بلاگ جام

دوباره باز گویا برق رفته...

میلاد شهسوار آسمان و زمین، حضرت موعود که جان آدم و عالم فدای مقدم او باد بر همه اهل فرهنگ و قلم بخصوص وبلاگ‌نویسان مهدوی مبارک باد. به امید روز بزرگی که وبلاگ‌های فارسی با خبر ورود آن منتظر و ظهور آن منجی به روز شود.
کد خبر: ۱۹۵۲۵۳

گهواره رستم پیدا شد

حفیظ‌الله شریعتی (سحر) هنرمند افغان در وبلاگش مطلبی نوشته است که در آن به تاثیرگذاری حکیم توس بر زندگی و اعتقادات مردم غزنین افغانستان پرداخته شده است.

او با اشاره به این ‌که در شمال شهر کوهی است که شکل گهواره دارد، می‌نویسد: مردم شهر اعتقاد دارند که رستم آن‌قدر بزرگ بوده که در گهواره‌ای ساخت بشر جا نمی‌گرفته است و هنگامی که مادرش این کوه را می‌بیند برای کودکش مناسب می‌بیند. نویسنده وبلاگ می‌نویسد: راننده‌ای که این را برایم تعریف می‌کرد گفت رستم رخش را در دشت ناوور می‌بیند و با کمند می‌گیرد. گفتم چنین چیزی امکان ندارد چرا که 100 کیلومتر تا ناوور فاصله است و کوه‌های بلندی آن را دربرگرفته است. نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و من خاموش شدم!

دوباره باز گویا برق رفته‌

مهدی استاد احمد در وبلاگش «به هیچ عنوان» در شعری طنز به قطعی‌های پی در پی برق پرداخته که گوشه‌هایی از آن را با هم می‌خوانیم:

نگو در خانه ما برق رفته‌
بگو در کل دنیا برق رفته‌
بکن یک لامپ را در خانه خاموش‌
نمی‌دانی که صد جا برق رفته؟
تمام شهر از بالا به پایین‌
و از پایین به بالا برق رفته‌
فلانی در سخنرانیش می‌گفت:
«لذا ایضا لهذا برق رفته‌
نبود برق یک بحث جهانی است‌
همین الان اروپا برق رفته‌
به جان حضرت حافظ که چندی است‌
سمرقند و بخارا برق رفته...»
به جای قصه دارا و سارا
از این پس: آب بابا برق رفته‌
فضا آرام و تاریک و رمانتیک‌
درست عین تو فیلما! برق رفته‌
«مرا کیفیت چشم تو کافی است»
ولی افسوس! حالا برق رفته‌
«الا یا ایها الساقی ادر کَ...»
که ناگه بین اجرا برق رفته!
خودم اسراف کردم در همین شعر
بسی ور رفته‌ام با «برق رفته»
دوباره ماند شعرم نیمه‌کاره‌
دوباره باز گویا برق رفته...
حرف حساب‌

هاشم کرونی در وبلاگش به افتتاحیه المپیک پرداخته و نوشته است: اگر دقت کرده باشید خیابانی دقیقا می‌دانست هر آیتم چیست و زمان آن چقدر است. یعنی زمان‌بندی از قبل تعیین و حتی در اختیار رسانه‌های گروهی قرار داده شده بود. در ایران اگر قرار بود این اتفاق رخ دهد عمرا اگر کسی به این زمان‌بندی وفادار می‌ماند. در ایران شروع هر برنامه حداقل با نیم ساعت تا 45 دقیقه تاخیر است. همین یعنی حذف و جابجایی یکی دو آیتم. بعد از آن هم همه چیز تابع حوصله فلان مدیر یا سخنران جلسه است که بسته به مقامش هر وقت دوست داشته باشد می‌آید...! حرف حساب جواب ندارد!

کپی رایت و حکایت ناشران‌

مرتضی خبازیان‌زاده در «طومار شرزین» به موضوع کپی‌رایت پرداخته و با اشاره به این‌که جهانی شدن در بعد صنعت، باعث می‌شود تولیدکنندگان کوچک  یا باید از دور رقابت کنار بروند یا با تولیدکنند‌گان هم‌شأن خود ائتلاف کرده و در هم ادغام شوند، به تاثیرات این امر در حوزه فرهنگ پرداخته است.

وی می‌نویسد: با قانون کپی‌رایت، نویسنده و هنرمند احساس امنیت می‌کند. در چنین وضعیتی است که برای هرگونه خدمت در عالم نشر، فهرست بهای تعریف شده‌ای وجود دارد که کسی نمی‌تواند از آن تخطی کند.

وی ادامه می‌دهد: برای لحظه‌ای ایران را عضو کپی‌رایت تصور کنید، می‌بینید که ناگهان چند کتاب چاق‌کن  کار چاق کن! ‌ محو می‌شوند، چه تعداد از کتاب‌های تکراری و هر دم افزون غیب می‌شود و چه لبخند‌هایی که بر لب‌های تلخ نویسنده و شاعر ما نخواهد نشست.

کتاب خوراکی‌

آیدین آذری در مطلبی در وبلاگ گروهی کتابداران به جشنواره بین‌المللی کتابخواری! پرداخته و نوشته است: تعجب نکنید. کتاب‌ها فقط برای خواندن نیستند. کتاب‌هایی هم هستند که برای خوردن درست می‌شوند. در این جشنواره که اول آوریل هر سال در کشورهای عضو برگزار می‌شود و امسال هم نهمین دوره اون بود جنس کتاب‌های ارائه شده از مواد خوراکی و عموما شیرینی‌جات است. به عبارت دیگر از این کتاب‌ها هم توان تغذیه روح کرد و هم جسم!

دموکراسی‌

نویسنده وبلاگ «دل آرام» نقل قولی از کامو را نوشته است که می‌گوید: من وقتی دستم به هیچ کاری نمی‌رود، به دموکراسی فکر می‌کنم!

آرش شفاعی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها