خنده جام

نه چک زدیم نه چونه‌ چک پول اومد به خونه!

یکرنگی و یکنواختی در خیلی از جاها و درباره خیلی از چیزها واقعا چیز خوبی است. نسل پست مدرن امروز اگر کلاغ را هم دوست دارد، نه به خاطر سیاه بودن نامبرده و شایعه مشکی رنگ عشق است؛ بلکه بیشتر به خاطر یکرنگی اوست. همچنان که اگر کرم خاکی را دوست دارد، نه به دلیل کرم بودن آن، که به خاطر خاکی بودن اوست.
کد خبر: ۱۹۶۲۴۱

بیت یکرنگ:

فدای چک پول آنم که زیر چرخ ار بود
نه رنگ کرد کسی را، نه رنگ خود افزود

در راستای همین خوب بودن یکرنگی و یکرویی است که بالاخره تمام چک‌پول‌ها یکدست شد. از حالا همه مشتری‌های بانک به طور یکسان می‌توانند چک‌پول بانک مرکزی بگیرند. حتی اگر در خارج از مرکز باشند از امروز «مرکزی‌چک» در خدمت شماست.

یک مشتری بانک: خواهش می‌کنم، کماکان خدمت از ماست که برماست.

حالا ممکن است این وسط یک آدم مساله‌داری پیدا شود و طرح مساله کند که چرا از همان اول، و یا فوقش از خیلی وقت پیش از اینها (حالا نه دیگر از دوران ایران باستان)‌، بانک مرکزی اقدام به یکسان‌سازی انواع چک‌پول‌ها نکرد تا مردم عزیز همیشه در صحنه، زودتر از اینها از شر مشکلات مربوط به نقل و انتقال چک‌پول‌های مختلف راحت و دعاگوی بانک مرکزی بشوند و از میزان علافی آنها در بانک‌ها کاسته شود؟ و از این جور حرف‌های مساله‌دار...
توضیح بانک مرکزی: اولا دندان اسب پیشکشی پیشکسوت را نمی‌شمارند. گیریم که طرف دندانپزشک یا فارغ‌التحصیل رشته حسابداری هم باشد. خب باشد. برای خودش است. در ثانی، مملکت حساب و کتاب دارد. پس آن وقت، عمل به طرح «آزمون و خطا» چی می‌شد؟ چیزی که جزو اصول و اساس اسطقس‌دار اکثر طرح و برنامه‌های مملکتی است. به ما که رسید، آسمان تپید؟...

توضیح بانک غیرمرکزی: در اجرای خیلی از برنامه‌ها اگر آدم همان اول سراغ آخرش برود که مزه‌ای ندارد. لذت یک کار شسته رفته معمولا موقعی بیشتر و عمیق‌تر احساس می‌شود که قبلش یک چند تا کار نشسته نپخته انجام شده باشد. این جوری، بیشتر قدرش را می‌دانند. مگر نه بزرگانی مثل حقیر فرمودند: «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید»؟... این طور کار کردن از هر جهت (حتی از همان جهت که شما فکر می‌کنید)‌ واقعا سورپرایزگونه است. غافلگیرانه است. معرکه در معرکه است. شما نمی‌دانید وقتی که بعد از مدت‌ها، شکل خوب کار انجام می‌شود. چقدر به دل می‌چسبد. وای ی ی ی ی ... که چه لذتی دارد. یک لذتی دارد که مپرس!...

بیت گزینشی:

گشته‌ام در جهان و چک پولی‌
آخرش من گزیده‌ام که مپرس‌

حکایت مینی‌ماستمالیستی: در ازمنه ماضی، در ولایات جابلقا (یا جابلسا)‌، در یک مرکز سوزن نخ‌کنی و غیره، کامل مردی بود در غایت فهم و کمال (در پاره‌ای نسخ «جمال» آمده است که چون پاره است، قابل اعتنا نمی‌باشد)‌. روزی مر او را دیدند که در کنج دنجی از تشکیلات مرکزش نشسته و کراراً به خود سوزن می‌زند و در هر کرت هم می‌گوید: آخ!... یکی از بزرگان اهل خرد در آنجا بود. به او گفت: پدرجان! آخر این چه کاری است که می‌کنی؟ مگر مجبوری بالمره بر هر کجای خویش نیشتر فرو کنی و پیوسته بانگ برآوری که: آخ؟... آن کامل مرد، نگاه عاقل اندر سفیهی به هیکل وی انداخت و گفت: آخر شما نمی‌دانید که وقتی درد سوزن ساکت می‌شود، چه کیفی دارد!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها