در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم
«پایان المپیک 29 و آغاز راهی تازه» عنوان سرمقالهی روزنامهی امروز جام جم به قلم حجتالله اکبرآبادی است که در ابتدای آن میخوانید؛
المپیک بیست و نهم نیز با تمام فراز و نشیبها و غمها و شادیهایش به پایان رسید، البته پایانی بظاهر؛ چرا که برای خیلی از کشورها در فردای المپیک، پرونده المپیک بعدی مفتوح میشود تا در دورهای 4 ساله که زمان کمی هم نیست تلاشی جمعی در راه موفقیت در این بازیها صورت گیرد.
در ادامه سرمقاله میخوانید؛بدیهی است نتیجه به دست آمده (مقام پنجاه و یکم با یک طلا و یک برنز) به عنوان بدترین نتیجه به دست آمده در طول تاریخ حضور ورزش ایران در این دوره از بازیها، هیچکس را راضی نکرده است، حتی مسوولان ورزش را که هیچ فکر نمیکردند سرمایهگذاری کلان دولت در ورزش اینگونه در میدان المپیک به سرانجامی نیکو ختم نشود.
نویسنده مقاله معتقد است؛برخورداری از استراتژی درست و برنامهریزی مدون 4 ساله جهت حضوری خوب در بازیهای المپیک، میتواند ورزش ما را به رشد متوازن برساند تا دستکم اگر رو به جلو حرکت نمیکنیم از موقعیت قبلی نیز عقبنشینی نکنیم.
در بخش دیگر سرمقاله میخوانید؛در نظر بگیرید در المپیک 2004 آتن، ورزش ایران با 38 ورزشکار شرکتکننده با دو طلا،دو نقره و دو برنز عنوان بیست و نهم را از آن خود کرد، اما در پکن 2008 و با وجود کمیت بیشترحضور (55 ورزشکار) و سرمایهگذاریهای فراوان که به گفته محمد علیآبادی رئیس سازمان تربیت بدنی رقمی 30 تا 40 میلیارد تومان است نه تنها در کسب مدال دست به عقبنشینی فاحش میزنیم، بلکه به یکباره از رتبه 29 قبلی تا رتبه 51 بازیها پایین میآییم تا فاصله حرف تا عمل دیگر بار رخ نشان دهد.
در ادامه میخوانید؛ایران در شرایطی پنجاه و یکم شد که بالاتر از خود کشورهای قزاقستان (29)، مغولستان (31)، تایلند (31)، کرهشمالی (33)، ازبکستان (40)، اندونزی (42) و هندوستان (50) را به عنوان دیگر نمایندگان قاره آسیا میبیند.
توجه به جدول المپیک بخوبی نمایان میسازد که ورزش ایران در کجا قرار دارد و نقاط قوت و ضعفش چیست، آن هم در شرایطی که استراتژی بلندمدت ورزش ما، بر کسب عنوان چهارم بازیهای آسیایی 2010 گوانجوی چین قرار گرفته است.
در پایان آمده است؛کوتاه سخن آن که وقتی در نگاه رئیسجمهور، فتح قلههای جهانی ورزش جای دارد، فرصتسوزی خواهد بود اگر از عامل زمانی 4 ساله غافل شویم و حضور در عرصه المپیک را تنها در سال آخر ختم شده به این بازیها مورد توجه قرار دهیم.
جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی سرمقالهی امروز خود را با عنوان «مشکلات ناتو در افغانستان» آغاز میکند و مینویسد؛7 سال قبل هنگامی که ارتش آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم و ایجاد امنیت و عمران و آبادی در افغانستان به این کشور حمله کرد و دولت مورد نظر خود را در کابل مستقر نمود یک استاد افغانی که در یکی از دانشگاه های تهران تدریس می کرد و به عنوان وزیر در دولت افغانستان منصوب شده بود هنگام خداحافظی از دوستان ایرانی خود با خوشحالی و افتخار گفت : تا 5 سال دیگر افغانستان از حیث عمران و آبادانی به جائی خواهد رسید که ایران را پشت سر خواهد گذاشت و به یک کشور نمونه در منطقه تبدیل خواهد شد. وی این ادعا را با اتکا به وعده های آمریکا مطرح می کرد و البته کاملا به آنچه میگفت معتقد بود و آنرا تخلف ناپذیر می دانست .
در بخش دیگر سرمقاله میخوانید؛قتل 10 نظامی فرانسوی و 10 نظامی دیگر از نیروهای ناتو توسط طالبان در هفته گذشته تحولات افغانستان را وارد مرحله جدیدی کرد. قبل و بعد از واقعه سفرهای پیاپی سران کشورهای اروپائی و آمریکا به افغانستان و همزمان با این سفرها کشتار مردم غیرنظامی استان هرات توسط بمب افکن های آمریکائی که موجب تظاهرات مردم علیه حضور ناتو و آمریکا در این کشور شد از اهمیت و حساسیت این تحولات برای ناتو و کشورهای غربی حکایت دارد.
در ادامه آمده است؛سارکوزی رئیس جمهور فرانسه نیز در افغانستان با روحیه درهم شکسته نظامیان فرانسوی مواجه شد و هنگامی که در کابل به مناسبت هلاکت 10 نظامی هموطن خود سخنرانی می کرد همکاران کابینه او گریه می کردند . قبل از رئیس جمهور فرانسه مقامات آمریکائی نیز در سفر به کابل با وضعیت دشواری که ناتو در افغانستان مواجه است آشنا شدند و با کوله باری از تاثر و تاسف به واشنگتن برگشتند. کاندولیزا رایس در سفر به کابل نتوانست عصبانیت خود را پنهان کند و « اوباما » کاندیدای حزب دموکرات برای ریاست جمهوری آینده آمریکا نیز اوضاع را تاسف بارتر از آنچه می شد توصیف کرد. این واقعیت ها که برای سران ناتو و قدرت های غربی اشغالگر بسیار دردناک است نه تنها دروغ های آمریکا را در زمینه مبارزه با تروریسم در افغانستان و تلاش برای ایجاد امنیت و دموکراسی و توسعه و عمران و آبادانی این کشور برملا می سازد بلکه این نکته را گوشزد می کند که اکنون راه برای بازگشت طالبان و گروه های هرج و مرج طلب و تروریست به حاکمیت در این کشور درحال هموار شدن است .
قاچاق مواد مخدر از افغانستان که ناشی از چند برابر شدن تولید تریاک در 7 سال اخیر است هر روز افزایش می یابد و همین واقعیت تلخ موجب رشد روزافزون گروه های تروریست و افزایش ناامنی و نارضایتی عمومی در این کشور شده است . ناتو که اکنون با نارضایتی شدید مردم افغانستان و اعتراضات شدید آنها مواجه است خود را بر سر دو راهی می بیند. یک راه ترک افغانستان است و راه دیگر نشان دادن شدت عمل و سرکوب مردم . سران ناتو در بررسی عوارض این دو اقدام برای رسیدن به تصمیم نهائی با مشکلات زیادی مواجهند. از طرفی ترک افغانستان شکست سختی را در پرونده ناتو به ثبت می رساند و از طرف دیگر ماندن و شدت عمل نشان دادن علاوه بر آنکه نتیجه ای در برنخواهد داشت آینده دشوارتری را پیش روی سران ناتو قرار خواهد داد.
اینها نکاتی هستند که احتمال خروج تعدادی از اعضای ناتو و تنها ماندن آمریکا در افغانستان را افزایش می دهند. به نظر می رسد این ساده ترین راه برای نجات کشورهائی مانند انگلیس و فرانسه از تنگنای افغانستان است
رسالت
«ریخت شناسی منتقدین دولت» عنوان سرمقاله روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛ مقام معظم رهبری در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت مطالب مهمی در مورد خصوصیات و ویژگیهای دولت نهم، خدمات و دستاوردهای آن، طرح مطالبات واقعی مردم از دولت و نیز ریخت شناسی منتقدین دولت بیان فرمودند.
به نظر میرسد دولت نهم و بویژه رئیس جمهور محترم در پیشبرد گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت در سال آخر دوره اول خدمت خود بایستی درک درستی از نوع برخورد با منتقدین و تعامل با آنان را در دستور کار خود قرار دهد.
بازخوانی، شناخت، طبقهبندی و نیز تفکیک منتقدین برحسب آنچه مقام معظم رهبری در این دیدار مطرح فرمودند اهمیت فوقالعادهای دارد که در زیر به آن اشاره میکنیم.
-1 اولین دسته از منتقدین- یا بهتر بگوییم مخالفین دولت- عناصر لائیک و سکولار هستند که مستظهر به پشتیبانی یک فرهنگ جهانی میباشند و از آن سوی آبها مرتب تغذیه مالی، روانی و تئوریک میشوند. این دسته از اول انقلاب به طور طبیعی با هر دولت پس از انقلاب بنابر دستوری که از واشنگتن، مسکو، لندن و ... میرسیده مخالفت میکردند. اوایل انقلاب دست به سلاح بردند و چون رمق جنگیدن در برابر مردم را نداشتند به مبارزه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلال در نوع مناسبات اجتماعی دولت و مردم روی آوردند. دولت نهم همانند دولتهای پیشین و پسین باید به فتوای خواجه شیراز تا دست به شرارت نزدند با آنها مدارا کند. همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند، “دولت نهم به این علت هدف حملات بیوقفه قرار دارد که گفتمان آن، گفتمان امام و انقلاب است” بیشترین تخریب علیه دولت از سوی همین تیمی است که در پی سکولاریزاسیون نظام و دولت است و با مردم و انقلاب سر جنگ دارند.
-2 دومین دسته از منتقدین دولت به تعبیر مقام معظم رهبری “کسانی هستند که یا از اول امام را قبول نداشتند و یا در وسط راه با انقلاب دچار مشکل شدهاند و به همین علت با غرضهای عمقی و کینه امام به تخریب دولت مشغولند”
این جماعت با گروه اول فرق میکنند اینها در یک پروسه فکری دچار دگردیسی و استحاله فکری شدهاند و در وادی تجدیدنظر طلبی سیر میکنند. آنها مایل نیستند یک تصویر مثبت و کارآمد از دولت را مشاهده کنند. سیاه نویسی و سیاه بینی در دستور کار آنهاست. با آنکه دم از مردم میزنند اما اعتنایی به داوری مردم در خصوص عملکرد دولت و مشروعیت مردمی دولت ندارند. آنها با بهانه و بیبهانه دولت را میکوبند. اگر دولت هوشمندی به خرج دهد حداقل باید بهانه تخریب از آنها را بگیرد
-3 دسته سوم کسانی هستند که مغرض نیستند بلکه کم اطلاع و یا بیاطلاع هستند و البته برخی هم غرضهای شخصی و سطحی دارند. اینها جزء جدیترین منتقدین رئیس جمهور هستند. اگر بخواهیم شفافتر سخن بگوییم آقای احمدینژاد از دل یک رقابت فشرده در سوم تیر سال 84 به عنوان برگزیده ملت آن هم در دو مرحله نفسگیر برگزیده شد. طبیعی است رقبای وی پس از انتخاب او کرکره رقابت را پایین نکشیدند و از همان فردای آن روز باب نقد و نقادی را گشوده نگه داشتند. این نقد در قلمرو ادبیات نقادی اصلاحطلبان به سمت تخریب و تحقیر و گاهی هو کردن سیر کرده است و در قلمرو خانواده اصولگرایان نیز گاهی از جاده انصاف و ادب خارج شد و موجب دلخوریهایی شده است. دولت باید در برخورد با دوم خردادیها حیثیات آنها را به عنوان مخالف رعایت کند و یا به اصطلاح حق مخالف را به رسمیت بشناسد و با احترام به فضای باز سیاسی کشور و نیز اعتنا به وحدت و مصالح ملی حتی نقدهای تلخ آنها را پذیرا باشد و آستانه تحمل خود را نشان دهد. همچنین رئیس جمهور در مقابل نقد درون گفتمانی در درون جبهه اصولگرایان صبوری کند و به فکر تحکیم همگرایی و وحدت در بین اصولگرایان باشد
دولت باید در نقد درون گفتمانی به نقدهای کارشناسی اعتنا کند و در مسیر پر شتاب حرکت خود آنها را به کار بندد.
-4 آخرین دسته از منتقدین دولت خود رئیس جمهور محترم است. دولت نهم دولتی است که بیشترین تغییرات را در مدیران خود با تدبیر مجلس داشته است. نمیخواهیم بگوییم داوری رئیس جمهور در این حجم از تغییرات که نزدیک به نیمی از کابینه را در برمیگیرد همهاش درست بوده است اما به هر حال این حجم از تغییرات در دولتهای قبل سابقه نداشته است در گذشته مدیران گویی دارای پستهای مادامالعمر بودند. رئیس جمهور حتی در دیدارهای مردمی خود بخشی از سخنان خود را به نقد عملکرد دولت و قول به مردم برای رفع نواقص و کاستیها داده است.
رئیس جمهور به بسیاری از نقادیهای منتقدین اعتنا کرده و در تصحیح حرکت دولت طی سه سال گذشته به چشم خریداری نگاه کرده است. طبیعی است دولتی که به تعبیر مقام معظم رهبری از خصوصیات آن خدمت به مردم، برجسته کردن گفتمان امام و انقلاب و انس با مردم و روحیه مردمی است کاستی هایی دارد و انشاءالله عزم جدی دارد کاستیها را به سرعت برطرف کند. استعداد دولت را در نقد خود باید به فال نیک گرفت و آن را عاملی برای پیشبرد گفتمان خدمت، پیشرفت و عدالت دانست. رئیس دولت در عهدی که با مردم بسته با کسی عقد اخوت نبسته است؛ اگر کسی خارج از گفتمان انقلاب و امام باشد نباید توقع داشته باشد در دولت کنونی جایی برای خود در نظر گیرد.
کارگزاران
«اصالت فرد یا نظام ؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی کراگزاران به قلم سید حسین مرعشی است. در ابتدای این سرمقاله آمده است؛در بهمن ماه سال جاری انقلاب اسلامی 30 ساله خواهد شد و خواه و ناخواه نظام جمهوری اسلامی باید در پیشگاه ملت، افکار عمومی جهان و تاریخ از کارکرد خود دفاع کند. دفاع از کارکرد جمهوری اسلامی به دو سبک و سیاق متفاوت ممکن است. در روش اول که اتفاقا این روزها به مناسبت هفته دولت بارها و بارها مورد استفاده قرار میگیرد بدون ارائه شاخص مقایسه نقطه به نقطه شرایط کشور است.
در ادامه سرمقاله می خوانید؛در سال 57 چند روستا دارای برق بوده و اکنون چند روستای کشور دارای برق است؟ به یاد دارم روزی وزیر وقت پست و تلگراف و تلفن در یک سخنرانی عمومی به سبک و سیاق جناب آقای احمدینژاد از مردم سوال میکرد میدانید در رژیم گذشته چند فاکس در کشور وجود داشته و امروز چند فاکس وجود دارد؟ در این نوع دفاع حتما کارکرد جمهوری اسلامی در همه ابعاد قابل دفاع خواهد بود و اما در روش دوم که روش معمول و قابل قبول عقلای عالم است شاخصهای مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور با شاخصهای مشابه کشورهای منطقه و کشورهای جهان مقایسه خواهد شد. به عبارتی جایگاه و موقعیت و توسعهیافتگی ایران با توسعهیافتگی کشورهای منطقه، آسیا و جهان مقایسه خواهد شد. این مقایسه بیانگر کارکرد واقعی نظام سیاسی و اقتصادی ایران پس از انقلاب اسلامی خواهد بود. به نظر من دقیقا نگاه کارشناسانه رهبران جمهوری اسلامی به واقعیتهای ایران و جهان از همین منظر و زاویه باعث شده است تا آنان اقدام به تنظیم و تصویر سند چشمانداز 20 ساله کشور نمایند. براساس این سند مواصلاتی و مهم کشور ایران 20 سال زمان نیاز خواهد داشت تا بتواند در جایگاه برتر کشورهای منطقه قرار گیرد.
در ادامه میخوانید؛سوال اساسی که پس از ابلاغ سیاستهای کلان هم در دولت هشتم و هم در دولت نهم، هم برای مجلس ششم و هم برای مجلس هفتم و هشتم مطرح بوده و هست این است که آیا روسای جمهور، نمایندگان منتخب مردم و دولتهایی که در طول این 30 سال در جایگاه مسوولان اجرایی و یا قانونگذاری مستقر شده یا خواهند شد آیا حق دارند خارج از این سیاستها حرکت کنند یا مکلف به تبعیت از این سیاستها هستند؟پاسخ به این سوال هم به حکم عقل و منطق و هم به حکم قانون و هم به حکم شرع مقدس مثبت است و معنا و مفهوم آن این است که در جمهوری اسلامی اصالت با نظام و سیاستهای راهبردی آن است و نه به اشخاص. شخص رئیسجمهور در مقام مقایسه با اهداف عالیه نظام و سیاستهای کلان دارای اصالت نیست. روسای جمهور نباید انتظار داشته باشند که نظام جمهوری اسلامی در طول این 30 سال سیاستهای راهبردی و کلیدی خود را فدای برنامهها و نظرات آنان کنند.
نویسنده سرمقاله کارگزاران معتقد است؛دولتی که به لحاظ ضعفهای متعدد مدیریتی و کارشناسی و خلاء پشتیبانیهای سیاسی داخلی هر روز بیشتر از روز گذشته محتاج حمایتهای سخاوتمندانه رهبری است آیا انتظار دارد که رهبری و نهادهای وابسته به آن اهداف و سیاستهای نظام را به فراموشی سپرده و خود را تسلیم سلایق و برنامههای غیرکارشناسی دولت کنند؟ آیا دولت و شخص رئیسجمهور به شکرانه نعمت بزرگ حمایت رهبری نباید به سیاستهای کلان و اهداف و برنامههای مصوب رهبری سر تسلیم فرود آورند. آیا دستاندرکاران دولت نباید حمایتها و نصایح رهبری را با هم توامان مورد توجه قرار دهند؟ اگر مجمع تشخیص مصلحت نظام به حکم رهبری مکلف به نظارت بر اجرای سیاستهای کلان است آیا سخنگو و اعضای دولت به جای توجه به نصایح دلسوزانه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام باید در مقام تخریب و توهین برآیند و آیا این توهینها توهین به نظام تلقی نمیشود.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛جناب رئیسجمهور هرچند تقویت دولت هم به حکم عقل و هم به حکم رهبری بر همه فرض است، ولی بدانید مهمتر از دولت و شخص شما نظام و اهداف عالیه آن است. دولت زمانی نزد ملت عزیز و بینیاز از این همه هزینههای رهبری برای سرپا ماندن آن خواهد بود که بتواند با اجرای سیاستهای کلان کشور طعم خوش مدیریت و خدمت را در ذائقه مردم پدیدار کند. بیایید برای سپاس به درگاه باریتعالی به دلیل نعمت قدرت و مکنت چند روزهای که به شما داده است به جای فرافکنی و تخریب رقبا به آینده درخشان این کشور و مشکلات مردم بیندیشید و همه افکار، اندیشهها و شخصیتهای دلسوز کشور را نه رقیب خود که مکمل خود بدانید. اگر دولت به سیاستهای کلان مصوب رهبری تن دهد و نقش کارشناسانه مجمع تشخیص را بپذیرد کشور در مسیر تحقق چشمانداز گامی به جلو برداشته و پیشرفت کشور و بهبود اوضاع از جمله کنترل تورم و آسان شدن شرایط زندگی، دولت را بینیاز از حمایتهای پیدرپی رهبری خواهد کرد.
جوان
روزنامهی جوان در یادداشت امروز خود با عنوان «دوم خردادى ها و ابهام هاى انتخاباتى» به قلم محراب ایرانى نوشته است؛انتخابات آتى ریاست جمهورى بر ابهام هاى سیاسى در اردوگاه اصلاح طلبان افزوده است. آخرین اخبار حاکى از تلاش هاى فراوان سازمان مجاهدین و مشارکت به علاوه گروه هاى اقمارى براى توافق روى آقاى خاتمى و تلاش براى راضى کردن وى براى حضور در انتخابات است به همین خاطر مى کوشند تا کاندیداى حزب اعتماد ملى و بخش متعادل اصلاح طلبان یعنى جناب آقاى کروبى وارد عرصه نشود.
در بخش دیگر یادداشت با اشاره به این که ابهام انتخاباتى در اردوگاه اصلاح طلبان موجب شده تا آنها وارد فازهاى شایعه و تخریب علیه یکدیگر شوند؛ آمده است؛در جلسات گوناگون طیف هاى دوم خردادى شخصیت هاى مشارکتى از اینکه همه تخریب ها توسط خودى ها بالا رفته است انتقاد مى کنند و دایم گوشزد مى کنند به هر طریق که شده نباید افراد کم مایه، میدان دارى سیاسى ما را به عهده گیرند و حتى تاکید شده مدیریت دوم خردادى ها تا مقطع انتخابات از هر کارى واجب تر مى باشد.
در بخش دیگر یادداشت میخوانید؛تکثر گروه هاى دوم خردادى و به بازى نگرفتن بخش اعظمى از گروه هاى اقمارى در مقطع میداندارى طیف مشارکت- سازمان مجاهدین در قدرت موجب بى اعتمادى گروه هاى دیگر دوم خردادى به این طیف شده است و حاضر نیستند با تحلیل هاى مشارکتى ها وارد فضاى انتخابات شوند.
در پایان میخوانید؛در جلسه اى که طیف هاى کارگزاران دوم خردادى برگزار کرده اند پیشنهادى به صورت کم رنگ مطرح شد که در صورت عدم اجماع در دوم خرداد به صورت تبلیغاتى عنوان کنیم ممکن است از کاندیداى راست معتدل حمایت کنیم. با توجه به این که اظهارات فوق براى فشار روى گروه هایى که اجماع پذیر نیستند مى باشد اظهارات فوق فاقد پشتوانه مى باشد و از صحت برخوردار نیست و در صورت یک درصد صحت نیز نشان از آشفتگى بسیار بالا در جناح دوم خرداد مى باشد به طورى که ابهامات انتخاباتى دوم خرداد روز به روز بالا مى گیرد.
کیهان
یادداشت روز کیهان نیز «فرمول گره گشا» نام دارد که آن را حسین شریعتمداری نوشته است. در ابتدای آن میخوانید؛
1- درباره شهید محراب، حضرت آیت الله دستغیب شیرازی گفته اند که روزی همراه یکی از دوستان روحانی خویش به محفلی وارد شده بود و دوست همراه در معرفی آن شهید بزرگوار گفته بود؛ ایشان حضرت آیت الله دستغیب هستند، همان که «گناهان کبیره» او مشهور است! و شهید دستغیب به او گفته بود؛ می توانستی در معرفی من بگویی ایشان آیت الله دستغیب هستند، همان که «قلب سلیم» او معروف است. توضیح آن که «قلب سلیم» و «گناهان کبیره» نام دو کتاب معروف از آثار مکتوب شهید دستغیب است و گفتنی است در کتاب گناهان کبیره از موانع رسیدن به «قلب سلیم» سخن رفته است.
2- صبح روز شنبه، رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت، به گونه ای کم نظیر- و در مواردی بی نظیر- از عملکرد 3ساله دولت و مواضع اسلامی، انقلابی و مردمی آن تقدیر کردند تا آنجا که گفتمان دولت نهم را «گفتمان امام و انقلاب» نامیدند و با نگاهی برخاسته از شواهد غیرقابل تردید بر مردم دوستی، پاکدستی، شجاعت و خاکی بودن رئیس جمهور و کابینه تأکید ورزیدند. ایشان با اشاره به روند بسیار خطرناک غربزدگی و گرایش های سکولاریستی که متأسفانه در حال نفوذ به بدنه مدیریتی کشور بود، از روی کار آمدن دولت نهم با عنوان سدی در برابر این جریان خطرناک یاد کردند و... در کنار این همه نکات مثبت و امتیازات برجسته به نمونه هایی از کاستی ها و نبایدها نیز اشاره فرموده و خواستار تلاش رئیس جمهور و اعضای کابینه برای اصلاح آن شدند. نکته درخور توجه این که اکثر تذکرات رهبر معظم انقلاب به دولت با امتیازات برجسته ای که از آن یاد کرده بودند در تقابل نبود، بلکه راهکارها و توصیه هایی برای شتاب بخشیدن و تقویت بیشتر آنها بود. اگرچه برخی از انتقادات نیز اینگونه نبود و به قول ایشان «حمایت از دولت به معنای چشم بستن بر ضعف های آن نیست».
3- دولت هرچند در تعریف سیاسی آن به مفهوم «نظام» نیست و از همین روی دولت های ضعیف، ناکارآمد و یا خدای نخواسته منحرف شده از مبانی نظام می توانند جا به جا شوند بی آن که ساختار نظام تغییر پیدا کند و نمونه ای از این دست داشته ایم ولی بدیهی است دولتی با ویژگی های دولت نهم که گفتمان آن، همان «گفتمان امام و انقلاب» است، پیوندی جدانشدنی با تمامیت نظام دارد و تخریب آن به قول حکیمانه رهبر معظم انقلاب «خیانت به نظام و کشور» تلقی می شود، چرا که در این حالت، به دلیل همخوانی و هم پوشانی دولت و نظام، تیرهای تخریب به سوی موجودیت نظام پرتاب می شود و اگرچه ظاهراً بر پیکر دولت می نشیند ولی پیکره نظام را می خراشد، ضمن آن که نقد دلسوزانه و منصفانه، به مثابه نشان دادن کاستی هاست و نتیجه آن- در صورت پذیرش- برطرف شدن موانع و شتاب بیشتر در کسب موفقیت ها خواهد بود.
4- رهبر معظم انقلاب در بیانات خویش فرمول کارگشا و راه حلی روشن و قابل اطمینان برای تفکیک «انتقاد» از «تخریب» ارائه کردند؛
«انتقاد، ارزشیابی منصفانه و کارشناسانه است که با نظر خیرخواهی انجام می شود و در آن نقاط مثبت و منفی در کنار هم مورد توجه قرار می گیرد» و درباره «تخریب» اشاره داشتند که؛
«انکار امتیازات و نقاط مثبت، برجسته کردن ضعف ها و بدگویی مستمر، تخریب است، نه انتقاد» و برپایه این تعریف منطقی و مستدل نتیجه گرفتند «انتقاد، خدمت و تخریب، خیانت به نظام و کشور است».
با نگاهی از این زاویه به آسانی می توان «انتقاد منصفانه» را از «تخریب» بازشناخت و سره را از ناسره تشخیص داد.
5- تأکید نظری و عملی دولت نهم بر گفتمان امام و انقلاب، از نخستین روزهای تشکیل دولت و دقیق تر آن که ماه ها قبل از انتخابات ریاست جمهوری و مخصوصاً در فاصله میان مرحله اول و دوم انتخابات با حجم انبوه و گسترده ای از تخریب احمدی نژاد همراه بود. در این تخریب گسترده و کم سابقه، قدرت های استکباری و جریانات ضد انقلاب داخلی به گونه ای کاملاً هماهنگ که از پیوند پشت صحنه آنها خبر می داد- و برخی از این زد و بندها برملا شده است- وارد صحنه شده بودند و از سوی دیگر، یک جریان داخلی استحاله شده که بنا به هر علت، از آموزه های امام و انقلاب فاصله گرفته بود ضلع سوم این مثلث شوم را تشکیل می داد. برای این مجموعه که هنوز هم بی وقفه- و در مواردی شدیدتر از قبل- به تخریب دولت نهم مشغولند، احمدی نژاد بهانه بود و در حمله به او و کابینه اش، خط اصیل اسلام و انقلاب را نشانه رفته بودند و هنوز هم می روند. شناسایی این مثلث و اهداف آن نه فقط دشوار نیست، بلکه به آسانی امکان پذیر است. از نگاه آنها دولت نهم، هیچ نقطه مثبتی ندارد! که قابلیت کمترین اشاره ای داشته و یا درخور یک کلمه تقدیر و تحسین خشک و خالی باشد!
این مجموعه سه ضلعی، ادامه همان حرکتی است که دشمنان بیرونی و درونی از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی علیه آموزه های اسلامی و انقلابی آن آغاز کرده و تاکنون بی وقفه ادامه داده اند. بازی همان است، اگرچه برخی از بازیگران تغییر کرده و جا به جا شده اند.
6- بدیهی است ملت هوشیارتر از آن است که به افسون تخریبی مجموعه یاد شده در بند پیشین فریفته شود و آبشخور اصلی آن را نشناسند. اما این روزها شاهد حضور تخریبی جریان دیگری موسوم به جبهه اصلاحات نیز هستیم که تمامیت آن در مجموعه مورد اشاره قابل تعریف نیست ولی در تخریب دولت نهم با مجموعه یاد شده همخوانی دارد. برخی از افراد و یا گروه های این جبهه، اگرچه ماهیتی مشابه جریانات ضد انقلاب بیرونی دارند و اسناد فراوانی از وابستگی آنها به بیگانگان حکایت می کند و تخریب دولت اصولگرا و عدالتخواه از سوی آنان دور از انتظار نبوده و نیست ولی بسیاری از شخصیت ها و افرادی که بدنه این جبهه را تشکیل می دهند با آموزه های اسلامی و انقلابی سر ناسازگاری ندارند بلکه برخی از آنها سوابق درخشانی در خدمت به اسلام و انقلاب نیز دارند ولی متاسفانه چنان در تار و پود تنگ گروهی اسیرند که در رقابت های سیاسی اندازه نگاه نمی دارند و گاه در پی دستمال قدرت حزبی و یا شخصی، بی آن که بدانند و یا بخواهند با آنان که برای آتش زدن قیصریه آمده اند، همراه و همخوان می شوند و صد البته نقش نفوذی های دشمن در این جبهه را نمی توان و نباید نادیده گرفت.
به عنوان مثال، بعد از بیانات روز شنبه رهبر معظم انقلاب در حمایت از دولت نهم و برشمردن امتیازات و برجستگی های غیرقابل انکار آن، انتظار- به لحاظ حرفه ای و منطقی- این بود که، بخشی از سخنان رهبری در حمایت از دولت که حمایت از تمامیت نظام بود به عنوان تیتر اول- و یا حداقل، تیتر خبر مربوطه- بر صفحه روزنامه های وابسته به جبهه مدعی اصلاحات بنشیند. ولی روزنامه های این طیف در حرکتی هماهنگ، از میان آنهمه نقاط مثبت و برجسته ای که رهبر معظم انقلاب برای دولت نهم برشمردند، تیتر اول خود را از تذکرات ایشان به دولت- که قابل مقایسه با امتیازات نبود- برگزیدند.
«پرهیز از شتابزدگی در اجرای طرح تحول اقتصادی»، «اجرای شتابزده طرح تحول اقتصادی خطرها و ضررهایی به دنبال دارد»، «باید از شتابزدگی در اجرای طرح تحول اقتصادی پرهیز کرد»، «دولت با سعه صدر از انتقاد استقبال کند»، «دولت باید با سعه صدر از انتقادهای صحیح استقبال کند»، «دولت انتقاد کارشناسانه را بررسی کند» و... البته که این نکات در بیانات رهبری بود ولی آیا بیانات ایشان فقط همین بود؟! تیترهای فوق به گونه ای انتخاب شده بود که انگار رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس جمهور و اعضای کابینه با ایشان، نه فقط کمترین حمایتی از دولت نکرده اند، و نه تنها از تخریب گسترده علیه دولت نهم گلایه نداشته اند، بلکه فقط و فقط از ضرورت انتقاد به دولت سخن گفته و بر پذیرش انتقادها از سوی رئیس جمهور تأکید ورزیده اند! و...
7- و بالاخره، دولت نیز باید حمایت گسترده رهبر معظم انقلاب را قدر بداند و ضمن ادامه راهی که با استقبال مردم روبروست، تذکرات آن بزرگوار را نیز در کانون توجه خود بر صدر نشاند و مخصوصاً از موضع اتهام دوری گزیند و صد البته، انتقادهای منصفانه را به گوش جان بپذیرد و... که این خود مقوله ای دیگر است و پرداختن به آن در کنار امتیازات دولت، بیرون از ضرورت نیست.
اعتماد
«احترام، بی احترام» عنوان یادداشت روزنامهی اعتماد است که در آن میخوانید؛در مناسبات اجتماعی کمتر ملتی در حد ما ایرانیان به یکدیگر احترام می گذارند. این احترام را در واژگانی مانند جناب، جناب آقا، حضرت اشرف، حضرت آقا، حاج آقا و... از یک سو و در گفت وگوهای روزانه مردم با ابراز واژه های نوکرم و چاکرم و... به خوبی می توان شاهد بود.این ادبیات احترام آمیز در سال های اخیر حتی به جایی رسیده است که مردم به یکدیگر القاب علمی نیز می دهند که دکتر و مهندس از جمله آنها است. به گونه یی که اگر غریبه یی از کشوری دیگر به سرزمین ما بیاید تعجب خواهد کرد چقدر دکتر و مهندس داریم و البته در جای خود حاجی حج رفته با لقب حاجی آقا و حاجی خانم.
در بخش دیگر یادداشت آمده است؛گرچه نفس بی احترامی در فرهنگ ما بسیار زشت است، ولی اکنون که ما اهالی رسانه ها و به ویژه مطبوعات نمی توانیم از کاربرد آنها در جامعه جلوگیری کنیم، حداقل از تکرار آنها می توانیم خودداری کنیم.
در این یادداشت کوتاه نگارنده هیچ نظری در ماهیت نیروهای چپ و راست، اصلاح طلب و اصولگرا ندارم و این پرسش را مطرح می کنم که میلیاردها تومان و حتی دلار هزینه شده است تا شخصیت های بخش دولتی و تکنوکرات های کشور کم و بیش به توانایی امروز برسند. از وزیران پیشین گرفته تا مدیران میانی به عنوان نیروهای آموزش دیده و باتجربه بزرگ ترین و مهم ترین ثروت ملی کشور ما محسوب می شوند. چه رسد به روشنفکران و استادان و اهالی علم، چگونه به خودمان اجازه می دهیم برای پیشبرد اهداف سیاسی خود، مستقیم و غیرمستقیم آنان را زیر رگبار توهین بگیریم و از آن بدتر در رسانه ها منعکس کنیم.البته فراموش نکنید نگارنده ساختار انتقاد را می شناسد و منظور من به هیچ وجه سخنان و نوشتارهای انتقادی نیست که آن را واجب می دانم.
مردم سالاری
الهام نظام جو نویسنده یادداشت روزنامهی مردم سالاری نام یادداشت خود را «ادعای تاریخی موهوم»گذاشته و نوشته است؛یهودیان افراطی ادعا دارند که مسجدالا قصی بر خرابه های مسجد سلیمان ساخته شده است.
از نظر آنان برای تسریع در عملی شدن ظهور مسیح حوادثی باید به وقوع بپیوندد؛
1- یهودیان باید دو مسجد (الا قصی و الصخره) را در بیت المقدس منهدم کنند و به جای این دو مسجد، معبد سلیمان را بنا کنند.
2- روزی که یهودیان، این دو مسجد را در بیت المقدس نابود کنند، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) آغاز می شود.
سال هاست که دولت غاصب فلسطین در حال آماده سازی مقدمات لا زم جهت ساختن سومین معبد سلیمان در اورشلیم است و تمام مقدمات ساخت معبد توسط خاخام های یهود مهیا شده است از جمله پرورش گوساله سرخ موکه یهودیان معتقدند وجود این گوساله برای تطهیر معبد لا زم است.
اقدامات صورت گرفته برای بنای معبد جدید؛
1- جمع آوری اعانات: گروه های دینی یهود که بازسازی معبد را بر عهده گرفتند از تمام یهودیان در سرتاسر جهان برای این کار تقاضای کمک کردند تا چند سال پیش نیز مبلغ یک میلیارد دلا ر برای ساختن قسمتی از معبد (هیکل سوم) گردآوری کردند.
از طرفی دیگر مسیحیان صهیونیست مبالغ هنگفتی را به سازمان های افراطی صهیونیستی همچون (اتریت کوماتین) می پردازند که یهودی کردن قدس و تخریب مسجدالا قصی هدف اعلا م شده آنهاست.
از سویی دیگر شخصی به نام (تری زن هور) ستاد خیریه ای تاسیس کرد و این بازرگان در سال های اولیه فعالیتش ده میلیون دلا ر جمع نمود تا معبد سلیمان را بازسازی کنند.
اسامی سازمان های فعال صهیونیستی در زمینه تخریب مسجدالا قصی و احداث معبد سلیمان به این سازمان ها در اسرائیل و آمریکا قرار دارند و از تمامی رسانه ها و فعالیت های سیاسی و دینی برای تخریب این مسجد بهره می گیرند. اسامی برخی از این سازمان ها عبارت است از:
امنای هیکل: مقر اصلی این سازمان در شهر قدس قراردارد و یک شاخه آن در آمریکاست که مسیحیان افراطی کالیفرنیا کمک های مالی خود را در اختیار آنان قرار می دهند.
گوش ایمونیوم: این سازمان که نام دیگر آن جنبش مدرن رژیم صهیونیستی است در راستای توسعه شهرک های اشغالی و برپایی معبد بر روی آوارهای مسجدالا قصی تلا ش کرده است. گوش ایمونیوم به معنای (انجمن ایمان) است.
حی فاکیام: اغلب اعضای این سازمان افسر یگان های برگزیده رژیم صهیونیستی هستند. این سازمان بارها برای تخریب معراج گاه پیامبر تلا ش کرده است.
هتحیا: این سازمان یکی از نژاد پرستانه ترین و افراطی ترین این سازمان ها در اسرائیل است و ماموریتش سیطره به منطقه اطراف مسجد الاقصی به عنوان نقطه قوت رژیم صهیونیستی است.
کاخ: این سازمان افراطی در سال 1962 توسط مائیر کاهانا تاسیس شد، گودمان از پیروان کاهانا در سال 1983 میلادی به مسجد الاقصی یورش برد. در این حمله شماری از مسلمانان شهید و مجروح شدند.
حشونائیم: این سازمان در ژوئیه 1982 اقدام به تخریب قبه الضخره کرد اما این اقوام هنگام لو رفتن قضیه کامیون های حامل بمب با شکست مواجه شد.
تعداد گروه های فعال در زمینه تخریب مسجد الاقصی بیش از 75 مورد است.
بیش از نیم قرن است که پروژه اکتشاف بقایای معبد سلیمان در طبقه زیرین مسجد الاقصی در حال انجام است و تونل های متعدد کنده شده در زیر این مسجد پی را به صورت کامل سست کرده تا در اولین زلزله خفیفی که رخ می دهد مسجد الاقصی فرو ریزد. آنها با استفاده از مواد شیمیایی سنگ بنیادین مسجد الاقصی رابه گلی سست تبدیل کرده اند.
در سال 1969 یک یهودی مسجد الا قصی رابه آتش کشید اما این ماجرا را به بهانه دیوانگی وی مختومه اعلام کردند.
از سال 1967 تا 1998 بیش از 112 عملیات خرابکارانه برای ویران سازی مسجد الاقصی صورت گرفته همچنین از سال 2004 نیز بیشترین تعداد حملات به این منطقه صورت گرفته است.
در 13 آوریل 1982 شلیک فاجعه آمیز گلوله موجب کشتار شماری از نمازگزاران و تخریب قسمت هایی از حرم شریف در مسجد شد.
بار دیگر در سال 1983 حرم قدس از طرف عده ای از افراطیون مذهبی یهودی مورد هجوم قرار گرفت و حجم گسترده ای از نفایس تاریخی قدس ربوده شد.
1379/7/7 هجری شمسی یعنی ماه می سال 2000 میلادی شارون به همراه 2000 سرباز ارتش رژیم صهیونیستی وارد مسجدالا قصی شد. این امر موجب جریحه دار شدن احساسات مسلمانان شد چرا که بنا بر گفته یکی از فلسطینیان شارون از مسجد الاقصی دیدار نکرد بلکه با ورود خود به این مکان مقدس آنجا را نجس کرد. اعتراض شدید مسلمانان به این اقدام تحریک آمیز شارون به درگیری های خونین انجامید، به دنبال کشتار مسلمانان در مسجد الاقصی دور جدید انتفاضه آغاز شد.
علت نهایی آغاز انتفاضه که منجر به زدن جرقه آتش انتفاضه الاقصی شد دیدار شارون از مسجد الاقصی بود.
حال آیا اساسا معبدی وجود دارد؟
سخنان منکرین وجود معبد (باستان شناسانی که وجود معبد را انکار می کنند)
مائیربن دوف: ایشان در هفته اول سپتامبر 2004 پس از انجام تحقیقات علمی و بازدیدهای دوره ای از مسجد الا قصی اعلا م کرد که معبد سلیمان در زیر مسجد الاقصی قرار ندارد. او با تاکید می گوید که این ادعاها که بقایای معبد در بخش پایین حرم شریف قدس قرار دارد صحت ندارد وی می گوید: در دوره پیامبری سلیمان(ع) در این منطقه معبد امپراطور روم قرار داشت که رومی ها آن را ویران کردند.
بن دوف می افزاید: هنگامی که حفاری ها در بخش پایین آن منطقه انجام دادیم چاه های آب منشعب شده را پیدا کردیم در خلا ل مسیر پژوهش هایی هم که در طول 25 سال گذشته انجام دادیم صرفا قنات های آب را دیدیم و به چیز دیگری برنخوردیم و این یعنی که معبدی در آن جا وجود ندارد.
اسرائیل فینکنشتاین (استاد دانشگاه تلآویو) می گوید: باستان شناسان یهودی هیچ شواهد باستانی نیافته اند که ثابت کند معبد سلیمان واقعا وجود خارجی داشته است، بلکه صرفا نویسندگان تورات در قرن سوم داستان هایی ساختند و به تورات اضافه کردند.
او معبد خیالی سلیمان را خرافات کامل خوانده است.
همچنین گریس هال سل در کتاب خود به نام (تدارک جنگ) عنوان می کند که باستان شناسان اسرائیل هیچ اثری، نشانه ای چیزی از معبد اول و دوم را به دست نیاورده اند. کاملا واضح است که ادعای صهیونیست مبنی بر حق تاریخی بر فلسطین بر قضایای تاریخی کاذبی بنا شده که هیچ اساس حقوقی ندارد. این ادعا برای این که به نقشه صهیونیزم برای غصب سرزمین فلسطین رنگ قانونی بزند جعل شده بود اکنون این مفهوم کاملا بی اعتبار است.
دنیای اقتصاد
«ده توصیه سیاستی برای جراحان اقتصادی» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکتر احمد یزدانپناه است که در آن میخوانید؛
اگر جایی خواندید یا شنیدید که «اجماع واشنگتن» درباره بهبود شرایط نابسامان کشورهای در حال توسعه چنین و چنان گفته است، مراقب قضاوت شتابزده خود باشید. منظور، محصول اتفاقنظر بانک جهانی، صندوق بینالمللی و چند «اتاق فکر» (نه به معنی فارسی آن) است که اعتبار جهانی دارند و در آن شهر مستقر هستند. این بسته سیاستی با محوریت ده توصیه برای دولتهای کشورهای در حال توسعهای که میخواهند در اقتصاد خود اصلاحات واقعی انجام دهند، تدوین شده است.
اقتصاددانی به نام ویلیامسون در 1989 عنوان فوق را برای آن برگزید. همین ابتدای بحث بگویم که خود او میگوید هر کشور، باید بر حسب شرایط خود این توصیهها را اولویتبندی، بستهسازی و اجرا کند. یعنی ناسازگاری اهداف و ابزارهای سیاستی آن را کشف و حذف کند تا نسخه شفابخشی برای مشکلاتشان فراهم شود. پس از رفع دو شبهه فوق باید گفت که «سیاستنامه» مزبور برای کوتاهمدت طراحی شده و لذا اگر در محیط سیاسی و اقتصادی بینالمللی یا واقعیتهای داخلی کشوری تغییر اساسی پیدا شد، بر سر راه دستیابی این سیاستها به هدفی مثل سرعت بخشیدن به رشد درآمد سرانه واقعی مردم (رشد اقتصادی) مشکل و مانع ایجاد شده است و باید به کمک پزشکان حاذق مشکلات بیمار بازشناسی و نسخه او بازبینی شود و مجریان و اطرافیان مریض از خود درمانی او پرهیز کنند.
قبل از فهرست ده توصیه شفابخش مزبور باید یادآوری کرد که برخی عناصر آن شاید در کشوری به طور ناقص طرح و اجرا شده باشد و جواب نداده باشد؛ چراکه وجود یک نگرش سیستمی مبنیبر ارتباطات چندگانه، تعاملی و هدفمند بین آنها باید مدنظر باشد.
این ده توصیه عبارتند از:1- انضباط مالی، 2- تغییر سمت و سوی مخارج عمومی، 3- اصلاح مالیاتی، 4- آزادسازی مالی، 5- تکنرخی کردن ارز و رقابتی نمودن آن، 6- آزادسازی تجاری، 7- حذف موانع بر سر راه سرمایهگذاری مستقیم خارجی، 8- خصوصیسازی واقعی بنگاههای دولتی، 9- مقرراتزدایی برای سهولت ورود بنگاههای جدید و رقابتیتر شدن بازارها، 10- احترام و رعایت کامل حقوق مالکیت.
چون این ده توصیه و محور اصلاحات اقتصادی در معرض افکار عمومی و کارشناسان و اساتید مستقل و آگاه قرار گرفت، بحثهای علمی خوبی برای اجرای خوب آن مطرح شد. برای مثال گروهی تحتنام «ابهام واشنگتن» طرح مزبور را محتاج رفع ابهام دانستند. گروهی از زاویه دیگر اصلاحات نهادی را مقدمبر اجرای سریع آنها مطرح کردند و ابعاد بستر اجرای مناسب آنها را شفافتر کردند. برخی ابعاد اجتماعی آن نسخه را از زاویه مهم دیگری یعنی از زاویه پیشرفت همراه با عدالت مطرح ساختند. آنها موضوع توزیع مجدد ثروت و درآمد را که از اهداف میانی طرح بود، زیر سوال بردند و توجه به «تعدیلات با چهره انسانی» را که یونیسف آن را پیگیری میکند، برای اجرای طرح تحولات، حیاتی دانستند.
چرا این حواشی را فقط اشاره میکنم؟! میخواهم نشان دهم که طرحهای اصولی و اساسی شکننده «دور شیطانی فقر» در این کشورها در مرحله تدوین و طراحی صبوری میخواهد و نقدپذیری! وگرنه سیاست اصلاحات و تحولات در عمل خود هر روز اصلاح لازم دارد.
در این مرز پرگهر میتوان گفت بین اقتصاددانان در بسیاری از حوزهها اجماع وجود دارد: از جمله در مورد سلطه مالی و پولی و سهم سیاستهای مالی بر تورم کشور و همگان بر انضباط مالی به عنوان یکی از شفابخشترین داروهای تلخ که ثمره شیرین در بر خواهد داشت، اقرار دارند. بنابراین هفته دولت فرصتی است تا تشریح اهداف و سیاستهای تحولات اقتصادی از جنبههای گوناگون در رسانهها به بحث درآید.در شرح ده توصیه بالا در بند اول آن آمده بود که کم و کیف تامین مالی کسریهای مالی دولتها باید بدون توسل به منبع «مالیات تورمی» صورت گیرد؛ چراکه این ابزار بهخصوص بر رشد اقتصادی آن کشورها و ثبات اقتصاد کلان آنها اثر منفی مضاعف دارد.در بند تغییر جهت مخارج دولت آمده بود که دولتها از سرمایهگذاریهای «پرستیژی کاذب» دست بردارند و به بخشهایی بپردازند که بالقوه توزیع درآمد بین مردم را بهبود میبخشد، مثل آموزش و پرورش دوره ابتدایی، بهداشت و سلامت و زیربناها و خدماتی چون آب، برق و تلفن. در یک کلمه سرمایههای محدود کشور را با اولویتبندی عقلایی تخصیص بهینه نمایند! چراکه هنوز هم در بسیاری از آن کشورها استراتژی توسعه بر پایه «نیازهای اساسی» نتوانسته است نیازهای اساسی مردم را برطرف و در هرم نیازمندیهای مردم تحول (نه تغییر) ایجاد کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: