در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به هر حال این طور که آمارها نشان میدهد بروز خشونت آشکار در جامعه زنان موضوعی تاملبرانگیز است و موضوعی است که برای حل آن باید راههایی اندیشیده شود.
دکتر فربد فدایی، روانشناس در این باره میگوید: «مسائل مختلفی هست که زنان را به سمت خشونت آشکار پیش میبرد. به طور مثال ما جنگ 8 ساله، تحریمهای اقتصادی و تبعات و نتایج آن را داشتهایم.»
فدایی در جای دیگری ازگفتگو اعلام میکند: «ما در دهه اخیر با تغییرات رفتاری روبهرو بودهایم. یعنی زن جامعه سنتی که تا دیروز پرخاشگریاش به قهر محدود میشد حالا زنی است که حتی همسر میکشد.»
به هر حال آنچه در ادامه میخوانید بخشی از مصاحبه طولانی ما با فربد فدایی است.
آقای دکتر! آمارهای منتشرشده از زندان و مراکزی از این قبیل نشان میدهد که تعداد زنان پرخاشگر و بزهکار در حال افزایش است.
بله. در واقع این طور که آمارها نشان میدهند، تعداد زنان مجرم طی سالهای اخیر رشد فزایندهای داشته است.
البته هر چند در این سالها با رشد جمعیت هم روبهرو بودهایم اما افزایش جرائم به طور عام میان زنان و مردان با این رشد جمعیت همخوانی چندانی ندارد. از سوی دیگر افزایش جرائم با افزایش جمعیت قابل تبیین است اما به شرطی که تناسبی میان اینها برقرار باشد.
چه مسائلی در این اتفاق تاثیرگذار بودهاند؟
مسائل و اتفاقات زیادی در این رشد آمار زنان بزهکار تاثیر داشته است. به طور مثال ما جنگ 8 ساله تحمیلی را پشت سر گذاشتهایم. خیلی از معضلات امروز ما نتیجه همین جنگ 8 ساله است. از سوی دیگر مشکلات اقتصادی در نتیجه تحریمهای قدرتهای بزرگ جهانی وجود دارند. پس دقت کنید که تمام مشکلات به خاطر عملکرد خود ما نیست بلکه خیلی از معضلاتمان نتیجه اتفاقات بیرونی است. البته اعتیاد و بیکاری هم جزو مشکلات تحمیلی ناشی از جنگ و کمبودهای اقتصادی است که به معضلات قبلی اضافه میشوند.
آقای فدایی! گذر ما از جامعه سنتی به سوی جامعه مدرن چقدر در این قضیه تاثیر دارد؟
این هم یک نکته قابل تامل دیگر است. در گذشتهها زنانی داشتیم که طبق قوانین جامعه سنتی زندگی میکردند، با حقوق و حتی نیازهایشان آشنایی کافی نداشتند و به همین دلیل مقهور و مرعوب مردان بودند اما در حال حاضر با توجه به فضایی که برای زنان در جامعه ایجاد شده است، آنها با حقوق و نیازهای خود آشنا شدهاند. آنها خواستار احقاق حقوقشان هستند. در عین حال مردان در برابر خواستههای آنها میایستند چون واقعیت جامعه ما سنتی است.
و همین باعث اصطکاک میشود؟
بله، این یکی از موضوعاتی است که به ایجاد و بروز اصطکاک بین زن و مرد ختم میشود. زنان هم در نتیجه اصطکاکها و معضلات پرخاشگر میشوند.
زنان در این شرایط پرخاشگری و عصبیتشان را چطور بروز میدهند؟ چه تفاوتی میان واکنش زنان با مردان هست؟
ببینید، به طور کلی اصولا زنان در برابر فشارها، واکنش درونیتری دارند. یعنی وقتی عوامل استرسزا به آنها وارد شد، غیرمستقیم جواب میدهند، اما مردان در برابر مشکلات و استرسهای وارده رفتار پرخاشگرانه بیرونی دارند.
آیا این واکنشهای درونی هم جلوهای از پرخاشگری است؟
دقیقا همینطور است. زنان پرخاشگریشان را با حالت انفعالی به خود گرفتن، عبوس بودن و بیمحبتی بروز میدهند. حتی میتوان گفت طلاقهای عاطفی که این روزها جزو معضلات خیلی از خانوادههاست، نوعی از عصبیت و پرخاشگری آنهاست.
ناگهان چه اتفاقاتی میافتد که زنان درونگرا که حتی عصبیتشان با طلاق عاطفی بروز پیدا میکرد، به شکل مستقیم پرخاشگر میشوند؟
مسائل مختلفی در این تغییر رفتار و واکنش تاثیرگذار است. در این سالهای اخیر، شاید بتوان گفت یک دهه اخیر ما با نوعی تغییر فرهنگی به واسطه تغییرات در جهان روبهرو بودهایم. یعنی بودن ما در یک دهکده جهانی در رفتارهای ما و نوع برخوردمان با دنیای پیرامون تاثیر گذاشت. اگر قبلا زنان جامعه ما رفتار سنتی داشتند، حالا اینطور نیست. حالا زن جامعه ما از طرق مختلف یاد گرفته شکل دیگری رفتار کند و این تغییر رفتار تنها به مساله بروز پرخاشگری مربوط نیست و همیشه هم منفی نیست.
اما این تغییر رفتار به حدی هست که از قهر و دوری نسبت به همسر به همسرکشی میرسد...
متاسفانه اینطور هست. یعنی ما در یک دهه اخیر نمونههای زیادی از همسرکشی داشتهایم. حالا گاه این فاجعه تنها به دست زن اتفاق افتاده و گاهی شریکی هم برای جنایت وجود داشته است.
آقای دکتر! با توجه به طبیعت زنان و شرایط آنها آیا میتوان امکان داد که این آزار رساندن به دیگران و حتی قتلها خیلیوقتها ناآگاهانه و ناگهانی صورت گرفته است؟
نه، اینطور نیست، چون متاسفانه هرچند ما توقع روحیه لطیف، انساندوست و مهربان از زنان جامعه داریم، اما واقعیت نشان میدهد که آنها هم قادر هستند رویه دیگری از رفتار را به نمایش بگذارند. ما خیلی وقتها با جرائم آگاهانه روبهرو هستیم.
یعنی زنان برای مثلا همسرکشی نقشه میکشند؟
ماجراهای چند سال اخیر همین را نشان میدهد. ببینید، خیلی وقتها این زنها به حقوق قانونیشان دست پیدا نمیکنند. مثلا اگر خبرهای حوادث را بررسی کنید، میبینید زنانی هستند که با مرد معتاد و بیکار که خشونت خانگی هم اعمال میکند، زندگی میکنند. این زنها انواعی از مشکلات را تحمل میکنند، اما به دلایل حقوقی، سنتی، خانوادگی و... امکان جدا شدن از این مرد را ندارند.
آنوقت برای از میان برداشتن همسرانشان برنامهریزی میکنند؟
بله، دقیقا از همینوقت و با توجه به میزان فشار وارده و در عین حال ویژگیهای شخصیتی زن فاجعه شکل میگیرد.
آیا آماری مبنی بر این موضوع هست که چه نوع زنانی بیشتر به سمت خشونت آشکار و پرخاشگری رفتاری میروند؟
آمار رسمی وجود ندارد اما مطالعات و تحقیقات، همچنین نگاه کلی به جامعه زنان بزهکار نشان میدهد که رابطه نسبی بین تحصیلات و قانونشکنی و پرخاشگری آشکار وجود دارد.
یعنی با افزایش سواد، جرائم کاهش مییابد؟
هم این اتفاق میافتد و هم اینکه جرائم با افزایش سواد شکل دیگری به خود میگیرد. بهطور مثال زنان تحصیلکرده که به شکلی در اجتماع هستند، در صورتی که بخواهند به هر دلیل از خیانت گرفته تا بیمهری، آزار جسمی و جنسی و... از همسرانشان انتقام بگیرند، راه زیرکانهتری انتخاب میکنند. مثلا به نوعی به مرد شوک اقتصادی و مالی وارد میکنند، به شکلی اموال او را از مالکیتش خارج میکنند و در اصطلاح عام سر همسرانشان کلاه میگذارند.
اما زنان با محدودیت فرهنگی و سواد پایین آشکارانهتر دشمنی میکنند.
این زنان نمیتوانند عصبیتشان را کنترل کنند، همسرکشی میکنند یا به شکلهای دیگری از خشونت آشکار پناه میبرند و طبعا مجازاتهای سنگینتری به خاطر بزهکاریشان تحمیل میکنند.
آیا بیتوجهی مردان به زنانی که دچار مراحل اولیه پرخاشگری (همان قهر و بیتوجهی) هستند، شرایط را دشوارتر و پرخاشگری زنان را عمیقتر نمیکند؟
متاسفانه اینطور هست. مردها و زنان متوجه پیامهای رفتاری همدیگر نمیشوند. برای این ارتباط هم آموزش نمیبینند. زنها زمانی که احساس کمبود و بیارزشی میکنند، وقتی توجه لازم را دریافت نکنند، زمانی که نیازهایشان برآورده نشود و... به قهر و جدایی عاطفی پناه میبرند.
مردها این پیام را درک نمیکنند.
بله و خشونتشان را در برابر رفتار زن بیشتر میکنند. یعنی احساس میکنند زن آنها را دوست ندارد و احترامشان شکسته شده است. در نتیجه بدخلقی زن با خشونت مرد پاسخ میگیرد.
و دور باطلی از خشونت ایجاد میشود.
البته دور باطلی که در عین حال که بینتیجه است، نتایج ناخوشایندی هم بههمراه دارد.
ورود فرهنگ کشورهای دیگر به جامعه ما و همچنین برنامههای ماهوارهای تاثیری در ایجاد این خشونت دارد؟
خب تصور کنید خانوادهای چند ساعت در روز برنامههای ماهواره را تماشا میکند. در این کانالها در فیلم و سریال و شوهای خارجی، به شکل مداوم نماهای مختلفی از خشونت نشان داده و ترویج میشود؛ خشونتی که زنان میتوانند از آن الگو بگیرند، طبق آن عمل کنند و بنابر همان یادگیری به اطرافیانشان آسیب برسانند و البته غیر از زنان بقیه جامعه هم میتوانند همین الگوبرداری نامناسب را داشته باشند.
پس ماهواره با وارد کردن فرهنگ ناهماهنگ با فرهنگ جامعه ما و در عین حال ترویج خشونت آسیبرسان است و به رشد خشونت در زنان دامن میزند.
بله ما با عاملی روبهرو هستیم که از 2 طریق آسیبهای جدی و عمیق میزند.
آقای فدایی! نوع دیگری از خشونت زنان، آزارهایی است که آنها نسبت به فرزندانشان دارند. به تعبیر دیگر ما فرزندآزاری هم از سوی زنان جامعه داریم.
بله، اما باید توجه کرد که فرزندکشی نوع حادی از اختلالات عمده روانی است. به افرادی که فرزندکشی میکنند نباید به عنوان مجرم نگاه کرد و بالطبع این گروه باید مورد مجازات محاکم قضایی قرار گیرند. این افراد بیماران روانی هستند که بیماریشان در حد جنون پیشرفته است. فرزندکشی هم شبیه مادرکشی و همچنین پدرکشی نتیجه اختلالات روانی شدید و جنون است.
این طور که میگویید همسرکشی میتواند نتیجه مسائل پیش آمده باشد اما فرزندکشی، مادرکشی و پدرکشی با هیچ دلیلی قابل توضیح نیست.
دقیقا همین طور است. انگیزههایی هست که همسرکشی را توجیه کند، هرچند این انگیزهها هم رفع محکومیت و مجازات نمیکند، اما در مورد فرزندکشی و انواع دیگر که ذکر شد هیچ توجیهی قابل قبول نیست.
آیا زندان برای زنانی که پرخاشگری آشکار دارند راه چاره و درمانگر هست؟
متاسفانه هرچند که ما از بودن زنان در زندان تعجب میکنیم اما همان طور که از هر 100 مرد 3 نفر واقعا ضداجتماع هستند و باید در زندان به سر ببرند، از هر 100 زن یک نفر همین حالت را دارد. این افراد از مسائل عبرت نمیگیرند و اصلاح نمیشوند. در عین حال گروهی هستند که در مراکز عبرت می گیرند و تغییر رفتار میدهند.
آیا در خیلی از این موارد با تکیه بر درمان میتوان جلوی حوادث بعدی و پرخاشگریهای جدی دیگر را گرفت؟
بله میتوان. به نظرم بهتر است به جای حمایت از بیماران روانی، به پیشگیری از بروز این بیماریها بپردازیم.
این بروز خشونت در زنان، باعث پرخاشگری بچهها میشود؟
قطعا همینطور است، به هر حال برای بچهها والدین اولین الگوهای رفتاری هستند. از سوی دیگر ایجاد محیط ناامن در خانه آنها را مستعد بروز انواعی از ناهنجاریهای رفتاری میکند.
آقای دکتر شما رفتن به مراکز مشاوره و درمانگری را در زمان بروز اولین نشانههای پرخاشگری و اصطکاک توصیه میکنید؟
نه اصلا. به نظرم بهتر است افراد مسائل را به شکل منطقی و بین خودشان حل کنند. همچنین میتوانند از ریشسفیدها و گیسسفیدهای فامیل کمک بگیرند و در صورت نگرفتن نتیجه به مشاوره حرفهای روی بیاورند.
و نکته آخر؟
توجه به مساله پرخاشگری و عصبیت در جامعه، امروز بیش از آن که قابل گفتن باشد، لازم است.
حدیث ضابطی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: