من کوتاهی کردم‌

کد خبر: ۲۰۳۰۶۳

مادر از همگی ما خواست شرایط او را درک و برای زندگی بهتر به او کمک کنیم.

او دختری بسیار زیبا و شیرین و شاداب بود اما دچار حالات ناگهانی صرع می‌شد و از این بابت والدین به‌خصوص مادر توجه ویژه‌ای به او داشتند.

او بسیار آسیب‌پذیر بود و همگی او را حمایت می‌کردیم تا مشکل خاصی نداشته باشد. تا 7 سالگی وضع به همین منوال ادامه داشت تا این‌ که به دلیل شروع مدرسه و برخی خصوصیت‌های دیگر او، پدر پیشنهاد کرد که او را به یک مدرسه شبانه‌روزی بفرستیم تا هم درس بخواند و هم این‌ که از او مراقبت شود. مادر در آغاز بشدت مخالف بود اما پس از چندی موافقت کرد.

ما جین را در یک مدرسه شبانه‌روزی ثبت‌نام کردیم. او در آنجا شنا و ورزش و اسب‌سواری را در کنار دروس دیگر یاد می‌گرفت و دوستان خوبی داشت. مدرسه‌اش در نزدیکی منزل بود و ما مرتب به او سر می‌زدیم و او نیز آخر هفته‌ها به خانه می‌آمد و تعطیلات را با هم بودیم. وقتی به خانه می‌آمد تمام فضای خانه پر از صدای خنده‌ها و حرف‌های بچگانه‌اش بود.

او روز به روز بزرگ‌تر و زیباتر می‌شد اما رفتار و گفتارش مانند یک بچه باقی مانده بود.

بالاخره توانست مدرسه را تمام کند و ما مجبور شدیم مدرسه او را تغییر دهیم. مادر همواره مراقب او بود. به چند شبانه‌روزی سر زدیم تا این‌ که یک خانه بزرگ و ویلایی و زیبا را در خارج از شهر پیدا کردیم که مدیر مودب و محترمی داشت. او با کمال ادب و احترام از ما خواست تا کل مکان‌های ساختمان و حیاط را ببینیم و اگر تمایل داشتیم جین را در آنجا ثبت‌نام کنیم.

او از آنجا خوشش آمد و ما هم کارهای ثبت‌نام او را انجام دادیم. مدت کوتاهی پس از شروع اقامت جین در این شبانه‌روزی مادر حالش بد شد و پزشکان پس از بررسی‌های لازم اعلام کردند که مبتلا به سرطان شده است. مادر بیشتر از این‌ که نگران خودش باشد نگران جین بود و از ما خواست که از او نگهداری کنیم و در هنگام مرگ نیز که فقط چند ماه بعد بود از من خواست که قول بدهم از جین مراقبت کنم تا همیشه راضی و خوشحال باشد. من هم قول دادم.

من ازدواج کردم و قیم قانونی جین شدم. در مدت 3 - 2 سال اول همه چیز به نظر من رو براه بود، اما من باردار و دارای 2 فرزند شدم. نگهداری از آنها بدون مادر و کمک‌دهنده بسیار سخت بود و از این‌رو کمتر می‌توانستم به دیدن جین بروم. البته او تعطیلات آخر هفته را پیش ما می‌آمد و رابطه خوبی با من و بچه‌ها و همسرم داشت، اما پس از مدتی رفتارش تغییر کرد و دیگر دختر شیرین و شاداب همیشگی نبود. او عصبی، پرخاشگر و سختگیر شده بود و من هر چه از او می‌پرسیدم فقط می‌گفت نمی‌دانم.

پس از مدتی متوجه شدم که آثار کبودی و زخم روی برخی از مناطق پوست بدنش دیده می‌شود و وقتی نگران شدم و با شبانه‌روزی تماس گرفتم گفتند از پله‌ها افتاده است.

یک روز هم با من تماس گرفتند و گفتند جین می‌خواسته با چاقو کسی را بکشد. من و همسرم سراسیمه به آنجا رفتیم. سرانجام آنها گفتند که جین قصد داشته خودش را چاقو بزند نه کس دیگری را.

نهایتا هم یک هفته به ما مهلت دادند تا خواهرم را از آنجا ببریم. او را پیش روان‌شناس بردم تا رفتارش کمی تعدیل شود. چند جلسه از مشاوره نگذشته بود که از مددکار اجتماعی او خبری دریافت کردم مبنی بر این‌ که ادعاهایی وجود دارد که در شبانه‌روزی جین، برخی از مقیمان تحت آزار و ضرب و شتم قرار گرفته‌‌اند.

من فقط می‌گریستم و از این‌ که نتوانستم به قولم به خوبی عمل کنم ناراحت بودم و برای خواهرم نگران بودم. با ادامه جلسات مشاوره کارشناس به من گفت که جین بشدت تحت آزار و اذیت بوده و صاحب شبانه‌روزی او و چند نفر دیگر را آزار و شکنجه می‌داده و به آنها می‌گفته که اگر چیزی به کسی بگویند...

جین گفت که او گفته اگر چیزی به کسی بگویی خواهرت و بچه‌هایش را می‌کشم و خواهر مهربان من به خاطر محبتش به من در سکوت فریاد می‌کشیده تا آزاری به ما نرسد.

ما نیز به دادگاه رفته و مانند چند نفر دیگر از صاحب شبانه‌روزی شکایت کردیم اما او قبل از حضور در دادگاه و صدور حکم خودکشی کرده بوده تا جواب کارهای زشتش را ندهد.

جین که مدتی با ما بود می‌گفت می‌خواهد در شبانه‌روزی دیگری اقامت کند و درست چند روز بعد از این‌ که یک شبانه‌روزی مطمئن برایش پیدا کردیم در آنجا خودکشی کرده بود.

آنها به من خبر دادند و وقتی ما رسیدیم فهمیدیم که قصد داشته خودش را از بار این همه رنج و عذاب خلاص کند اما نمی‌خواسته در منزل ما این اتفاق بیفتد، به همین دلیل به شبانه‌روزی دیگری رفته بوده.

خواهر بیچاره و مهربان من بسیار بامحبت بود و من هرگز نمی‌توانستم خودم را بابت عمل نکردن به قولی که به مادر دادم ببخشم.

چندی قبل خانه‌ای بزرگ در خارج از شهر خریدم و آنجا را تبدیل به شبانه‌روزی کردم. کارمندان مجرب و مهربانی را به کار گرفتم و شب و نیمه‌شب و صبح زود سرزده به آنجا می‌روم تا کارهای آنها را زیر نظر داشته باشم تا خلافی مرتکب نشوند. من تمام این کارها را برای عشق به جین می‌کنم و امیدوارم مرا بابت این ‌که از رنج‌های او بی‌اطلاع بودم، ببخشد. اگر من بیشتر مراقب بودم و کنترل بیشتری بر امور داشتم شاید الان خواهر عزیزم در کنارم بود. اما افسوس...

ترجمه ها : سحر کمالی‌نفر
منبع: dailymail

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها