در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از آن طرف با دوست و رفیق مشورت میکنند که «بابا چی کار کنیم که این فیلمه یه خورده بفروشه و آبروی ما دیگه بیشتر از این جلوی تهیهکننده و اینها نره؟» یکی میگوید بیلبورد بزن، دیگری ادعا میکند که تیزر تلویزیون جواب میدهد و یک رند دیگری درمیآید که چو بنداز فیلمت توقیف شده و بزودی از روی پرده برداشته میشود، آن وقت همه راه میافتند میروند سینما تا بفهمند که این فیلمه چی داشته که توقیف شده. اما راه حل دیگری هم هست. کشاندن ستارههای فیلم به سینماهای نمایش دهنده برای دیدن اثر با مردم.
کارگردان: من دیگه دارم کلافه میشم و عقلم کار نمیکنه.
تهیهکننده: یعنی چی؟ این چیه ساختی که هیشکی رغبت نمیکنه بره ببینتش؟
کارگردان: من برای خودم سبک دارم، این چه حرفیه؟
تهیهکننده: جمع کن بابا! سبک دارم! یه کاری بکن که حداقل دستمزد بچهها دربیاد وگرنه از پول و مول خبری نیستها!
کارگردان: این ناجوانمردانه است که میخوای ما را تطمیع کنی و زیر فشار بگذاری...
تهیهکننده: کم حرف بزن. یالا راه بیفت با بازیگرها برو توی سینماها و خبر بده به روزنامهها که کارگردان و بازیگران، فیلم را با مردم در سینماها تماشا میکنن.
کارگردان: یعنی میگی من زنگ بزنم به بازیگرهای فیلم و ازشون بخوام که برن سینما؟
تهیهکننده: اشکالی داره؟
کارگردان: سلام، بنده جناب کارگردان هستم.
بازیگر: ببخشید یه لحظه گوشی! (با آن یکی خط صحبت میکند: «ببین این یارو الان اومده پشت خط و نمیدونم چی کار داره. بهت زنگ میزنم.») الو؟
کارگردان: (که از شنیدن کلمه «یارو» شوکه شده) ببخشید بنده فلانی هستم.
بازیگر: خیلهخب فهمیدم، امرتون؟
کارگردان: (پس از اندکی مکث) حتما از فروش پایین فیلم مطلع هستین؟
بازیگر: نه، من دوبی بودم و همین امروز رسیدم تهران. مگه اکران شده؟
کارگردان: (زیر لب به خودش و تهیهکننده بد و بیراه میگوید) بله اکران شده اما وضعیت خوبی نداره. ما میخواستیم... چه طوری بگم...
بازیگر: آخ ببخشید بازم یکی اومده پشت خط، شرمنده (با آنیکی خط: «الو؟ جانم؟ نه؟ راست میگی؟ شوهر کرده؟ کی؟ با کی؟ همون یارو؟)
کارگردان: (در این هنگام ناگهان صدای بوق اشغال بلند میشود. کارگردان دوباره شماره بازیگر را میگیرد اما در دسترس نیست.)
بازیگر: سلام آقای کارگردان.
کارگردان: (با لبخند روی لب) سلام شما فهمیدین که من شمارهتونو گرفتم؟
بازیگر: بله بنده شماره شما رو save دارم. خوبین؟
کارگردان: به مرحمت جنابعالی.
بازیگر: شنیدم فیلم نمیفروشه؟
کارگردان: درسته و ما میخواییم چارهای بیندیشیم. من با تهیهکننده صحبت کردم و قرار شد که چند روز با عوامل فیلم از جمله بازیگران بریم و در سینماهای مختلف فیلم را با مردم ببینیم.
بازیگر: خیلی فکر خوبیه. من با کله میآم. ما به شما خیلی مدیونیم.
کارگردان: پس من روز و ساعت را به شما اعلام میکنم.
بازیگر: ok من هستم.
بازیگر دوم: سلام، چهطوری؟
بازیگر اول: سلام. ترسیدم.
بازیگر دوم: چرا؟
بازیگر اول: آخه این یارو کارگردانه زنگ زد و داشت یهجورایی رو اعصابم میرفت. انگار میخواست وادارم کنه که این فیلم در پیتش رو چند بار دیگه بریم بشینیم و با مردم ببینیم.
بازیگر دوم: منم زنگ زدم که بهت بگم حواست جمع باشه.
بازیگر اول: یادته زمان جشنواره توی سینما مطبوعات فیلم رو هو کردن؟
بازیگر دوم: آره بابا. من که دیگه با این یارو کار نمیکنم.
بازیگر اول: فکر کردی من باهاش کار میکنم؟
بازیگر دوم: حالا چهجوری بپیچونیمش؟
بازیگر اول: من که شمارهاش را گذاشتم توی
black list که هر وقت زنگ بزنه ریجکت بشه.
بازیگر دوم: من باهاش یهجوری حرف زدم که انگار پایه هستم. حالا میخوام تو برام یه کاری بکنی.
بازیگر اول: چی کار؟
بازیگر دوم: یه لطفی بکن و یک آگهی بده به روزنامه و به من بابت مرگ عزیزانم تسلیت بگو.
بازیگر اول: آخه بگم کیت مرده؟
بازیگر دوم: توی آگهی تسلیت که نمینویسن کی مرده، میگن «ما رو در غمت شریک بدانید.» این پسره هنوز مدیر برنامههاته؟
بازیگر اول: آره. بهش میگم یک کاری برات بکنه.
بازیگر دوم: پول آگهیاش رو هم خودم بعدا باهات حساب میکنم.
بازیگر اول: ما با هم حساب داریم. هنوز برای اون مصاحبهات که توش ازم اسم بردی بهت بدهکارم.
بازیگر دوم: ایبابا شرمندهم نکن. پس من خیالم راحت باشه دیگه؟
بازیگر اول: راحت راحت.
بازیگر دوم: این موبایلم رو هم خاموش میکنم چون موبایل آدم عزادار باید خاموش باشه. کار داشتی با ایرانسلم تماس بگیر. شمارهش رو داری که؟
بازیگر اول: نه، برام sms کن...
غضنفر هالیوودیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: