق را ببندد و دوباره تمرین شروع میشود.
جلسات تمرین نمایش فرصتی است تا بازیگران با کمک کارگردان با نوع نمایش (تاریخی، پلیس، طنز و...) چگونگی ارائه نقشها آشنا شوند.
این گونه میشود که متن نمایشنامه با صدای بازیگران جانی تازه میگیرد و معنا پیدا میکند، وگرنه روخوانی کردن متن نمایش هیچ لطفی ندارد و باعث کسل شدن مخاطب نیز میشود.
فکر نکنید جلسات تمرین به اینجا ختم میشود؛ چون افکتور حضور ندارد و اصلا در اتاق تمرین امکانات لازم برای پخش افکت نیست. افکت در نمایشهای رادیویی برای این است که فضای خالی میان دیالوگها پر شود، اما در اتاق تمرین بازیگران با زدن روی میز یا کوبیدن پا به زمین یا ابراز احساسات با صداهای مختلف خلا افکت را از بین میبرند و با این کار صحنههای جالب را ایجاد میکنند.
از این نظر، تمرین نمایش تفاوتی با ضبط آن ندارد. امروز روز چهارم و آخر تمرین است. در 3جلسه گذشته بازیگران بارها متن نمایش را برای خود مرور کردهاند. برای همین است که بازیها بهحالت طبیعی نزدیک و از شکل اغراقآمیز خارج شدهاند. از این نظر هم جلسه تمرین با ضبط تفاوتی ندارد.
ژاله علو کولهباری از سالها تجربه کارگردانی و بازی را با خود دارد. حضور او در میان بازیگران به گروه انسجام میدهد و افراد با اشتیاق خاصی دل به کار با او سپردهاند. بالاخره آخرین جلسه تمرین هم تمام میشود و ژاله علو قرار فردا ساعت 9 را با اعضای گروه میگذارد تا ضبط نمایش را آغاز کنند.
موقع بیرون آمدن از اتاق نمایش از کارگردان که کمی خسته به نظر میرسد، درباره نکتهبینیها و ریزبینیهایش در کار میپرسم. به هر حال باید به شنونده احترام بگذاریم و برای این که نظرش را جلب کنیم، باید دقت کنیم. دقت کردن هم با همه سختیهایی که دارد برای ما دلپذیر است.
***
ساعت 9 روز چهارشنبه است. تمامی بازیگران آمدهاند کنار در ورودی، ماندا اصلانی و شمسی صادقی با هم خوش و بش میکنند. اصلانی میگوید: ما در قسمتهای اول، دوم و چهارم بازی میکنیم. من در نقش بیبی، همسر ملاحسین و شمسی صادقی هم در نقش مسوول خدمتکاران در عمارت حاکم بازی میکند.
هر قسمت از نمایش متشکل از 4 یا 5 صحنه است. در قسمت اول 4 صحنه وجود دارد: صدای نسیمی که در دشت میوزد، صدای مبهم گنجشکان، صدای خروس و صدای شخم زدن اسماعیل افکتهای مربوط به این فضاست که عذرا وکیلی تهیهکننده قدیمی رادیو و تهیهکننده این نمایش آنها را آماده کرده است و با صدابردار چک میکند.
افکتور هم فرشاد آذرنیا است، نام او را سالها به عنوان افکتور نمایشهای رادیویی در تیتراژ کارها شنیدهایم. او هم در این میان به دنبال صدای مار میگردد. از او میپرسم: صدای مار؟ مگر شما شنیدهاید؟! میگوید: بله در فیلمهای وسترن اگر دقت کنید، صدای مار را میتوانید بشنوید.
آذرنیا تاکنون حدود 800 نوع صدا را ضبط کرده است و در افکتهای رادیویی از آنها استفاده میکند. میگوید: از صدای سوسک تا هر صدای دیگری که فکرش را کنید، کار من ایجاب میکند آن را با دقت گوش کنم. فرشاد آذرنیا به گفته دوستان رادیوییاش در کار افکت رادیو دومی ندارد.
از او میپرسم که صدای مار را برای کدام بخش این نمایش نیاز دارد و پاسخ میشنوم: در قسمتی از نمایش خانهای را در عقدا به آتش میکشند و مارها بیرون میآیند. صدای مار را برای این بخش میخواهم.
برایم خیلی جالب است که در یک نمایش رادیویی کوچکترین صداها هم ارزش معنایی دارند و میتواند در محتوا موثر باشند. نورالدین جوادیان، نویسنده و تنظیمکننده نمایش در جمع بازیگران حضور دارد و درباره موسیقی متن با تهیهکننده صحبت میکند.
حالا کمکم بازیگران به همراه کارگردان و نویسنده به استودیو میروند. ژاله علو بر خلاف دیگر کارگردانهای نمایش رادیویی بازیگران را از اتاق فرمان هدایت نمیکند، بلکه همراه آنها داخل استودیو میرود و در کنارشان مینشیند که علتش را پایان کار برایم توضیح میدهد: در اتاق فرمان تهیهکننده و صدابردار کار خودشان را انجام میدهند. من برای این که تسلط بیشتری بر نحوه گفتار بازیگران داشته باشم، به جای این که از تاک بک با آنان حرف بزنم، به استودیو میروم تا همراهشان شوم.
بازیگران نقش اول، دوم و سوم پشت میکروفن مینشینند و علو نیز گوشهای جدا از بازیگران پشت میکروفن دیگری میایستد تا تیتراژ کار را بخواند. علو اسامی بازیگران را به ترتیب ایفای نقش میخواند. 18 بازیگر در این نمایش حضور دارند.
***
صحنه اول با وزش ملایم باد و صدای بیل زدن و زیرورو کردن خاک از سوی ملاحسین و پسرش شروع میشود. صدای تاخت و تاز اسب در زیر کلام هم شنیده میشود. تا این که صفرعلی (جاسوسخان) به ملاحسین و پسرش نزدیک میشود. درگیری لفظی ملا و جاسوس به جایی میرسد که صفرعلی برای طرفداری از حاکم و از روی دشمنی قبلی ملاحسین را به کشتن پسرش تهدید میکند.
این داستان قصه رعیت و خان حاکم است. همان قصه ظالم و مظلومی که بارها و به شکلهای مختلف شنیدهایم. ملاحسین نمونه چنین داستانی است. او پای هر منبری که میرود، از ظلم حاکم میگوید و به همین دلیل خان او را 4 سال از منبر رفتن منع میکند و چون ریاکار است، میخواهد تظاهر کند به این که با اعتقادات مردم و ملاحسین مخالفتی ندارد. کدخدا وارد داستان میشود تا برای ملا وساطت کند؛ اما موسیقی آرم نمایش حاکی از آن است که قسمت اول نمایش به پایان رسیده است.
***
گروه استراحت کوتاهی میکنند و قسمت دوم شروع میشود. ملا حسین قبول کرده پای منبر برود. علو از بازیگران میخواهد دور میکروفنها جمع شوند و سروصدا به پا کنند تا افکت جمعیت تکیه ده عقدا زنده جلوه کنند.
در استودیو که محل روایت واقعه است، هیچ رفت و آمدی وجود ندارد. هیچ حاکم و مظلومی هم نیست فقط بازیگران مدام جابهجا میشوند تا ازدحام مردم در نمایش طبیعی جلوه کند. اوج نمایش جایی است که مظلومان داستان برای دادخواهی به تهران عزیمت میکنند و برای رسیدن به مقصد باید از ریگ شتران گذر کنند.
ریگ شتران بیابان فراخ و خطرناکی است. نویسنده میگوید: چنین بیابانی واقعا وجود دارد و به گفته مردم منطقه هنوز هم عبور کردن از آن سخت و دشوار است.
حالا ملا حسین و مشدی خلیل در بیابان ریگ شتران راه میروند. به جایی میرسند که ابرهای سیاه همه جا را فرا گرفته است. تهیه کننده صدای رعد و برق را پخش میکند. صدای پیاده شدن از شتران را افکتور به عهده گرفته و بازیگران اگر چه پشت میز و میکروفن نشستهاند، اما بیحرکت نیستند و با تکان دادن خود گویی بواقع از پشت شتر به پایین میپرند و مشغول بستن پای شتران و کندن خار و سوزاندن آن میشوند. در همین لحظه قسمت دیگری از این سریال رادیویی به پایان میرسد.
بهخواست کارگردان و بدون معطلی برای اینکه حس بازیگران از بین نرود، قسمت بعدی شروع میشود. در بیابان ریگ شتران برای قهرمانهای نمایش، داستانهای متفاوت دیگری نیز رقم میخورد تا اینکه به استودیو 8 رادیو تهران همان ارگ دولتی و سبزهمیدان کاخ علاءالدوله میرسند که حاکم تهران در آنجا مستقر است. حاکم وقتی داستان را متوجه میشود، دستور میدهد ملا حسین را فلک کنند!
در پایان نیز روحالقدس (مدیر جریده روحالقدس) و یک مبارز آزادیخواه به داد ملاحسین و دوستانش میرسد. مرحم درد ملاحسین را تشکیل حکومت مشروطه میخواند و میگوید: برای رسیدن به هدفتان به آزادیخواهان بپیوندید و داستان به پایان میرسد.
ضبط نمایش بیش از 4 ساعت به طول انجامیده است. به نظر میآید بازیگران خسته هستند. با هم خداحافظی میکنند. افکتور هنوز در استودیو است، چون چند لحظه بعد گروه بعدی با کارگردانی خسرو فرخزادی به استودیو 8 خواهند آمد.
فاصله میان استودیو 8 رادیو تا ساختمان تولید را همراه با ژاله علو طی میکنم و از او درباره سبک کاری اش در نمایش رادیویی میپرسم. از او میپرسم که خود را بیشتر یک بازیگر میداند یا کارگردان و با قاطعیت جواب میدهد: یک کارگردان اول باید بازیگر خوبی باشد، سبک بازیگری در رادیو را بداند، بعد بتواند کارگردانی کند.
سمانه عبادی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....