در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر و مادرها خوشی و سعادت خود را در خوشی و سعادت فرزندانشان میبینند. همه داشتههایشان را تقدیم آنها میکنند و انتظاری جز قدرشناسی آنها ندارند. اما گاهی محبتها و حمایتهای خانواده مخصوصا مادران شکل افراطی به خود میگیرد.
ویژگی اینگونه مادران افراط در حمایت، نگرانی شدید نسبت به اعمال حتی جزیی فرزندان، صحبت کردن و تصمیم گرفتن به جای فرزندشان، مداخله در حل مشکلات، مقاومت در برابر پذیرش ضعف فرزندان، وسواس در جلوگیری از حوادث، مداخله در تعیین دوست، بهعهده گرفتن تکالیف فرزند و کنترل و نظارت بسیار زیاد است.
بچههایی که به این روش تربیت شدهاند، واکنشهای متفاوتی از خود بروز میدهند. آنها وابستگی شدیدی به والدین پیدا میکنند، اعتماد به نفس ندارند، در حل کوچکترین مسائل درمانده میشوند، در برخورد با دیگران دچار دستپاچگی و ناتوانی میشوند و به همین دلیل مورد تمسخر قرار میگیرند. آنها دائما مضطربند و قدرت نه گفتن ندارند.
سالهاست که اطراف خودمان شاهد چنین خانواده هایی هستیم ؛ مادران و پدران فداکاری که دامنه حمایت ها یشان تا پس از ازدواج فرزندانشان هم گسترش پیدا کرده است. آنها برای نرنجاندن بچههای عزیزشان تن به همه خواستههایشان از جمله ازدواجهای زودرس میدهند.
از مراسم عقد و عروسی گرفته تا اجاره کردن یا خرید خانه و پرداخت پول توجیبی و خدای نکرده طی کردن راهروهای دادگستری برای فسخ زندگی مشترک و بازگرداندن دوباره این عزیزان به دامن خانواده، حادثه تلخ اما تکراری این روزهاست.
چه کسی مقصر است؛ پدر و مادری که جوانی و شادابی و سرمایه خود را خرج فرزندش کرده تا کمترین گرد ملالی بر چهره او ننشیند و از همه چیزش زده تا احساس کمبود نکند و بهترین پوشاک و خوراک و مدرسه و امکانات در خور را برایش فراهم آورده یا فرزندانی که حالا برومند شدهاند اما در زندگی دست به سیاه و سفید نزدهاند، کوچکترین خطری تهدیدشان نکرده، زمین نخوردهاند و تجربهای نیندوختهاند؟ آنها با اولین مشکل فرو میریزند یا در برابر اولین ناملایمات شاکی میشوند.
آنهایی که در زندگی نه نشنیدهاند، با ورود به دانشگاه و جامعه و برخورد با سختیها و مشاهده تفاوتها دچار تناقض میشوند. دل میبازند، فرو میریزند و گاه به انحراف کشیده میشوند. در این میان، بچههای هوشمند و فرهیخته بیشتر در معرض آسیب هستند.
برای غلبه بر بحران تولید نسل پر مساله، پیش از هر چیز باید به کوتاهیها اعتراف کرد. باید بپذیریم که خیلی از ما، مسیر را غلط رفتهایم. درس و دانشگاه بچه ها، نباید تحقق همه آمالها و آرزوها تلقی شود. چیزهای مهمتری هست که مغفول مانده و اتفاقا همانهاست که زندگی آینده و سعادت بچهها را تامین میکند. بچهها باید مهارتهای مختلف را کسب کنند.
مهارت خودآگاهی، برقراری رابطه موثر، تصمیمگیری، مقابله با هیجان، همدلی، حل مساله، تفکر خلاق، مقابله با استرس، نه گفتن و نه شنیدن از جمله تواناییهایی است که باید مورد توجه والدین و مربیان قرار گیرد.
مسعود بهبهانینیا
نویسنده سریال ترانه مادری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: