در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا درست است پیش از بیژن و منیژه، چند متن دیگر را برای اجرا به مرکز هنرهای نمایشی ارائه کردید که هیچکدام تایید نشدند؟
بله. البته بهتر است اینجوری بگوییم که شرایط روی صحنه رفتن آنها فراهم نشد و عاقبت به نمایش بیژن و منیژه رسیدم.
این انتخاب از سر ناچاری بود؟
نمیشود اینطور گفت. به هر حال این متنی بود که آن را دوست داشتم و روی نوشتن آن زیاد وقت گذاشته بودم و البته ترجیح میدادم به همان شکل اولیه و بدون تغییر اجرا میشد.
متن اولیه چه تغییری کرد؟
ابتدا قرار بود نمایشی کمدی موزیکال را براساس داستان بیژن و منیژه روی صحنه ببریم که با آن موافقت نشد. شاید دلیل آن هم این بود که فکر کردهاند هنوز جامعه آماده پذیرش یک کار کمدی موزیکال براساس داستانی از شاهنامه نیست. در نهایت خود من هم به این نتیجه رسیدم که شرایط اجرای چنین نمایشی فراهم نیست و با امکانات موجود تئاترها از قبیل سالن، دکور و بودجه نمیتوان این کار را روی صحنه برد.
در همین اجرا هم نشانههایی از این رویکرد دیده میشود که در کلیت اثر جا نیفتاده است و باعث شده نمایش یکدست نباشد.
در اجرا، موقعیتهای متفاوتی را میبینیم که در نهایت متناسب با حال و فضای کلی کار است.
برای مثال، آن صحنه موسیقی و رقص تکنو با دیگر بخشها سازگار نیست، نه اینکه چنین نگاهی درست نیست، بلکه با کلیت کار همخوان نیست.
این صحنه کاملا در راستای هدف ما از اجرای این نمایش است. در واقع میخواستم پلی ارتباطی بین شاهنامه و دنیای امروز ایجاد کنم.
شخصیتها نیز گفتار و رفتار متناقض و متضادی را به نمایش درمیآورند که ناشی از این است که بخشهای کمیک کار ارتباط درست و اصولی با دیگر قسمتها برقرار نمیکند.
کدام شخصیتها منظورتان است؟
بیشتر از همه رفتار و منش متغیر منیژه و دایه است که پذیرفتنی نیست.
در طول نمایش در دنیای این دو شخصیت، تحول رخ میدهد. از جایگاهی به جایگاه دیگر منتقل میشوند. آنها مکانی آرمانی را دنبال میکنند، اما در هر موقعیت تمنای فضای دیگری را دارند. طبیعی است که در این موقعیتهای متنوع، از آنها رفتارهای متفاوت سر بزند.
شخصیتهای نمایش شما چندان شبیه آدمهای داستان بیژن و منیژه فردوسی نیستند. تحلیل شخصیت شما بر چه مبنایی بود؟
اگر قرار بود این شخصیتها دقیقا منطبق بر شاهنامه باشند، نیازی نبود ما این نمایش را روی صحنه ببریم. این کار را نقالها به بهترین شکل انجام میدهند. شاهنامهخوانها هم خیلی خوب از پس آن برمیآیند. وقتی ما چنگ میزنیم به ادبیات کهن و میخواهیم امروز آن را در قالب تئاتر نشان دهیم، قطعا وجه نمایشی و امروزی آن باید لحاظ شود. از اینرو قطعا این بیژن و منیژه آن چیزی نیست که در شاهنامه آمده است؛ ولی به طور قطع نشانههایی از بیژن و منیژه فردوسی را در این نمایش میبینید.
اما شخصیتهایی مثل گرگین در نمایش شما به نسبت شاهنامه به طور کامل تغییر ماهیت دادهاند، چرا؟
برای تقابل بین آدمهای نمایش، ما در بعضی از شخصیتپردازیها غلو کردهایم؛ البته بعضی از وجوه منفی چنین شخصیتی مثل حسادت در خود شاهنامه هم وجود دارد که البته ما آن را تشدید کردهایم. در واقع آن تضادهایی که در رفتارهای انسانی هست، اینجا کمی غلو شده است.
خب در مورد بیژن و منیژه هم این غلو باعث قلب شخصیتهای اسطورهای آنها شده است.
نه. تنها ما خواستهایم وجه امروزی بودن آنها را نشان دهیم و به همین منظور در شخصیتپردازی آنها غلو صورت گرفته است. برای همین این دو شخصیت نمایشی از بیژن و منیژه فردوسی فاصله میگیرند.
پرسش من این است که چرا وجوه منفی شخصیتی مثل گرگین باید تشدید و در مقابل عیبها و نقصهای بیژن پوشانده شود.
در مورد بیژن کجا این اتفاق افتاده است؟
در داستان شاهنامه، یکی از دلایل پذیرش این ماموریت سخت از سوی بیژن، پاداش مادی و سیم و زر است. در حالی که در نمایش شما بیژن چنین طمعی ندارد.
ما روی خامی و به اصطلاح جوانی کردن بیژن تاکید کردهایم. بیژن نمایش ما به دنبال کسب نام و شهرت است نه زر و سیم. او میخواهد خیلی سریع در خیل نامداران قرار بگیرد و سری توی سرها درآورد.
اما این خامی در بوته آتش عشق و ماجراهای پیشآمده تبدیل به پختگی میشود.
تنها به درجهای از پختگی میرسد و نه غایت آن. حال او میتواند دست به انتخاب بزند.
دایه نمایش شما هم هیچ شباهتی به دایه شاهنامه فردوسی ندارد.
در اینجا دایه در واقع خرد منیژه است که بیشتر احساساتی است. این دو شخصیت در کار ما، همدیگر را تقویت میکنند. اما همینجا میخواهم این تذکر را بدهم که نباید در تحلیل و بررسی این نمایش ما به طور دائم دست به مقایسه آن با داستان شاهنامه بزنیم. فکر نمیکنم با مرور تفاوتهای متن نوشته شده من و بیژن و منیژه فردوسی به جایی برسیم. شما اصلا فردوسی را رها کنید و دائم دست به مقایسه نزنید.
بالاخره شما داستانی از شاهنامه را دستمایه کار خود قرار دادهاید.
اما موضوعاتی در آن مطرح میشود که امروزی است. در واقع داستان بیژن و منیژه فردوسی، محلی برای طرح موضوعات امروزی است.
این موضع ضد جنگ نمایش را هم میتوان در این راستا ارزیابی کرد؛ البته عیبش این است که از زبان شخصیتهای نمایش این موضع بسیار صریح و به صورت مستقیم ابراز میشود. چرا اینقدر این حرفها در مذمت جنگ تکرار میشود؟
خیلی چیزها تکرارش درست است، چرا که میتواند ملکه ذهن شود و فراموش نشود.
بپردازیم به اجرای نمایش. حضور نقال بر صحنه نمایش چه ضرورتی داشت؟
در اینجا حضور نقال ضروری است. او صحنههایی را نقل میکند که ما نمیتوانیم نشان دهیم.
چرا نمیتوانید نشان دهید؟
چون هزینهبر است. تئاتر، فیلم سینمایی یا سریال تلویزیونی نیست که بتوان هر چه را در داستان آمده است، نشان داد. علاوه بر آن به دلیل ضرورتهای نمایشی، بخشهایی از داستان باید روایت شود، حال چه توسط نقال، چه از زبان شخصیتها. این ضرورتی قدیمی است که در طول تاریخ تئاتر از سوفوکل گرفته تا شکسپیر و تا امروز به کار گرفته شده است. در واقع آنچه را راوی نقل میکند، تئاتر نمیتواند روی صحنه درآورد و تنها باید توصیف شود. از سوی دیگر، نقال مامور تعویض صحنه و گذر زمان نیز است، بویژه در نمایشنامهای که پایه و اساس آن داستانی با فضاها و صحنههای متنوع و زیاد است.
در ادبیات کلاسیک فارسی و در سابقه نگارگری ایرانی ما شاهد صحنههای بزم و رزم به موازات هم هستیم، اما در نمایش شما تمام صحنههای رزم حذف شدهاند.
ما احساس کردیم که نیازی نیست تماشاگر صحنههای جنگ و رزم را ببیند. برای اجرای این صحنهها مجبور بودیم 20 نفر را به گروه نمایشی اضافه کنیم.
شاید هم دلیلش این بوده که صحنههای بزم، مخاطبان را بیشتر و بهتر جذب میکند.
هیچوقت به چنین کارکردی فکر نکرده و به دنبال آن نبودهایم.
در طراحی لباس، سهلانگاری زیادی دیده میشود، مثل لباسی رومی که بیژن در صحنه بارگاه دربار ایران بر تن دارد. چرا لباسها بدرستی طراحی و تهیه نشدهاند؟
نباید فراموش کنیم که تولید تئاتر بسیار سختتر از حد تصور است، بخشی از این لباسها مال آرشیو است و براساس امکانات موجود تهیه شدهاند. از سوی دیگر داستان شاهنامه، آدرس و نشانه درستی از لباس شخصیتها به ما نمیدهد.
اما میتوانستید به جایی برسید که لباسها با هم تضاد نداشته و براساس تعریف و طراحی مشخصی تهیه شده باشند؟
سعی کردهایم از نشانهها و رنگهایی در طراحی لباسها استفاده کنیم که با داستان ما همخوان باشد؛ البته باید بدانید که این لباسها به هیچوجه پوشاک اساسی تئاتر نیست. با توجه به شرایطی که ما داریم، از جمله حجم رفتاری زیاد بازیگران، ضرورت شسته شدن هر روزه لباسها، جنس ارزان پارچهها و... همه اینها دست و پای ما را بسته است. اگر ما میتوانستیم از جنس خوب پارچه و متناسب با صحنه تئاتر استفاده کنیم، این نگاه شما به طور حتم تغییر میکرد.
اساس طراحی ما کمی به دوره اشکانی میزند، کمی به لباسهای رومی نزدیک است و البته نشانههایی از پوشاک امروزی روستاییان ما را هم در خود دارد.
سازبندی و رنگآمیزی موسیقی نمایش هم تلفیقی است و نشان و هویت سبک یا دوره خاصی را ندارد.
در موسیقی از انواع سازها استفاده کردهایم و ملودیهای متنوعی دارد و یادآور هیچ دوره و تاریخی نیست.
حتی برخلاف انتظار، ایرانی هم نیست.
بله، چون نخواستیم به این سمت برویم. همانطور که ابتدای بحث گفتم، با اجرای این نمایش خواستهام پلی بین گذشته و امروز بزنم که این مقصد و هدف خودش را در موسیقی کار هم نشان داده است.
موسیقی بیش از حد نیاز صحنهها را همراهی میکند و در به کارگیری آن افراط شده است.
ما تنها در 4 صحنه از موسیقی استفاده کردهایم که فکر نمیکنم زیاد باشد.
در این 4 صحنه که ما بجز موسیقی و حرکات موزون چیز دیگری نداریم. علاوه بر اینها در بسیاری جاها، موسیقی به عنوان تشدیدکننده فضا و حس شنیده میشود که بر صحنه سنگینی میکند.
بعضی جاها مثل زمان تعویض دکور و صحنه موسیقی لازم است و در صحنههای به قول شما بزم هم که نمیتوان از موسیقی صرفنظر کرد.
برخلاف چند کار قبلی خود، در نمایش بیژن و منیژه از همکاری بازیگران سینمایی و تلویزیونی سود نجستهاید . چرا به سراغ چهرههای شناختهشدهتر نرفتید؟
البته در آن کارها هم به سراغ بازیگرانی رفتم که در اصل تئاتری بودند و سالها تجربه بازی روی صحنه را داشتند. برای من تواناییهای بازیگر مهم است و به این نگاه نمیکنم چه کسی چهره مشهورتری است. به هیچوجه به دنبال این نیستم که با توسل به اسم و چهرههای شناختهشده، سعی کنم مخاطب را به سالن بکشانم.
از مخاطبان گفتید. آیا فکر نمیکنید امروزه تئاترهای روی صحنه در جذب تماشاگر واقعی با مشکل مواجه هستند.
منظورتان از تماشاگر واقعی چیست؟
تماشاگری که بلیت میخرد و به تماشای نمایش مینشیند.
سلیقه تماشاگران تئاتر در سالهای اخیر دچار تغییر شده است. البته نمیخواهم خودم را در آن موقعیت قرار دهم که درباره این سلیقه داوری کنم؛ اما بههرحال شرایط به گونهای است که تماشاگر نمایش، خیلی حوصله نشستن به مدت طولانی را ندارد. در این کار خوشبختانه مخاطبان هر شب 2 ساعت را مینشینند و نمایش را دنبال میکنند که نشاندهنده این است که با اثر ارتباط لازم را برقرار کردهاند.
شما در هر 3 عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون مشغول به کار هستید. چرا در سینما و تلویزیون بیشتر به عنوان بازیگر فعال هستید و در تئاتر به عنوان کارگردان؟
این را باید از مدیران تلویزیون و تهیهکنندگان سینما بپرسید. در واقع در این 2 عرصه، زمینه کارگردانی فیلم و سریال چندان برای من تاکنون فراهم نشده است. من توقع دارم به من پیشنهاد کار داده شود. برای همین به یاد ندارم به دنبال تصویب طرح یا موافقت برای ساخت فیلم و سریال به دفتر کسی مراجعه کرده باشم.
مثل این که چندان پیگیر کار در سینما و تلویزیون به عنوان کارگردان نیستید.
البته بسیار علاقهمندم و ایدهها، طرحها و برنامههای زیادی هم دارم که اگرچه چند بار آنها را ارائه کردهام، پاسخ مناسب و روشنی دریافت نکردهام.
در دورهای چندساله، در نقش پدر یا پدربزرگ خانواده در سریالهای متفاوت ایفای نقش کردهاید. چندی است که در این قالب دیگر ظاهر نمیشوید. اگرچه از این نقش کلیشهای رها شدهاید، اما حضورتان هم به عنوان بازیگر کمرنگ شده است، چرا؟
خودم نخواستم دیگر به این صورت ادامه دهم. واقعا چقدر میتوانستم در چنین نقشهایی ظاهر شوم. جالب اینجاست حتی وقتی پیشنهاد میدادم در فلان نقش منفی ظاهر شوم، جواب میشنیدم که چهرهای مثبت هستید و تماشاگر شخصیت منفی را برای شما برنمیتابد و نمیپذیرد.
از سوی دیگر چون در دانشگاه تدریس میکنم و مدتی مدیر گروه نمایش دانشکده هنرهای زیبا بودم، وقت کمتری برای ایفای نقش داشتم؛ البته حالا کمی سرم خلوت شده است و شاید دوباره در عرصه بازیگری پرکارتر شوم.
یکی از بازیهای بهیادماندنی شما در فیلم سینمایی «لیلی با من است» بود. بسیاری از مخاطبان هم شما را با آن کار میشناسند. چرا چنین نقشها و بازیهایی ادامه پیدا نکرد؟
پس از آن کار پیشنهادهای زیادی داشتم که به عمد آنها را نپذیرفتم. ترسیدم در آن قالب هم مثل نقش پدر مثبت خانواده به تکرار بیفتم.
داستان بیژن و منیژه
پس از پیروزی کیخسرو بر تورانیان در کینخواهی پدرش سیاوش، سالهاست که قلمرو ایران ایمن و عاری از هر جنگ و ستیزی به سر میبرد.
روزی به او خبر میرسد مردم منطقهای مجاور با مرز ایران و توران، از حمله گرازان وحشی در عذاب هستند. کیخسرو برای کمک به آن مردم، بیژن را که خود داوطلب شده است، همراه گرگین به آن ناحیه گسیل میکند. پس از انجام ماموریت، بیژن با وسوسه گرگین به قلمرو تورانیان وارد میشود و در مرغزاری با دیدن منیژه دختر افراسیاب، دل به او میبندد. منیژه که عاشق شده، در نوشیدنی بیژن داروی خوابآور میریزد و او را به کاخ افراسیاب میبرد. اگرچه بیژن بعد از به هوش آمدن قصد ترک کاخ را میکند، اما حضور او به گوش افراسیاب میرسد و جنگاوران توران البته با نیرنگ او را به بند میکشند.
به توصیه پیران، وزیر خردمند افراسیاب، شاه توران از کشتن بیژن صرفنظر کرده، اما او را در چاهی زندانی میکند. منیژه که از کاخ افراسیاب رانده شده است، از هر جا نان و نوشیدنی فراهم میآورد و از روزنهای در سر چاه به دست بیژن میرساند. گرگین در بازگشت به ایران، داستانی دروغین را بازگو و اعلام میکند که بیژن مرده است. گیو، پدر بیژن داستان را باور نمیکند و رستم به دستور کیخسرو به صورت ناشناس و در ظاهر یک بازرگان به توران میرود. رستم، بیژن را از چاه میرهاند و او را با منیژه به ایران میآورد. داستان با ازدواج بیژن و منیژه به پایان میرسد.
مهدی یاورمنش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: