رسالت
نقشه راه اقتدار ملی عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در ابتدای آن میخوانید؛در گذشته اقتدار ملی تابعی از قوه قهریه کشورها بود اما امروز با گسترده شدن ارتباطات بشری، پیشرفتهای تکنولوژیک و همگرایی های اقتصادی و سیاسی؛ اقتدار ملی به مجموعه عوامل مادی و معنوی گفته می شود که به ترجیهات طرف مقابل شکل می دهد.
در ادامه سرمقاله آمده است؛امروزه با توسعه حوزه های نفوذ قدرت نرم “soft power” در روابط بین الملل و ترکیب پیچیده آن با عناصر سخت از قبیل توان نظامی و اقتصادی، فضاهای جدیدی در برابر تئوری پردازان قدرت باز شده تا با بازتعریف منافع ملی و عناصر بومی شکل دهنده به اقتدارملی، این مفهوم را از زنگار یکجانبه قوای قهریه برهانند و رنگی انسانی تر و به مراتب هوشمندانه تر بدان بزنند.
چند روز پیش رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در دیدار با مسئولان وزارت امور خارجه و سفرای ایران در خارج از کشور طی بیانات مهمی فرمودند: “وجود چالش برای نظام اسلامی و ملت ایران که خواهان استقلال رای و حرکت براساس اصول است، طبیعی و نشان دهنده پیشروی نظام اسلامی است.” ایشان ضمن تبیین جایگاه کنونی نظام اسلامی و حرکت رو به پیشرفت آن ، به بایدها و نبایدها و همچنین الزامات حرکت هوشمندانه، شجاعانه و متعهدانه دستگاه سیاست خارجی اشاره و تاکید کردند: “وحدت ملی، پایبندی به اصول و پیشرفت در علم و فناوری سه عنصر اصلی تاثیرگذار براقتدار ملی است.” جمهوری اسلامی ایران از بدو انقلاب اسلامی طرفدار رویکردهای انسانی در فرایندهای قدرت سازی بوده و در سه دهه گذشته نشان داده است که هیچ وقت تهدیدی برای منطقه و جهان نبوده است.
در ادامه آمده است؛مقام معظم رهبری به عنوان سکاندار سیاست خارجی و داخلی کشور، نقشه راه اقتدار ملی را تاکید بر ظرفیتهای بومی و اسلامی جامعه ایران از قبیل اتحاد ملی، اصولگرایی و پیشرفت کشور عنوان نمودند.
اسکندری معتقد است؛افزایش اقتدار یعنی تامین منافع ملی و کاهش آن برابر با از دست دادن همه یا بخشی از منافع ملی است. این اتفاق نامیمون در دوران تسلط دوم خردادی ها بر کشور در شرف وقوع بود که با هوشمندی رهبر معظم انقلاب و بصیرت انتخاباتی مردم به یک باره ورق برگشت و این خطر رفع شد.
در پایان سرمقاله میخوانید؛امروز در باره ایران، تعابیری همچون قدرت منطقه ای و یا ابرقدرت منطقه ای به کار می رود که همه این موارد نشان می دهد نظام اسلامی به برکت پایبندی به اصول، حرکت رو به جلو داشته است.”
کیهان
روزنامه کیهان یادداشت روز خود را به جنگ روسیه و گرجستان اختصاص داده و عنوان آن را که به قلم حسین شریعتمداری است «یک خبر و یک عبرت» گذاشته است.
در ابتدای آن میخوانید؛روباهی برای حفظ امنیت خود با شتری پیمان دوستی و مودت بست تا شتر عظیم الجثه به هنگام خطر حامی او باشد. این دوستی تا آنجا پیش رفت که قرار شد دو حیوان به پیشنهاد روباه دم های خود را به یکدیگر گره بزنند، اما هنوز از گره زدن فارغ نشده بودند که شیری در آن حوالی به غرش آمد و شتر از ترس پا به فرار گذاشت. روباه که پای کوتاهتری از شتر داشت میان زمین و آسمان معلق شده و در پشت شتر به نوسان آمد. خرگوشی با تعجب از روباه پرسید، این چه حالت است؟ و روباه در پاسخ گفت«این نتیجه پیوند با بزرگان بی بخار است»!
در ادامه یادداشت آمده است؛در اولین ساعات بامداد جمعه گذشته-18مرداد.8آگوست-تانک ها، توپ ها و هواپیماهای گرجستان با پشت گرمی و اطمینان از حمایت آمریکا به شهر «تسخینوالی» مرکز ایالت اوستیای جنوبی که اکثر سکنه آن روس تبار هستند و از چند سال قبل -سال 1992 میلادی- به طور یکجانبه اعلام خودمختاری کرده بود، حمله کردند. این حمله آنگونه که در خبرها آمده است نزدیک به 1500 کشته برجای گذاشت اما هنوز چند ساعتی از آغاز حمله ارتش گرجستان به اوستیای جنوبی نگذشته بود که روسیه برخلاف انتظار و محاسبات گرجستان به حمایت از اوستیا وارد معرکه شد. آتش حمله روس ها که از زمین، هوا و ساعاتی بعد از دریا آغاز شده بود به اندازه ای سنگین و پرتلفات بود که ارتش گرجستان چاره ای جز عقب نشینی نداشت و در همان حال، «میخائیل ساکا شویلی» رئیس جمهور گرجستان رسماً از آمریکا درخواست دخالت و کمک کرد. تنها کمک آمریکا به متحد مخملی خود درخواست از شورای امنیت سازمان ملل برای آتش بس بود که بلافاصله با مخالفت روسیه روبرو شد و پوتین نخست وزیر روسیه با تاکید بر این که «گرجستان با حمله به اوستیای جنوبی تمامیت ارضی خود را به خطر انداخته» اعلام کرد «آتش بس راه حل این جنگ نیست» و همزمان جنگنده های روسی که اوستیا را از حضور نظامیان گرجی پاکسازی کرده بودند آتش جنگ را به تفلیس، پایتخت گرجستان کشیدند و با اعزام 10هزار نیروی تازه نفس به مرزهای زمینی گرجستان و حرکت دادن رزم ناوهای روسی به سواحل این کشور در دریای سیاه، گرجستان را از زمین و هوا و دریا به محاصره کشیده و تلفات سنگینی به نیروهای گرجی و تاسیسات نظامی آنان تحمیل کردند.
در بخش دیگر یادداشت آمده است؛دیروز مقامات گرجستان- به نوشته روزنامه صهیونیستی جروزالم پست- از ایهود باراک خواستند با استفاده از نفوذ خود روسیه را به پذیرش آتش بس ترغیب کند و پاسخ رژیم صهیونیستی این بود که اینگونه فشارهای سیاسی در حد و اندازه واشنگتن است و البته اشغالگران قدس بیانیه ای نیز صادر کرده و در آن از گرجستان حمایت کردند بی آن که اقدام روسیه را محکوم کرده باشند. این بیانیه با ابراز تعجب و گلایه مقامات گرجستان که از رژیم صهیونیستی به دلیل 10 سال حضور در گرجستان و فروش تسلیحات جنگی به این کشور و آموزش نظامیان گرجی انتظار بیشتری داشتند روبرو شد و...
دیوید کوزچویلی وزیر دفاع گرجستان که حمله بامداد جمعه نظامیان این کشور به اوستیای جنوبی را مدیریت کرده بود، یک یهودی صهیونیست است که در فلسطین اشغالی تحصیل کرده و از چند سال قبل همراه چند یهودی صهیونیست دیگر در پست های کلیدی دولت گرجستان حضور دارد و...
این نوشته در پی بازخوانی رخدادهای جنگ اخیر میان روسیه و گرجستان نیست، چرا که شرح کامل ماجرا با جزئیات آن در گزارش های مبسوط کیهان آمده است. آنچه در این یادداشت مورد نظر است ابتداء یک «عبرت» و سپس، اشاره به نشانه های یک رخداد تعیین کننده در معادلات جهانی است، رخدادی که نتایج آن را بایستی فراتر از جنگ روسیه و گرجستان و منطقه قفقاز ارزیابی کرد.
اول: گرجستان بعد از فروپاشی شوروی سابق و جدایی از اردوگاه شرق مانند بسیاری از کشورهای تازه استقلال یافته این منطقه به تدریج و با تلاش و توطئه گسترده و مشترک آمریکا، اروپا و لابی بین المللی صهیونیست ها به سمت غرب کشیده شد و سرانجام در فرآیند یک پروژه که به انقلاب مخملی- از نوع براندازی نرم- شهرت یافت، به طور کامل در اختیار آمریکا قرار گرفت. از آن پس، گرجستان به یکی از پایگاههای استراتژیک و جای پای آمریکا در کنار رقیب سنتی آن، روسیه تبدیل شد که با اتکاء به حمایت های آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی، تهدیدی علیه روسیه تلقی می گردید.
نویسنده یادداشت کیهان معتقد است؛این ماجرا در کنار دهها ماجرای عبرت انگیز دیگر می تواند و باید درس عبرتی باشد برای جماعتی از وادادگان غرب گرا در داخل کشور و یا غفلت زدگان بی اطلاع از معادلات حاکم بر دنیای کنونی، که نزدیکی و پیوند با آمریکا را کلید حل مشکلات ایران اسلامی و اکسیر حضور بی دغدغه و بی چالش در عرصه بین المللی می دانند! و زبان ذلت-یا غفلت-به کام گرفته و مدام نسخه «مذاکره مستقیم»، «برقراری ارتباط» و دوستی با آمریکا را می پیچند.
دوم: درباره جنگ اخیر و تحولات و پی آمدهای آن اگرچه هنوز نمی توان به درستی قضاوت کرد ولی شواهد و قرائن موجود حکایت از آن دارند که «روسیه» در پی تغییر استراتژی خود در معادلات جهانی است و یا دست کم می توان گفت، این تغییر استراتژی احتمالی را آزمایش می کند، چرا که؛
1-بعد از فروپاشی شوروی سابق، این اولین بار است که روسیه وارد یک جنگ تمام عیار با یک کشور مستقل دیگر می شود و گفتنی است که ولادیمیر پوتین، نخست وزیر کنونی و رئیس جمهور سابق روسیه مستقیماً فرماندهی جنگ را برعهده دارد تا آنجا که برخی از محافل غربی بر این باورند که پست جدید پوتین بعد از ریاست جمهوری در تغییر استراتژی مورد اشاره روسیه قابل تعریف است.
2-شوروی سابق و پیش از آن در حاکمیت تزارها، استراتژی جنگی روسیه برای گسترش و توسعه نفوذ خود «تسخیر خاک متصل» بود.
کشورهای جداشده از شوروی سابق با همین راهبرد تسخیر گردیده و به روسیه ملحق شده بودند. جنگ اخیر نشان می دهد که روس ها به استراتژی سابق بازگشته اند.
3-این تغییر استراتژی با توجه به محاصره روسیه از سوی کشورهای جدا شده از شوروی سابق که تماماً به اردوگاه غرب پیوسته اند، مفهوم و توجیه قابل تعریف و درخور تأملی می یابد.
4-برخی از شواهد موجود و اظهارات شماری از مقامات روس نشان می دهد که روسیه برای ادامه سیاست صبر و تحمل خود در برابر پیشروی گام به گام آمریکا در منطقه قفقاز پایان خطرناکی پیش بینی می کند. محاصره از سوی ناتو، از دست دادن عقبه های قبلاً استراتژیک، افت غیرقابل انکار اقتدار منطقه ای و جهانی و...
5-حمله نظامی سخت و فراگیر روسیه به گرجستان اگرچه به بهانه و در پاسخ به حمله گرجستان به اوستیای جنوبی صورت گرفته است ولی این پاسخ بعد از عقب نشینی نظامیان گرجی از اوستیا و درخواست آتش بس می توانست متوقف شود. ادامه حمله، کشیدن دامنه آن به تفلیس و خودداری از پذیرش آتش بس، حکایت از آن دارد که روسیه در اوستیا و گرجستان به آمریکا و توسعه طلبی های آن در منطقه پاسخ می دهد. پاسخی که برای آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی قابل فهم است و به تلویح از آن یاد کرده اند.
6-جنگ اخیر را با توجه به موارد یادشده می توان پاسخ روسیه به طرح «سپرموشکی آمریکا در اروپا» نیز تلقی کرد. طرحی که با مخالفت های شدید و پی در پی روسیه روبرو شده بود تا آنجا که ماه گذشته روسیه از مقابله موشکی با طرح مورد اشاره سخن گفته بود.
7-و بالاخره؛ تمامی شواهد و قرائن موجود این احتمال را قوت می بخشد که روسیه در پی تغییرات اساسی در استراتژی خود است و قصد دارد به انزوای خود در معادلات جهانی و حضور- به اصطلاح- تک قطبی آمریکا، در این عرصه پایان بدهد.
جمهوری اسلامی
«نفعال در برابر فرعون چرا» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است.در ابتدای سرمقاله آمده است؛دولت مصر در هفته های اخیر مرتکب چند اقدام منفی علیه جمهوری اسلامی ایران شده است که نوع رفتار متولیان سیاست خارجی کشور ما در برابر این اقدامات می تواند میزان پختگی آنها را نشان دهد.
رژیم حسنی مبارک به عنوان عکس العمل نسبت به فیلم « اعدام فرعون » که توسط یک انجمن غیردولتی در ایران ساخته شده این اقدامات را بعمل آورد :
1 ـ با احضار رئیس دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در قاهره به ساخت این فیلم اعتراض کرد .
2 ـ تهدید کرد که به عنوان مقابله به مثل فیلمی به نام « خمینی امام خون » خواهد ساخت .
3 ـ روزنامه های دولتی مصر را با یک برنامه ریزی حساب شده وادار کرد علیه جمهوری اسلامی ایران تبلیغات منفی کنند و به تعریف و تمجید از انورالسادات رئیس جمهور معدوم مصر بپردازند و از شهید خالد اسلامبولی که در یک اقدام وظیفه شناسانه سادات را اعدام انقلابی کرد چهره ای منفی ترسیم نمایند.
4 ـ از اعزام وزیر امورخارجه خود به اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو جنبش عدم تعهد که هفته دوم مرداد ماه جاری در تهران برگزار شد جلوگیری کرد و هیئتی در سطحی پائین تر به تهران فرستاد.
5 ـ از سفر قاریان مصری به تهران برای شرکت در مسابقات قرائت قرآن که به مناسبت مبعث حضرت رسول اکرم در مشهد برگزار شد جلوگیری کرد.
6 ـ موضعگیری های سیاسی متعددی توسط مقامات رژیم حسنی مبارک علیه جمهوری اسلامی ایران صوغت گرفت که تفصیل آنها توسط خبرگزاری ها مطبوعات و پایگاه های خبری اینترنتی منتشر شد.
نویسنده سرمقاله جمهوری اسلامی معتقد است؛حسنی مبارک 27 سال است که جامعه مصر را به صورت پلیسی اداره کرده تا بتواند حاکمیت استبدادی و غیرمردمی خود را ادامه دهد. او حتی با همین سخت گیری ها و برخوردهای پلیسی نیز اگر حمایت های همه جانبه آمریکا نبود نمی توانست دوام بیاورد. تکیه بر حمایت آمریکا تحت حفاظت اطلاعاتی رژیم صهیونیستی بودن جامعه را کاملا بسته نگهداشتن احزاب سیاسی را سرکوب کردن سانسور مطبوعات و سایر رسانه های جمعی برخورد پلیسی با مخالفان و برگزار کردن انتخابات های فرمایشی که از قبل نتایج آنها معلوم است مختصات رژیم حسنی مبارک است . دولتمردان مصری با تکیه بر همین مختصات است که توانسته اند بر مسندهای دولتی تکیه بزنند و ادامه حیات بدهند. با چنین رژیمی و با چنین دولتمردانی چگونه باید مواجه شد.
اگر سوابق رژیم مصر نیز به این مختصات اضافه شود جواب این سئوال را بهتر می توان داد.
1 ـ سادات توسط دختر جمال عبدالناصر متهم است که ناصر را به قتل رسانده تازمام امور مصر را به دست بگیرد و سیاست چرخش به سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی را به اجرا درآورد. نشریه « القدس العربی » از ماجرای درگیری دختران سادات و ناصر بر سر این موضوع و کشیده شدن ماجرا به دادگاه خبر داده و از قول هدی ناصر دختر جمال عبدالناصر نوشته است : وی در پاسخ به سئوالی درباره اتهام قتل عبدالناصر توسط سادات گفته است : « بله این احتمالی است که به ذهن من نیز می آید سادات تنها کسی بود که در 5 روز آخر عمر پدرم با او در ارتباط بود » . مرگ مشکوک جمال عبدالناصر درسن 52 سالگی بعد از شرکت در کنفرانس سران عرب در سال 1349 این اتهام را تقویت می کند بویژه آنکه دختر جمال عبدالناصر در مصاحبه با روزنامه آمریکائی واشنگتن پست گفته است : « سادات از سال 1345 به استخدام سازمان جاسوسی آمریکا در آمده بود » .
2 ـ امضای قرارداد ننگین کمپ دیوید توسط سادات که مقدمه ای شد برای باز شدن راه عادی سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی و سفر سادات به تل آویو و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی که بزرگترین ننگ در تاریخ مصر شناخته شده اقدامی بود که وابستگی کامل سادات به آمریکا و صهیونیسم بین الملل را نشان داد. اقدام افسر رشید ارتش مصر خالد اسلامبولی که سادات را اعدام انقلابی کرد پاسخ روشنی بود که انقلابیون مصری به این خیانت بزرگ دادند.
3 ـ سادات روابط مستحکمی با محمدرضا پهلوی شاه ایران که مهره سرسپرده آمریکا بود داشت و این روابط کاملا نشان میداد که وجه مشترک این دو نفر وابستگی آنها به آمریکاست .
4 ـ شاه ایران در دیماه 1357 هنگامی که از ترس مردم از ایران فرار کرد مستقیما به مصر رفت و سادات با آغوش باز از او استقبال و پذیرائی نمود و تا زنده بود نیز از او حمایت کرد.
در ادامه سرمقاله میخوانید؛متاسفانه وزارت امورخارجه ما با اقدامات خصمانه رژیم قاهره کاملا انفعالی برخورد کرد و نه تنها پاسخ یاوه گوئی های دولتمردان مصری را نداد بلکه تلاش کرد از یکطرف خود را مخالف ساخت فیلم « اعدام فرعون » نشان دهد و از طرف دیگر با اصرار و التماس از رژیم مصر بخواهد در برابر این اقدام عکس العمل نشان ندهد و در همین حال سازندگان فیلم « اعدام فرعون » را نیز با تحت فشار قرار دادن وادار به عقب نشینی کند! از تفصیل این ماجرا و ورود به جزئیات آن در میگذریم اما متولیان سیاست خارجی ما باید به این سئوال پاسخ بدهند که چرا سیاست خارجی ما در برابر رژیم وابسته مصر منفعل است یک روز میگوئیم آماده ایم تا آخر وقت اداری همین امروز سفارتمان را در قاهره دائر کنیم روز دیگر مقامات بلندپایه خود را یکی پس از دیگری به مصر میفرستیم و به دولتمردان مصری اصرار و التماس می کنیم که با ما رابطه برقرار کنید و حالا هم بجای آنکه از ترسیم واقعیت های تاریخی در قالب هنر حمایت نمائیم در برابر فرعون مصر دچار انفعال میشویم !
در پایان سرمقاله جمهوری اسلامی آمده است؛متولیان سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید به این نکته توجه نمایند که حتی در شرایطی که تصمیم نظام بر این باشد که با دولت مصر رابطه برقرار شود این رابطه باید با حفظ عزت و کرامت ملت ایران و پاسداری از اصول و آرمان های انقلابی باشد نه انفعال و امتیازدهی و پائین آوردن تابلوی خیابان شهید خالد اسلامبولی و کوتاه آمدن در برابر خواسته های غیراصولی دولتمردانی که سر تا پایشان غرق در وابستگی به آمریکا و صهیونیسم بین الملل است . مردان سیاست خارجی جمهوری اسلامی قبل از آنکه مامور عادی سازی روابط سیاسی با دولت هاباشند مسئول حفظ ارزشها و آرمانهای انقلابی ملت ایران هستند و با برخوردهای انفعالی هرگز نمیتوان به چنین مسئولیت خطیری عمل کر
جوان
«سى امین سال انقلاب و غفلت دستگاه هاى فرهنگى» عنوان سرمقاله روزنامه جوان به قلم مدیر مسئول آن است که در ابتدای آن میخوانید؛امسال مقارن است با سى امین سال انقلاب اسلامى و برابر اعلام هاى قبلى مقرر شده برنامه هاى ویژه اى تدارک دیده شود اما علىرغم اینکه پنج ماه از سال گذشته و حدود ? ماه به مراسم بزرگداشت انقلاب و ایام دهه فجر نمانده است هنوز هیچ اقدام عملى از جانب دستگاه هاى مسئول دیده نمى شود.
اگر گذرى مختصر به لیست دستگاه هاى فرهنگى بیندازیم حتما به تعداد زیادى اسم بر مى خوریم که برآیند کار آنها مطابق شان والاى انقلاب اسلامى و خواست الهى مردم نبوده است.
تاثیرگذارى فرهنگى بسیارى از این دستگاه ها به گونه اى است که همدیگر را خنثى مى کنند و خروجى مطلوبى از آنها صادر نمى شود.
انتظار این است که بسیارى از این دستگاه هاى بودجه هزینه کن فرهنگى که شرح وظایف برخى از آنها تبیین فرهنگ مطابق شان انقلاب مى باشد اقدام جدى انجام مى دادند.
کشورهایى که انقلاب در آنها اتفاق افتاده است به واسطه نفس انقلاب و تحول انقلابى سعى مى کنند نشانه هاى انقلاب را در قالب فرهنگ و هنر در جاى جاى کشور خود نصب نمایند اما در کشور ما که انقلابى به این عظمت با وجود رهبرى الهى انجام گرفته است در آستانه سى امین سال انقلاب هنوز اقدامى ندیده ایم که جاى تاسف بسیار دارد.
شاید گذشت سى سال از وقوع انقلاب ما رابه خود بیاورد که در تعداد و عناوین این دستگاه هاى به ظاهر فرهنگى و شبه فرهنگى تجدید نظر جدى شود چرا که دیگر وقت گزارش دهى صورى گذشته است و مردم منتظر اقدامات عملى هستند و اولین درخواست آنها انجام کارهاى فاخر به مناسبت سى امین سال وقوع انقلاب اسلامى مى باشد و دیگر غفلت دستگاه هاى فرهنگى را نخواهند بخشید.
اعتماد
روزنامه اعتماد مقاله صفحه اول خود را به بحث انتخابات اختصاص داده و آن را با عنوان «نیمه پنهان اصولگرایان» به قلم ایرج جمشیدی اینگونه آغاز کرده است؛ آیا دست اصولگرایان و پیدا و پنهان چگونگی بازی سیاسی آنان برای حریفان رو شده است؟ این سوال و یافتن پاسخی قابل قبول برای آن از این رو مهم می نماید که اینک تمام مناصب رسمی کشور در اختیار اصولگرایان است و از آن مهم تر آنان به شیوه یی رفتار می کنند که در عمل اجازه بازی به هیچ گروه دیگری مگر از دایره خودی ها داده نمی شود.
در ادامه میخوانید؛در این مقاله سعی می شود با استناد به مذاکراتی که در خصوص رای اعتماد به علی کردان وزیر کشور و نیز میزان آرای موافق و مخالفی که به وی داده شد، صف بندی سیاسی اصولگرایان کالبدشکافی شود، البته از آن رو برای کالبدشکافی آرایش سیاسی اصولگرایان به چگونگی رای اعتماد مجلس هشتم به علی کردان استناد می شود که این موضوع به مهم ترین حادثه در مجلس هشتم تبدیل شد تا نمایندگان تعارفات معمول را کنار گذاشته و منویات درونی و گرایش واقعی سیاسی خود را بروز دهند. چرا که تا پیش از این اصولگرایان تاکید داشتند تنوع فکری که میان آنان دیده می شود تنها در حد تفاوت سلیقه است و نمی توان اصولگرایان را به معنای واقعی جدا از یکدیگر فرض کرد. البته برخی تحلیلگران جناح مقابل هم بر این باور بوده و هستند و هنوز هم معتقدند هر گاه منافع حیاتی مجموعه اصولگرایان به خطر بیفتد آنان تمامی اختلافات را کنار گذاشته و علیه خطر مشترک فعال می شوند. اتفاقاتی که در جریان انتخابات مجلس هفتم، در اسفند 83 ریاست جمهوری نهم در خرداد 84، انتخابات شوراهای شهر سوم در آذرماه 1384 و انتخابات مجلس هشتم در اسفند 86 هم رخ داد، نمونه هایی هستند که مورد استناد تحلیلگران جناح اصلاح طلب قرار می گیرد و آنان با استناد به این چند نمونه و نیز اتفاقات مشابهی که در طول این سال ها رخ داده، می گویند اختلافات در جناح اصولگرا روبنایی است و زمانی که پای منافع حیاتی آنان در کار باشد از ائتلاف با یکدیگر ابایی ندارند. ممانعت از تشکیل یک فراکسیون اقلیت قوی و تاثیرگذار اصلاح طلب در مجالس هفتم و هشتم هم نمونه یی است که تحلیلگران مدافع نظریه یکدست بودن اصولگرایان به آن اشاره می کنند.
... در ادامه مقاله اعتماد میخوانید؛اگر به برخی سخنان روسای مهم جریان اصولگرایان توجه کنیم به راحتی می توان نمود چنین ایده یی را دید. مثلاً محمدرضا باهنر که در مجلس هفتم ریاست فراکسیون اصولگرایان را برعهده داشت طی یک سال آخر فعالیت این مجلس بارها این جمله را به کار برد که تمایل اکثریت مردم به جریان اصولگرایی است هرچند ممکن است مصادیق عوض شوند. او بر همین مبنا نتیجه گرفت که احتمالاً 70 درصد از نمایندگان مجلس هفتم در مجلس هشتم حضور نخواهند داشت. به باور باهنر اما این عدم حضور به معنای اینکه اصولگرایان اکثریت کرسی های پارلمانی را از دست بدهند، نیست بلکه به معنای این است که اصولگرایان مقبول تر جای رفتگان را پر خواهند کرد.
محمدنبی حبیبی دبیرکل حزب قدرتمند و بانفوذ موتلفه نیز تحلیلی کاملاً مشابه محمدرضا باهنر دارد. او هم در گفت وگوی اخیر خود با روزنامه اعتماد تاکید کرد که ذائقه جامعه هنوز اصولگرایی است هرچند مصادیق عوض شده باشند. حبیبی بر همین مبنا نتیجه گرفت که معلوم نیست در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده چه کسی رئیس جمهور می شود اما تجارب چند سال اخیر نشان می دهد رئیس جمهور از مجموعه اصولگرایان خواهد بود. این دیدگاه و دیدگاه های مشابه دیگری که از سوی سران موثر جناح اصولگرا بیان می شود در مجموع می تواند نشانی از همان نظریه بینابینی باشد که پیشتر به آن اشاره شد. در واقع می توان گفت نوعی توافق نانوشته که از طریق تجربی برای اصولگرایان حاصل شده است آنان را به این نتیجه رسانده است که هنگام خطر متحد و هنگام تقسیم منافع چانه زنی درونی کنند و در عین حال به غیرخودی ها اجازه عبور از دایره یی که محیط آن را با اصولگرایی تعریف کرده اند، داده نشود.
در بخش دیگر سرمقاله آمده است؛در مقابل جریان ورود می توان یک جریان خروج را هم ترسیم کرد. به عبارتی هر عنصری که وارد دایره می شود می بایستی زمان حضور در دایره در آزمون دائمی اصولگرایی نمره قبولی بگیرد، در غیر این صورت صلاحیتش را از دست می دهد و امکان اخراج او از دایره وجود دارد. حذف بخشی از اصولگرایان منتقد مجلس هفتم که باهنر وعده آن را داده بود، نمونه یی از این دست محسوب می شود. در عین حال امتحانی مجزا برای غیراصولگرایان هم وجود دارد. آنان نیز در طول زمان حضور در دایره می بایستی دائماً در حال اثبات بی خطری یا حداکثر کم خطری خود برای مجموعه اصولگرایان باشند و اگر غیر از این باشد امکان اخراج آنان هم وجود دارد. حذف برخی چهره های اقلیت مجلس هفتم هم می تواند نمونه مورد نظر باشد. البته با اخراج مردودین بلافاصله عناصر قبول شده دیگری که خارج از دایره در انتظار به سر می برند، جایگزین می شوند. در واقع اگر بخواهیم سخنان محمدرضا باهنر و محمدنبی حبیبی که پیشتر به آن اشاره شد را در قالب یک تئوری دربیاوریم به معنایی می رسیم که درباره آن سخن گفته شد.
در بخش دیگر آمده است؛در یک تقسیم بندی کلی مجلس هشتم متشکل از دو فراکسیون اکثریت اصولگرایان و اقلیت اصلاح طلب است. در بزرگ ترین جلسه فراکسیون اصولگرایان که اوایل کار مجلس هشتم و برای رای گیری درونی درباره انتخاب هیات رئیسه برگزار شد 220 نماینده شرکت کردند. بنابراین وزنه کلی فراکسیون اصولگرایان 220 نفر یعنی اکثریت مطلق آرا است. با این تعداد کرسی می توان هر طرح یا لایحه یی حتی دو یا سه فوریتی را که تصویب آن برای اصولگرایان ضروری بنماید، تصویب کرد. در سوی دیگر 70 نماینده یی وجود دارند که به هر دلیلی حاضر به عضویت در فراکسیون اصولگرایان نشده اند. عده یی این تعداد نماینده را اعضای اقلیت می دانند. اما با این وجود نمی توان فراکسیون اقلیت را 70 نفری دانست چرا که تعدادی از این افراد نمایندگان اقلیت های دینی کشور هستند که معمولاً در دسته بندی های سیاسی جای نمی گیرند و از سوی دیگر حدود 20 نماینده هم ترجیح داده اند عضو هیچ فراکسیونی نشوند و به اصطلاح مستقل باقی بمانند. شاید بتوان 45 نماینده باقی مانده را اعضای واقعی فراکسیون اقلیت دانست که مقابل فراکسیون 220 نفره اصولگرا قرار دارند...
قدس
«حرکت کابینه لبنان به سمت عقلانیت» به قلم حسن هانی زاده عنوان سرمقاله روزنامه قدس است که در آن میخوانید؛تصویب پیش نویس بیانیه کاری دولت جدید لبنان در آخرین اجلاس مشترک هیأت وزیران و رئیس جمهوری این کشور که در آن بر مشروع بودن سلاح مقاومت اسلامی تأکید شده، نشان می دهد که دولتمردان لبنان، حرکت به سمت عقلانیت و مصالح ملی را مورد توجه جدی قرار داده اند. در پیش نویس بیانیه نهایی دولت فؤاد سنیوره، راهبردهای مربوط به مسأله مقاومت اسلامی، سیاست خارجی، اقتصاد، اسکان آوارگان و بازسازی خرابیهای جنگ 33 روزه ارتش رژیم صهیونیستی علیه ملت لبنان شرح داده شده است.
در ادامه میخوانید؛هر چند این بیانیه در صحن علنی پارلمان لبنان مورد بحث موافقان و مخالفان قرار گرفته، اما به نظر می رسد موضوع جنجالی بند مربوط به «مشروعیت سلاح مقاومت»، ناخرسندی گروه اکثریت 14 مارس را به دنبال داشته است. گروه 14 مارس در جریان تهیه پیش نویس بیانیه کاری دولت، تلاش کرد، بند مربوط به «مشروعیت سلاح مقاومت» را از متن بیانیه حذف کند، اما تدبیر وزیران طرفدار مقاومت در کابینه فؤاد سنیوره، این تلاشها را نقش بر آب ساخت.
در بخش دیگر یادداشت روزنامه قدس آمده است؛یجاد درگیری فرقه ای در شهر طرابلس لبنان میان شیعیان و سنیهای این شهر، یکی از طرحهای این قدرتها برای بر هم زدن ثبات سیاسی در لبنان است.این درگیریها با دخالت قاطع ارتش لبنان، به طور موقت پایان یافت، اما به نظر می رسد با توجه به بافت طایفه ای شهر طرابلس، خطر همچنان در کمین وحدت ملی لبنان است.
در پایان یادداشت میخوانید؛با این حال، این خوش بینی وجود دارد که رهبران گروه 14 مارس که در گذشته تلاش کرده بودند تا حزب ا... را از صحنه سیاسی و مبارزاتی حذف کنند، اکنون راه خود را از راه قدرتهای فرامنطقه ای جدا کرده اند و در صدد جبران اشتباه های گذشته خود هستند.
تجربه تلخ طیف 14 مارس در جریان بحران یکسال گذشته لبنان این درس را به این طیف داد تا از تکیه بر قدرتهای خارجی اجتناب کنند و راهی را برگزینند که ضامن بقای لبنان به عنوان یک کشور تأثیرگذار عربی و منطقه ای باشد.
مردم سالاری
محمدحسین روانبخش نویسنده سرمقاله مردم سالاری با عنوان «عاقبت جمع آوری فرم های دولت به کجا می رسد؟» نوشته است؛ سال آخر دوره چهارساله دولت نهم از هفته گذشته آغاز شد و تقریبا همزمان با آن، طرح نقدی کردن یارانه ها - که دولتمردان دوست دارند آن را ابتکاری تاریخی و تصمیمی عجیب و مثال زدنی بدانند - هم با توزیع و جمع آوری فرم های این طرح آغاز شد; اینگونه است که اگر در باطن هم بخواهیم ربط این دو را نادیده بگیریم، ظواهر امر ذهن را به ارتباط تنگاتنگ این دو موضوع توجه می دهد! درباره این طرح و پیامدها و آثار آن در صورت اجرا، سخنان و نوشته های بسیاری منتشر شده است و این نوشته در پی تکرار آن نیست، بلکه سعی دارد در حد خویش به این سوال پاسخ دهد که عاقبت توزیع و جمع آوری فرم های دولت به کجا می انجامد؟
نویسنده سرمقاله روزنامه مردم سالاری معتقد است؛آنچه اکثریت قریب به اتفاق آن نامه ها می خواستند با آنچه امروز دولت به عنوان هدف نهایی پر کردن فرم ها بیان می کند، یکی است. حتی می توان ادعا کرد که از برکت آن نامه ها، دولت توانسته نتیجه بگیرد که مهمترین اقدام در سال آخر همین است! اما سوال اساسی که می توان پرسید این است که سرنوشت 9 میلیون نامه مزبور چه شد و به کجا انجامید؟ اگر در واقع همه آن نامه ها به سرانجام می رسید (که علی الظاهر امری محال است) احتیاجی به چنین کاری نبود. وقتی مشکل 9 میلیون خانواده ایرانی (که در واقع نماینده 36 میلیون نفر است) حل شده باشد دولت نه دغدغه رای گرفتن دوباره دارد، نه احتیاجی به تحقیق و طرح و فرم و... است و نه اصولا احتیاجی به برنامه های درازمدت و کوتاه مدت است.
در بخش دیگر سرمقاله میخوانید؛حال از زاویه ای دیگر نگاه کنیم. جمع آوری 9 میلیون نامه نشان می دهد چقدر مردم به دولت امید بسته اند و تا چه اندازه انتظار اقدامی شایسته را می کشند اما هر کسی می داند که این امید و انتظار محدوده زمانی دارد و پس از مدتی که امید و انتظار پایان می یابد، نگاه کاملا عکس می شود. اتفاقا همه از جمله دولتمردان حس کرده اند که چنین وضعی فرا رسیده است و اتفاقا دولت بیش از بقیه می داند که چقدر از امیدها و انتظارها برآورده شده و چقدر به ناکامی رسیده و حالا نگاه صاحبان نامه ها عوض شده است. بر همین مبناست که طرح جدید یعنی توزیع فرم و جمع آوری آن به روش کنونی برنامه ریزی شده است، آن هم در حالی که هنوز هیچ کس - از جمله خود دولتمردان - نمی دانند که پس از پایان جمع آوری این فرمها چه اتفاقی خواهد افتاد!
در پایان آمده است؛حرف نهایی اینکه هرگز نمی توان جمع آوری این فرم ها را به معنی اجرای طرح نقدی کردن یارانه ها دانست; همانطور که با جمع آوری نامه وضعیت 9 میلیون خانوار ایرانی تغییری نکرد و دیگر اینکه نقدی کردن یارانه ها هم با هدفمند کردن آنها فرق دارد و نمی توان به راحتی این دو را یکی گرفت. پس عاقبت توزیع و جمع آوری فرم های جدید دولت هیچ ارتباطی به هدفمند کردن یارانه ها ندارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم