در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این تصویر، حکایت مورد آزار قرار گرفتن و طرد شدن، تایید نشدن و... ماجرای خیلی از بچههایی است که پدران و مادران مجرم داشته و دارند. بچههایی که پدر و مادرهاشان به دلایل مختلف مدتی را در زندانها میگذرانند و گاهی عواقب جرمشان، اتفاقی تلختر از زندان و بازداشت است؛ اتفاقی که میتواند اعدام و حبس ابد باشد و...
غنچه راهب، روانشناس و عضو هیات علمی دانشکده مددکاری دانشگاه شهید بهشتی در این باره میگوید: «عدم حضور پدر و مادر به هر دلیل موجود و ممکن در کنار فرزندان، خصوصا در سنین رشد، روند الگوگیری آنها را دچار مشکل میکند.»
او در گفتگویی با همین موضوع بارها و بارها به مشکلات این گروه از بچهها اشاره میکند و امکان بروز رفتارهای نابهنجار را در آنها تایید میکند، اما اعلام میکند: این گروه از افراد بیگناه صدمه میبینند. باید دقت کرد که بچههای والدین بزهکار نباید به دلیل مشکلات رفتاری پدر و مادرشان، تنبیه و طرد شوند. اینها به همان معصومی بچههای والدین درستکارند.
آنچه در ادامه میخوانید بخشی از گفتگوی ما با راهب درباره مشکلات کودکان والدین بزهکار، امکان بروز جرم در آنها و راههای پیشگیری از آسیبهای اجتماعی در این گروه است.
خانم راهب! مشکل اصلی فرزندان والدین مجرم، آنهایی که به هر دلیل زندان را تجربه کردهاند، چیست؟
در کل خانواده دارای یکسری کارکردهای خاص است. این کارکردها بشدت برای ورود فرزندان به جامعه و اجتماعی شدن، اجتماعپذیری و در عین رشد در ابعاد مختلف لازم است. خانواده بنا به کارکردهای خاص خودش فرزند را به رشد عاطفی، اجتماعی، جنسی و جسمی میرساند. در صورت نبود خانواده مناسب و عدم حضور یکی از والدین، یکی از این ابعاد رشد متوقف میشود.
فرزندان به دلیل از دست دادن الگوها دچار مشکل میشوند؟
بله این یکی از همان نتایج نبود پدر یا مادر است. نبود پدر روند الگوگیری پسران از پدر را دچار اختلال میکند. از سوی دیگر رفتار مردانه پدر باید از سوی زن خانواده یعنی مادر تایید شود. به شکل دیگر نبود مادر باعث اختلال در روند الگوگیری دختران از مادر میشود. این رفتار زنانه هم باید از سوی پدر تایید شود. دقت میکنید نبود هر کدام از والدین معضلات را زیاد و مسائل را پیچیده میکند.
رشد عاطفی بچهها در این شرایط با مانع روبهرو میشود؟
این اتفاق در نتیجه نبود یکی از والدین که حالا اینجا مجرم است و مدتی را باید در زندان بگذراند، پیش میآید. این بچهها به همین دلیل امکان دارد که در دورههای بعدی نتوانند ارتباط خوبی با اطرافیان برقرار کنند. یعنی این بچهها معضل ایجاد شده را در همه دورهها با خودشان همراه دارند که آنها به هیچوجه در این اتفاق مقصر نیستند.
متاسفانه این موضوع رعایت نمیشود؟
همینطور است. جامعه ما با فرد زندانی و در عین حال خانواده او رفتار خوبی ندارد. واکنشهای اجتماعی ما نسبت به این گروه نامناسب است. همین واکنشها و رفتارهای نامناسب اجتماعی هم زمینه را برای بروز ناهنجاریهای رفتاری مساعدتر میکند.
از نبود الگوهای رفتاری و ایجاد اختلال در رشد عاطفی صحبت کردیم. کمبودهای دیگری که این بچهها را تهدید میکند، کدامها هستند؟
احساس امنیت در خانواده تجربه میشود. نبود پدر و مادر هر کدام به نوعی این امنیت را خدشهدار میکند. وقتی پدر نباشد معمولا فرزندان از نظر اقتصادی، پناهی و رفاهی، امنیت خودشان را در معرض آسیب میبینند. از سوی دیگر نبود مادر امنیت عاطفی فرزندان را تحتتاثیر قرار میدهد.
امنیت خدشهدار شده، به محیط ناامن تبدیل میشود و آثاری دارد؟
البته. در محیط امن فرزند حس میکند که پناهگاه دارد. حالا این موضوع را از دست رفته میبیند. احساس ناامنی میکند. این احساس ناامنی به اضطراب و عدم اطمینان منتهی میشود و در اکثر موارد این ناامنی در فرد میماند.
مثالی در این مورد هست؟
خود من چند وقت قبل نوجوان 15 14 سالهای را به عنوان بیمار مورد مشاوره قرار میدادم که مادرش زندانی بود. از جرم مادر که بگذریم زمان حبس او از حدود سنی 6 و 7 سالگی فرزندش شروع شده بود. این پسر نوجوان در عین حال که دائما مضطرب بود، احساس امنیت نمیکرد و... و سعی داشت با کسی ارتباط عاطفی برقرار نکند و دوستی نداشته باشد. در حرفهایش بارها اعلام میکرد که میترسم دوستانم را از دست بدهم. این نوع ویژگی حکایت از نوعی انزواطلبی هم میکند چون نگران است دوباره عزیزی را از دست بدهد که از آن میتوان از اصطلاح دلبستگی ناایمن یاد کرد.
این به قول شما دلبستگی ناایمن و مجموعه رفتارها و اتفاقات دیگری که از آن صحبت کردید، امکان دارد که باعث ناهنجاری رفتاری گستردهتری شود؟
در جواب سوال شما باید باز هم اعلام و تاکید کنم که فرزندان این افراد ناخواسته و البته بیگناه دچار آسیب و ضربات ناشی از آسیب میشوند و البته همیشه هم این طور نیست که بچهها ناهنجاری رفتاری داشته باشند.
اما خب به طور کلی امکان گسترده شدن رفتارهای نامناسب هست.
چه عواملی روی این موضوع تاثیرگذار است؟
خب در شرایط کلی فردی که به زندان میرود غالبا ناهنجاری رفتاری دارد. یعنی خیلی کم اتفاق میافتد که فردی بدون دلیل یا صرفا به دلیل بدشانسی راهی زندان شده باشد. از سوی دیگر این افراد عموما در محیطهای نامناسب شهری و اجتماعی هستند. از امام علی(ع) نقل میشود که میفرمایند از هر دری فقر وارد شود از در دیگر دین خارج میشود.
با استناد به همین جمله میشود اعلام کرد که اکثر بزههای اجتماعی در محیطهایی رخ میدهد که افراد فقر اقتصادی دارند. پس این موضوعات هم در کنار موضوعات قبلی عنوان شده بر گسترش رفتار ناهنجار در فرزندان والدین بزهکار تاثیر دارد.
کاهش کنترل پدر و مادر هم تاثیرگذار است؟
کاملا بدیهی است، خصوصا وقتی محیط زندگی بچهها هم محیط ناامن باشد، در آن شرایط مناسب اجتماعی وجود نداشته باشد و فقر هم باشد، قطعا نیاز به کنترل بیشتر روی بچهها داریم. وقتی پدر یا مادر زندانی باشند، بنا به شرایط، بخشی از این کنترل کم میشود و شرایط به سمت شرایط نامساعد پیش میرود.
کنترل از سوی فرد ناهنجار، مثل همان والدین که رفتار هنجار و مناسبی ندارند، چطور است و چه نتیجهای ایجاد میکند؟
این خودش بخشی از معضل است. تصور کنید فرد ناهنجار بخواهد روی کودک یا نوجوان کنترل رفتاری داشته باشد. به طور مثال پدری که به دلیل کلاهبرداری زندانی شده و بعد آزاد شده است، اما هنوز رفتار قبل را دارد؛ حالا باید روی بچه 17 سالهاش کنترل داشته باشد. خب این کنترل درست نیست. آنطور که باید نیست.
خانم راهب! در گفتههایتان گفتید که فرد به زندان رفته، بازگشته و هنوز رفتار قبل را دارد...
توجه کنید زندان در کل محیط مناسب تربیتی و پرورشی نیست. دید جامعه هم همین است و این شرایط را بدتر میکند. اما باید در نظر داشت که خیلیوقتها زندان باعث تغییر میشود. فرد فهمیده اشتباه کرده است. خطای خودش را پذیرفته و حالا سعی دارد رفتار ناهنجارش را جبران کند. در این صورت دیگر گفتههای قبلی صادق نیست. در این وضع ما به کنترلگر مناسب رسیدهایم.
در زمان کنترل کم خیلی از آسیبها، آن هم در محیط ناایمن اجتماعی شکل میگیرند؟
وقتی کنترل کم است، در عین حال بچهها ارتباط عاطفی قوی با والدین ندارند، مورد حمایت آنها هم نیستند، جذب گروه و یا افرادی میشوند که آنها را بپذیرند و کمبودهای عاطفی آنها را جبران کنند. گاهی این بچهها، فرق هم نمیکند دختر یا پسر، مورد سوءاستفادههای رفتاری، عاطفی و جنسی قرار میگیرند. یکی از دلایل این موضوع آگاه نبودن بچهها از خطرات است. دلیل دیگر این رویداد میتواند نزدیک شدن این گروه به هر کسی باشد که به نوعی خلاهای عاطفی و ارتباطی آنها را پر میکند.
میتواند اینطور اتفاق بیفتد که والدین مجرم، رفتار ناهنجار جدیدی را از محیط زندان به خانه و خانواده بیاورند؟
گاهی اتفاق میافتد افراد در زندان به دلیل کمبود عاطفی، تفریحی و رفاهی راهی جز برقراری ارتباط باهم ندارند. گاهی این ارتباط گرفتن باعث تبادل ناهنجاریهای رفتاری میشود. بعد فردی که اصلاح رفتاری نشده، رفتار ناهنجار را به خانه میآورد و شرایط را بدتر میکند. این موضوع کاملا به مسوولان زندان برمیگردد.
پس میتوان راهکارهایی ارائه کرد که فرد در زندان اصلاح شود تا جلوی آسیبهای بیشتر برای فرزندان او گرفته شود؟
البته به همین شکل است. به نظرم مددکاران و مشاوران زندان مسوولیت و وظیفه سنگینی را به عهده دارند. آنها باید به طور دائم به ریشهیابی معضلات و مسائل بپردازند تا مشکلات رفتاری زندانی را حل کنند. همچنین باید با خانواده زندانی ارتباطی مستقیم و نزدیک برقرار کنند تا آنها هم مشکلی نداشته باشند.
یکی از مهمترین مسائل بچههای زندانیان همانی است که از ابتدای گفتگو بارها از آن صحبت کردهایم. این بچهها به جرم ناکرده، یعنی به دلیل اشتباه والدین مورد تنبیه اجتماع قرار میگیرند، طرد میشوند. به همین دلیل آسیبهای روحی بسیاری میبینند که گاهی و نه همیشه میتواند به جرمزایی منجر شود.
همین طرد شدن از اجتماع و رفتن به سوی گروههای ناهنجار اجتماعی، عامل بروز بزه نمیشود؟
قطعا در درصدی از موارد این اتفاق میافتد. این بچهها با کمبود عاطفی روبهرو هستند. کنترل کافی رویشان نیست. از سوی همکلاسی و همسایه و فامیل که آنها از گروه مورد تایید جامعه بودند هم طرد میشوند. کاملا معلوم است که این فرد به سوی کسی میرود که او را بپذیرد. من مواردی از این گروه را میشناختم که به خاطر سوءپیشینه پدر و مادر، برای ثبتنام در مدرسه دچار مشکل شدهاند.
این روابط ایجاد شده، نوعی نزدیکی رفتاری را هم سبب میشود؟
بچهها در این شرایط، چون پایگاه دیگری ندارند، به خاطر این که تایید و همراهی این افراد را از دست ندهند، سعی میکنند به آنها نزدیک شوند، شبیه آنها رفتار کنند و این شروع بخش اعظمی از معضلات است.
بچهها وقتی با رفتار ناعادلانه اجتماع روبهرو میشوند، چه واکنشی دارند؟
به طور کلی اگر افراد امکان مقاومت و ایستادگی در برابر رفتارهای ناعادلانه را نداشته باشند، به شکل دیگری برخورد میکنند. به طور مثال امکان دارد که در برابر اجتماع و خواستههای آن از نظر رفتاری و اجتماعی مقاومت کنند. در ادامه هم رفتارهای جامعهستیز داشته باشند.
رفتارهای جامعهستیز به چه شکلی نمود پیدا میکنند؟
رفتارهای جامعهستیز به شکل طغیان علیه عرف اجتماع، پرخاشگری، آسیبرسانی به اموال دیگران و حتی بروز جرمهای دیگر دیده میشود.
خانم راهب! در انتهای گفتههایتان از راههای جلوگیری از بروز بزهکاریها در فرزندان خانوادههای معضلدار و مجرم بگویید؟
به نظرم جامعه به عنوان متولی افراد باید مانع بروز این اتفاق شود. باید حداکثر تلاشی برای بروز حداقلی زندانی شدن افراد در جامعه شود. به طور کلی نباید زندان اولین راهحل و گزینه قضات باشد. همچنین باید از آلودگیهای موجود در زندان به کمک متولیان و کارشناسان امر جلوگیری کرد. باید برای حمایت از خانوادهها کانونهای حمایتی قوی فعال نمود تا خانواده زندانی آسیب کمتری را متحمل شود و همچنین سلامت اقتصادی، عاطفی، اجتماعی و ... خانواده حفظ شود. از سوی دیگر بخشی از وظایف به عهده فامیل، دوست، همسایه و به طور کل نزدیکان خانواده زندانی است. آنها باید برای خانواده زندانی همان ارزش سابق را قائل باشند. به خانواده فرد هم به عنوان مجرم نگاه نکنند و حتی چتر حمایتی برای آنها باشند. باید نگاه جامعه به خانواده زندانیان تغییر کند و ما باور کنیم که با مجرم روبهرو نیستیم.
حدیث ضابطی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: