گفت و گو با شبنم مقدمی در «فرزند خاک»

آرام ‌آرام ‌پیش‌ می‌روم

گفتگو با شبنم مقدمی در فضای صمیمی‌خانه‌اش انجام شد. همه فکر می‌کنند بازی در نقش مکمل جذابیتی ندارد و حتما باید در سراسر فیلم باشند، هرچند نقش، کیفیت قابل ارزیابی‌ای نداشته باشد؛ اما مقدمی با حضور آهسته و پیوسته‌اش در این‌گونه نقش‌ها ثابت کرده حتی در یک یا 2 سکانس (همیشه پای یک زن و ...) یا نقش بلند (فرزند خاک)‌ می‌تواند برابر نقش اول باشد و حتی حضوری مستقل داشته باشد که مثل او هم در سینمای ما کم نیستند. هنوز هم او هیچ عجله‌ای ندارد و قرار است آهسته پیش بیاید به شکلی که با حضورش در فرزند خاک (البته جدای از توانایی‌های بی‌نظیر مهتاب نصیرپور)‌ توانست آرامشی را در کنار گوانا ایجاد کند تا او سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن و تندیس زرین بهترین زن بازیگر را از نگاه منتقدان بگیرد. گفتگو با او را بخوانید.
کد خبر: ۲۰۰۱۴۹

فکر کنم دور جدیدی از کارنامه بازیگری شبنم مقدمی را شاهد هستیم با حضور در نقش‌های کوتاه و تاثیرگذار مثل پاداش سکوت، همیشه پای یک زن و ... فرزند خاک که فکر کنم آخری اولین تجربه نقش بلند و اصلی شماست. آیا برنامه‌ریزی داشتید؟

بازیگر نمی‌تواند برای حضورش برنامه‌ریزی کند. شاید اگر من بخواهم برنامه‌ریزی کنم دوست دارم در بهترین فیلم‌ها با بهترین کارگردان‌ها حضور داشته باشم؛ اما واقعیت این است که بازیگر اصولا انتخاب می‌شود.

نمی‌خواهید بگویید که به قسمت و سرنوشت و این‌جور چیزها برمی‌گردد؟ چون همزمانی اکران این 2 فیلم با بازی شما یک طرف و غیرقابل باور بودن فیلم فرزند خاک بعد از نمایش آن، طرف دیگر قضیه است؟

اما فرزند خاک به دلیل فیلمنامه جوانی که داشت فکر می‌کردم فیلم جوانی خواهد شد. در ضمن فیلمنامه‌ای بود که هرچه می‌خواستید از آن عقب بمانید،‌ نمی‌شد.  

اما روند بازیگری شما چگونه طی شد؟

این روند برای من آسان و سریع رخ نداد. من سال‌ها تئاتر کار کردم، در تلویزیون در رادیو هم فعالیت‌هایی داشتم و نویسندگی هم می‌کردم. به مقطعی رسیدم که فکر کردم حالا می‌شود پذیرای پیشنهاد خوبی باشم و روی آن کار کنم. طی آن سال‌ها هم سختگیر بودم، ولی اگر قرار است به این برسم که نقش کوتاه و بلند چیست؟ از نظر من وقتی حضور بازیگر در نقش معنا شود، کوتاه و بلند ندارد. من خیلی‌ها را دیدم که از اول تا انتها در فیلم بودند، ولی به چشم نیامدند.

البته قرار نبود به این نتیجه برسیم که نقش کوتاه خوب است یا بد. مهم این است که شما در نقش کوتاه هم بتوانید تاثیر خود را هرچند مقطعی بگذارید؟

بله، مثلا من در فرش ایرانی (جعفر پناهی)‌ که یک فیلم  پلان است در یک پلان 9 دقیقه‌ای باید با یک بازیگر جوان دیگر طوری بازی می‌کردم که حضور داشته باشم. خب آن یک فیلم کوتاه بود با نقشی کوتاه، اما فیلم به یادماندنی‌ای شد و من می‌توانم از آن فیلم به عنوان یک نقطه درخشان در کارنامه کاری‌ام نام ببرم.

مثل اتفاقی‌‌‌‌‌که در 2‌سکانس فیلم‌همیشه‌ ‌پای‌یک زن در میان است، پیش آمد. شاید حضور شما به مدت 14 سال در تئاتر باعث شود فکر کنید که باید نقش‌های بلندتری بازی کنید؟

نه. اتفاقا از تئاتر یاد گرفته‌ایم که معیار، اندازه نقش نباشد، بلکه کیفیت نقش باشد. بازی در فیلم همیشه پای یک زن ... یک سکانس اصلی و بلند داشت با یک سکانس دیگر و هر کس که فیلم را دیده بود با آن نقش ارتباط برقرار کرده بود و برایش جذاب بود یا این که بتازگی در فیلم کودک و فرشته (نقاش‌زاده)‌ در نقشی مکمل، چهارپنج سکانس بازی داشتم و نقش کوتاهی بود.

با این حساب حضورتان در نقش‌های کوتاه هم معیارهای خاص خودش را دارد؟

کیفیت نقش و این‌که خودتان را در زمان کوتاهی که در اختیار دارید، خوب ظاهر کنید، به نظرم نقشی که در آن ویژگی بازیگرانه وجود داشته باشد، نقش است.

این اتفاق در فیلم همیشه پای یک زن... رخ داده و جسارت می‌‌خواهد بازیگری در چنین نقشی با این ویژگی‌های ظاهری و معنایی حضور داشته باشد؟

بله به خاطر گریمی که دارد کمتر بازیگری تمایل دارد آن نقش را بازی کند و خیلی‌ها به من می‌گفتند چه‌طور جرات کرده‌ای چنین نقشی را بازی کنی. یادم است وقتی با حبیب رضایی صحبت می‌کردم به او گفتم من نمی‌‌خواهم نقشی را بازی کنم که در تدوین کوتاه شود، چون این اتفاق برای من رخ داده بود؛ اما خوشبختانه این اتفاق نیفتاد در ضمن فیلمنامه به شما می‌گوید که در چه جایگاهی هستید. معتقدم اگر نقش خوب باشد، اندازه آن مهم نیست.

حضورتان در همیشه پای یک زن در میان است بخاطر کارگردان بود یا فیلمنامه ...؟

بالاخره بی‌تاثیر نبوده، ولی چشم بسته انتخاب نکردم، چه بسا که در فیلم کارگردانی شناخته شده قرارداد هم بستم، ولی بازی نکردم.

اما دلیل حضورتان در فیلم فرزند خاک و بلند بودن نقش چه بود؟

به 2 دلیل، یکی انگیزه بالای کارگردان و دیگری فیلمنامه خوب آن.

شاید چیزی که باعث شد منتقدان از این فیلم مثل فیلم‌های دیگر تبریزی استقبال نکنند، فیلمنامه‌اش باشد که از ابتدا تعریف گیشه را با خود به همراه داشته‌ است؟

من حداقل راجع به نقش خودم می‌توانم بگویم.

جذابیت فیلمنامه برای شما چه بود؟ فیلمنامه پر از آدم با فضای کمدی که تماشاگر را دچار سرگیجه می‌کند. در این فضا چگونه نقش خود را تفکیک ‌کردید؟

من با توجه به گفته شما سعی کردم نقش خودم را تفکیک کنم. در ضمن از ابتدا مشخص بود با یک فیلمنامه کمدی روبه‌رو هستیم که نیم نگاهی هم به گیشه دارد. البته این خواسته کارگردان بوده، ولی همان موقع که فیلمنامه را خواندم احساس کردم در تدوین فیلم متفاوت‌تری خواهد شد. بگذریم ... من با ویژگی‌ای که خود نقش داشت تلاش کردم یک بازی جداگانه را در آن چند سکانس ارائه کنم. ارتباط خودم را با کارگردان برقرار کردم و از او بیشتر یاد گرفتم. حساسیت کارگردان و هدایت او برای نقش برایم جالب بود.

برای آماده‌سازی این نقش چه کارهایی کردید یا چه کارهایی توسط کارگردان و بازیگردان انجام شد؟

ما دورخوانی داشتیم و کارگردان روی لحن و حرکات دست هم حساس بود.حتی ادبیات گفتاری نقش که در 2 سکانس متفاوت بود . 2 گونه ادبیات گفتاری را در فیلم می‌بینید و ضمن این‌که حجم لنزی که داخل چشم من گذاشته شده بود از حجم لنزهای معمولی بیشتر بود. چشمم بسختی بسته می‌شد و ضخامت آن، ‌چشم را اذیت می‌کرد. اما حبیب رضایی بازیگر مقابل من انرژی زیادی می‌دادند. فکر نکنم آن سکانس‌ها خیلی برداشت داشته باشد و فکر کنم در همان سکانس اول کار را گرفتیم.

فیلمنامه فرزند خاک چقدر با این فیلم متفاوت است ؟

من فیلمنامه بیلی وایلدر را زیاد می‌خوانم و در مدرسه کارگاهی و فیلمنامه‌نویسی دوره‌ای را زیرنظر فریدون فرهودی گذراندم. وقتی در این آشفته بازار، فیلمنامه‌ای مثل فرزند خاک به دست شما می‌رسد جالب است.

پس از این فیلم‌ها پیشنهاد‌هایتان افزایش یافته است؟

الان چون تله فیلم زیاد تولید می‌شود، برای همه پیشنهادهای زیادی هست و من فیلمنامه‌ها را می‌خوانم که بفهمم جریان چیست یا در دنیا چه خبر است. خیلی وقت‌ها فیلمنامه را می‌خوانم و می‌بینم چیزی از سلطان قلب‌ها کم ندارد؛ اما ترجیح می‌‌دهم تله فیلم بازی کنم تا یک فیلم سینمایی بد.

چه شد که شما برای نقش مینا انتخاب شدید؟

نمی‌دانم. خوانده بودم که آقای آهنگر گفته بودند این نقش را به فاطمه معتمدآریا و رویا تیموریان هم پیشنهاد کرده بودند که نمی‌دانم برای چه نپذیرفتند، اما مینا نقش خاصی است.

با این حساب حضور بازیگرهای چهره یا نقش اول هم همیشه ضامن خوب بودن فیلم‌ها نیست؟

خیلی‌ها در سینمای ما به این چیزی که شما می‌گویید رسیدند، ولی به آن عمل نمی‌‌کنند و باز هم وقت فیلم ساختن سراغ آنها می‌روند.

مینا را ابتدا چگونه دیدید؟

مینا خیلی سخت بود. خلق شخصیت‌آن سخت بود و تداوم شخصیت آن هم همین‌طور، پیدا کردن ادبیات گفتاری و انرژی درونی نقش هم سخت بود، چون انرژی وقتی وارد بدن بازیگر می‌شود بازخورد بیرونی دارد، ولی کارگردان این را نمی‌خواست؛ البته اگر فیلم را دیده باشید!

واقعا فکر می‌کنید من فیلم را ندیده‌ام؟!

منظورم شما نیستید، ولی برای من پیش آمده که اصرار کردند مصاحبه کنند در حالی که فیلم را ندیده‌اند.

شاید این هم روشی باشد که من هنوز تجربه نکرده‌ام. از مینا می‌گفتید؟

هر بازیگری برای رسیدن به نقش راهی دارد. من مطالعه می‌کنم، تحقیق می‌کنم. کنکاش می‌کنم و تا نقش را کاملا با خودم یکی نکنم. نمی‌توانم بازی کنم. با کارگردان درباره کلیت نقش مینا صحبت کردیم، ولی آقای آهنگر سکانس به سکانس درباره آن چیزهایی که از من می‌‌خواستند صحبت می‌کردند و من سعی می‌کردم آنها را یادداشت کنم.

مثل نقش مینا و گوانا را دیدیم. از آنجا که گوانا راهبر شما می‌شود تا مکان مصطفی را نشان بدهد، حس می‌کنم حضور گوانا پررنگ‌تر از مینا می‌شود. قبول دارید؟ (البته فکر کنم با این سوال مطمئن شوید که فیلم را دیده‌ام!)

بله (با خنده)‌. من باید در امتداد نقشی که ساخته بودم پیش می‌رفتم. شاید این کارگردان بود که باید توازن را برقرار می‌کرد. نقش برونگرایی که لهجه دارد و حرکات زیادی دارد، در جایی دیده می‌شود که آرامشی در کنارش باشد. من این صفحه سیاه و آرامش را ایجاد کردم که نقش دیده شود، چون اگر قرار بود هر دو حرکت کنیم هیچ کس دیده نمی‌شد و من از کاراکتر خودم بیرون می‌زدم و نمی‌خواستم چنین اتفاقی بیفتد. من حق نداشتم مینا را خراب کنم تا از لحاظ بازیگری خودش را بالا بکشد. اگر دقت کرده باشید گوانا حرف می‌زد، ولی مینا فقط باید نگاه می‌کرد و با چشمش حرف می‌زد. در واقع نگاه مینا بازی داشت نه کلام او.

خداحافظی مینا با پسرش که قصد داشت به دنبال همسرش مصطفی برود یکی از سکانس‌های حسی فیلم است. چگونه آن شرایط پیش آمد؟

بله. به دلیل این که در آن شب فرصت کمتری بود تا به شکل تکنیکی عمل کنیم به این خاطر با پسرم (که نقش آن را پسر کارگردان بازی می‌کرد)‌ وارد فضای عاطفی شدیم.

و همین طور استخوان‌های به جای مانده از شهیدان و جستجو برای شناخت آنها به وسیله گوانا (با بازی مهتاب نصیرپور)‌ و دیگر ساکنان آن مناطق، خود جنبه جدیدی از جنگ و دفاع مقدس در فیلم است که کمتر آن را در فیلم‌های جنگی دیده‌ایم؟

بله موافقم. آن استخوان‌ها مصنوعی و مولاژ بود که برای آزمایشگاه استفاده می‌شد. طراح صحنه ما روی آن کار کرده و موادی روی آنها زده بود که خاک را به خود نگه می‌داشت و نشان می‌داد که استخوان زیر خاک مانده است. آن فضا به نظرم آنقدر تاثیرگذار بود که ما با این که می‌دانستیم واقعی نیست ولی باز تحت تاثیر قرار می‌گرفتیم. به نظرم آن سکانس نگین فیلم است.

و پایان فیلم که پایان نمادینی است؟

بله. مینا که آمده بود استخوان با خودش ببرد، حیات و زندگی با خودش برد.

و از این به بعد برای شبنم مقدمی چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

به همین شکل که تاکنون پیش رفته‌ام جلو می‌آیم و به آن شکل نیست که بخواهم 60 پله را یک مرتبه بالا بروم. همین طور آرام آرام جلو می‌روم.

مریم درستانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها