در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای انجام کوچکترین کاری باید از او اجازه میگرفتم و در غیر این صورت زندگیام را به جهنمی تبدیل میکرد که تحمل آن غیرممکن بود. از طرف دیگر به خاطر علاقهای که اوایل ازدواجمان به او داشتم ترجیح میدادم هر طور شده زندگیام را ادامه دهم و 2 دخترم را بار دیگر آواره نکنم. من یک بار طلاق گرفته بودم و از متارکه اولم 2 فرزند دختر داشتم. نمیخواستم آنها باز هم دچار مشکلاتی شوند که خودم در بچگی با آنها دست و پنجه نرم میکردم. دلم میخواست لااقل دخترانم زندگی عادی داشته باشند اما انگار این امر غیرممکن بود».
خانم «استیسی کستور» به اتهام به قتل رساندن همسر 50 سالهاش «دیوید» راهی زندان شده است. این زن متهم است علاوه بر این که با خوراندن مقدار زیادی مواد سمی به شوهرش سبب مرگ او شده، نقشه دیگری را نیز تهیه کرده است تا براساس آن بتواند دختر بزرگ 17 سالهاش را هم از بین ببرد. ماموران پلیس با تحقیقات بیشتر خود متوجه شدهاند که این زن احتمالا همسر اول خود را نیز که «مایکل والاس» نام داشت و صاحب 2 فرزند از وی بود با خوراندن مواد سمی به قتل رسانده و سپس مرگ او را خودکشی جا زده است. جزئیات بیشتری از این که آیا این زن بیرحم هر دو همسر خود را به قتل رسانده هنوز به دست نیامده و ماموران در تلاش هستند تا علت مرگ شوهر اول این زن را که در سال 2000 به طور ناگهانی جان خود را از دست داده و به گفته پلیس خودکشی کرد به دست بیاورند. دختر 17 ساله این زن «اشلی» نیز در این پرونده به عنوان تنها شاهد شناخته شده است؛ دختری که با پاپوشی که مادرش برای او درست کرده بود تا پای مرگ پیش رفت اما با به موقع رسیدن خواهر کوچکترش به منزل توانست جان سالم به در ببرد». من 13 ساله بودم که پدر و مادرم متارکه کردند. هیچکدام از آنها حاضر به نگهداری از من نبودند و علت آن را هم خیلی خوب میدانستم. شدت تنفر آنها از یکدیگر به قدری زیاد بود که حاضر نبودند من که ثمره زندگی مشترک آنها بودم را تحمل کنند. به خاطر همین ماجرا من سالهای سال آواره بودم. مدتی را پیش مادربزرگم زندگی کردم و چندین سال را هم در پرورشگاه ماندم. آنقدر از نظر روحی آسیب دیده بودم که به گفته روانشناسان انگار درختی بودم که از ریشه آن را قطع کرده باشند. به هر شکلی بود گلیم خودم را از آب بیرون میکشیدم و سعی میکردم با زندگی مقابله کنم. میدانستم که دنیا را برای خوشگذرانی ندارم و باید هر طور هست در مقابل سختیهای آن ایستادگی کنم. بالاخره هر طور بود پول ماهیانهای از کار در رستورانها و فروشگاههای مختلف به چنگ میآوردم و زندگی را میگذراندم تا این که با همسر اولم آشنا شدم.
«مایکل والاس» مرد جوانی بود که توانست با محبتهای بیدریغی که به من میکرد مرا به خود جذب کند و من هم که تشنه توجه بودم به پیشنهاد ازدواجمان پاسخ مثبت دادم.
فکر میکردم زندگی با او میتواند مرا از شرایط روحی بسیار بدی که در آن قرار داشتم نجات دهد. پس از تولد اولین دخترمان اشلی مشکلات روحی بار دیگر به سوی من هجوم آورد. نمیدانستم کی هستم و در این دنیا چه میکنم. از همه چیز متنفر بودم و حتی حاضر نبودم لحظهای همسرم را تحمل کنم. به پیشنهاد همسرم به روانپزشک مراجعه کردم و تحت درمان قرار گرفتم، اما واقعیت ماجرا این بود که به محض اینکه قرصهایم را قطع میکردم افکار پریشان بار دیگر به سراغم میآمدند و مرا از حالت عادی خارج میکردند.
تولد دومین دخترمان هم کمک زیادی به من نکرد و در نهایت در حالی که دختر بزرگم اشلی تنها 12 سال سن داشت همسرم «مایکل» خودکشی کرد. مرگ او هیچ ارتباطی به من نداشت و پلیس هم آن را تایید کرد. 2 سال بعد از مرگ مایکل من با «دیوید» آشنا شدم. خانم استیسی ادعا میکند که مرگ شوهر اولش نیز بر اثر خودکشی رخ داده و او هیچ نقشی در آن نداشته است، اما این در حالی است که تحقیقات پلیس نشان میدهد نحوه مرگ هر دو همسر این زن به یک شکل بوده و در پرونده مرگ آقای والاس نیز ذکر شده است که او با سم خودکشی کرده است. از آنجایی که نوع سمها در بدن این دو مقتول نیز یکی تشخیص داده شده ماموران در تلاش هستند تا اثبات کنند این زن علاوه بر قتل شوهر دومش و اقدام به قتل دخترش، قاتل همسر اول خود نیز هست. در پرونده این زن درج شده است که او با طراحی یک نقشه حساب شده ابتدا دختر بزرگش را با خوراندن مقدار بسیار زیاد قرصهای ضد درد به مرز مرگ رسانده و بیهوش کرده است و سپس نامهای را در کنار او قرار داده است که در آن دخترش به قتل رساندن ناپدریاش اعتراف کرده و عنوان کرده است که از عذاب وجدان این موضوع دست به خودکشی میزند.
دختر کوچکتر پس از حضور در منزل و مواجه شدن با جسد بیجان ناپدری و خواهر بزرگترش که بیهوش بر زمین افتاده بود فورا پلیس را در جریان قرار داده و توانست نقشه این زن را برملا کند. از آنجایی که اشلی برخلاف آنچه مادرش پیشبینی کرده بود زنده ماند توانست پس از به هوش آمدن به پلیس عنوان کند که هرگز قصد خودکشی نداشته و به ناپدریاش آسیبی نرسانده است و تنها چیزی که به یاد دارد آن است که مادرش برای اولین بار در طول سالهای سال برای او نوشیدنی آورده و از او خواسته است تا برای رفع خستگیاش حتما نوشیدنی را تا انتها بنوشد. با وجود این اعترافات اشلی که خود نیز به علت وارد شدن مقدار بسیار زیاد مسکن به بدنش دچار ضایعات فراوان شده است شکی برای پلیس باقی نماند که خانم کستور با پیشبینی کردن این نقشه قصد به قتل رساندن شوهرش و گناهکار جلوه دادن دختر بزرگش را داشته است. آنچه برای پلیس هنوز مشخص نشده است دست داشتن این زن در قتل همسر اولش است که تحقیق ماموران در این مورد ادامه دارد.
«من اعتراف کردم که همسرم را با خوراندن مواد سمی به قتل رساندم و قصد مرگ دخترم را هم داشتم اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است. من بر اثر شدت بیماری عصبی و روانی که داشتم بر خود هیچ تسلطی نداشته و دست به این اعمال زدهام اما هرگز زیر بار ارتکاب به قتل همسر اولم نمیروم. من او را دوست داشتم و مرگ او بود که سبب شد من کنترل خودم را از دست بدهم».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: