یک خاطره‌

ماجرای دریافت پول از عابربانک

بازنشسته‌ها و یا شاید بهتر باشد بگویم پیرمردها و پیرزن‌ها و نیز کهنسال‌ها عموما طعمه‌های خوبی برای تبهکاران و بزهکاران هستند، چرا که بازنشستگان غالبا بنیه جوانی خود را از دست داده و در نتیجه نمی‌‌توانند واکنش‌های مناسب در برابر تعرض بزهکاران نشان دهند. خیلی از خلاف‌ها در مورد این قشر انجام می‌گیرد. حالا بگذریم از این‌که خلافکار و بزهکاری که به جان و مال یک بازنشسته تعرض می‌کند، انصافا خیلی باید بی‌وجدان و از انسانیت به دور باشد.
کد خبر: ۲۰۱۸۲۱

به هر حال متاسفانه بیشتر خلافکارها از انسانیت به دورند که متعرض مال مردم می‌شوند و اگر غیر از این بود که دست به خلافکاری نمی‌زدند. این مقدمه را گفتم تا ماجرایی را که ماه گذشته سر خود من به عنوان یک بازنشسته 65 ساله آمد تعریف کنم. شاید که هم‌سن و سالان من با خواندن این ماجرا حواس خود را بیشتر جمع کنند و شاید هم احتمالا خلافکاری این مطلب را بخواند و بفهمد تعرض به جان و مال پیرمردها کار بسیار نادرستی است.

ماجرا از جایی آغاز شد که روز دوشنبه‌ای دو ماه پیش که برای دریافت کمی پول از موجودی عابربانک همسرم که معلم بازنشسته است به عابربانکی که در مسیرم بود  خیابان استاد  نجات‌اللهی  مراجعه کردم. ساعت حدود 30/19 بود، کیسه نایلکسی دستم بود که یک بسته کبریت، 2 بسته ماکارونی، 2 ماست ‌250 گرمی و یک بسته بیسکوئیت در آن بود که از سوپر مارکت محل گرفته بودم. دم عابربانک کسی نبود. چون اساسا آن خیابان بیشتر تجاری است و دم بانک‌ها و عابربانک‌ها روزها شلوغ است و غروب به بعد تک و توک، کسانی مثل من که حوصله و توان در صف ایستادن را ندارند به این باجه‌ها مراجعه می‌کنند. نایلکس خرید را روی زمین بین دو پایم گذاشتم و به آرامی دست در جیب عقب شلوارم کردم، کارت عابربانک را از جوف کیف پول کوچکی که نوه‌ام  برایم خریده بود که جای گواهینامه رانندگی و کارت است درآوردم. کارت را در دستگاه باجه عابربانک گذاشتم، رمز را وارد کردم و از موجودی همسرم از 385 هزار تومان حقوقی که در ماه می‌گیرد، 132 هزار تومان مانده بود، تصمیم گرفتم 120 هزار تومان آن را برداشت کنم. همین‌کار را هم کردم، یک‌بار 80 هزار تومان گرفتم که اسکناس 5 هزار تومانی بود و بار دوم 40 هزار تومان گرفتم که اسکناس 2 هزار تومانی بود و از آنجایی که از قدیم عادت کرده بودم همه پولم را در یک جیب نگذارم 80 هزار تومان را در یک جیب شلوار و 40 هزار تومان دیگر را در جیب دیگر شلوارم گذاشتم و کیسه خریدم را برداشتم و راه افتادم. تا منزل راهی نبود تقریبا 150 متری بود. هنوز چند قدمی در آن ساعت شب که معمولا این خیابان خلوت می‌شود نگذشته بودم که کشمکش دو‌جوان که یکی سوار موتور سیکلت بود و دومی در کنارش ایستاده بود توجهم را جلب کرد. موتور‌سوار می‌گفت اولا کرایه‌ات 1600 تومان می‌شود، ثانیا 5 هزار تومانی خرد ندارم. من ناخواسته کمی پا سست کردم و متوجه آنها شدم که جوان پیاده رو کرد به من و گفت: پدرجان شما قضاوت کنید.

صاحب موتور برگشت و گفت: قضاوت نمی‌خواهد، همان هزار تومان را بدهید و بعد مکثی کرد و رو به من گفت: پدرجان شما پنج‌هزار تومان خرد دارید.من جواب مثبت دادم؛ کیسه خرید را زمین گذاشتم و دست در جیبم کردم و پولم را درآوردم که پنج‌هزار تومانی را خرد کنم. داشتم دسته پول را تو دستم جابه‌جا می‌کردم که همان که سوار موتور بود آن را چنگ زد و دومی هم که پیاده بود کیسه خرید را برداشت و پرید رو موتور و گاز دادند و رفتند. من خشکم زد، اصلا نفهمیدم چه شد! نفسم بند آمده بود. اطرافم را نگاه کردم، کسی نبود و یکی دو نفری که در پیاده‌رو مقابل در حرکت بودند، اصلا متوجه نشدند. کل این اتفاق کمتر از یکی دو دقیقه طول نکشید. یعنی چه؟
بی‌اختیار چند قدمی دنبال موتور دویدم. خیابان خلوت بود و من آنها را می‌دیدم. در فاصله 70 ‌60 متری دیدم ترک‌سوار برگشت و وقتی دید من دارم مثلا دنبال آنها می‌دوم، کیسه خرید را پرت کرد تو پیاده‌رو و بعد تندی از نظر محو شدند. من خودم را به کیسه ماکارونی، کبریت  و ماست رساندم و آن را برداشتم و رفتم خانه. همسرم تا مرا دید، پرسید چرا رنگ و روت اینجوریه، اتفاقی افتاده؟ اتفاق را برایش تعریف کردم. هزار بار خدا را شکر کرد که آن نامردها بلایی سر خود من نیاورده‌‌اند. نمی‌دانم حتما موتورسوارهای تبهکار،‌ وقتی که داشتم پول می‌گرفتم، مرا زیر نظر داشته‌اند. نمی‌دانم واقعا مانده بودم حیران. خدا را شکر که دسته دو هزار تومانی را برده‌ بودند. یعنی 40 هزار تومان، خوب شد که بسته 5 هزار تومانی را نبردند. بگذریم،‌ همسرم صدبار آنها را نفرین کرد و گفت:‌ پول به درک اگر دچار ایست قلبی شده بودی چه خاکی به سرم می‌کردم و جواب بچه‌ها را چه می‌دادم که چرا آن ساعت از شب تو را دنبال خرید فرستادم.

 سعید، 65 ساله‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها