در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نظر میرسد یکی از مهم ترین مسائلی که احتمالا فیلم «دیوار» با آن مواجه بوده، انتخاب بازیگر برای نقشهای اصلی جوانان فیلم بوده است. موافقید از اینجا آغاز کنیم؟
در سینمای ایران برای این مقطع سنی، بازیگر خیلی کم داریم. البته بازیگران زیادی در کلاسها و مراکز مختلف هستند که برای بازی آموزش میبینند یا در تئاتر ایفای نقش میکنند و افراد با استعدادی هستند، اما اگر بخواهیم فیلمی بسازیم که در آن یک ستاره بازی داشته باشد و مردم او را بشناسند و به واسطه این شناخت و علاقه به سینما بیایند، تعداد بازیگران و گزینههای مورد نظر بسیار کم میشود.
به گونهای که تعداد این چنین بازیگرانی به 4 یا 5 نفر بیشتر نمیرسد و دیگر بازیگران در سنین بالاتری قرار دارند. برای ساخت این فیلم نیز در نهایت تنها سه گزینه داشتیم: باران کوثری، ترانه علیدوستی و گلیشفته فراهانی که از میان آنها در نهایت گلشیفته فراهانی برای ایفای این نقش انتخاب شد.
در عنوان بندی پایانی فیلم از گلشیفته فراهانی هم در کنار شما و حسن حسندوست به عنوان یکی از بازنویسان فیلمنامه نام برده شده بود. ماجرا چیست؟
10 روز قبل از آغاز ساخت فیلم، من همراه حسن حسندوست و گلشیفته فراهانی بازنگری مجددی در فیلمنامه انجام دادیم که بیشتر حالت همفکری داشت تا فیلمنامهای که من طی 5 سال گذشته نوشته بودم، شکل اجرایی بهتری پیدا کند.
گلشیفته فراهانی ظاهرا خیلی به این نقش علاقمند بوده است. جایی گفته بودید که برای ایفای این نقش سه فیلمنامه را رد کرد؟
گلشیفته فراهانی یکی از هنرپیشههای خوشفکر و باهوش کشورمان است و همیشه نظرات خوبی برای کار دارد. فکر میکنم این مساله هم برای اولین بار در فیلم دیوار رخ نداده و احتمالا او در فیلمهای دیگر نیز چنین تاثیری را در نقش گذاشته است. حالا شاید در آن فیلمها نام او را در عنوانبندی ننوشته بودند، اما من این کار را کردم.
شاید بتوان از نسل هنرپیشههای سینمای ایران به نامهایی همچون: سوسن تسلیمی و فاطمه معتمد آریا اشاره کرد که در دو پروژهای که با آنها همکاری کردم، حضور پر رنگی داشتند و نظرات مثبتی درباره کار ارائه کردند. این بازیگران حضورشان در فیلم خیلی مشخص است و این مساله تنها به دلیل خلاقیت فردی خودشان است و نه چیز دیگری.
خیلی از کارگردانها با چنین مسالهای به سادگی کنار نمیآیند و اغلب ترجیح میدهد چنین پیشنهادهایی را جدی نگیرند!
به اعتقاد من کار هنر و سینما فعالیتی جمعی است و به همین دلیل به این نوع فردیت گرایی اعتقادی ندارم. فکر میکنم سینما از کنار هم قرار گرفتن افکار مختلف شکل میگیرد و یک اثر سینمایی تنها در چنین شرایطی میتواند بارور شود و رشد و غنا پیدا کند.
از نظر بازیگران دیگر هم برای فیلمنامه استفاده کردید؟
همیشه برای ساخت فیلم از تمامی بازیگران نظر میخواهم و حتی بازیگران نقشهای کوتاه را هم به مشارکت میگیرم.
شاید این شیوه در اثر کار کردن با نابازیگرها در من ایجاد شده است. در چنین مواقعی نکته مهم این است که از درون نابازیگر حس و حال او را بیرون بکشیم و حالا این شیوه در کار کردن با بازیگر حرفهای خیلی کاربرد خوبی پیدا کرده است. به همین دلیل در جلسات مختلفی با حضور محمد کاسبی، آزیتا حاجیان، معصومه میرحسینی و... فیلمنامه را مرور میکردیم و در مورد شخصیتها بحث میکردیم و قبل از اجرای هر سکانس هم نقش را آنالیز میکردیم و اگر پیشنهادی توسط بازیگران داده میشد، توسط من اصلاح میشد.
در اغلب فیلمهایی که تا به حال ساختهاید بازیگر حرفهای حضور نداشته است. ساخت دیوار باعث شده تا نسبت به گذشته افسوس بخورید؟!
ساخت فیلم با بازیگران غیر حرفهای همیشه برایم نوستالژی داشته و هنوز هم به آن کارها پایبندم و اعتقاد دارم، به گونهای که ممکن است من هر لحظه بخواهم فیلمی در آن حال و هوا بسازم. البته من این فیلم را جدای از ساختههای قبلی خودم نمیدانم. تنها تفاوت این فیلم با دیگر ساخته هایم در این است که در این فیلم بچهها حضور ندارند اما ساختار فیلم متفاوت از تو آزادی یا چکمه نیست.
آن فیلمها در زمان خود با امکانات کمتری ساخته شد و شاید به همین دلیل غیرحرفهای به نظر میرسد اما من آن فیلمها را دوست دارم و هنوز برایم زیبا هستند. بد نیست بدانید فیلمی مانند چکمه که با هزینه کمی ساخته شد، در 300 جشنواره شرکت کرد و جوایز مختلفی گرفت و بارها در تلویزیونهای دنیا نمایش داده شد.
حتی هنوز هم در برخی کشورها در برنامه افتتاحیه و مرور آثار آنها این فیلم در کنار فیلمهای بزرگ دنیا همچون هشت و نیم فلینی نمایش داده میشود. مدتی قبل با من تماس گرفتند و درخواست کردند این فیلم را برای نمایش در جشنواره فیلم اسکاتلند که 25 مرداد در اسکاتلند برگزار میشود و یکی از برنامه ریزان آن نیز جورج کوئن است ارائه کنم.
همین اواخر تماسی هم از سوی دانشگاه لندن داشتم و آنها هم میخواستند این فیلم را در برنامه نمایش خود قرار دهند. چنین فیلمهایی که در حد و اندازههای کوچک ساخته شدند، هنوز هم برای خیلیها با ارزش و حرفهای هستند.
اما دیوار متعلق به سینمای حرفهای است و حسابش با آن فیلمها فرق میکند.
من در این فیلم فقط دستمزدم را گرفتم. توقع زیادی هم ندارم. فقط دوست دارم مردم این فیلم را تماشا کنند، اما انتظار ندارم فیلم در گیشه سینما «بترکونه»! خیلی دوست دارم فیلم با مخاطب خود ارتباط برقرار کند. چند روز قبل یکی از همسایهها میگفت فیلم را دیده و تازه فهمیده من کارگردان آن هستم. بابت این مساله هم از من تشکر میکرد. به نظرم گاهی لازم است فیلمهایی بسازم که با مردم ارتباط برقرار کند، هرچند لزوما طرفدار کاری که حتما گیشه و تماشاچی داشته باشد، نیستم.
یعنی برای دست گرمی و تنوع سراغ این نوع سینما آمدهاید؟
نه، اتفاقا خیلی هم با وسواس، دقت و حوصله سراغ ساخت این فیلم آمدم. بیش از پنج بار فیلمنامه را بازنویسی کردم و حدود دو سه سال تحقیق کردم و فکر ساخت آن در همه این سالها با من بود. برای ساخت این فیلم هم خیلی سختی کشیدم. فیلم به دلیل طرح مسائلی درباره دختران، بیکاری، جوانان و... به سختی مجوز ساخت گرفت.
در مقطع حضور در جشنواره هم دچار مشکلاتی شد اما خوشحالم که بالاخره موفق شدیم به مدیران فرهنگی بقبولانیم که میتوانند با این فیلم برخورد بهتری داشته باشند و فیلم را اکران کنند و قضاوت را به مخاطب واگذار کنند. از این مساله هم خوشحالیم که این فیلم به نتیجه رسیده و با استقبال مخاطب مواجه شده است.
بعد از چند سال فیلم به نتیجه رسیده؟
حدود پنج سال تلاش کردم تا فیلم به این مرحله برسد.
در زمان حضور فیلم در جشنواره فجر سال گذشته نیز شایعه توقیف آن شنیده شد. ماجرا چه بود؟
در آن مقطع زمانی با اعلام نام فیلمهای حاضر در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر، نام دیوار در میان آنها نبود.
این رفتار ناشی از یک برداشت سلیقهای از فیلم بود که به دیدگاه مدیریت فرهنگی سینما مربوط میشود. در سالهای گذشته گاهی مدیریت سینما از سینمای منتقد حمایت کرده و به همین دلیل فیلمسازان گاهی توانستند آزادانه آنچه مورد نظرشان بود را ارائه کنند. گاهی هم افرادی بوده اند که ما را منتقد، غربی و سینمای ما را جشنوارهای دانستهاند.
در شکل اول جریانی که از سینما حمایت کرده، باعث رشد سینما شده و زمینهای را فراهم کرده تا دیدگاههای مختلف بتوانند مسائل جامعه را از طریق سینما مطرح و سینمای ایران را بعد از انقلاب شکوفا کنند. اما جریانی که مخالف این خط فکری بوده و برای خود دستورالعمل صادر میکرده، وقتی در سینما قدرت را در دست گرفته، خروجی آن هرچند به لحاظ کمیت تعداد زیادی فیلم بوده اما از لحاظ کیفی چیزی نبوده که بتوان به آن اتکاء کرد.
وضعیت فعلی سینمای ما هم دلیلی بر این مدعاست. این روزها شاهد فیلمهای زیادی بر پرده سینماها هستیم که در بهترین حالت «فیلم فارسی مدرن» است اما محتوای آن به موضوعهای روز جامعه و به زندگی امروز ما ارتباطی ندارد.
شاید چنین فضای غالبی سبب شده بود تا مدیران سینمایی فکر کنند فیلم من و چند فیلم دیگر، مزاحم دیگر فیلمهای حاضر در جشنواره هستند. همین مساله سبب شد تا سکانسهای زیادی از فیلم حذف و به سختی به نمایش فیلم رضایت داده شود.
با این شرایط چطور به حضور فیلم شما در جشنواره رضایت دادند؟
بخشهایی از فیلم را اصلاح کردیم.
این مساله باعث لطمه خوردن فیلم نمیشد؟
تفکر شخصی من بر مبنای اصلاحات است. البته درگیریها و چانه زنیهایی را هم داشتیم و تلاش کردیم تا حدودی آنها را قانع کنیم. کمی موفق شدیم و بخشی از کار را هم آنها ما را قانع کردند، اما در مجموع این تجربه موفق بود. هیچ چیز بدتر از این نیست که فیلمی اکران نشود.
این مساله علاوه بر اینکه سرمایه تهیه کننده را متوقف میکند، باعث آسیب رسیدن به یک محصول فرهنگی میشود و مردم را از تماشای آن محروم میکند.
مسوولان سینمایی برای اصلاح فیلم پیشنهادهایی هم داشتند؟
پیشنهادهایی از سوی آنها داده میشد اما نمیشد به آنها خیلی توجه کرد چون به کار لطمه میزد و از جنس اظهارنظرهای هنرپیشهها و عوامل فیلم که بتواند سازنده باشد نبود.
پس با این وضعیت برای ساخت این فیلم احتمالا هیچ تسهیلاتی هم از دولت دریافت نکردید؟
حدود 3 سال قبل که این فیلم را میخواستم بسازم قرار بود بنیادسینمایی فارابی وامی به این پروژه بدهد. با همین دلخوشی کار را آغاز کردیم و شروع کردیم به انجام هزینه که مجموعا 12 میلیون تومان هزینه شد اما بعد فارابی اعلام کرد از فیلم حمایت نمیکند و به همین دلیل کار متوقف شد. ما هم ضرر کردیم و سال 86 با تهیه کننده خصوصی ساخت آن را آغاز کردیم.
با توجه به موضوع فیلم که به مسائل شهری میپردازد، برای ساخت آن به سراغ معاونت هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری هم رفتید؟
بله. ابتدا گفتند حدود 100 میلیون تومان به ما کمک میکنند. قرار بود بر اساس این مبلغ یک سهم پنجاه درصدی در فیلم پیدا کنند که عادلانه هم نبود. این فیلم با هزینه چهارصد میلیون تومان تولید شد و صد میلیون تومان یک چهارم فیلم میشد. بعد از آغاز فیلم برداری گفتند نمیتوانیم کمکی بکنیم و فیلم تنها با سرمایه بخش خصوصی تولید شد.
شاید علت این عدم حمایت این بود که شما در فیلم دیوار در شهر مدرنی مانند تهران سراغ چنین مسالهای رفتهاید؟!
در این فیلم تلاش کردم تا زیباترین تصاویر را از شهر تهران نشان بدهم. پارکی که در این فیلم به تصویر کشیده شده به گونهای است که شاید خیلی از بینندگان را به رفتن به این پارک ترغیب کند.
به تصویر کشیدن این شهر بازی و این فضا میتوانست برای شهرداری خیلی خوب باشد. اینجا هم ما با همان مشکل عدم وجود جسارت در مسوولان سینمایی مواجه شدیم.
انگار در کشور ما مدیران فرهنگی کاملا به میزها و صندلیهای خود وابسته شده اند و نگران هستند تا چیزی بگویند و این امکانات از آنها گرفته شود. به نظرم این مساله بزرگ ترین گرفتاری ماست که سبب شده تا شرایطی پیش بیاید که اگر جایی بروید و سوژهای را پیشنهاد کنید و این سوژه کمی «مساله» داشته باشد، ترجیح میدهند این مساله را از سر خود باز کنند و بیشتر از یک جور سینمای بی دردسر و مورد تایید همه، حمایت کنند.
تا زمانی که این جریان در مدیران مملکت ما حاکم باشد، مطمئن باشید نمیتوان شاهد کارهای هنری برجستهای بود که در آنها مسائل اجتماعی، با جسارت و نو بیان میشود. در چنین فضایی همه افراد با ترس و لرز فیلم میسازند و هنر اساسا با ترس و محافظه کاری جور در نمیآید و در ذات آن محافظهکاری نیست.
تصور کنید اگر شاعرانی مانند خیام و حافظ قرار بود در خلق آثار خود محافظه کاری داشته باشند، دیگر شاهد کارهایی به این زیبایی از آنها نبودیم. البته در آن دوره شاعران برای خلق اثر هنری نیازی به حمایت کسی نداشتند اما ما الان در شرایطی قرار داریم که پول، سرمایه و قدرت در دست جناح قدرتمند است و اغلب آدمهای تصمیم گیرنده نگران موقعیت خود هستند.
خود فیلمسازان هم زمینهای برای ابراز جسارت ندارند؟
آنها هم در این مسیر به خود سانسوری میرسند؛ چون اگر بخواهند نسبت به ساخت فیلم با جسارت رفتار کنند، بیکار میشوند و مدتی بعد دچار سردرگمی میشوند و در نهایت این مسائل آنها را محافظه کار میکند و باعث میشود آنها دست به عصا راه بروند. نتیجه چنین ماجرایی هم این است که فیلمهای خنثی به وجود میآید.
اگر به سینمای دهه شصت و هفتاد نگاه کنید، سرشار از فیلمهای خوب و موفق است. این مسالهای است که دهه هشتاد به سختی میتوان نمونههایی را برای آن پیدا کرد.
موتور سواری دختران موضوع جذابی است که بارها در جامعه مطرح شده و به نوعی کنجکاوی برانگیز است. آیا برای ساخت فیلم به این مساله هم توجه داشتید؟
فیلم دیوار شرایط دختران جوان در جامعه امروز را بیان میکند و تلاش کرده نسبت به این مساله نگاهی سمبولیک داشته باشد. تصمیم نداشتم فقط برای جذاب کردن فیلم سراغ چنین موضوعی بروم. در آن صورت میتوانستم مثلا داستانی را دستمایه کار قرار دهم که چند دختر در مدرسه قصد دارند کاری انجام دهند که این کار چندان مورد تایید مسوولان مدرسه نیست، اما این فیلم حال و هوای دیگری دارد.
شخصیت دختری که برای این فیلم انتخاب شده، کار بدی انجام نمیدهد. او با حجاب کامل موتور سواری میکند اما این مساله از وقتی برای او دردسر ساز میشود که افرادی با دیدگاه شخصی و دورهای که همیشه ممکن است عوض شود درباره این موضوع تصمیم گیری میکنند.
ستاره دختری عادی است و هیچ هنجار شکنی خاصی ندارد. نگران نبودید که چنین شخصیتی برای مخاطب جذابیت داستانی نداشته باشد؟
دوست داشتیم دختری را در فیلم به تصویر بکشیم که خیلی به خانواده و مسائل اخلاقی اهمیت میدهد و هیچ کدام از کارهای منفی و خلاف را در جامعه انجام نمیدهد. دوست نداشتم قهرمان قصه سراغ مواد مخدر و یا روابط خارج از عرف برود. او دختری خوب و در عین حال خیلی معمولی است که تنها دغدغه اش داشتن یک شغل است و مثل خیلی از دختران جامعه، به دلیل جنسیت خود ممکن است در معرض پیشنهادهایی قرار گیرد و به آنها بی توجه باشد.
او برای فعالیت حلال خود سبزی پاک میکند، کیت رایانهای درست میکند اما هیچ کدام از اینها مشکل او را حل نمیکند و در نهایت کاری را در پیش میگیرد که پدرش انجام داده بود. این شیوه او مانند خیلی از پسران و دختران جامعه است که شغل خانوادگی خود را ادامه میدهند. همه کارهای او مثبت است و حتی در رفتار با برادر خود اصلا جنبه مرد ستیزانه ندارد و به او کمک میکند تا در کنار او بیاید و بچرخد.
اما در فیلم بازی ستاره بر بازی شخصیتهای دیگر به شدت غلبه دارد. اینطور نیست؟
اکر این طور شده باشد به نظرم خوب نیست. بعضی سکانسها در این فیلم هست که ستاره و شهاب با هم برخوردی برابر دارند. مانند سکانسی که ستاره به خانه میآید و میوه گرفته است. این سکانس از بخشهای خوب فیلم است که هر دو بازیگر در آن بسیار خوب هستند اما به این مساله توجهی نشده است و اصلا بازی خود صدیقیان هم در فیلم چندان مورد توجه قرار نگرفته است.
او ابتدا مخالف حضور خواهر خود است اما به مرور با او موافق میشود. محمد کاسبی هم در نقش اوس محمود خیلی خوب است. شاید علت پررنگ بودن شخصیت ستاره این است که در فیلم به او بیشتر پرداختیم و کمتر وارد زندگی دیگر شخصیتها شدیم. در مجموع فکر میکنم شاید لازم بود به نسبت دیگر بازیها کنترل بیشتری انجام شود.
در صحنهای از فیلم ستاره پای برادرش را می بوسد و یا هنگام راه رفتن از روی مبلها حرکت میکند. این مساله هم از چیزهایی است که بازی گلشیفته فراهانی را خیلی پر رنگ میکند!
شخصیت این دختر به گونهای است که به مرور موتور سواری در رفتارهای زندگی او نیز تاثیر گذاشته و کارهایی که با موتور در شرایط عادی انجام میدهد را در زندگی عادی خود هم بدون آن انجام میدهد. او وقتی وارد خانه میشود و میخواهد پیش مادرش بیاید، از بالای اپن آشپزخانه میآید.
او هر حرکتی که انجام میدهد خیلی متفاوت با دیگران است. در مقابل او معصومه میرحسینی است که دختری خانگی است که قوانین زندگی سنتی را رعایت میکند و مجبور است به حرف پدر خود توجه کند و خواستههای او را انجام دهد.
به همین دلیل رفتار او با رفتار ستاره تفاوت زیادی دارد و در آن ظرافت زنانه بیشتری هست.من از بازی او بسیار خوشم میآید و احساس او نسبت به زندگی برایم ارزشمند است هرچند نقش زیادی به نسبت ستاره در فیلم ندارد.
مادر ستاره هم شخصیتی مانند همه مادران است. البته معتقدم موقع ساختن فیلم لزومی ندارد همه شخصیتها تمامی خصلتهای خود را بروز دهند و تمامی جنبههای شخصیتی آنها شکافته شود. مثلا در فیلمی مانند عزیز میلیون دلاری، دختری حضور دارد که همه داستان بر اساس شخصیت او شکل میگیرد و مادر او را تنها در دو سکانس میبینیم و داستان تنها بر بازی شخصیت اصلی تمرکز دارد.
هنگام تماشای فیلم احساس کردم شخصیت دوست ستاره بهگونهای به او سنجاق شده است. این فلسفه خواندن او یک جورهایی توی ذوق میزند.
علت حضور این شخصیت در داستان به این دلیل بود که حرفهایی را در داستان مطرح کنیم. نکاتی که او درباره نگاه به زندگی، چرخیدن در یک دایره و... بیان میکند، لایههای دیگر فیلم است تا تصور مخاطب درباره این داستان تنها یک فیلم ساده نباشد. البته دوست ندارم این لایهها را خودم بشکافم.
از سوی دیگر این مساله را هم قبول دارم که ممکن است حس مخاطب نسبت به این شخصیت چندان مثبت نباشد اما من توجیه خاص خود را برای حضور این شخصیت داشتم.
آیا دیواری که ستاره در آن میچرخد، همان دایره بسته مثلاجهان سوم نیست که در فیلم «بای سیکل ران» هم به آن اشاره شده بود؟
این دیوار میتواند هر چیزی باشد. هم جهان سوم، هم جهان اول. یک چرخه تکراری که یا آدم باید در آن بچرخد و یا کله خود را به آن بکوبد. خیلیها پیش از این کله خود را به این دیوار کوبیده و مردهاند. برخی رفته اند دیوار را منفجر کنند اما خود منفجر شدهاند.
در این فیلم این مساله مطرح شده که میتوان این دیوار را دور زد و با شرایط عادی زندگی کرد. خیلی از ما سالهاست این کار را انجام میدهیم. این دایره گذرا است و هر زمانی با یک سری تماشاچی شکل میگیرد اما وجه تشابه همه آنها این شعر است که این دایره عمر عجب میگذرد.
این یک «دم» است که در یک مقطع میچرخیم و ممکن است برخی تغییرات را در آن اعمال کنیم. ذهیت اغلب ما همیشه این بوده و هنوز هم هست که فکر میکنیم این دم را زندگی کنیم و از آن خوب استفاده کنیم، چون میدانیم هیچ وقت برنمیگردد.
بهتر نبود به جای گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی در این فیلم ایفای نقش میکرد؟ فراهانی بعد از ایفای نقش در فیلم میم مثل مادر آن هم در نقش یک مادر، دیگر در نقش یک دختر جوان به سختی پذیرفتنی است؟
من فیلم میم مثل مادر را ندیدم ولی گلشیفته فراهانی ظرافت فیزیک و چهره خوبی دارد. در فیلم تلاش کردیم از زیبایی او کم کنیم. چون این مساله تا حد زیادی سبب میشد او از چهره واقعی مردمی که در جغرافیای آنها زندگی میکند، فاصله بگیرد.
به همین دلیل اگر به چهره او دقت کنید، ابروهای او پر پشت است و صورتش نیز دست نخورده است. شخصا دوست نداشتم بازی او مانند بعضی از بازیهای کلیشهای تلویزیونی ظریف و شکننده باشد و مثل ربات حرکت کند. البته از نظر پوشش هم این حساسیت وجود داشت که او باید خیلی موقر باشد.
نام فرحناز منافی ظاهر هم در عنوان بندی فیلم بود، اما در فیلم دیده نمیشود.
متاسفانه برای نمایش فیلم مجبور شدیم در بازنگری نهایی حدود ده دقیقه از فیلم را حذف کنیم.
به دلیل ممیزی؟
نه. حسن حسندوست، تدوین گر فیلم حساسیتهای فراوانی داشت و تاکید داشت هرچه قرار است در فیلم استفاده کنیم، از لحظات ناب باشد و اگر چیزی تکراری بود و به درد فیلم نمیخورد را حذف کنیم. من هم به این تجربه موفق احترام گذاشتم و همین مساله سبب شد صحنههایی که خانم منافی ظاهر در آن حضور داشت را حذف کنیم.
فیلمنامه اولیه برای ساخت خیلی تغییر کرد؟
معمولا درباره همه فیلمهایی که میسازم، حتی بعد از تدوین، چند سکانس میگیرم و به فیلم اضافه میکنم. خیلی دوست داشتم در این فیلم هم این امکان وجود داشت تا به فصل ماقبل آخر داستان ده دقیقه اضافه کنم. دوست داشتم داستان بعد از توقیف موتور کمی طول بکشد و با تنهایی ستاره بیشتر همراه شویم. اما اضافه کردن این صحنهها نیاز به بودجه زیادی داشت و برای تهیه کننده مشکل ساز بود.
در فیلم چکمه این کار را کردم و بعد از تدوین یک سکانس فیلمبرداری و به کار اضافه کردم. در فیلم تو آزادی هم این تجربه را داشتم و ده دقیقه به آخر فیلم اضافه کردم.
این فیلم تاکنون در جشنوارهای خارجی هم شرکت کرده است؟ فکر میکنید میتواند مانند فیلمهای قبلی شما حضور موفقی را تجربه کند؟
این روزها کپی غیر مجاز از فیلمها شرایطی را فراهم آورده که تهیه کنندگان نگران سرنوشت فیلم خود هستند. به همین دلیل تهیه کننده این فیلم نیز اصرار داشت فیلم زودتر اکران شود تا دچار سرنوشت فیلمهای دیگر نشود. ما هم ترحیج دادیم بعد از پایان اکران برای شرکت دادن آن در جشنوارههای خارجی اقدام کنیم.
در حال حاضر هم چند جشنواره در ایتالیا و ژاپن برای نمایش فیلم تقاضاهایی را مطرح کرده اند که در حال زیرنویس کردن فیلم و آماده کردن آن هستیم.
احتمال دارد این فیلم موفقیت فیلم چکمه را تکرار کند؟
چکمه در زمانی به جشنوارههای خارجی راه یافت که علیرضا شجاع نوری در بنیاد سینمایی فارابی مسوول بخش بینالملل بود و در زمینه پخش بینالمللی این فیلم خیلی تلاش شد اما در حال حاضر فکر نمیکنم پخش کنندهها چنین فعالیتی را داشته باشند.
فکر میکنید پایان داستان برای مخاطب قابل حدس است؟
فکر نمیکنم کسی بتواند پایان داستان را حدس بزند. برخی تماشاگران انتظار داشتند زمانی که ستاره پشت دیوار ایستاده داستان تمام شود. این پایان با یک گریه میتوانست پایان تلخ و گزندهای باشد و از به بن بست رسیدن یک انسان حکایت کند اما من نمیخواستم این جور باشد و دلم میخواست در پایان فیلم دریچهای رو به آینده باز کنم. در صحنههای قبلی گفته شده بود باید دیوار را دور زد و من سعی کردم راه جدیدی باز کنم. پایان بندی فعلی هم جذاب است و مثل هیچ نوع پایان بندی دیگری نیست.
واکنش ستاره در پایان فیلم یک جور دهن کجی است؟
نه. چون او راههای قانونی را طی کرده و همه مجوزها را گرفته است. اگر قرار بود دهن کجی کند باید با کلنگ دیوار را میشکست و وارد دیوار میشد اما او به شکلی شرافتمندانه و زیرکانه کار خود را دنبال میکند.
راستی چرا دیگر فیلمی مانند شهر موشها نمیسازید؟ آیا این فیلمها دیگر مخاطب ندارند؟
چنین فیلمهایی هنوز هم مخاطب دارند اما خود من دیگر تمایلی به اینگونه فیلم سازی ندارم. سال هاست از این فیلم سازی فاصله گرفته ام و دیگر انگیزهای برای ساخت چنین فیلمهایی ندارم.
فکر میکنید این نوع سینما خیلی سطح پایین است؟
نه اما من اعتقادی به سینمای سرگرم کننده صرف ندارم.
مگر سرگرم کردن مخاطب کار بدی است؟
نه. اما کسانی که در این حوزه فعالیت میکنند کم نیستند و استعداد و علاقه هم دارند. اما من به سینمای دیگری علاقه دارم.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: