در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در نتیجه از پکن هم یک مصاحبه برایمان فرستاد تا به قول خودش هم صدای سردبیر را درنیاورد، هم روی ما را کم کند. حالا لابد فکر کرده اید رفته با یکی از این قهرمانهای المپیک مصاحبه کرده است، ها؟ ما هم اولش همین فکر را کردیم، ولی بعد دیدیم نه خیر. باز هم دچار خیال خام شدهایم. این ایادی میرود یک آدمها و یک چیزهایی را پیدا میکند که عقل جن هم بهش نمیرسد. در نتیجه چیزی که خواهید خواند مصاحبه ایادی است با مدال طلای المپیک. باورتان نمیشود؟ بخوانید تا باور کنید.
ایادی: شاعر میفرماید دوستت دارم، میدانی که... .
مدال طلا: خودت رو با لاطائلات خسته نکن عزیزم، همه منو دوست دارند.
ایادی: آره خب، ولی همه که ما نمیشوند جناب مدال جان.
مدال طلا: حالا... .
ایادی: چیه؟ خیلی خودت رو واسه ما میگیری ها!
مدال طلا: داداش من که خوزه مورینیو نیستم، هی برات غش و ضعف کنم. من مدال طلای المپیکم که دست فلک بهم نمیرسه. همه خودشون رو میکشند تا مگر برای یک بار هم که شده من رو توی دستهاشون بگیرند. بعد تو میخواهی با این شعرهای صد من یه غاز مثلا مخ منو بزنی.
ایادی: اه... مگه تو هم مخ داری، نه بابا، چی میگی!
مدال طلا: چرا قیافهات رو این ریختی میکنی؟
ایادی: چی فکر کردی داداش؟ مدال طلای المپیک هستی که باش. ما که اصلا یک پشیز هم واسه تو ارزش قائل نیستیم. اصلا به ورزشکارهامون گفتیم، اگه با خودشون بردارند تو رو بیارن خونه توی همون فرودگاه جلویشان را میگیریم و نمیگذاریم، از هواپیما پیاده بشن. بس که از تو بدمون مییاد. بس که برامون این چیزها بیارزشه.
میدونی چرا؟ چون برای ما نفس رقابت مهمه. بله... فکر کردی چی؟ مدال طلای المپیکم، مدال طلای المپیکم... هر کی میخوای باش، مهم اینه که نه ما، نه ورزشکارانمون، هیچ کدوم اصلا و ابدا تورو تحویل نگرفتیم.
مدال طلا: پیاده شو با هم بریم. آره جون خودت، گربه دستش به گوشت نمیرسید... .
ایادی: خودت داری میگی گوشت. عزیزم گوشت اصولا چیز خیلی خوبیه. چون باهاش قرمه سبزی درست میکنی... بهبه... آبگوشت درست میکنی... بهبه... چلوکباب کوبیده...
به به...مدال طلا که نشد آب و نون. جون به جونش بکنی یه تیکه فلزه دیگه. حالا نه که فکر کنی چون دستمون بهت نرسید، اعصابمون خرده این چیزها را میگوییم، نه عزیزم، نه، ما اصولا چشم مون از همون اول هم به مال دنیا نبود. کلا خانوادگی به صورت ملی این جوری هستیم. برامون این چیزها مهم نیست که... .
مدال طلا: آره... آره... تو راست میگی. تو خوبی... .
ایادی: حالا به طور کلی از این که مدال طلای المپیکی چه احساسی داری؟
مدال طلا: خیلی خوشحالم و به خودم خیلی افتخار میکنم.
ایادی: بابت؟
مدال طلا: بابت این که مدال طلای المپیک هستم. بزرگترین افتخاری که یک ورزشکار میتونه بهش برسه! و از این که میبینم همه ورزشکاران جهان، به دنبال کسب من هستند، انگار توی دلم کلهقند آب میکنند.
ایادی: همه ورزشکاران جهان نه، گفتم که ورزشکاران ما فقط و فقط نفس رقابت براشون مهمه، نه چیز دیگه.
مدال طلا: گفتم که... تو خوبی... .
ایادی: ببین یواش یواش داری میری روی روان من. منظورت از این تو خوبی، تو خوبی چیه؟ اصلا تقصیره منه که اومدم باهات مصاحبه کنم. تقصیره این بچهها شد، هی گفتند لااقل با این مدال طلا یه مصاحبه بگیر و بیار، حسرت به دل نمونیم. وگرنه من که اصلا... عمرا بهت نگاه هم نمیانداختم.
مدال طلا: حالا جون من بنداز.
ایادی: میدونی اگه بیفتی دست من، باهات چیکار میکنم؟
مدال طلا: آره، یا میاندازی گردنت باهاش میری نسل سوم یا منو به دیوار تحریریه نصب میکنی که همه ببینند تو چه افتخاری کسب کردی.
ایادی: نه دیگه، اینجا را اشتباه کردی، بدجور. بنده اگر دستم به شما برسه، در اولین فرصت آبت میکنم.
مدال طلا: یعنی منو میفروشی؟
ایادی: نه خیر، ذوبت میکنم. اونقدر حرارت بهت میدم تا آب بشی. بلکه هم این جوری یک کم حرصم بخوابه.
مدال طلا: آخه چرا؟
ایادی: تا تو باشی واسه ورزشکاران ما این قدر کلاس نگذاری. آخ... که اگر به دستم بیفتی چنان آبت کنم...
مدال طلا: ای بابا حالا چیزی نشده که تو خونات رو کثیف میکنی. به قول خودت مگه من چی هستم؟ دست بالاش رو که بخوای حساب کنی یک تیکه فلز بیارزش. این قدر حرص نخور، این جوری هم لطفا به من نگاه نکن.
اصلا بهتره من زحمترو کم کنم.
ایادی: کجا ؟ بودی حالا... وایسا... نه... اصلا کاری باهات ندارم. میخوام رقابت کنم بزنم سینه دیوار، اصلا میخواهم تورو بیندازم گردنم، وایسا... آفرین مدال خوشگلم، وایسا باهات کاری ندارم...
مدال طلا: الو... الو 110؟ آقا بیایید، یکی اینجا کمر به قتل من بسته...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: