یادداشتی درباره «دریایی ها»
دریایی ها، دم را غنیمت می شمارند
دیدگاه خاص مسعود رسام و بیژن بیرنگ را مدت هاست که در سریال های مختلفی می توان ردیابی کرد.
کد خبر: ۲۰۲۶۲
آنها چه در سریالی همچون «دریایی ها» که تهیه کننده آن بودند و چه در سریال های مشابه که سالهای پیش ساختند ، یک سبک ویژه از برنامه سازی تلویزیونی را رواج دادند که از نظر مضمونی سعی در رواج دادن نوعی دیدگاه رمانتیک درونی فارغ از دغدغه ها و پیچیدگی های خاص بیرونی بود. شاید این دیدگاه رها شده از جهان عینی را در نوع نگاه آنها به مسائل پیرامون بتوان ناشی از نوعی فلسفه خیامی دانست ؛ فلسفه ای که امروز و فردا را وا می نهد و در حوضچه «اکنون» آب تنی می کند. غم داشتن یا نداشتن را نمی خورد و به این که عمر به خوشدلی می گذرد یا نه توجهی ندارد... اما معلوم نیست که چرا وقتی بیرنگ و رسام سر از مدیوم سینما در می آورند، تمام مولفه های جهان بینی خود را فراموش می کنند و خود را در فیلمی چون «سیندرلا» به تمامی بر معضلات عینی و بیرونی اجتماعی می افکنند؛ اما وقتی وارد قالب تلویزیون می شوند، دوباره آثارشان بازتابی است از همان فلسفه «دم را غنیمت شمار» خیامی ، انگار که در جهان خاص این دو تهیه کننده و کارگردان معتبر تلویزیونی و سینما، این رسانه های متفاوت هستند که جهان بینی های متفاوت را به گونه ای متضاد تبیین می کنند که در این صورت این تئوری هم از آن نظریه هایی است که تنها در این گوشه از جهان می توان از آن سراغ گرفت! مجموعه «دریایی ها» نیز بر اساس مولفه های جهان بینی متفاوت بیرنگ و رسام در رسانه تلویزیون شکل گرفته است : آرزو یک دختر روستایی شمالی ، شاعر مسلک و رمانتیک است که یک عاشق سرسخت به نام برزو در روستای خودشان دارد. البته آرزو به برزو علاقه ای ندارد؛ چرا که او نمی تواند نیازهای شاعرانه آرزو را برآورده سازد از طرف دیگر آرزو یک خواستگار تهرانی به نام امید دارد که گرچه یک افسر دریانورد است ، اما او نیز دارای دیدی شاعرانه نسبت به جهان و بویژه دریاست . از اینجا قرار است مثلث عشقی حاصله و درگیری های ناشی از آن موتور محرکه سریال باشد؛ اما آنچه قسمت های مختلف سریال را پیش می برد همان دیالوگ های رمانتیک جماعت شاعران مجموعه است که قرار است به این وسیله به تماشاگر هم یک دیدگاه زیبا نسبت به زندگی تلقین شود. یک نوع دیدگاه سهراب گونه که معتقد است تا وقتی شقایق هست باید زندگی کرد، اما مساله اصلی این است که مدیوم تصویری تلویزیون اگر هم که قرار باشد تصوری شاعرانه از جهان پیرامون ارائه کند، هرگز تنها با استفاده از دیالوگ نمی تواند به این مهم نایل شود. حتی اگر در لحظاتی این روش موفقیت حاصل کند، نمی تواند یک کشمکش موثر دراماتیک در یک سریال طولانی مدت ایجاد کند؛ چرا که در این راه نیاز به پیچ وخم های داستانی موثر دارد که شاید مجموعه فوق فاقد آن باشد. مخصوصا در این روزگار که تزریق چنین دیدگاه هایی با توجه به شرایط سخت زندگی و برای تماشاگران طبقه متوسط (بگیرید بیشترین درصد تماشاگران ثابت تلویزیون) گرچه فی نفسه عملی ارزشمند است و اساسا تزریق امید به رگهای خشک و بی روح بدنه این قشر آسیب پذیر جامعه کاری شایسته تحسین است ؛ اما انجام موثر آن در قالب یک مجموعه تلویزیونی داستانی نیاز به پیش زمینه های دراماتیک قوی دارد. به نظر می رسد بیرنگ و رسام اگر می خواهند در شرایط فعلی به جهان بینی خاص و زیبای خود پایبند باشند، نیاز به تغییرات اساسی در شکل های روایی آثارشان دارند؛ چرا که به نظر می رسد این فرم روایی بارها استفاده شده و با توجه به دگرگون شدن شرایط تاریخی عمیق تاثیر خود را از دست داده است.