صحنه ملاقات امیر با زنی که شبیه به آنجلینا جولی است و به دنبال آن صحنه کلانتری با اندکی تغییر در دیالوگها و موقعیتها همان داستان «شبیه یک هنرپیشه خارجی» است. داستان دیگر کتاب، «آناهیتای شرقی» منبع سکانس اتوبان و سوار کردن زن ناشناس در فیلم است. «لباس خواب صورتی» در صحنه تخیلات امیر هنگام دیدن زن کولی مورد استفاده قرار گرفته و «غیر قابل چاپ» داستان پری طلعتپور و نمایشنامه کذاییاش است که در فیلم پر و بال داده شده و در کنار موضوع اصلی که برگرفته است از داستان «همیشه پای یک زن در میان است» نقش ایفا میکند. نویسندگان فیلم، گویا این عنوان را قابل اطلاق به همه این داستانهای دیگر کتاب سیدمهدی شجاعی دانستهاند و بیتوجه به استقلال مضمونی هر یک از داستانها همه را به هم ربط داده و با اضافاتی دیگر سعی در ایجاد ارتباطی منطقی میان آنها داشتهاند. اما نتیجه آن شده که فیلم کمال تبریزی عمده نکات مثبت و شیرینیهای کلامیاش را مدیون داستان غیر قابل چاپ است و بیشتر لودگیها و بخشهای آزاردهندهاش هم یا بخشهایی است که به داستانها اضافه شده یا ناتوانی در به تصویر کشیدن طنز موجود در نثر کتاب است. و از اینها گذشته کلیت، داستانی منسجم و باورپذیر و تأثیرگذاری هم ندارد.
کمال تبریزی را با کمدیهای واقع گرایانهاش دوست داریم. با «لیلی با من است» و «مارمولک». فیلمهایی که طنز در آنها برخاسته از موقعیت و جنس داستانی واقعی است نه اینکه همه چیز برای به وجود آمدن خنده ترتیب داده شده باشد و ارتباط با واقعیت مورد بیاعتنایی قرار گرفته باشد. درست است که کمدی موقعیت تنها شیوه طنزپردازی نیست اما دیگر گونهها هم مثل کمدی کلامی و فانتزی بیارتباط با واقعیت نیستند. کاریکاتور چهره در اینجا مثال مناسبی است. یک کاریکاتوریست چهره اگرچه قادر است مرزهای اغراق را آنقدر بدرد که تصویر حاصل، مضحکتر و دفورمهتر از حد تصور بیننده باشد اما او تنها تا جایی پیش میرود که شباهت به چهره واقعی از دست نرود. اصلاً هنر او در همین است که با وجود بزرگنمایی به اصل واقعیت وفادار بماند. اغراق در تیپ و شخصیت و موقعیت در فیلم سینمایی نیز ناگزیر باید همینطور باشد. پیمان قاسمخانی در ایران نمونهای موفق از نویسندهای است که چه وقتی سرپرست نویسندگان مجموعه تلویزیونی فانتزی «شبهای برره» است، چه وقتی کمدی موقعیت موفقی همچون «مارمولک» مینویسد یا وقتی موقعیتی واقعی را در «نقاب» بهانه روایت فیلمی با لحن طنز تلخ قرار میدهد در هر حال یک سر قضیه واقعیت است. به نظر میرسد حالا با اکران «همیشه پای یک زن در میان است» بهتر میشود نقش قاسمخانی را در موفقیت مارمولک شناخت. کمال تبریزی با این فیلم غلوآمیز و ناموفق، تجربه تماشای «قاعده بازی» احمدرضا معتمدی را به یادمان میآورد. مجموعهای از بازیگران محبوب و حرفهای و مسلط را روی پرده سینما میبینیم که همه تلاششان را میکنند تا نقص فیلمنامه را بپوشانند و برای فیلم جذابیت به ارمغان بیاورند اما متاسفانه ضعفهای متن، ریشهای است و کاری از دست ستارگان چند نسل سینمای ایران بر نمیآید.
تا به اینجا ادعاهایی کلی درباره فیلم مطرح کردیم. حالا بهتر است بپردازیم به اثبات آنها با ذکر نمونه. عنصر محوری در همه آنچه تا به اینجا به عنوان نقایص فیلم عنوان شد مساله ارتباط با واقعیت است. با مقایسه موردی برخی تفاوتهای فیلم با داستان مورد اقتباس؛ به فاصله فیلم «همیشه پای یک زن در میان است» با واقعیت که موضوع خاص و محدود این نوشته است اشاره میکنیم.
داستان «همیشه پای یک زن در میان است» از مجموعه داستان «غیر قابل چاپ» ماجرای اختلاف فکری یک پدر و پسر در مورد زن هاست. پسر نویسنده مطبوعات است و با نوشتن مطلبی راجع به روند رو به رشد طلاق طعنهای هم به مدافعین حقوق زنان داشته است. شکایتی از سوی یکی از قضات برجسته دادگستری مطرح شده و پای او به دادگاه کشیده شده است. پدر که مثل پسر اهل طعنه و تعریض وسخن منطقی نیست و برای خودش تئوری قطعی و لازم الاجرا در مورد زنها دارد و جمله «همیشه پای یک زن در میان است» به شکل بامزهای همیشه و در همه جا ورد زبانش است در مقابل مخالفت پسر، پای مساله ناموسی! پدر و پسری را وسط میکشد تا به او بقبولاند که تا یک هفته دیگر ثابت میکند اینجا هم پای یک زن در میان بوده است...
در داستان، شخصیتی که این حرفها را میزند پدر است که میتوان پذیرفت برای پسرش نگران است و میخواهد او را از کشف مهمی که حاصل تجربیات زندگیاش بوده مطلع سازد! اما در فیلم، وکیلی غیر واقعی به نام جاهد که وکیل طلاق است، تابلوی «ما برای
فصل کردن آمدیم» به دیوار خانهاش زده، مدام سیگار برگ میکشد و چرت میزند و سر و وضع اغراقآمیزی هم دارد و ظاهرا برای همه مردها در مقابل جماعت نساء احساس تکلیف میکند، چنین شخصیتی جایگزین شخصیت دوست داشتنی و بامزه پدر داستان شده است.
دیگر اینکه راوی داستان مذکور اگر از پدر مشورت میگیرد به خاطر احترام پدری اوست وگرنه خودش اهل فکر و نظر است؛ و این در حالی است که رابطه امیر و جاهد در فیلم، هیچ توجیهی ندارد. امیر از یک طرف بر آثار ادبی نظارت میکند و از طرف دیگر از لمپنی مثل جاهد مشاوره میگیرد! داستان «همیشه پای یک زن در میان است» بیادعاست و فقط از زبان یک نویسنده مطبوعات، ماجرایی شخصی و خواندنی را نقل میکند. دوست ندارد حکم کلی صادر کند و از آن بدتر بعد از حکمرانی حرفش را پس بگیرد و مثل انتهای فیلم، به زور به اعتدال برسد و پیام اخلاقی بدهد. حتی در داستانهای دیگر هم مثل «شبیه یک هنرپیشه خارجی» لحن طنز داستان آنقدر شیرین و لطیف است که هر سه شخصیت زن، مرد و افسر را میتوانیم دوست داشته باشیم در حالی که صحنه مشابه آن در فیلم، اینگونه نیست و بیشتر، لحن تمسخر و تخریب به خود گرفته است.
وقتی عنوان برداشت آزاد بر یک اقتباس ادبی گذاشته میشود نویسنده مجاز است به نفع فیلمنامه دست به تغییر داستان بزند و ملزم به وفاداری تمام و کمال به جزئیات داستان مورد اقتباس نیست. اما آیا مجاز است تغییراتی بدهد که به نفع فیلمنامه نیست یا اینکه حرف اصلی داستان را به دلیل عدم فهم درست اثر، تحریف کند و نام برداشت آزاد بر متن نگاشته شده بر اساس آن بگذارد؟ بهنظر میرسد فیلمی که حالا در عنوان بندی پایانیاش نام مجموعه داستان «غیر قابل چاپ» را به همراه دارد اگرچه در جاهایی عینا موقعیتها و دیالوگهای داستانی کتاب را تصویری نموده اما چون نتوانسته لحن اصلی بیانی کتاب را درست در بیاورد کوچکترین ارتباطی با زبان انتقادی ویژه مجموعه داستان «غیر قابل چاپ» ندارد.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم