عشق‌ آخرین گره خورشید

آیا صدا و سیما می‌تواند تمامی‌برنامه‌هایی را که قرار است از شبکه‌های مختلف این رسانه پخش شود را به تنهایی و با سرمایه‌اندکی که در اختیار دارد تولید و پخش کند؟ پاسخ به این سوال قطعا منفی است. شاهد این مثال هم برنامه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی فراوانی است که این روزها با مشارکت بخش‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری و... کشور در بخش‌های مختلف تولید و از شبکه‌های گوناگون صداوسیما پخش می‌شود. البته در این مساله هیچگاه اجباری نیست و معمولا بسیاری از نهادها ترجیح می‌دهند تا به جای آن‌که مبالغ هنگفتی را بابت پخش تیزرهای تلویزیونی خود به شبکه‌های سیما بپردازند، در قالب برنامه‌های مشارکتی، اهداف و برنامه‌های خود را به شکل غیر مستقیم تبلیغ کنند. با این مقدمه کاملا پذیرفتی است که شرکتی همچون: شرکت سهامی‌ فرش ایران تصمیم بگیرد تا بعد از آن‌که بازار فرش ایران کمی‌ تا قسمتی در دنیا از سکه افتاده و این بازار از سوی رقبایی همچون: چین و هند تهدید می‌شود، دست به کار شود و با ساخت چند فیلم تبلیغاتی، به مردم کشور یادآوری کند که هنوز هم فرش هنر اصیلی است و یک موی آن به صد تا موکت می‌ارزد و....
کد خبر: ۱۹۸۸۰۷

از سری محصولات «فرش» سینمای ایران حدود دو سال قبل شاهد پخش مستند فرش ایرانی در سینماها بودیم. مدتی قبل نیز فیلم ده رقمی‌بر پرده سینماها بود و پنجشنبه شب هم فیلم «آخرین گره خورشید» از شبکه سه سیما پخش شد. فیلم داستان زندگی مهندس معدنی را روایت می‌کند که در آلمان زندگی می‌کند و با همسر و فرزندانش دچار مشکل است. این مهندس میانسال که در حال انجام مراحل قانونی مربوط به جدایی از همسرش است، مدتی است خواب‌های عجیب و غریبی می‌بیند. خوابی که در آن با شلیک یک اسلحه شکاری، مردی به زمین می‌افتد و خونی به روی  دار قالی پاشیده می‌شود و سپس دختری و گنبد امامزاده‌ای به تصویر ضمیمه می‌شود. در چنین وضعیتی او به واسطه ماموریتی که برای حضور در تهران پیدا می‌کند، هیچکاک وار به دنبال یافتن نام و نشانی از این فرش می‌افتد و تازه متوجه می‌شود که فروشنده فرش نیز تا زمانی که این فرش را در منزل داشته همیشه چنین کابوس‌هایی را دیده است. آقای مهندس نیز با فراموش کردن علت حضورش در ایران و با استفاده از خیل جمعیت آدم‌های بیکاری که انگار فقط و فقط دغدغه کشف این راز و رمز را دارند، به راه می‌افتد تا در نهایت متوجه می‌شود که آنچه در کابوس‌هایش می‌دیده واقعیت داشته و واقعا بر سر بافنده فرش بلای سهمگینی نازل شده است و در پایان نیز با هدیه دادن فرش به امامزاده ای که زوج جوان بافنده و کشنده نقشه در حیاط آن دفن شده‌اند، موضوع با خیر و خوشی خاتمه می‌یابد و روح دخترک فرش باف آرام می‌گیرد. از سویی با هدیه دادن یک فرش دستباف به دختری که برادر زاده مهندس است، زندگی او نیز سر و سامان می‌گیرد و مهندس نیز تصمیم می‌گیرد بلافاصله بعد از بازگشت به آلمان، با همسرش آشتی کند.

حتی اگر این فیلم را هم ندیده باشید به سادگی می‌توانید حدس بزنید که چنین خط داستانی به سادگی قابل تعمیم به هر سفارش دهنده‌ای نیز هست. مثلا می‌توان با اندکی تغییر آن را برای نیروی انتظامی‌هم ساخت و به این ترتیب راز یک قتل را بعد از سی تا چهل سال برملا کرد. حتی می‌توان چنین سوژه‌ای را به هنرهای دیگر همچون: خاتم کاری، مینیاتور، قلم کاری، مینا کاری، منبت کاری و... هم تعمیم داد و در همه آنها با ایجاد یک ساختار آبکی، هم فضای تصنعی پر تعلیق ایجاد کرد و هم این‌که در تبلیغ یک نهاد یا سازمان خاص سخنرانی کرد.

فیلم آخرین گره خورشید حتی برای روایت داستان نیز به خود زحمت چندانی نداده و اغلب اطلاعات داستانی را به شیوه ای مستقیم و به نقل از شخصیت اول داستان روایت می‌کند. در طول اثر نیز مولفه‌های نخ نما شده فیلم‌های سال‌های اخیر را به سادگی می‌توان یافت. آدمی‌که از خارج آمده و دچار مشکل است، امامزاده‌ای که زندگی یک فرد را از لحاظ معنوی متحول می‌کند، زن و شوهری که سر چیزهای ساده با هم اختلاف دارند، ستایش از هنر اصیل ایرانی، توهماتی که شکل واقعی می‌گیرند، روایت موازی چند ماجرا و طرح چند مشکل و بعد حل شدن تمامی‌ مشکلات با هم، پنهان کردن اطلاعاتی که مخاطب را آزار می‌دهد، سفری به شهری کوچک در ایران، یک آدم معمولی که به شدت روشنفکر است، تصاویر عجیب و غریب که با کمک رایانه شکل مرعوب کننده‌ای به خود گرفته، چند بیت شعر، یک عشق قدیمی، زنی روستایی که مانند فلاسفه حرف می‌زند، معجزه شکفته شدن گل بعد از اهدای فرش به امامزاده، تحول روحی آدمها بعد از زیارت امامزاده و چند عنصر دیگر، چیزهایی است که انگار سازندگان اثر آن را داخل یک همزن برقی ریخته‌اند و با فشردن دکمه تند دستگاه، دقایقی بعد فیلمی‌سینمایی به دست آورده‌اند.

اگر وجود منطق در داستان مساله‌ای الزامی‌ نبود، قطعا فیلم «آخرین گره خورشید» اثر بی‌عیبی بود اما نمی‌توان این فیلم را حتی به عنوان یک فیلم تبلیغاتی ضعیف پذیرفت. کافی است این فیلم به یک فرد خارجی نشان داده شود. قطعا در ذهن چنین مخاطبی این ابهام شکل می‌گیرد که مردم ایلیاتی ایران در گذشته به هیچ قواعدی برای زندگی پایبند نبودند. 

حبیب حداد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها