در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بارها شنیده یا خواندهایم که میگویند ممکن است اثری هنری در زمانه خودش یا حتی در یک مقطع زمانی به طور کامل درک نشود. حتی خواندهایم که لزومی ندارد یک اثر هنری خودش را باز کند. میگویند یک اثر هنری اصلا باز نیست. ممکن است با لایه اول آن بسرعت ارتباط برقرار کرد، اما خطاست که فکر کنیم همه اثر هنری همان لایه اول آن است. میگویند براساس درک و شعور و نیروی فهم مخاطب، یک اثر بر او رخ مینماید یا مستور میماند. میگویند وظیفه مخاطب است که سعی کند بداند و آدم با فرهنگی شود تا لیاقت درک اثر هنری را کسب کند.
تمام این گفتهها به نظر درست میآید، ولی با توجه به شرایط زندگی در سده جدید، آیا میتوان از مردم عادی جامعه انتظار درک و ارتباط مستقیم با نقاشی را داشت؟ دریافت و پذیرش یک اثر پس از قرنها و با ظهور زمینههای کاملا متفاوت فرهنگی چگونه میسر است؟ آن هم در شرایطی که دیگر میثاقهای مشترک، رمزها و علایم آشنا میان تولیدکننده اثر و دریافتکننده اثر وجود ندارد.
دیگر در این زمانه مردم ما کمتر نقاشیهای سنتی ایرانی با تمام المانهای آن را میبینند؛ زیرا تولید این گونه آثار نیز کمتر شده است و شاید انگشت شمار باشند نقاشانی که آثاری را تولید کنند که با المانهای فرهنگی ایرانی رابطه مستقیمی داشته باشند.
برای نقاش زمانهای گذشته ایرانی که مردم با کارهایش راحتتر ارتباط برقرار میکردند، تولید اثر در برههای رخ داده که دارای ساز و کار و منطق و سلیقه ویژه خود بوده و بر بستری بالیده که کمتر نشانهای از آن در دوران کنونی فراهم است.
ایران کشوری است که شرایط فرهنگی خاصی بر آن حاکم است. از طرفی واضح به نظر میرسد که نقاشی به عنوان یک رسانه معتقد به چارچوبهای معینی باشد و معیارهای معتبری را رعایت کند، ولی به نظر میرسد مردم عادی بسیار کمتر با آن ارتباط برقرار کنند.
بسیاری از هنرمندان معتقدند بحران مخاطب در هنر ایران، بویژه نقاشی وجود دارد؛ هرچند برخی نیز بحث هنر برای هنر را پیش میکشند تا پاسخی به بیانگیزه بودن مردم برای درک آثار هنری بدهند.
فرانسیس پونژ جمله معروفی دارد. این که «من میگویم، تو حرف مرا میفهمی، پس ما هستیم.» پس هنر بیمخاطب معنی ندارد. این جمله پونژ استمداد او برای قرار گرفتن در دنیای بدون بحران مخاطب را میرساند.
بسیاری معتقدند در مواجهه با نقاشی، وظیفه برقراری ارتباط به عهده مخاطب است و اوست که باید تلاش کند تا با اثر هنرمند نقاش ارتباط برقرار کند و برخی نیز بر این باورند که نقاش موفق کسی است که آثارش گویا و قابل فهم برای مخاطبان عام است.
نقاشی، هنر خواص است
بهرام دبیری، نقاش پیشکسوت و مدرس دانشگاه معتقد است که همه هنرها مربوط به خواص هستند. البته خواص الزاما معنای اقتصادی ندارد؛ هرچند گاه علل اقتصادی باعث ایجاد امکانات بیشتری میشود.
وی میگوید: امکانات آموزشی بیشتر، داشتن وقت آزادتر و نیز اوقات فراغت کافی برای دیدن و لذت بردن از آثار هنری، ویژگیای است که طبعا خواص اقتصادی جامعه بسیار بیشتر از عموم مردم از آنها برخوردار هستند.
وی هنرها را دارای لایههای زیرین معنایی میداند: منطقالطیر عطار، ابیات حافظ و خیام را هر کسی درک نمیکند و به لایههای زیرین آن پی نمیبرد. نقاشی نیز به همین شکل است و حتی درک کامل آن بسیار سختتر است. البته هر کسی در هر سطحی که باشد، میتواند از برخی لایههای هنر استفاده کند. منتهی افراد فرهیخته و کسانی که در راه درک هنر مطالعه کرده باشند، قادر به دستیابی به لایههای مرکزی هنر هستند.
دبیری در پاسخ به پرسشی مبنی بر این که چرا نقاشی مانند سینما وارد زندگی عامه مردم نشده است، میگوید: من اصولا سینما را در ردیف هنرهای اصلی برنمیشمارم، بلکه سینما را مجموعهای از هنرهای مختلف میدانم که با ساخت یک ترکیب، مصرف عمومی مییابد. در صورتی که نقاشی به معنای واقعی آن، مانند سینما مصرف روزمره ندارد.
وی اظهار میکند: اگر نقاشی را به مفهومی بصری و عادیتر تبدیل کنیم، خواهیم دید آن هم در زندگی شبانهروزی مردم اعتبار و نقش مییابد که البته این نمیتواند به معنای درک عمیق مفهوم نقاشی و خلاقیتهای نهفته در آن باشد؛ زیرا درک و فهم آن نیازمند زمان و فرصت بیشتری است.
وی به تفاوت ساختاری مراکز هنری امروز ایران با مراکز 40 سال پیش اشاره میکند: پیش از انقلاب، تهران 4 یا 5 گالری و تنها چند مرکز فرهنگی با تعداد اندکی مخاطب داشت که حتی برخی مردم به خود اجازه نمیدادند وارد این مراکز شوند ولی امروزه تهران بیش از 100 گالری و مرکز هنری با قشر وسیعی از مخاطبان دارد که این تفاوت از رشد فرهنگ و هنر چه از لحاظ سختافزاری و چه از جهت نرمافزاری در میان جامعه حکایت میکند.
وی میافزاید: میزان خرید و فروش آثار هنری، ارتباط گستردهتر مردم با هنر و آمار بالای بازدید از گالریها در جامعه ایران بیسابقه است و این یک فرصت تاریخی است که مسوولان باید از آن استفاده بهینه کنند.
این استاد نقاشی تعریف مردم در هنر را ناکافی، نادرست و حتی موهوم برمیشمرد و میگوید: مردم در هنر تعریف موهومی دارد. مردم در اینجا از افرادی که جز کار کردن و امرار معاش هیچ فکری نمیتوانند داشته باشند تا قشر مرفه جامعه را شامل میشود. پس این جرم هنرمند نیست که مردم با این معنا با هنر ارتباط برقرار نمیکنند.
وی مشکلات اجتماعی و اقتصادی را سد راه هنرپذیری در جامعه ایران مینامد: در اروپا برای یک نمایشگاه و یک موزه گاهی مردم 4 یا 5 ساعت در صف میایستند برای این که آنها احتیاجی به ایستادن در صف شیر، روغن و برنج ندارند. پس اگر آسایش اقتصادی بر جامعه حاکم شود خواه ناخواه مردم به سمت هنر کشیده خواهند شد.
دبیری با ذکر این جمله که دولت نباید با هنر کاری داشته باشد، ادامه میدهد: دولت باید بر معاش و آسایش مردم تکیه کند که اگر آنها فراهم شود، خود به خود مردم به طرف هنر کشیده میشوند. مسوولان دستگاههای فرهنگی ایجادکننده هنر نیستند، بلکه باید راه را برای هنرمندان و برای ایجاد هنر باز کنند. در حقیقت وظیفه آنها پرداخت حمایتی از هنر فاخر است تا مردم در حال رشد ما به سمت هنر فاخر بروند.
وی چشماندازهای زیبای بصری را دلیلی برای بالا رفتن ذایقه بصری جامعه و نبود آن را دلیلی برای سقوط شعور و فرهنگ بصری مردم میداند: پایین آوردن سطح شعور بصری مردم یک خیانت است. به عنوان مثال، برای من نام سازمان زیباسازی شهرداری تهران، سازمان زشتسازی شهرداری است؛ زیرا سلیقه بسیار پایین، نسنجیده و خامی دارند و به جای سوق دادن مردم در جهت عالی مردم را با زشتترین صحنهها آن هم با نام هنر سوق میدهند. دهه 40 و 50 جامعه فرهیخته ایران با شعر میاندیشید؛ اما در 30 سال گذشته جامعه فرهیخته ما پیوند بسیار نزدیکی با هنرهای تصویری پیدا کرده که این یک اتفاق تاریخی است.
پیچیدگیهای نقاشی معاصر
مهدی حسینی، نقاش، مدرس دانشگاه و عضو پیوسته فرهنگستان هنر میگوید: نقاشی معاصر به یک زبان تخصصی و پیشرفته تبدیل شده و به همین میزان از انتظارات اولیه مردم جدا شده است. با جدا شدن نگاههای رئالیستی از نقاشی در 100 سال اخیر و با توجه به سخت شدن زبان آن مردم عادی از درک ظرایف نقاشی دور شدهاند.
وی میافزاید: عامه مردم در ابتدا فکر میکردند نقاشی پس شکلی از طبیعت یا آدمهاست و آنها آن را براحتی متوجه میشوند، ولی پس از تخصصی و مفهومی شدن زبان نقاشی، عامه مردم که نه دانش و نه وقت این را داشتند، به دنبال آن بروند، نتوانستند دریافت لازم را از نقاشی داشته باشند.
وی عالم نقاشی را خارج از عالم انتظارات متعارف و روزمره میداند و بیان میکند: هنرمند برای جذب مخاطب ابتدا باید جهانبینی داشته باشد و ثانیا ابزار هنری بیان مطالب ذهنی خود را دارا باشد. کسانی که به سمت نقاشی گرایش پیدا میکنند، افرادی هستند که یا خودشان هنرمندند یا افرادی تحصیلکرده و علاقهمند به ماجراهای هنریاند و به طور حتم این شرایط برای عموم مردم فراهم نیست.
حسینی هنر را از زمان جلوتر برمیشمرد: اصولا تمام هنرها از زمان خود جلوتر هستند، به همین دلیل است که حداقل 100 سال پس از تولید، یک اثر هنری پذیرفته و قابل دریافت میشود. برای مثال میتوان به سبک امپرسیونیسم در نقاشی اشاره کرد: در زمان ابتدای کار امپرسیونیسمها، این افراد بسیار مورد هجوم و حمله مخاطبان قرار میگرفتند، ولی امروزه جزو سبکهای پذیرفته و مقبول جامعه هستند.
وی گرفتاریهای زیاد معیشتی عامه مردم را یکی از دلایل دور شدن عامه مردم از دنیای نقاشی ذکر کرد و بیان استثنایی حساستر و پیچیدهتر هنرمند را نیز دلیل دیگری در این مسیر دانست.
وی در تبیین نقش حکومت در هنر اظهار میکند: دولت میتواند تنها حمایتکننده هنر باشد، ولی نمیتواند ایجادکننده باشد. به عقیده من، دولت در راه حمایت خود باید روی اقتصاد هنر و تقویت آن اتکا کند. ما تعداد زیادی سازمان و نهاد دولتی در سطح کشور داریم که دیوار ادارات آنها همیشه خالی است. در صورتی که دولت میتواند با خرید آثار هنری و نصب آنها روی دیوارهایشان هم حامی هنر و هنرمند و هم ایفاکننده نقش بالابرنده ذائقه بصری جامعه باشد.
وی اذعان میدارد: نقاشی در دورههای گذشته مانند دوره صفوی و قاجار و در اوج هنرنمایی هنرمندان نگارگر و نقاشان قهوهخانهای بسیار پرطرفدار و مقبول جامعه بود، ولی با مطرح شدن مدرنیته در نقاشی و همراهی نگاهی با اهداف عالیتر و تکنیکهای تخصصیتر فاصله بین عامه مردم و نقاشی بیشتر شد.
وی در ادامه میگوید: همان طور که درخصوص شعر نو این جریان افتاق افتاد. ما هیچ وقت نمیتوانیم بگوییم همه مردم جامعه با شاملو، اخوان، نیما، سپهری و دیگر شاعران شعر نو ارتباط برقرار کردهاند و دقیقا همین روال در نقاشی نو نیز حاکم است.
نقاشی معاصر ما قدرت جذب مخاطب عام را دارد
معصومه مظفری، نقاش، مدرس دانشگاه هنر، مدیر سابق انجمن نقاشان و عضو فعلی هیاترئیسه انجمن میگوید: باید در سطح شهرهای ایران اماکنی مانند خانه هنرمندان ایجاد و تجهیز شوند تا مردم حضور هنر را ملموستر احساس کنند.
بارها دیدهام مردمی که در تهران از فضای پارک کنار خانه هنرمندان استفاده میکنند، عموما از گالریهای آن هم دیدن میکنند و این مطلب نشان میدهد هنر برای مردم ما کاملا جذاب است؛ ولی چون گالریهای ما در نقاط سوت و کوری قرار دارند، نمیتوان از مردم انتظار داشت که به آنها سر زده و از آنها بازدید کنند.
وی بازدید و علاقه مردم به آثار هنری را زیاد دانسته و اظهار میکند: برای بیشتر شدن این علاقه باید کاری کرد و تدبیری اندیشید. نمایشگاههای هنرهای تجسمی که در کشور برپا میشود، طیف بسیار گستردهای شامل عکس، نقاشی، مجسمه، آرتویدئو، چیدمان و گرافیک را در بر میگیرد و به نظر من در این طیف گسترده حتی یک مخاطب عام میتواند حداقل با یکی از آنها ارتباط بگیرد.
این مدرس دانشگاه هنر فاصله بین عامه مردم با نقاشی را زیاد نمیداند: این فاصله آنچنان زیاد نشده که نتوان برای آن کاری کرد. در این بخش سیاستگذاران فرهنگی کشور باید سعی بیشتری بکنند و به دولتمردان در بخش فرهنگ توصیه میکنم با توجه به این که آنها برنامهریزیهای کلان فرهنگی بخصوص در بخش آموزش را به عهده دارند به نظرات کارشناسان امر توجه بیشتری نشان دهند و توجه بیشتری را به هنرهای معاصر معطوف داشته باشند.
مظفری میگوید: افزایش تعداد فرهنگسراها و گالریها، نصب آثار هنری در سطح شهر در طیف وسیع، آموزش هنری و بصری از سنین پایین، افزایش تعداد جشنوارههای هنری و حمایت از انجمنهای فرهنگی و هنری وظیفهای است که سیاستگذاران و دولتمردان باید در راه تحقق آن اهتمام ورزند.
وی درخصوص تفاوت زبان شعر با نقاشی و دلیل جذب بیشتر مخاطب شعر در ایران توضیح میدهد: بیشک شعر و ادبیات در یک دوره طولانی هنر یکهتاز این مملکت بوده، زیرا فرهنگ مردم ما شفاهی و ادبیات بر آن حاکم بوده است. این مساله در اروپا و تا قرن19 نیز بود و آنجا هم ادبیات هنر غالب بود، ولی پس از قرن 19 آهسته آهسته به خاطر اتفاقات و شرایط فرهنگی و اجتماعی و نیز حمایتهای گستردهای که از نقاشی گردید، جای این دو هنر عوض شد.
مظفری ادامه میدهد: در فرهنگ و هنر ما نقاشی تا زمانهای بسیار در خدمت ادبیات بوده، ولی از پس از اواخر دوره صفوی و در دوره قاجار نقاشی کمکم از شعر جدا و مستقل شده است و برای ارتباط با مردم نیاز به وقت بیشتری دارد.
حقیقتشناس: مردم باید مخاطبان اصلی نقاشی باشند
جمشید حقیقتشناس، نقاش، مدرس دانشگاه و رئیس هیاتمدیره انجمن نقاشی ایران درخصوص مخاطب نقاشی امروز ما میگوید: ما نمیتوانیم بگوییم در نقاشی معاصر مخاطب عام یا خاص داریم، بلکه فقط مخاطب داریم و به طور کلی تمام فرآوردههای هنری که تولید میشود، مورد قضاوت همگان قرار میگیرد. این قضاوت در چند حوزه صورت میگیرد. حوزه تخصصی که در واقع قضاوت افراد متخصص است که عامپسند نیست و دیگری قضاوت حوزه عام که شامل همه مردم میشود.
وی ادامه میدهد: همه مردم ما مصرفکننده نقاشی هستند، ولی گالریهای ما شاهد حضور تمام مردم نیست؛ زیرا اولا اطلاعرسانی نداریم و ثانیا مردم علاقه و زمان کافی ندارند.
حقیقتشناس با گلایه از کمبود اطلاعرسانی در حوزه نقاشی میگوید: بسیاری از مردم ما واقعا علاقه دارند از آثار هنری بازدید کنند، ولی آنقدر که باید و شاید آثار نقاشی تبلیغ نمیشوند که مردم از وجود آنها مطلع شوند.
وی محیطهای هنری را محیطهای تعریف نشده هنری نامید و افزود: در فضای گالریها، موزهها و دیگر محیطهای هنری امکان معرفی هنر به مردم وجود ندارد، دیگر بماند که بسیاری از مردم حتی از وجود آنها نیز بیاطلاعند.
وی تاثیرپذیری مخاطب عام و خاص در نقاشی را منوط به تاثیرگذاری خود اثر دانست و بیان کرد: از اثری که نمیتواند مفهوم خود را منتقل کند، نمیتوان انتظار جذب مخاطب را داشت و این آفت بیتوجهی به مخاطبان متاسفانه در بین برخی از نقاشان ما شیوع پیدا کرده است.
مدیر انجمن نقاشان معاصر ایران درخصوص نقش دولت در هنرپذیری جامعه توضیح داد: فکر میکنم دولت تمایل دارد مخاطب هنر بیشتر شود، ولی کاملا کنترلشده و به این دلیل این اتفاق نمیافتد. معمولا باید ارتباط مردم با هنر ایجاد شود و بعد اگر احتیاج بود، کنترل صورت بگیرد، نه این که پیش از ارتباطگیری اصلاحات صورت پذیرد.
وی در ادامه با مقایسه میان شعر و نقاشی، شعر را هنری با قدرت بیان میکند: شعر در همه جای دنیا قدرتمند است؛ زیرا کلام و صدا را به عنوان پشتوانههای خود دارد. کلام به حدی قدرت دارد که حتی پیامبران الهی نیز با کلام تاثیر خود را بر جامعه میگذاشتند. اگرچه در برخی فرهنگها کلام با تصویر نیز همراه بوده که این در فرهنگ ما بسیار کمتر از دیگر فرهنگها بوده است. خوشبختانه در کشور ما و در زمینه انتقال پیامها به وسیله تصویر در دوره معاصر بخصوص در حوزه هنرهای اسلامی خیلی کار شده و اتفاقا کارهای خوبی هم صورت گرفته که موفقیتآمیز نیز بوده است.
نقاشی هنوز میان مخاطب عام زنده است
نقاشی میتواند و تا حدودی توانسته است که جای پایی در میان مخاطبان داشته باشد، با وجود این که این هنر مانند گذشتههای خود در میان مردم ایران جایگاه مستحکمی ندارد؛ گواه این که هنوز بسیاری از مردم دیدن یک برنامه تلویزیونی یا رفتن به سینما را بر رفتن و دیدن یک گالری هنری ترجیح میدهند.
با توجه به گفتههای پیشین و داشتن این پیششرط که اثر هنری هر هنرمند گویا و قابل فهم است و اگر این شرط را بپذیریم که وظیفه برقراری ارتباط با اثر هنری به عهده مخاطب است (در شرایط ایدهآل)، پس باید امیدوار بود که در این عصر پیچ و مهره و فلز، هنوز روح لذتجویی انسان برای نیل به زیبایی و سرمنشا حیات ذاتی در بطن حقیقتجو و زیباییجوی او وجود دارد و تا این عالم اثیری به حیات خود ادامه میدهد این میل به آفرینش و بازیابی هنر در هنرمند و مخاطبش به روند زیستیاش ادامه خواهد داد.
مجید احمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: