گزیده سرمقاله روزنامه‌های امروز

ما و انتخاب دهمین رئیس جمهور

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «سرپوش گذاشتن بر ناکامی های صهیونیست ها»،«نزدیک دورها»،«سیاست فرانسوی»،«پاکستان، چشم انداز قرار یا بی قراری»،«ما وانتخاب دهمین رئیس جمهور» و ... که گزیده برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۰۰۷۰۹

جمهوری اسلامی

«سرپوش گذاشتن بر ناکامی های صهیونیست ها»  عنوان سرمقاله‌ی روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛برپائی نشست 4 جانبه در دمشق با حضور نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه و رئیس دوره ای اتحادیه اروپا رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه شیخ « حمد بن خلیفه آل ثانی » امیر قطر و به میزبانی بشار اسد رئیس جمهور سوریه متون و حواشی گوناگون و حتی بحث انگیزی داشت . این پدیده به لحاظ محتوائی از دیدگاههای متفاوتی قابل ارزیابی است .

1 ـ سارکوزی باتحرکات اخیر خود در سطح خاورمیانه قفقاز و حتی در سطح اروپا و در مقیاس بین المللی سعی دارد موقعیت و جایگاه مورد انتظار پاریس برای نقش آفرینی در سطح جهانی را احیا و تا حدودی تثبیت کند ولی مسئله اینست که فرانسه هرگز در خاورمیانه نقش مستقلی را ایفا نکرده و مکمل و حتی دنباله رو سیاستهای آمریکا و انگلیس و اخیرا رژیم صهیونیستی است . بدین ترتیب حتی اگر تحرکات اخیر سارکوزی امتیازی هم کسب کند بایستی آنرا به حساب آمریکا و انگلیس و صهیونیستها گذاشت .

2 ـ سارکوزی سعی داشت در این سفر و در خلال مذاکره با ترکیه بعنوان میانجی میان سوریه و اسرائیل دمشق را متقاعد به پذیرش خواسته های اسرائیل کند اما توفیقی بدست نیاورد. بشار اسد در همین زمینه از توقف کامل مذاکرات غیرمستقیم دمشق ـ تل آویو خبر داد . وی یادآور شد سوریه تاکنون در 4 دوره مذاکرات غیر مستقیم شرکت کرده ولی مذاکرات به علت استعفای رئیس هیئت صهیونیستی مذاکره کننده متوقف شده است . این امر نشان می دهد که صهیونیستها روند پیشرفت مذاکرات را به زیان خود ارزیابی می کنند و احساس کرده اند که سیر تحولات به نفع آنها نیست . رژیم تل آویو وعده داده بود که در نهایت به اشغال جولان خاتمه می دهد ولی اهدافش برای ایجاد شکاف میان سوریه و جبهه مقاومت اسلامی منطقه از یکطرف و میان سوریه و ایران از طرف دیگر محقق نشده و در نتیجه مذاکرات را به بن بست کشانده است . معنی این رفتار سیاسی صهیونیستها اینست که آنها مایلند در ازای بازگرداندن جولان که حق سوریه است دمشق را منزوی و ارتباط سوریه با ایران و جبهه نیرومند مقاومت اسلامی را قطع یا دستکم تضعیف کنند.

3 ـ سارکوزی در این فرصت سعی کرد نقش چندگانه ای بازی کند و ضمن درخواست از بشار اسد برای میانجی گری در ماجرای هسته ای ایران یکبار دیگر اتهامات غرب علیه ایران را تکرار کند و مهمتر آنکه تهدیدات رژیم صهیونیستی را عینا بازگو نماید. باید پرسید این گستاخی سارکوزی چه اهداف و انگیزه هائی دارد چرا سارکوزی چشم خود را بر حقایق عینی و ملموس می بندد و اهداف تبلیغاتی صهیونیستها علیه ایران را دنبال می کند سارکوزی با اتخاذ موضعی گستاخانه ادعا کرد : ایران در تلاش برای دستیابی به قدرت نظامی هسته ای است و خود را به خطر انداخته و ممکن است روزی اسرائیل به ایران حمله کند و لذا بایستی با جلوگیری از غنی سازی هسته ای در ایران مانع این فاجعه شد!

در ادامه سرمقاله آمده است؛علاوه بر این طرح احتمالی حمله نظامی رژیم صهیونیستی به ایران در شرایطی که صهیونیستها در اوج سردرگمی سیاسی قرار دارند و هنوز بخاطر کابوس شکست در جنگ 33 روزه علیه حزب الله لبنان دچار بحران هستند صرفا یک مانور سیاسی ـ تبلیغاتی برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای صهیونیست ها است و با این هدف مطرح شده که رژیم صهیونیستی را در موضع تهاجمی نشان دهد و حال آنکه این رژیم عاجزتر از آن است که درفکر اقدام عملی علیه ایران برآید.

در پایان سرمقاله می‌خوانید؛دنیای اسلام و دنیای عرب باید به پاریس بفهماند که دلالی های سارکوزی برای صهیونیستها را دقیقا زیر نظر دارد و به سارکوزی و هر عنصری دیگری هم اجازه نخواهد داد که درعین چشم دوختن به بازارهای پرسود دنیای اسلام و دنیای عرب برای خدمت به صهیونیستها وسوسه شوند. به عبارت روشن تر فرانسه باید میان خوش خدمتی به اسرائیل و بازار پرسود جهان اسلام یکی را انتخاب کند و بداند که خوشرقصی برای اسرائیل بدون واکنش نخواهد بود.
 
مردم سالاری

«نزدیک دورها» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم فرید صلواتی  است که در ابتندای آن می‌خوانید؛
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید، در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است.
اینک در آستانه 19 شهریور سالگرد رحلت مظلوم معاصر، ابوذر زمان آیت الله سید محمود طالقانی قرار داریم- او فرزند زمان خود بود. نه تنها از آن جهت که زمانه را شناخت که بر زمان خود تسلط و آگاهی داشت، نسل خود و نیاز نسل خود و تباهی ها و تناقض هایی که این نسل گرفتارش شده بود و از سویی ظرفیت ها و استعدادها و خواست ها و تمایلا ت عمیق سیاسی و فکری و اجتماعی و فرهنگ و تحرک این نسل را که در شرایط سخت دهه آخر حیات طاغوت کارش به بن بست و تباهی می کشید به خوبی می شناخت و در قبال آن شدیدا احساس مسوولیت می کرد. مرحوم طالقانی در جست و جوی راه و پیدا کردن چاره برای خروج از این بن بست فکری، مذهبی و فرهنگی بود. ایشان در تمام مراحل فکری خود خیلی فراتر از زمان خود می اندیشید. ایشان شخصا پیش قدم شد و به عنوان روحانی روشنفکر و خوش فکر که زمانه خویش را شناخته است و درد جامعه خود را احساس می کند و مسوولیت اجتماعی و تاریخی بر دوش دارد قدم به میدان می گذارد.

نویسنده یادداشت مردم سالاری معتقد است؛فکر کنم اگر مرحوم طالقانی در همان ابتدای انقلاب فوت نمی کرد مطمئنا هم اکنون در شرایط و نقطه ای نبودیم که هم  اکنون در آن هستیم و شاید اوضاع می توانست بسیار مطلوب تر و قابل تحمل تر از وضعیت کنونی باشد. ایشان با فکر آزاد و روشنی که داشتند. تا حدودی جلوی خیلی از فکرهای خشک و پوسیده را گرفتند و می توان بدون هیچ اغراقی گفت که ایشان اولین کسی بودند که مساله شوراها را طرح و برنامه ریزی کردند. ایشان در ماه های اول انقلاب که عده ای با هوچی گری و بلبشو کردن جامعه می خواستند فضا را به هم بریزند مبارزه کرد.

در ادامه می‌خوانید؛تاجایی ایشان پیش رفت که وقتی مجلس خبرگان در تابستان سال 58 برای تدوین قانون اساسی برپا شد، ایشان یکی از نمایندگان برگزیده ملت بودند و ایشان هرگز روی صندلی مجلس ننشست و بر روی زمین و تکیه بر عصایش مباحث را تعقیب کرد و هر جا که حرفی زده می شد که به نفع ملت نبود با عصبانیت فریاد برمی آورد و جلوی قدرت طلبی ها را می گرفت. شاید اگر او بود جلوی خیلی از منفعت طلب ها و قدرت دوستان را می گرفت. مرحوم طالقانی هیچ گاه مصلحت را فدای حقیقت نکرد هیچ گاه او پول دین را نگرفت تا برای دنیایش کار کند.

در بخش پایانی یادداشت آمده است؛چه قدر نبودنش برایمان سخت است و واقعا سخن گفتن از او و از بزرگیش چه دشوار است، زیرا تحمل روح عظیم او بسیار دشوار است و در طی این دورانی که از انقلا ب گذشته است چه سودجویان و فرصت طلبانی خواستند از نام او سو» استفاده کنند در حالی که خدا شاهد است که آن ها در اعماق  جانشان او را نپذیرفته اند. با وجود تمامی این حیله ها و همه این خیانت ها و همه این تزویرها، برای لحظه ای نتوانسته اند سیمای پاک و روشن و به دور از هر گونه ریای مرحوم طالقانی را تیره گردانند و از او اسطوره ای برای خودشان بسازند. کوته بینان و تنگ نظران می گویند او تنهاست شاید آن ها بر انزوای خودشان بر اثر آگاهی توده های مردم نام تنهایی طالقانی را گذاشته اند ولی به هر حال او تنها نیست زیرا که میلیون ها یاور و آشنا در سراسر جهان به خصوص در ایران عزیز دارد.
روحش شاد و با اولیای خدا محشور باد

کیهان

روزنامه‌ی کیهان یادداشت روز خود را با عنوان «پاکستان، چشم انداز قرار یا بی قراری» به قلم سعدالله زارعی اینگونه آغاز کرده است؛«به یاد می آورید که در بحث های مرحله مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا همه از تهدیدآمیز بودن ایران صحبت می کردند و من می گفتم پاکستان، پاکستان. این پاکستانی ها هستند که تسلیحات هسته ای دارند و آنها هستند که می توانند به اقیانوس هند و دریای مدیترانه(!) دسترسی داشته باشند و مهمتر از همه، آنها هستند که دولتی بی ثبات دارند.»
این بخشی از سخنان «ژوزف بایدن» معاون باراک اوباما کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا است که در روز جمعه گذشته ایراد شده است. در داخل آمریکا «بایدن» را سناتور و سیاستمداری کهنه کار می دانند و برای سخنان او اهمیت ویژه‌ای قائلند. البته پیش از بایدن تحلیلگران استراتژیک آمریکا که به سیستم نظامی این کشور نزدیکند در «ارزیابی وضعیت آینده» از دولت بوش خواستند که قدرت نظامی آمریکا را در عراق مستهلک نکند و در دو سوی مرز ایران- پاکستان و عراق- توزیع نماید.

در ادامه یادداشت می‌خوانید؛پاکستان با انتخاب آصف علی زرداری به ریاست جمهوری وارد مرحله جدیدی از «حاکمیت احزاب» شد و در عین حال وجود عوامل مختلف تاثیرگذار بر تحولات پاکستان، ابهامات زیادی را به وجود آورده است. در این میان نقش و کارکرد آمریکا و اولویت های این کشور در این تحولات بر این ابهامات افزوده است. آمریکایی ها از یک سو جایگاه پاکستان را در سیاست خارجی خود «بسیار مهم» خوانده اند. از سوی دیگر با حملات پی درپی نظامی به مناطق مختلف پاکستان- بخصوص در ایالت سرحد شمالی و وزیرستان- روی «دخالت مستقیم» تکیه کرده اند و در همان حال از ضرورت وجود یک دولت باثبات حزبی در اسلام آباد سخن گفته اند. پیش از این، این قلم در تاریخ 31 مردادماه در یادداشتی تحت عنوان «تحولات دروازه شرقی ایران» سؤالاتی را مطرح کرد. اینک پس از گذشت سه هفته از آغاز تحولات جدید بهتر می توان درباره ماهیت و رویکردهای آن سخن گفت.

1-سیاست آمریکا در پاکستان کماکان بر وجود دولت ضعیف استوار است. دولت ضعیف زمینه دخالت خارجی را فراهم می کند و از سوی دیگر به ناچار به «زدوبند» روی می آورد. بر همین اساس همزمان با برگزاری مراسم انتخاب رئیس جمهور در مجالس ملی و محلی پاکستان، بمباران مناطقی از پاکستان از سوی آمریکا انجام می شود و رسانه های غربی در یک امتیازطلبی آشکار از رئیس جمهوری که هنوز سر کار نیامده است، اعلام می کنند: «آصف علی زرداری باید در نقش رئیس جمهور با مخالفان اسلام گرا- و نه تروریست ها- مقابله کند و بحران اقتصادی را که ثبات پاکستان را مورد تهدید قرار داده است، برطرف کند.» خط تبلیغاتی - و تبعا رویه سیاسی دولتهای آمریکا، انگلیس و... کاملا مشخص است. آنان ماموریت اصلی زرداری و شرط کمک اقتصادی به دولت او را و در عین حال قیمت بقای او در حکومت - که با واژه ثبات پاکستان بیان شده- را هم مشخص کرده اند.

2- بر مبنای تئوری ترجیح دولت ضعیف بر دولت قوی، آمریکایی ها روی «دولت ائتلافی» تاکید زیادی کرده اند و طبعا منظور آنان ائتلاف زرداری و حزب او با ارتش، حزب مسلم لیگ شاخه پرویز مشرف، حزب مسلم لیگ شاخه نواز می باشد. دولت ائتلافی، دولتی بی ثبات است و به شدت به حمایت قدرت های خارجی احتیاج دارد از همین رو می توان گفت اگرچه طبق قانون اساسی فعلی و تغییراتی که در دوره مشرف در آن صورت گرفت «زرداری رئیس جمهور» دارای قدرت زیادی است که شامل انتصاب قضات دیوانعالی، رئیس کمیسیون انتخاباتی، انتصاب فرمانداران محلی، نصب فرمانده کل ارتش، برکناری دولت و انحلال مجلس و اختیار بمب اتمی می شود ولی وی با محدودیت زیادی در «اعمال» این صلاحیت ها مواجه خواهد بود.

3- از سخنان بایدن بعنوان یک چهره حزب دمکرات و مقامات فعلی کاخ سفید برمی آید که آمریکا پس از شکست در «تجربه مشرف» درنظر دارد بیش از این درگیر مسایل پاکستان شده و مستقیما تحولات امنیتی این منطقه- بخصوص بخش های شمال و شمال غربی پاکستان- را مدیریت کند. این اقدام به نام کنترل شبه نظامیان طالبان و گروه القاعده صورت می گیرد ولی رویکرد اصلی آن کنترل هند، چین، روسیه و ایران- بعنوان چهار قدرت معارض که در اطراف مرزهای پاکستان قرار دارند خواهد بود. بر همین اساس باید در انتظار تحولات امنیتی فراوانی در این منطقه بود.

4- چالش اسلام آباد- طالبان و یا آمریکا طالبان به سرعت به چالش میان آمریکا و دولت پاکستان از یک سو و چالش آمریکا با هر کدام از 4 قدرت آسیایی مجاور مرزهای پاکستان از سوی دیگر تبدیل می شود و می تواند مبدأ یک چالش گسترده بین المللی باشد.

5- تلاش برای سرکوب شبه نظامیان مذهبی، بعنوان تلاش برای کاستن از تنش و خشونت معرفی می شود ولی در عمل این تلاش ها خشونت های بی پایانی را در منطقه دامن می زند. آمریکایی ها و نیروهای هوادار خود در پاکستان نمی توانند ده ها میلیون نیروی مذهبی و صدها هزار شبه نظامی را از سر راه بردارند و سپس شاهد آرامش باشند، این اقدام واکنش شدید جامعه مذهبی پاکستان را در پی خواهد داشت.

6- پاکستان در دوره زرداری دوره ای پرالتهاب را سپری خواهد کرد چرا که از یک سو بر میزان دخالت آمریکا و انگلیس در این کشور افزوده می شود و از سوی دیگر شورش های داخلی به قصد عقیم گذاشتن سیاست آمریکا در پاکستان فزونی می گیرد. این شرایط دولت زرداری را با دشواری های زیادی مواجه می کند چرا که از یک سو نمی تواند «شاهد غیر مسئول» در رخدادهای امنیتی- ترورها و انفجارها- باشد و از سوی دیگر نمی تواند بطور جدی با آن به مقابله برخیزد چرا که زرداری در یک «روند توافقی» میان آمریکا، انگلیس و نیروهای داخلی بر سر کار آمده است. شرایط آینده زرداری شباهت زیادی به شرایط فعلی حامد کرزای رئیس جمهور توافقی افغانستان دارد. از همین رو بی بی سی بلافاصله پس از انتخاب زرداری به ریاست جمهوری گفت: «بسیاری در پاکستان نگرانند این کشور در زمانی که لازم است اقدامات فوری برای حل مسایل اقتصادی و رویارویی با جنبش تندروی اسلامی این کشور صورت گیرد با خطر بازگشت به شرایط سیاسی گذشته و حملات شخصیت های سیاسی این کشور به یکدیگر روبروست.» در این بین یک نکته اساسی وجود دارد؛ تجربه پاکستان نشان داده است که در شرایط التهاب دولت هایی که به نیروهای نظامی تکیه دارند، توانایی و توفیق بیشتری برای غلبه بر التهابات دارند. دولت زرداری چگونه می تواند میان خود و ارتش پل بزند؟

7- در پاکستان مخالفت با افراط گرایی مذهبی با مخالفت با نفوذ آمریکا همراه می باشد. اکثریت مردم این کشور با طالبان و شبه نظامیان ایالت سرحد مخالفند و همین مردم با استیلای آمریکا بر کشور خود نیز مشکل دارند. دولت آصف علی زرداری در شرایطی می تواند افراط گرایی مذهبی را مهار کند که مخالفت او با گسترش نفوذ آمریکا برای مردم پاکستان به اثبات رسیده باشد. اگر زرداری براساس مدل و خواسته آمریکا بخواهد با افراط گرایی مذهبی مقابله کند خود را رویاروی توده های گریزان از افراط گرایی نیز می یابد و این ماندگاری دولت او را با دشواری مواجه می کند. خبرگزاری فرانسه یک روز پس از انتخاب زرداری نوشت: «زرداری که هوادار غرب شناخته می شود، تعهد کشورش را در کنار آمریکا در جنگ با تروریسم زیر سؤال نمی برد. این در حالی است که مردم پاکستان با سیاست واشنگتن مخالفند.»

در جمعبندی نهایی از این بحث می توان گفت آمریکا تلاش خواهد کرد تا از آصف علی زرداری و حزب مردم در برابر احزاب دیگر، ارتش و شبه نظامیان مذهبی حمایت کند ولی در عین حال این حمایت به معنای پذیرش زرداری در قامت یک «رئیس جمهور مقتدر» نیست از این رو حفظ زرداری توأم با نگارش دائمی دستور کار برای او خواهد بود.

در پایان یادداشت می‌خوانید؛ارتش در عین حال وحدت خود را با پرویز مشرف حفظ کرد. اگر این روزها سخنی درباره وضعیت آینده مشرف شنیده نمی شود و حتی حزب او با صراحت از «نقش سیاسی آینده» او حرف می زند بیانگر آن است که ژنرال ها بهای همراهی محدود خود را قبلاً دریافت کرده اند ولی در اینکه ژنرال ها همراهی خود را ادامه دهند تردیدهایی وجود دارد.

دنیای اقتصاد

«اقتصاد سیاسی استقلال بانک مرکزی» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم علی سرزعیم است که در آن می‌خوانید؛این روزها اختلافات اقتصادی در درون کابینه به صورت جدی مطرح است. این اختلافات ابعاد گوناگونی دارد که به مرور تلاش می‌شود باعینکی نظری به آنها نگاه کرد. یکی از نکاتی که در این اختلافات دیده می‌شود این است که وزارت کار به نمایندگی دولت، دغدغه اشتغال را مطرح و پیگیری می‌کند. تاکید وزیر کار بر تولید نیز ناظر بر قابلیت اشتغالزایی آن است. در مقابل بانک مرکزی ثبات اقتصادی را در کانون هدفگذاری خود قرار داده است. حال سوال این است که آیا این شقاق و اختلاف تنها در ایران وجود دارد؟

واقعیت آن‌است که تقریبا در همه اقتصادهای مدرن این دغدغه‌ها وجود دارد و سیاست‌گذاران اقتصادی به دنبال تحقق همزمان اهداف گوناگونی چون ایجاد رشد اقتصادی، ایجاد ثبات اقتصادی، افزایش اشتغال و مسائلی از این دست هستند. در اقتصادهای مدرن بانک مرکزی نهادی است که کنترل تورم و ایجاد ثبات را تضمین می‌کند در حالی که دولت با سیاست‌های مالی خود بر رشد اقتصادی تاثیرگذار است.

از آنجا که در دموکراسی‌های موجود همواره سیاست‌مداران تمایل دارند تا مجددا انتخاب شوند، این نگرانی هست که اگر سیاست‌های پولی در اختیار سیاست‌مداران قرار گیرد، از آن سوء استفاده کنند. روش رایج نیز به این صورت است که سیاست‌مداران برای کسب رای افراد بیکار، سیاست‌های انبساطی پولی اتخاذ می‌کنند و از بانک‌ها می‌خواهند تا وام‌های زیادی پرداخت کنند. پیامد آن این خواهد بود که رشدی موقتی و کوتاه‌مدت در اقتصاد به‌وجود می‌آید و به تبع آن اشتغال زیاد می‌شود. طبیعی است که افزایش اشتغال در کارنامه سیاست‌مداران منعکس گردیده و احتمال رای آوردن آنها را افزایش می‌دهد. نکته مساله اینجاست که تاثیر سیاست‌های پولی با یک وقفه چندماهه ظاهر می‌شود. دولت‌ها می‌توانند اندکی قبل از انتخابات سیاست پولی انبساطی را دنبال کنند و قبل از آنکه تبعات اقتصادی این سیاست‌ها ظاهر شود در انتخابات پیروز گردند.
وقتی که تبعات آن چون تورم ظاهر شد، کار از کار گذشته است خصوصا اینکه تورم مذکور در آغاز دوره جدید است و تاثیر کمتری در اذهان رای دهندگان برای دور بعد برجا می‌گذارد. این وضعیت چنان فراگیر است که امروزه در حوزه اقتصاد سیاسی، تعبیر ادوار سیاسی مشابه ادوار تجاری وضع شده و مطالعات مفصلی در این زمینه در کشورهای غربی صورت گرفته است. با توجه به این ملاحظات معمولا در طراحی‌های نهادی، استقلال زیادی به بانک مرکزی داده می‌شود تا حتی المقدور فارغ از ملاحظات زودگذر دولت‌ها سیاست‌های پولی را تنظیم کند.

حال به وضعیت ایران بازگردیم. تا چه حد تحلیل تئوریک فوق می‌تواند اختلافات موجود را تشریح کند؟ به نظر با شواهد متناقضی روبه‌رو هستیم. از یک سو شعار افزایش اشتغال دولت به طرح‌های زودبازده گره خورده و دولت به صورت طبیعی نگران پیامد این مساله است. از سوی دیگر اصرار دولت بر سیاست‌های پولی انبساطی در مقطعی از زمان صورت می‌گیرد که اگر بانک مرکزی به آن تن در دهد، با پیامدهای وخیم آن در زمان انتخابات روبه‌رو خواهد شد. لذا با قاطعیت نمی‌توان در این رابطه قضاوت کرد. شاید دو دستگی موجود در کابینه و عدم حمایت خیلی شدید از دیدگاه‌های وزیر کار ناشی از همین ملاحظات باشد. باید منتظربود و دید که فرجام این اختلاف نظرها چه خواهد شد.

اعتماد ملی

«سیاست فرانسوی» عنوان سرمقاله روزنامه‌ی اعتماد ملی است که در ابتدای آن می‌خوانید؛نیکلا‌ سارکوزی رئیس‌جمهور فرانسه و رئیس دوره‌ای اتحادیه اروپا دیروز در سفری یک‌روزه به روسیه و سپس گرجستان سفر نمود. در این سفر خاویر سولا‌نا وزیر خارجه اتحادیه اروپا و خوزه مانوئل باروسو رئیس کمیسیون اروپایی وی را همراهی کردند. ظاهرا قصد سارکوزی آن بوده تا نگرانی‌های اتحادیه اروپا در خصوص بحران گرجستان و روسیه را با طرفین مطرح نماید. در روزهای اخیر به دلیل جنگ چند روزه میان روسیه و گرجستان، تنش قابل ملا‌حظه‌ای میان روسیه و طرف غربی ایجاد شد.

در رأس این منازعه ایالا‌ت متحده قرار داشت. در کنار آمریکا دولت‌های آلمان، ایتالیا و انگلستان نیز عمل روسیه در حمایت از استقلا‌ل ایالت‌های جدایی‌طلب اوستیای جنوبی و آبخازیا را به شدت تقبیح و محکوم کردند.

در ادامه سرمقاله می‌خوانید؛اما فرانسه تلا‌ش می‌کند موضع محتاط‌تری اتخاذ نماید. هرچند سارکوزی این سفر را به عنوان رئیس دوره‌ای اتحادیه اروپا انجام داده اما نباید فراموش کرد که با آغاز دوران ریاست‌جمهوری وی بر فرانسه، سیاست خارجی فرانسه جان تازه‌ای گرفته است. سارکوزی گلیست است اما به سنت راست‌های فرانسوی عمل نمی‌کند، او شاید اولین میراث‌دار دوگل باشد که آغوشش را به روی آمریکا باز کرده است. در یک ارزیابی اولیه شاید این‌گونه به نظر آید که فرانسه تصمیم گرفته از سیاست مستقل و ضدبرتری‌طلبی محض فرا- آتلا‌نتیک به متحدی نزدیک و شریک سفره آمریکا بدل شود. نقشی که سال‌ها است دولت بریتانیا برای خود قائل شده است. اما اقدامات بعدی سارکوزی تحلیلگران را وامی‌دارد با دقت بیشتری به رفتارها و اقدامات فرانسه عصر وی بنگرند. او با چابکی در دیپلماسی، اجلا‌س‌ها و سفرهایی را ترتیب داده که برای فرانسه مغتنم است. فارغ از اینکه هموطنان چپ او و جرایدی چون لوموند چه قضاوتی درباره او می‌کنند، در سیاست خارجی، فرانسه در حال پوست انداختن است.

در بخش دیگر می‌خوانید؛...با سفر به سوریه و اجلا‌س چهارجانبه فرانسه، سوریه، قطر و ترکیه، برگ جدیدی بر دفتر تاریخی نفوذ فرانسه در سوریه و لبنان افزود. نقطه تاریک این اجلا‌س گزافه‌گویی‌های بی‌ربط وی درباره برنامه هسته‌ای ایران بود. به نظر می‌رسد آن جملا‌ت بیشتر برای طرف اسرائیلی و آمریکایی مصرف داشت و چه‌بسا با اهداف فرانسه نیز چندان منطبق نباشد؛ سخنانی که بتواند به فرانسه برای نزدیکی بیشتر سوریه و اسرائیل، کمک کند.

نویسنده سرمقاله معتقد است؛اما فرانسه از سیاست شناخته‌شده خود فاصله گرفته است. این هنر ارزشمندی است اگر سیاست خارجی بتواند میان نفوذ بیشتر و پرنسیب کلا‌سیک فرانسوی پیوند زند. دوگل، ژیسکار دستن، میتران، ژوسپن و شیراک همگی سنت فرانسوی را در برابر آمریکا به جای آوردند. اما سارکوزی باید تلا‌ش کند تا تحرک گسترده به لجام‌گسیختگی سیاست خارجی فرانسه نینجامد. در این میان فرانسه هنوز نتوانسته درک درستی از منزلت ایران به دست آورد. در بحران حزب‌الله و اسرائیل، شاید فهمیده باشند که به چه میزان نقش فرانسه در لبنان کاهش یافته است. لذا ارزیابی مجدد قدرت واقعی دولت‌های منطقه خصوصا ایران اسلا‌می، به پویایی بیشتر این سیاست می‌انجامد؛ همانگونه که در خصوص روسیه انجام شده است. همراهی کورکورانه با آمریکا تضمین‌کننده منافع فرانسه در تمام جبهه‌ها نخواهد بود.

در پایان می‌خوانید؛اینک در حالی که اتحادیه اروپا نگران قطع نفت و گاز خویش از روسیه است، فرانسه موضع متعادلی در برابر روسیه گرفته، تلا‌ش می‌کند لنگر مناسبات اتحادیه اروپا با روسیه باشد. لحن سخنان سارکوزی بیش از آنکه به نفع اتحادیه اروپا باشد به سود سیاست فرانسوی است. با این حساب می‌توان نتیجه گرفت، فرانسه در عصر سارکوزی برای پیگیری سیاست‌های اقتصادی و بین‌المللی از توفیق بیشتری سود برده است.تصویری که سفر سارکوزی به روسیه و گرجستان آن را تقویت می‌کند.

کارگزاران

«طالقانی شاخص تعامل» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی کارگزاران به قلم حبیب‌الله پیمان است که در ابتدای آن می‌خوانید؛
1- روحانیت و روشنفکران ایرانی دو مرجع اصلی مردم در مسائل اجتماعی، سیاسی و فکری در یکصد سال گذشته بوده‌اند. پیش از آغاز عصر جدید روحانیت تنها مرجع فکری و سیاسی و تنها سخنگو و نماینده مردم در برابر حکومت‌ها محسوب می‌شد اما با پیدایش پدیده روشنفکری که متعاقب آشنایی جامعه ایرانی با غرب و پدیده‌های مدرن بود، روشنفکران هم به عنوان یک قشر اجتماعی در صحنه عمل حاضر شدند، بنابراین در اینجا مرجع دومی اضافه شد. این دو دقیقا در قلمروهایی، فعالیت‌های خاص خودشان را داشتند و در قلمروهایی مسوولیت‌ها‌شان تداخل داشت. در پاسخ به مسائل مذهبی روحانیت نقش درجه اول را داشت و در پاسخ به مسائل و پدیده‌های مدرن، روشنفکران مرجع درجه اول محسوب می‌شدند. این ایفای نقش وقتی با جنبش‌های اجتماعی و سیاسی برای تامین استقلال و عدالت در ایران، همزمان شد هر دو با هم ایفای نقش کردند.

2‌- رابطه روحانیت و روشنفکران را براساس چهار مدل می‌توان تقسیم کرد. مدل رابطه و گفت‌وگوی انتقادی، مدل رقابت، مدل دشمنی و چهارمین مدل بی‌تفاوتی و همزیستی مسالمت‌آمیز است. در دوره عصر مشروطه و از مقطع آغاز تا مرحله پیروزی با مدل همکاری و تعامل و گفت‌وگوی انتقادی میان بخشی از روحانیون از یک طرف و روشنفکران از طرف دیگر این رابطه برقرار ‌شد. این همکاری و تعامل همراه با نقد فکری یکدیگر بود. نتیجه این همکاری در مورد خواسته‌های عمومی جامعه مثل استقلال سبب شد توده‌های وسیع با هم متحد شوند، یعنی هم آنهایی که به مرجع روشنفکری و هم توده‌هایی که به روحانیون تکیه داشتند. این اتحاد و همکاری و نقش مشترک موجب ‌شد تا اندیشه‌های ترقی‌خواهانه بر محافل دینی وارد شود و بخش‌های دیگری از روحانیون که سنت‌گرا بودند یا با اندیشه‌های نو مخالف بودند در انزوا قرار بگیرند و اندیشه‌های مترقی و پیش‌رو و روشنفکران همگام آنها بر افکار جامعه سیطره پیدا کند. از لحاظ سیاسی نیز وحدت طبقات اجتماعی موجب پیشرفت و کسب پیروزی‌های زیاد در امر توسعه سیاسی شد.

3 - اگر ما در وضعیت کنونی اندیشه دینی و اعتقادات مذهبی را به سه گرایش اسلام سنتی، اسلام بنیادگرا و اسلام نواندیش تقسیم کنیم، سه نوع رابطه با روشنفکران به‌وجود می‌آید. در اینجا باید به این نکته توجه داشت روحانیونی که بیشتر گرایش به اسلام نوگرا دارند و در جنبش اصلاح دینی مشارکت داشته‌اند همیشه آماده تعامل با روشنفکران به خصوص روشنفکران مذهبی بوده و هستند.
اما روحانیونی که پیرو گرایش اسلام سنتی هستند که معمولا غیرسیاسی هم هستند با روشنفکران همزیستی مسالمت‌آمیز دارند. یعنی حالت بی‌تفاوتی وجود دارد. بنابراین تنها اسلام بنیادگراست که معمولا با روشنفکران و حتی روشنفکران مذهبی رابطه ستیزه‌جویانه و تقابلی دارد.

4 - قلمرو نفوذ فکری، سیاسی و اجتماعی روشنفکران و روحانیون در دو قلمرو کاملا جدا هستند. بخشی از نوگرایان در قلمرو نفوذ اجتماعی و فکری روشنفکران قرار می‌گیرند. بخش بزرگی از توده‌های مردم در قلمرو نفوذ روحانیت قرار دارند. در اینجا منطقه بینابین یک منطقه متداخل است که هر دو به میزانی و با نوساناتی بسته به شرایط زمان و وضعیت روحانیون نوگرا و روشنفکری نفوذ دارند.

در ادامه می‌خوانید؛...در مقابل روشنفکران به خصوص روشنفکران مذهبی از این بخش از روحانیون که فعال‌تر بودند در جنبش‌های سیاسی جدید اثر پذیرفتند. آنان آنچه دریافت کردند این بود که آرمان‌های سیاسی خود را با مبانی دینی همراه کردند تا بتوانند این مبانی را توجیه کنند. بنابراین روحانیون توجیه مذهبی اندیشه‌های مدرن را تسهیل کردند. تا آنان از این طریق سازگاری یا عدم سازگاری پدیده‌های نو با مبانی اعتقادی را دریافت کنند. بنابراین یک بده‌بستان میان این دو گروه در عرصه فکری حاصل شد و نتیجه آن تدریجا بین روحانیون فعال نواندیش و روشنفکران مذهبی نزدیکی و هماهنگی بیشتری در رویکرد به مسائل مذهبی و اجتماعی حاصل شد. به طور مثال در دوره نهضت ملی مرحوم استاد محمدتقی شریعتی و آیت‌الله طالقانی از همه افراد شاخص‌تر هستند. آنان به لحاظ تعامل، تاثیرگذاری و تاثیرپذیری سرآمد هستند. شما می‌توانید نتیجه این تعامل را در اثر پرارزش پرتوی قرآن ببینید.

نویسنه معتقد است؛...بعد از پیروزی انقلاب آنچه اتفاق افتاد بدبینی و بی‌اعتمادی تازه‌ای بود که بین روحانیون و روشنفکران رخ داده و در نتیجه شکاف عمیق‌تر و به تقابل تبدیل شد. در این بین تنها گروه روحانیون مبارز با رژیم شاه درگیر نبودند بلکه همراه آنها روحانیون سنت‌گرا نیز حضور داشتند. گروهی که به روشنفکری دید مثبت نداشتند.این طرف هم افراط و تفریط‌ها زمینه را برای محو تعامل مساعد کرد تا این دور تشدید شود و هرچه زمان گذشت مدل تقابلی غلبه پیدا کرد. دهه 60 که این شکاف بیشتر شد و افکار و اندیشه‌های عناصر فعال افراطی، روحانیت نوگرا را در انزوا قرار داد. انزوایی که به زیان کلی جامعه بود. چرا که درهای همکاری این امکان را می‌دهد که بخش‌های وسیع مردم بتوانند با رجوع به دو مرجع روحانیون و روشنفکران همبستگی پیدا کنند و در نتیجه از حقوق‌شان دفاع کنند.

5 ـ در حال حاضر در دوره‌ای هستیم که بی‌اعتمادی و به‌نوعی خصومت غلبه پیدا کرده است. با وجود چنین بی‌اعتمادی اما هنوز تاثیرپذیری از بین نرفته است. شرایط موجود باعث شده است تا حساسیت هر دو طرف نسبت به کارکردها و اندیشه‌های طرف مقابل بیشتر شود. اگرچه ارتباط فیزیکی ضعیف‌ شده ولی حساسیت‌ در هر دو طرف بیشتر شده است. بنا بر این هر دو گروه نسبت به حوادث و تحولات فکری جامعه حساس‌تر شده‌اند. به همین دلیل تاثیرپذیری روحانیت از اندیشه‌های روز به طور قابل ملاحظه‌ای در حال افزایش است.

رسالت

«ما وانتخاب دهمین رئیس جمهور پرسش های فراروی اصولگرایان» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم امیر محبیان است که در آن می‌خوانید؛ لحظه های حساس انتخابات دهم ریاست جمهوری شتابان از راه می رسد و برای اهل سیاست که قصد دارند برنامه های خاص خویش را در آن انتخابات  پی گیرند به قول آن تبلیغات پرمعنا، زود دیر می شود.
در این راستا ؛ وضعیت اصولگرایان از حساسیت بیشتری برخوردار است زیرا:
1.دولت را در دست دارند و رای مردم نشانه تائید یا عدم تائید سیاست های اجرایی دوران حاکمیت آنها شمرده خواهد شد.
2.احتمال می رود که رقابت های درونی تشدید شده و نوعی تکثر انتخاباتی درون اصولگرایان فضا را به نفع رقیب آماده کند؛پاره ای رقابت های درونی اصولگرایان که تاحدی اخیرا در مجلس از کنترل خارج شد، می تواند مقدمه ای برای نبرد انتخاباتی تلقی شود.
3.  ظرف چند سال گذشته چهره رقبای اصولگرایان تا حدی در نزد افکار عمومی ترمیم شده یا حداقل با دور شدن از دوران دوم خرداد، از حساسیت های منفی توده ها یی که از آنان کنار کشیدند؛ تا حدودی کاسته شده است.
البته ظرفیت های مثبتی هم برای اصولگرایان وجود دارد که عبارتند از:
1 .سنت انتخاباتی گذشته که روسای جمهور در دور دوم ریاست جمهوری نیز پیروز می شدند.
2. وجود شکافی که در بین رقبا (بویژه خاتمی - کروبی)ترمیم ناپذیر می نماید.
3 .بقای فضای مثبت به نفع اصولگرایان به تبع غلبه گفتمان عدالت یا حداقل عدم پیدایش اشتیاق ویژه ای برای رقبای آنها.
4 .حمایت های مقام معظم رهبری از رویکردهای مهم دولت که ظرفیت بالایی برای دولت فعلی پدید آورده است.
اما تحلیل شرایط اصولگرایان در انتخابات آتی تا حدودی مشکل است.زیراابتدا باید به پرسش های زیر پاسخ داد:
1 .انتخابات آتی ریاست جمهوری در یک نوبت برگزاری،  رئیس جمهور را مشخص خواهد کرد یا انتخابات دو دوره ای خواهد شد؟
2 .اگر انتخابات دو دوره ای است بهتر است ؛  دو اصولگرا در دور دوم برابر هم قرار گیرند یا یک اصولگرا و یک اصلاح طلب برابر هم صف آرایی کنند؟
3. جریان دوم خرداد در معرفی کاندیدا به وحدت خواهد رسید یا خیر ؟ اگر آری بر روی چه کسی؟ و اگر به وحدت نرسند اختلافات را چگونه مدیریت خواهند نمود؟
4.در میان اصولگرایان، دولت احمدی نژاد تمامی ظرفیت اصولگرایی است یا بخشی از آن ؟به عبارتی در شرایط حاضر امکان انفکاک میان این دو وجود دارد یا خیر؟
5 .ریزش های آرای احمدی نژاد ظرف چند سال گذشته کمتر از رویش های آنست یا بیش از آن؟
6 .هدف کدام است ؛ پیروزی جریان اصولگرایی در انتخابات آتی یا پیروزی احمدی نژاد ؟آیا جریان اصولگرایی می تواند در شرایطی خاص یا براساس تحلیلی از شرایط موجود، نماینده ای به جز احمدی نژاد را به میدان انتخابات ریاست جمهوری بفرستد؟آن شرایط کدامست؟آلترناتیو احتمالی کیست؟
7 .و مهمتر از همه ، اگر اصولگرایان ببازند آیا فقط انتخابات ریاست جمهوری را واگذار کرده اند یا ظرفیت های ارزشمندی در آینده را سوزانده اند که احیای آنها بسیار دشوار است و راه آنها را برای بازگشت به قدرت سخت تر از سال 84 خواهد نمود؟
در سلسله مقالات آینده انشاء الله به این پرسش ها خواهیم پرداخت.

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها