سینما و تلویزیون در هفته‌ای که گذشت‌

وقتی مادربزرگ تصمیم به رفتن گرفت...

همه آنهایی که در پشت دوربین فعالیت دارند می‌دانند که سینمای ایران با از دست دادن مهرداد فخیمی یکی از افرادی را از دست داد که برای هویت بخشی به سینمای ایران از طریق نور، کادر و حرکت دوربین، زحمت‌های فراوانی کشید.
کد خبر: ۱۹۷۲۷۴

انگار قرار است سال 87 ، سال از دست دادن خوبان سینما باشد. ابتدای سال، شاهرخ سخایی خیلی غیرمنتظره رفت، فخیمی و سخایی از رفقای قدیمی بودند. چند سال پیش که سر صحنه فیلم «بانوی من» به کارگردانی یدالله صمدی رفته بودم، هر دو را آنجا دیدم. سخایی عکس می‌گرفت و فخیمی فیلمبرداری می‌کرد. هر دو در کارشان دقیق بودند اما فخیمی بی‌حوصله می‌نمود، هر چند با ظرافت کارش را پی می‌گرفت، اما خسته بود. همسرش شهرزاد مهدوی که مدیر تولید کار بود هم می‌دانست که فخیمی دیگر صبر و تحمل سابق را ندارد و به همین دلیل تلاش می‌کرد، همه چیز خوب پیش برود تا چشم فیلم اذیت کمتری شود. بعد از «بانوی من» در سال 82 فخیمی اعلام کرد که دیگر در سینما کار نخواهد کرد. خستگی‌اش از کلیت سینما بود که هر روز برگی جدید از مقررات را نشان می‌داد، اما کیفیت فیلم‌ها چندان چنگی به دل نمی‌زد. اما سال گذشته دوباره برگشت و فیلمبرداری یک فیلم سینمایی را عهده‌دار شد.

فخیمی در سال 1318 در تهران متولد شد و درس فیلمبرداری را در آلمان خواند، بعد از برگشت به ایران در سال 1354 فیلم غریبه و مه را فیلمبرداری کرد. غریبه و مه آغاز آشنایی فخیمی و بیضایی بود و آنها در فیلم‌های سفر، کلاغ، چریکه تارا، مرگ یزدگرد و مسافران در کنار هم بودند. تا این‌که فخیمی برای فیلمبرداری فیلم مسافران ،‌سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری را در دهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. زنده‌یاد علی حاتمی هم در ساخت فیلم‌های حاجی واشنگتن، کمال‌الملک، جعفرخان از فرنگ برگشته، کمیته مجازات و طهران روزگار نو هم از حضور زنده یاد فخیمی استفاده کرد.

شاید شما هم بدانید که پلان‌های ماندگار ناخدا خورشید را فخیمی روی نگاتیو ثبت کرده است و پلان‌های خیلی دیگر از فیلم‌های ماندگار تاریخ سینمای ایران را. وقتی خبر درگذشت فخیمی منتشر شد، چند نفری از فیلمبرداران سینمای ایران گفتند که پیرو سبک مهرداد فخیمی هستند. اما آیا سینمای ایران و آدم‌هایی که این سینما را می‌چرخانند حوصله نوع کار فخیمی را دارند، حوصله برای نورپردازی‌های مناسب، حوصله برای حرکت‌های دوربین سنجیده و حوصله برای ارتقای سینمایی که می‌خواهد جهانی شود... یادش گرامی باد.

احمد نجفی که بزرگ شده آبادان و خرمشهر است و عجیب به این شهرها تعصب دارد و معتقد است که سینما در جنوب شکل گرفت و بعد به تهران آمد در برخی از گفتگوهایش به نکاتی اشاره می‌کند که خواندن و یادآوری آنها خالی از لطف نیست. مثلا در گفتگویی عنوان کرده است که سال‌های پیش از انقلاب در سینماهای تهران وسط فیلم دستفروش‌ها «سیراب، شیردان» می‌فروختند!

گاهی وسط فیلم چند نفر به جان هم می‌افتادند و زد و خورد جانانه‌ای شکل می‌گرفت که از فیلم‌هایی که روی پرده در حال نمایش بودند، دیدنی‌تر بودند...

از لابه‌لای گفتگوها و مقالات و نوشته‌های افراد مختلف که در سینمای قبل از انقلاب فعالیت داشتند می‌توان به این نکته پی برد که در آن سال‌ها زنان اصلا نمی‌توانستند به برخی از سینماها بخصوص آنها که در جنوب شهر بودند وارد شوند. این سالن‌ها بیشتر برای افراد مجرد بود تا خانواده‌ها. بعد از انقلاب فضاهای سالن‌های سینما سالم‌سازی شد، اما این فرهنگ هیچ‌گاه کاملا پاک نشد که برخی از سالن‌های سینما که در نقاطی از شهر هستند فقط مخصوص مجردهاست و اتفاقاتی در این سالن‌ها رخ می‌دهد که مانع ورود خانواده‌ها به این سالن‌های سینما می‌شود. مهم‌ترین این اتفاقات درگیری و زد و خوردهایی است که باعث ناامنی سالن سینما می‌شد. سالن سینما هنوز هم جای خوبی برای گذراندن وقت در یک جای خنک و چرت زدن یا خوابیدن در یک فضای تاریک است. در هوای داغ تابستان بیکارها و بی‌خانمان‌ها و کسانی که روز نمی‌توانند به سر پناه خود برگردند، سالن‌های سینما جای خوبی برای اسکان موقت است. با خرید یک بلیت می‌توان 2 ساعتی مسکن موقت پیدا کرد. اما واقعیت این است در 2 سال اخیر سینماها حسابی رونق گرفته‌اند و خانواده‌ها حسابی از فیلم‌ها استقبال می‌کنند. اکثر سالن‌های سینما در طول روز و سئانس‌های شب و حتی سئانس‌های فوق‌العاده نیمه‌شب پر از تماشاگرانی است که به سینما می‌آیند تا از دیدن یک فیلم لذت ببرند، سینمادارها حسابی خوشند و این خوشی را با امکاناتی که در اختیار مردم می‌گذارند با آنها تقسیم می‌کنند. شاید همین «خوشنودی» بود که چند روز پیش مدیر سینما میلاد را به این فکر انداخت که از ورود،‌مجردها به این سینما جلوگیری کند و با ایجاد فضای امن در سینما این امکان را به وجود آورد که خانواده‌ها از سینما استفاده کنند تا هم اوقات فراغت آنها پر شود و هم گیشه سینما میلاد رونق بیشتری بگیرد. به هر حال از قدیم و ندیم جامعه به مردها و زنان خانواده‌دار احترام بیشتری می‌گذاشته است و اقدام سینما میلاد هم در راستای همین احترام است. اما جامعه باید فکر اساسی به حال «مجردها» که روزبه روز تعدادشان بیشتر می‌شود، بکند. اگر آنها نه در سینما و نه در پارک‌ها جایی نداشته باشند پس باید به کجا بروند! و در کجا اوقات فراغت خود را سپری کنند؟ شاید بد نباشد آموزش حقوق شهروندی در دستور کار شهرداری و دیگر مراکز مدیریت شهری قرار گیرد تا در یک فضای سالم و فرهنگی همه بتوانند از امکانات تفریحی، فرهنگی شهر استفاده کنند. شاید هم با طرح سینما میلاد، مجردهای تهرانی در هر سن و سالی که هستند، برای رفتن به سینما همراه خانواده شوند تا هم لذت بیشتری ببرند و هم کانون خانواده را مستحکم‌تر کنند! در کنار همه اینها باید رفت و از نزدیک دید که مسوولان سینما میلاد چگونه «خانواده» بودن چند نفر را برای ورود به سینما کنترل می‌کنند.

بازگشت فردین‌

چند روزی است که فیلم سربلند در چند سینمای تهران اکران شده است. فیلمی که به صورت ویدئویی تولید شده است و برای اکران در سینما به قطع 35 م.م تبدیل شده است. ما اصلا به شنیده‌هایی که می‌گویند سربلند، یک فیلم تلویزیونی بوده که در ادامه تهیه‌کننده و کارگردان آن، تصمیم می‌گیرند آن را به فیلم سینمایی تبدیل کنند کاری نداریم. به این هم کاری نداریم که وقتی فیلمی با مختصات پخش تلویزیونی ساخته می‌شود، حتما شاخصه‌هایی را که یک فیلم سینمایی باید دارا باشد، ندارد و چنین می‌شود که معمولا فیلم‌هایی که برای تلویزیون تولید می‌شوند و بعد شکل سینمایی به خود می‌گیرند در اکران موفق نمی‌شوند. اصلا هم به این کار نداریم که فیلم «سربلند» بازیگران معروفی ندارد و شاید به همین دلیل است که در تیزر تلویزیونی‌اش بیشتر از حضور ثریا قاسمی استفاده می‌کند که بین مردم چهره‌ای شناخته شده است،‌ اما به یک چیز می‌توان کار داشت و آن هم بازگشت سینمای دهه 80 سینمای ایران به دهه 40 است یعنی 40 سال عقب‌گرد. ما به این هم کاری نداریم که فردین چگونه بازیگری بوده و در چه فیلم‌‌‌هایی بازی کرده است؟ اما می‌توانیم این پرسش را مطرح کنیم که اگر ما حرف‌ها و نقدهای زیادی در باب «سینمای فردین‌» داریم پس چگونه مدیران و مسوولان سینمایی و تلویزیونی می‌پذیرند که در تیزر یک فیلم سینمایی دهه 80 کشورمان از تقلید صدای فردین استفاده شود؟ تیزر سربلند درست براساس شاخصه‌های سینمای دهه 40 ساخته شده است و بازآفرینی صدای فردین باعث تداعی سینمایی در ذهن مخاطب می‌شود که منتقدان به آن نام «فیلمفارسی» داده‌اند. فیلم‌های در حال اکران سینماها این روزها خوب می‌فروشند. سینمای ایران رونق خوبی پیدا کرده است بدون این که حتی‌المقدور در «ظاهر» و در شمایل تبلیغاتی از نمادهای فیلمفارسی استفاده کند اما چگونه می‌شود یک فیلم که اولین فیلم سازنده‌اش نیز به شمار می‌آید برای کشاندن مردم به سینما از باز‌آفرینی گذشته‌ها استفاده کند، ‌گذشته‌هایی که در امروز جایی ندارند؟!

شما می‌دانید چرا مادربزرگ تصادف کرد؟

سریال ترانه مادری  که یکی از سریال‌های موفق این فصل تلویزیون است  یکی از موضوعات مهم و مطرح روز را مورد توجه قرار داده و سرپرستی فرزندان بدون سرپرست توسط سایر خانواده‌ها و آسیب‌ها و حساسیت‌های این موضوع را مدنظر داشته است. در این سریال بازیگران نقش‌های خود را روان بازی می‌کنند. نمونه بارز آن دانیال حکیمی است که در حد یک ناپدری حریص که چشم طمع به اموال فرزندخوانده و سایر وراث دارد، نقشش را بخوبی ایفا می‌کند. او برای رسیدن به امیال خود با سمیرا که دلسوز بچه‌هاست درگیر می‌شود و از کم‌تجربگی و احساسات و عواطف جوانان از جمله فرزندخوانده‌اش بهرام در راستای اهداف خود که رسیدن به اموال آنهاست، استفاده می‌کند. او در جهت اهدافش از طماع بودن بهرام و گیجی پویا و فرخنده به نفع خود بهره می‌برد. این روند مخصوصا از زمانی شدت می‌یابد که «مادربزرگ» فوت می‌کند.

باید گفت این سریال از زمانی که مادربزرگ بر اثر یک سانحه تصادف درگذشت اوج خود را پشت‌سر گذاشت و به تکرار افتاد و بعد از مدتی بیننده خود را عادت داد که در هر قسمت منتظر رویداد جدیدی نباشد، او باید تا آخر قصه فقط «طرح و توطئه» هایی را ببینند که اساس قصه سریال از ابتدا با آنها شروع شد و ادامه یافت و بعد از فوت مادربزرگ به تکرار افتاد. بعد از مرگ بی‌دلیل مادربزرگ قصه با بازی خوب هما روستا دیالوگ‌ها بین افراد شروع به چرخش تکراری ‌کرد: سمیرا به فرخنده گفت، مواظب سند باشد. فرخ به فرخنده گفت: سند را بده، بهرام جاسوسی پویا را کرد. فرخ جاسوسی پویا را کرد. پویا به گیج‌بازی‌های خودش ادامه داد و... راستی اگر مثل ابتدای قصه مادربزرگ زنده بود، این طرح و توطئه‌ها نمی‌توانست ادامه یابد؟ ترانه مادری، سریال موفقی بود که توانست مخاطبان زیادی از گروه‌های سنی مختلف جذب کند، اما انگار از زمانی که تصمیم گرفته شد این سریال به اصطلاح تا شروع ماه رمضان ادامه یابد. نخ تسبیح قصه بیش از حد کش آمد و داستان ملال‌آور شد. شاید هم هما روستا، بازیگر نقش مادربزرگ زودتر از همه متوجه این ملال شد و برای همین تصمیم گرفت که خانه مادربزرگ را ترک کند تا جوان‌ها بمانند و تکرارها و تکرارها. شاید به همین دلیل مادربزرگ خواست که در اوج قصه برود تا برای مخاطبان به یک شخصیت دوست‌داشتنی و ماندگار تبدیل شود، نه شخصیتی ملال‌آور. مادربزرگ و هما روستا تصمیم گرفتند بروند و نویسنده با یک سانحه تصادف آنها را برد تا روستا یکی از بازی‌های درخشان خودش را در پرونده کاری‌اش ثابت نگه دارد.

سارا بختیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها