می‌خواهم او را داشته باشم‌

کد خبر: ۱۹۲۹۹۲

وقتی به سن دبیرستان رسیدم پدرم با زن دیگری آشنا شد. مادرم را طلاق داد و شروع به زندگی با او کرد. ما فهمیدیم که مدتی از علاقه پدر به او می‌گذشته و به دنبال راهی برای رها شدن از ما بوده است.

این کار پدر که عموما تکیه گاهی برای فرزندان دختر به شمار می‌رود قلب و روح من را آزرد. تمام وجود و قلبم سرشار از خشم شده بود. نمی‌خواستم حتی دیگر با او حرف بزنم.

با خود گفتم هرگز با چنین مردی ازدواج نخواهم کرد. من همسرم را برای خودم نگاه می‌دارم.

به محض اتمام دبیرستان با دلیل این‌که چندان علاقه‌ای هم به درس و دانشگاه نداشتم به عنوان یک منشی در یک شرکت شروع به کار کردم. این طوری علاوه بر این‌که هزینه‌های شخصی خود را در می‌آوردم و باری بر دوش مادر نبودم می‌توانستم از تنهایی‌های خود نیز تا حدی رها شوم و بیشتر روز را با مردم در ارتباط باشم.

پس از مدت کوتاهی با جوانی آشنا شدم. فردی به نام فیلیپ که 7 سال از من بزرگتر بود. تحصیلکرده و موقر و از خانواده خوبی بود. با توجه به این‌که والدین خوبی داشت که متعهد به زندگی مشترک بودند احساس می‌کردم مرد مورد نظر خود را پیدا کرده‌ام.

با خود تصمیم گرفته بودم که هرگز نگذارم همسرم مانند پدرم با من چنان رفتاری کند. پس تصمیم گرفتم تا حد امکان به او محبت نشان دهم و او را دوست بدارم تا او نیز بسیار وابسته به من شود و هرگز نتواند مرا ترک کند.
زندگی ما شروع شد. در آغاز سعی می‌کردم هر چه او دوست داشت آماده کنم تا همه چیز بر وفق میل او باشد.

مدتی این‌گونه ادامه داشت تا این‌که کم کم خودم فراموش شدم و همه چیز در زندگی تبدیل به او شد.

اگر می‌خواست به یک مهمانی یا سفر کاری یا حتی خرید برود با او می‌رفتم تا در کنارش باشم و بیشتر با من انس بگیرد.

گاه گاهی در مورد کارهای پدرم و این‌که چقدر ما را آزرد با او صحبت می‌کردم و می‌گفتم به عقیده من چنین مردی استحقاق همسری خوب و وفادار را ندارد و باید با او همان‌طور که خودش کرده رفتار کرد.

در ضمن اگر بعضی وقت‌ها توجه چندانی به من نمی‌کرد با توجه به کمبودهای خود در خانه پدری سعی می‌کردم دلسوزی او را جلب کنم تا او کمی‌ به من محبت کند. فکر می‌کردم که تمام سعی خود را برای داشتن یک زندگی مشترک خوب به کار می‌گیرم و نهایتا هم موفق می‌شوم تا این‌که روزی به خانه آمد و گفت از یک روان‌شناس و مشاور برایم وقت گرفته تا مدتی با من کار شود. او گفت این کار را برای حفظ زندگی‌مان انجام می‌دهم وگرنه آینده مشترکی با هم نخواهیم داشت.

همه چیز جلوی چشمانم تیره و تار شد. هرگز انتظار این واکنش را نداشتم. نمی‌دانستم چه چیز کم گذاشته‌ام تا او فکر کرده باید رفتارم اساسا اصلاح شود. به ناچار روز موعود به مطب روان‌شناس رفتم. چند دقیقه اول برایم خیلی سخت بود، اما کم‌کم یخ وجودم آب شد و توانستم با او گفتگو کنم و از مسائلم بگویم.

 از ترس‌ها و اضطراب‌هایم برایش گفتم. از کمبودهایی که داشته‌ام و نمی‌خواهم دیگر تکرار شود و سوالات او را نیز جواب دادم. پس از چندین جلسه رفت و آمد نهایتا به نکاتی دست یافتم که فکر می‌کنم بیان آنها برای دیگران هم مفید باشد.

روان‌شناس گفت که  تو نیت و هدفی خوب داشته‌ای، اما شیوه‌ات اشتباه بوده و بخشی از آن هم به دلیل عدم آگاهی‌ها و حضورت در جامعه بوده است.

اول این‌که تو بارها و بارها از پدرت برای همسرت بد گفته‌ای و احساس تنفر و ترس خود را از جنس مرد برایش بازگو کرده‌ای.

وقتی زن‌ها چنین می‌کنند اولین چیزی که به ذهن مرد می‌رسد، احساس نزدیکی و دلسوزی برای آنها نیست بلکه فکر می‌کند همسرش نوعی احساس بد نسبت به رابطه دارد و در این صورت او باید همواره یک چمدان آماده داشته باشد تا اگر همسرش دیگر حاضر به ادامه زندگی با او نبود از خانه برود زیرا تو به او فهمانده بودی که رفتار بد مرد باید با ترک زندگی مشترک پاسخ داده شود. در این صورت او هرگز احساس نخواهد کرد که تو برای همیشه همسر او هستی و می‌مانی.

حتی اگر خود را در تمام مجامع و محافل به او بچسبانی او احساس وابستگی که مورد نظر توست پیدا نخواهد کرد زیرا مردان به فضایی شخصی و خصوصی احتیاج دارند. البته زن‌ها هم همین‌طور هستند، اما تو آن فضا را به او نمی‌دادی و او هم در واکنش می‌خواست کمی‌ از تو فاصله بگیرد.

نهایتا این‌که می‌خواستی با احساس نیاز و جلب ترحم و دلسوزی او نسبت به خودت با توجه به بیان تلخی‌های گذشته او را در کنار خود نگاه داری. این یک اشتباه دیگر بود زیرا بدترین حسی که یک زن می‌تواند به مرد بدهد این است که محتاج اوست و خودش برای خود چیزی برای تکمیل و کمال و عرضه ندارد.

او نمی‌خواهد که عصای پای شکسته تو باشد بلکه می‌خواهد بال دیگرت باشد تا بتوانید با هم پرواز کنید. این‌که برای هر کاری به او نیاز داری احساس بدی به او و هر فرد دیگری به جای او می‌دهد.

 مترجم : سحر کمالی‌نفر
منبع: drphill

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها