در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای شالویی! شاید این پرسش حسن شروعی برای این گفتگو باشد، شاید هم نباشد؛ اما در محافل هنری بسیاری عقیده دارند شما در آغاز راه با دست پر، وعدههای بزرگی برای رونق هنرهای تجسمی در ایران میدهید، در حالی که به عقیده ایشان بسیاری از این موارد با واقعیتهای موجود این بخش از هنر در ایران شاید دست نیافتنی جلوه کند.
دست پر یعنی برنامههایمان زیاد است؟
بله. بسیاری عقیده دارند برنامههایی که شما در روزهای نخستین عهدهدار شدن مسوولیت مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد، در جمع رسانهها از آنها یاد کردید هیچ روزی به وقوع نپیوندند.
بخشی از برنامههایی که ما اعلام کردیم، روتین است و مطابق سالهای گذشته انجام میشود و از سویی، تعداد برنامههایی که من ابتدای عهدهدار شدنم در این مسوولیت از آنها یاد کردم، خیلی زیاد نیست که تصور شود نتوان آنها را به انجام رساند. به عنوان مثال، امسال 4 دوسالانه ملی در راه داریم که در تاریخ خود افت و خیزهایی داشته و بعضی وقتها به تعویق افتاده و باید تا پایان امسال همه آنها برگزار شود.
شما اما در همان جلسه از یکسانی نگاه و محتوای هنرهای تجسمی در شهرهای مختلف ایران تا پایان دوره مسوولیت خویش سخن گفتید.
ببینید در استانهای مختلف کشورمان اکنون این نگاه جامع رایج نیست. در واقع ما به دنبال نگاه دیگری هستیم که به تحقق بپیوندد و شاید دوستان به خاطر این میگویند که برنامههای ما در دوره جدید بسیار پر شده و من در جواب ایشان باید بگویم تحلیل ما در حوزه هنرهای تجسمی این است که ما فقط متولی تهران نیستیم، زیرا یک بخش و حجم عمدهای از این برنامهها به کل کشور مربوط میشود که تاکنون مغفول مانده است، یعنی تاکنون عمده برنامهها در تهران صورت گرفته است و حرکت هرچند کوچکی نیز از سوی استانهای دیگر کشور به چشم نمیخورد.
ما در واقع میخواهیم در این دوره تمرکززدایی را در حوزه هنرهای تجسمیداشته باشیم. به عنوان مثال در همان جلسه هم اعلام کردیم چند دوسالانه ملی قرار است در شهرستانها برگزار شود. دوسالانههای سفال و سرامیک، تصویرگری کتاب کودک و نوجوان و عکس، دوسالانههایی است که مقرر شده در شهرستانها برپا شود و در این میان تنها دوسالانه نگارگری در تهران برپا میشود و در واقع میخواهیم تعدادی و اگر هم نشد همه دوسالانهها را در شهرستانها برگزار کنیم. به نظر شما این خودش نگاه یکسان ملی به هنرهای تجسمی نیست؟
آیا ما جایی را برای ارزشگذاری و قیمتگذاری آثار هنری حتی در پایتخت کشورمان داریم که این اتفاق در شهرستانهای دورافتاده نیز رخ دهد؟
بله. قیمتگذاری آثار هنری در ایران تاکنون ضابطهمند نبوده است. برای همین، ما شورای عمومی را برای خرید آثار هنری انتخاب کردیم تا این مشکل کمی برطرف شود. تا چند ماه گذشته تقریبا خرید آثار در ایران به شکل سلیقهای و در بهترین وضع خود با حضور تنها یک کارشناس صورت میگرفت یا در برخی موارد، مدیر مجموعه به طور مستقیم تصمیم میگرفت یک اثر را بخرد. این موضوع چندان جالب به نظر نمیرسید و به همین منظور ما تعدادی کارشناس را از همه طیفها دعوت کردیم و آنها به عنوان شورای عمومی خرید آثار شروع به فعالیت کردند و حتی آثاری که از قبل خریده و در برخی موارد، پیش فاکتور نیز برای آنها داده شده بود دوباره برای خرید بررسی شدند.
این شورای خرید در واقع اولویتبندیهایی را برای آثار هنری در نظر گرفتهاند که با توجه به آنها، خرید آثار هنری صورت میگیرد. جالب است بدانید هنوز آثاری که قرار بود در نمایشگاه مثل بهار ایرانی که اکنون بیشتر از یک سال است به کار خود پایان داده خریداری شوند، به دلایل مختلف گوشهای نگهداری میشوند و هنرمندان نمیدانستند که این آثار خریده شدهاند یا خیر. بلاتکلیفی در این حوزه آنقدر زیاد شده بود که اگر خرید آثار هنری در گذشته را بیسامانترین بخش در این هنرهای تجسمی بنامیم، چندان بیراهه نرفتهایم.
از دیگر سو، در همین خصوص پس از این شورای عمومی، شورای دیگری را نیز با عنوان شورای خرید عالی آثار هنری پیشنهاد کردیم تا آثار نفیس و عالی تنها با نظر این شورا خریداری شوند.
یکی دیگر از مسائلی که در شهرستانهای کشورمان روند هنرهای تجسمی را با کندی بیشتر روبهرو کرده است، نبود زیرساخت نمایشگاهی برای این هنر است. با این موضوع موافقید؟
بله. نبود موزههای استانی و نمایشگاهها نیز به این مشکل میافزاید. برخی استانهای کشورمان ساختمانی برای موزه دارند و حتی در مقطعی نیروی انسانی این موزهها را نیز تامین کردهاند؛ اما در عمل اگر هم شروع کردند، ادامه ندادند و متاسفانه برخی از این موزهها به فعالیتهای دیگری گماشته شدند. مثلا موزه هنرهای معاصر آبادان در زمانی نمایشگاه آثار بهداشتی و آرایشی شده بود. اکنون این موضوع را بشدت مورد توجه قرار دادهایم تا استانهایی که مکان نمایش و امکانات را دارند، اما آثار ندارند با دریافت تابلوهایی که در موزه هنرهای معاصر تهران جایی برای نمایش ندارند، به سامان برسند .
با این وصف ما بیشتر در زمینه زیرساخت نمایشگاهی در استانهای کشور مشکل داریم تا فرهنگ، درست است؟
ما وقتی در استانی موزه و مکان نمایش آثار نداریم، چطور میخواهیم فرهنگسازی کنیم؟ مردم کوچه و بازار درباره چه نظر بدهند؟
این یک واقعیت است که خرید آثار هنری در ایران از شاکله و ساماندهی درستی برخوردار نیست. با این موضوع موافقید؟
به نظر من، مشکل برنامهریزی مدیران هنری است. گردانندگان و برپاکنندگان این گونه نمایشگاهها و در یک کلام خود ما هم میتوانیم در این حلقه باشیم. اگر ما در برنامهریزیهایمان همه جامعه هنری را در نظر بگیریم و بتوانیم برای همه برنامه مدونی داشته باشیم، قطعا کلیه هنرمندان میتوانند از فضایل و منافع آن بهرمند بشوند، اما اگر این امر تنها برای عدهای خاص منظور شد یا به یک سلسله برنامههای مقطعی اقناع کردیم، طبیعی است بخش وسیعی از جامعه هنری ما از آن بهرهمند نخواهد شد.
مثلا ما نمایشگاه بینالمللی کتاب را در تهران برگزار میکنیم و تمام ناشران خرد و کلان حتی از شهرستانها بسهولت امکان حضور پیدا میکنند. اما آیا در بخش هنرهای تجسمی ما این کار را کردهایم؟
در همین خصوص برنامهای با موافقت وزیر در نظر گرفته شده است تا بتوانیم نمایشگاه بزرگی به موازات نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برپا کنیم تا هنرمندان مناطق محروم و شهرستانی آثار خود را برای فروش بیاورند و آن وقت اثر خودش را نشان میدهد و میتواند در این تحول اقتصادی نقش داشته باشد. امیدواریم این اتفاق امسال بیفتد.
میتوانم یک سوال صریح برای گرفتن جوابی صریحتر بپرسم؟
بله. چراکه نه.
خیلیها معتقدند مدیریتهای قبلی مرکز هنرهای تجسمی تنها به پررنگ کردن هنرمندانی خاص پرداختند تا جایی که حتی برچسبی هم به برخی از آنها خورد و هنرمندانی که در حد هنر معاصر ایران نبودند، به عنوان سمبل این بخش معرفی شدند. فکر نمیکنید این موضوع از سوی دولتیترین مرکز هنرهای تجسمی ایران باعث شده است طبق گفته شما تنها عده خاصی در این حوزه بهرهبرداری کنند؟
عوامل متعددی دست به دست هم دادند که این شرایط به وجود بیاید. این که تنها یک عامل را به عنوان علت اصلی بگوییم، شاید چندان درست نباشد. من تحقیقی نکردهام که این اتفاق به شیوهای که شما گفتید، افتاده یا نه. یک موضوع برای من مشخص است. این که همه هنرمندان از موجی که در اقتصاد هنرهای تجسمی در چند سال اخیر به راه افتاده است، منتفع نشدهاند و آنهایی که اکنون دارند از این حوزه بهرهبرداری میکنند، تعدادشان زیاد نیست. این که ما چه کنیم که این موضوع جامعیتی پیدا کند، شاید از اصل موضوع مهمتر باشد.
به عقیده من، این جامعیت امکان نخواهد داشت، مگر این که برنامههای مدرنی را در سطح کشور داشته باشیم تا وضعیت از این حالت خارج شود.
بسیاری معتقدند در چند سال اخیر بسیاری از هنرمندان انقلاب عرصه هنرهای تجسمی به حاشیه رانده شدهاند. از سویی دیگر، با آمدن هر مدیر سیاستهای کلان حوزه هنرهای تجسمی نیز تغییر کرد و به عنوان مثال، در چند سال گذشته روی مفاهیمی همچون هنر جدید بیشتر تاکید شد. در حالی که هنرمند معاصر ما هنوز با لایههای قبلتر از این مفهوم نیز آشنا نبودند. نظر شخصی شما در این باره چیست؟
شما شاید اگر به تابلوهایی که اکنون در اتاق من به دیوار آویخته شده و در زمان من تغییر کرده است، توجه کنید؛ متوجه این موضوع بشوید که نظر شخصی من در این باره چیست. من عقیده دارم هر کشوری با فرهنگ، هنرش، داشتهها و اصالتهایش شناخته میشود. ما اولین کاری که باید در موضوع هنرهای تجسمی به انجام برسانیم، توجه به هنر و هنرهایی است که متعلق به خودمان است تا وقتی در جایی ارائه میشود، معرف ایران باشد؛ اقدامی که سالها مورد غفلت بوده است. صریح بگویم که با هنر مدرن مخالفتی ندارم و معتقدم آنها هم بخشی از نیازهای جامعه را تامین میکنند؛ اما میگویم نباید اینقدر محصور هنری شویم که بیرون از مرزهای ما اتفاق افتاده است و آن را نشانه ترقی بدانیم و هنر خودمان را کنار بگذاریم. من برای برگزاری نمایشگاه خوشنویسی که چندی پیش در موزه برپا شد، در جمع خبرنگاران مورد مواخذه عدهای قرار گرفتم که چرا به هنر خوشنویسی که متعلق به گذشته است میپردازید. دلیلشان هم این بود که شما متولی هنر معاصر هستید. اگر هنرهای معاصر را هنری در نظر بگیریم که از خارج از مرز آمده است و به هنر خودمان به این دلیل که ریشه در گذشته دارد توجه نکنیم، به بیراهه رفتهایم.
آقای شالویی پیش از انقلاب جریان حاکم بر هنر تجسمی ایران جریان چندسویه بود و روند مشخصی نداشت. هرچند حرکتهایی صورت میگرفت و نتهایی نواخته میشد؛ اما این نتها قوی نبود و پس از انقلاب دیدیم موج هنرمندانی که نامشان شد هنرمندان انقلاب، بخوبی توانستند در این زمینه جریانسازی کنند. آیا موافقید که امروز هنر انقلاب ایران و هنرمندان انقلاب ما ابا دارند که بگویند در این حوزه فعالیت کردند و اصولا موافقید که این هنر به فراموشی کامل نزدیک شده است؟
همان طور که شما اشاره کردید، هنر در دوران انقلاب اسلامی ما اوج گرفت، آن هم به دلیل مفاهیم و مضامین ارزشمندی که انقلاب درون خود داشت، اما آن حرکت متعالی سیرش به کندی گرایید و تعدادی از هنرمندان این هنر را رها کردند. شاید این امر دلایل متعددی داشته باشد که همه آنها یک پاسخ نداشته باشد. شاید بخشی از آن محصول کمتوجهی مسوولان به این هنرمندان باشد و بخشی دیگر به دلیل این باشد که بازارهای بهتری برای هنرهای دیگر گشوده شده است. ما نمیتوانیم این موضوع را در یک فضا بررسی کنیم.
بیایید به این موضوع از این دید نگاه کنیم. فکر نمیکنید مدیریت کلان هنری در سالهای گذشته باعث این امر شده است؟
بعید نیست خود این مساله نیز نقش داشته باشد. من قبلا هم گفتم این موضوع به نگاه مسوولان و توجه متولیان در این خصوص برمیگردد.
اصلا در دوره خودتان به دنبال این هستید مفهومی به عنوان هنر انقلاب احیا شود؟
بله این جزو وظایف ماست. جزو وظایف من نه، بلکه همه ما که هر یک در دستگاه انقلابی و نظام دولت جمهوری اسلامی داریم کار میکنیم. قطعا باید هنر انقلاب را زنده نگه داریم و آن را اشاعه دهیم، حتی غیر از آن نیز هنر دفاع مقدس که بعد از جریان انقلاب اسلامی بسیار ارزشمند بود باید احیا شود و ما باید زمینههایی را برای فعالیت مجدد آنها فراهم کنیم. درست است که اکنون جنگ تمام شده، اما موضوع مقاومت در میان مردم ما رخت برنبسته است، مقاومت همچنان پایدار است و هنرش نیز باید ماندگار بماند.
بعضی وقتها هنری که از ایران درمجامع بینالمللی معرفی میشود، هنر سیاهی است و دردناک تر از این موضوع آن است که برخی از هنرمندان از مجراهای دولتی برای برپایی نمایشگاههای مختلف از کشور خارج میشوند موضوعاتی همچون زن و حجاب که معمولا از سوی عکاسان کشورمان دستاویزی برای برپایی نمایشگاهی بینالمللی میشود. واقعا چه اتفاقی افتاده است؟
بله، با این موضوع کاملا موافقم. من چند سال پیش قبل از این که وارد این حوزه شوم، به جشنواره هنرهای تجسمی ونیز رفته بودم و از نمایشگاه آثار یکی از هنرمندان کشورمان نیز در این دوسالانه بازدید کردم. برای خود من اسباب شرمندگی بود آثاری در این آوردگاه مهم بینالمللی حضور پیدا کرده بودند که چهره سیاهی از کشورمان را نشان میدادند. این موضوع تا جایی پیش رفت که حتی فرد همراهم که ساکن آنجا نیز بود از من پرسید واقعا در ایران این طور است؟ من در آن زمان متعجب شدم وقتی دوسالانهای با خرج نظام و حکومت ایران برگزار میشود که در آن هنرمان را به نمایش بگذاریم با وجود این که آثار ذیقیمتی داریم که بیانگر فداکاری، رشادت و هنر واقعی مردم ایران هستند چرا این آثار سیاه به نمایش گذاشته میشوند؟
این موضوع را قبول دارم و امیدوارم دیگر آن شرایط به وجود نیاید که ما هنری از ایران را در جهان به نمایش بگذاریم که معرف کشورمان در جهان نیست. اصلا جهانیان از ما چنین توقعی ندارند. آنها انتظار دارند ایرانیان آن هنر اصیلشان را به نمایش بگذارند و ارزشها و انقلاب خودشان را در قالب هنری به جهان عرضه کنند، نه این که سیاهنمایی کنند.
اما مجاری دولتی بسیاری برای اعزام هنرمندان به کشورهای دیگر وجود دارد که باعث میشود بسیاری از این آثار کارشناسی نشده بروند.
به نکته جالبی اشاره کردید. مدیریت هنرهای تجسمی در ایران با وجود آن که طبق قانون به عهده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گذاشته شده است، اما یکپارچه نیست و دستگاههایی که وارد این عرصه شدهاند و دارند فعالیت میکنند، متعدد هستند. اکنون به موازات وزارت ارشاد دستگاههای متعددی دارند فعالیت میکنند. من خودم هم وقتی وارد این کار شدم، تعجب کردم که چطور باید این همه دستگاههای متفاوت در خصوص هنرهای تجسمی باشند، اما هیچ هماهنگیای با متولی اصلی کار یعنی وزارت ارشاد نداشته باشند.
ما از این که دستگاههای مختلف اعم از دستگاههایی که متعلق به نهادها هستند و همچنین بخش خصوصی مثل گالری دارها بیایند در عرصه فعالیت هنرهای تجسمی فعالیت کنند، خوشحال هستیم و استقبال میکنیم، اما این حضور باید با یک نوع هماهنگی باشد، یعنی مجموعه مجاری اداری و برنامهریزی هنرهای تجسمی باید یک منشا داشته باشد و از یک جا مدیریت شود. این از هم گسستگیها باعث میشود چنین مسائل و مشکلاتی به وجود بیاید که شما اشاره کردید. در همین خصوص ما چند وقت پیش نامهای به همه نهادهای فرهنگی دولتی و غیردولتی ارسال کردیم که هرچند در نظر برخی عنوان شد این نامه برگشت به عقب است، اما ما در این نامه تنها قانون را متذکر شدیم، که مطابق قانون مصوبه سال 73 تمام دستگاههای خصوصی و دولتی مکلف و موظف هستند وقتی میخواهند برنامهای در حوزه هنرهای تجسمی داشته باشند باید با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هماهنگ کنند.
متاسفانه در وهله اول برخی از دستگاههای موازی ما اظهار نگرانی و گله کردند. بعد هم برخی از مجموعهدارهای خصوصی. در حالی که این قانون در هیچ دورهای ملغا نشده بود ولی به شکل سلیقهای گاه به آن عمل میشد و گاه عمل نمیشد.
نترسیدید که برچسب مدیریت سلیقهای به شما چسبانده شود؟
نه، زیرا مدیریت من در عرصه هنرهای تجسمی مدیریت سلیقهای نیست. من معتقدم تمام کارها باید طبق قانون انجام شود. ببینید همین دوسالانهها که قبلتر از آنها سخن گفتیم، چندین سال برگزار شده بود، اما آییننامه نداشت. یعنی برای تعیین یک دبیر در یک دوسالانه اختلافنظر بسیاری بود. مثلا برخی موارد میگفتند رئیس موزه دبیر را انتخاب میکند و در برخی موارد شورای سیاستگذاری برخی موارد هم... دیدیم آییننامه نداریم.
یا مثال بهتری بیاورم که هیچ مبنایی برای اعزام هنرمندان به مرکز هنری سیته در فرانسه وجود نداشت. هیچ کس نمیدانست هنرمندان برای حضور در این مرکز و استفاده از خدماتش اسمنویسی میکردند یا آن که از سوی شخص خاصی سفارش میشدند تا چند وقتی را در فرانسه به سر ببرند. دیدیم که ضابطه معینی در این زمینه وجود ندارد و بهترین کار را تدوین آییننامه حضور در سیته دانستیم. یعنی هرکس به سیته میرود طبق آییننامه باید باشد و وقتی هم که هنرمند برگشت یک تعهداتی نسبت به وزارت ارشاد داشته باشد مثلا آثارش را ارائه کند یا نمایشگاهی بگذارد.
برخی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس کمکم دارند بازار هنرهای تجسمی منطقه را از آن خود میکنند، حراجهای بزرگ برگزار میکنند و این مساله باعث شده که هنرمندان کشورمان به سلیقه آنها میکشند و نه با توجه به جریان حاکم بر هنرهای تجسمی کشورمان. فکر نمیکنید وقت آن رسیده که برای از بین رفتن این مشکل حضور حراجیهای خارجی در ایران به نوعی توجیه شوند؟
همان طور که گفتم، با برپایی نمایشگاه بزرگ هنرهای تجسمی در بخش نمایشگاه بینالمللی در آینده میخواهیم مجالی برای حضور هنرمندان بینالمللی در ایران فراهم کنیم، اما این که بخواهیم به نحوی جلوی کشورهای عربی را بگیریم که ما نمیتوانیم چون به ما ربطی ندارد. مهم اینجاست که به موازات برنامههایی که آنجا دارند، برنامههایی داشته باشیم و برنامه برگزاری نمایشگاه بزرگ هنرهای تجسمیکه قرار است همچون نمایشگاه کتاب برگزار شود، در همین راستاست.
دوباره میخواهم سوالم را تکرار کنم؛ آیا روزی حضور حراجیهای معتبر بینالمللی مثل کریستی و ساتبی در ایران ممکن میشود یا خیر؟
هنوز درخواستی به دست من نرسیده، ولی اگر برسد قابل بررسی است. زیرا فکر میکنم در موضوعات اینچنینی بدون بررسی کارشناسانه نمیتوان کاری کرد. باید بررسی شود.
حتما شما با من هم عقیده هستید که گنجینه موزه هنرهای معاصر گنجینهای کمنظیر است. از آنجا که گنجینههای معتبر موزههای دنیا هر چند سال یکدفعه، نگاه دوبارهای به آثار گنجینهای خود برای تکمیل آثار دارند، میخواهم بدانم در دوره شما هنوز صور قبیح بودن برخی از این آثار گنجینهای بهانهای برای فروش یا تعویض این آثار است یا خیر؟ این سوال من از آنجا نشات میگیرد که شنیدهام بعد از تصدی شما به این سمت، برخی از دلالهای بینالمللی برای تعویض یا خرید برخی از این آثار به ایران آمدهاند.
گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران جزو ذخایر ارزشمند هنری ماست که اولین وظیفه ما حفاظت و حراست اصولی از آنهاست که خوشبختانه تا به حال خوب صورت گرفته است. جالب اینجاست که خیلی از کشورهای دنیا برای برپایی نمایشگاههای مختلف و معتبر خود با ما مکاتباتی دارند تا این آثار را برای امانت به ایشان بدهیم. حتی بتازگی از زوریخ آلمان با ما مکاتبه کردند که ما یکی از آثار پیکاسو را به ایشان امانت بدهیم و این نشاندهنده راکد بودن این گنجینه نیست.
اما درباره تعویض این آثار با آثار دیگر باید بگویم در دوره من، تاکنون پیشنهادی در این خصوص نداشتهام که مورد بررسی قرار بدهیم. ولی قطعا اگر چنین پیشنهادهایی به ما بشود یا چنین موضوعی پیش بیاید که مثلا این اثر با اثر دیگری تعویض شود، منافع ما را در بر میگیرد. من نظر مسوولان را در نظر میگیرم و در انتها اگر به این نتیجه رسیدیم، من در این باره هیچ گونه لجاجتی ندارم و آثار را تعویض میکنیم. برای ما مهم است که ارزش هنری و منافع کشورمان حفظ شود.
میگویند قانون نانوشتهای درباره آثار گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران وجود دارد که این آثار نه حق فروش دارند نه حق تعویض... فقط صرفا امانت سپاری که به نظر من امانت سپاری جز آسیب به اثر چیز دیگری ندارد.
خودتان میگویید قانون نانوشته. من چه بگویم، اما باید کلی بگویم که من فقط با قیمتگذاری آثار گنجینه مخالفم. به نظر من قیمتگذاری کاری غیرکارشناسی است هر چند که در دورههای قبل زمانی اعلام شده بود که قرار است آثار گنجینه قیمتگذاری شوند.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: