آنها برای این که بتوانند از حداکثر سهمیه دریافت بازیکن در لیگ (6 نفر) فراتر روند و بیش از آن بازیکن لیگ برتری بگیرند، تعدادی از بازیکنان این لیگ را راهی تیمهای کوچک و دسته دومی و زیرگروهها کرده و سپس بلافاصله آنها را به عنوان بازیکن قرضی برای یک سال به خدمت میگیرند. به این ترتیب، آنها ظاهرا هم از سقف تصاحب
6 بازیکن لیگ برتری فراتر نرفتهاند و هم رفتهاند! این کار را ابتدا آبیها انجام دادند که 2 بازیکن شامل یدالله اکبری، هافبک سابق خود و علیرضا عباسفرد را به زیرگروه فرستادند و ترتیب انعقاد قراردادی را بین آنها و تیمی در آن لیگ دادند و سپس به عنوان بازیکن قرضی از آن لیگ جذب خویش کردند. دیری نپایید که پرسپولیس این کار را تکرار و 2 بازیکن شامل مازیار زارع و میثاق معمارزاده را به تیم دیهیم جنوب که در حوزه جنوب غرب تهران واقع و از تیمهای دسته دوم (زیرگروه) کشور است، فرستاد و پس از حضور آنها در یک مسابقه آن تیم، به عنوان نفرات دیهیم و بازیکنان قرضی خویش برای یکسال استخدام کرد. از این طریق، 2 تیم دستکم 3 ، 4 بازیکن را ظرف دو سه هفته اخیر جذب خویش کردهاند، ولی در عین حال آن صیدها لیگ برتری به حساب نیامدهاند و سرخابی به خواستشان رسیدهاند.
این که چرا قانونی گذاشته میشود که باشگاهها مجبور میشوند برای رسیدن به مقصودشان آن قواعد را دور بزنند و بازیکنان مورد نظرشان را ابتدا بر مقاصد و جایگاههای موقتی که برشمردیم، بفرستند و سپس به طریقی دیگر پس بگیرند، مسالهای که مدیران فوتبال ما باید و به آن جواب بدهند. قدر مسلم این که نمونههای خوبی در این ارتباط در فوتبال دیگر کشورها فراروی ما هستند که اگر از ابتدا برای تنظیم قواعد فوتبال کشورمان به آنها رجوع میشد، قضیه به اینجا نمیرسید.
در کدامیک از کشورهای صاحب فوتبال چنان قواعدی حاکم است که برای عبور از آن نیاز به دور زدن قواعد مورد بحث باشد؟ آیا در انگلیس و ایتالیا و اسپانیا و آلمان نیز قواعدی را وضع کردهاند که تیمهای بالاترین لیگشان را از جذب بیش از 6 بازیکن همان لیگ باز میدارد؟ اگر چنین نیست؛ چرا ما این قانون را گذاشته بودیم که اینطور از سوی برخی تیمهای نامدار ما به بازی گرفته شود و درس بدی به دیگر تیمها برای تکرار آن تجربه داده شود؟
موضوع عجیب
قدر مسلم اینکه استدلال قانونگذار، جلوگیری از انباشت نیروهای قوی در یکی از دو تیم و کمک به تقسیم نیروها در میان دیگر تیمهای لیگ بوده است. اما در فوتبال ما که به هر حال تیمها راهحلی را برای این موضوع مییابند تنها پرسش و موضوع عجیب این است که چرا چند سال طول کشید تا سرخابی این روش را کشف و اجرا کنند؟!
بواقع با هوشی که در 2 باشگاه بزرگ وجود دارد، کشف راههای دور زدن قانون و پیدا کردن راه حلی برای این موضوع باید بسیار زودتر از اینها صورت میگرفت و کار نباید اینقدر طولانی میشد!
امروز بیم آن میرود که دیگر باشگاهها با تاسی از آنچه استقلال و پرسپولیس کردهاند، نفرات مورد نظر خود را ابتدا راهی یک مقصد ثانویه و کاذب کنند و سپس از آنجا جذب خویش کنند و از این راه بدون عبور ظاهری از حداکثر سهمیه دریافت بازیکنان لیگ برتر ما و بازیکنان بیشتری از این دست را جذب خویش کنند.
اندیشهای که سران فوتبال ما و مدیران سازمان لیگ برای جلوگیری از این کلک به ذهنشان رسیده، گذاشتن قانونی است که تصریح دارد بازیگران انتقال یافته به دسته دوم و زیر گروهها بلافاصله نمیتوانند دست به انتقال مجدد و حضور قرضی در دیگر تیمها بزنند و باید دست کم 6 ماه در این قضیه فاصله بیفتد؛ اما از یک سو این تغییر قانون به این فصل وصلت نخواهد داد و تا آن زمان تیمهای لیگ برتر هر کار دلشان بخواهد، انجام خواهند دارد و همانطور که راهی برای دورزدن این قانون کشف و اجرا شد، لابد دوستان راهی نیز برای بیاثر کردن متمم این قانون خواهند یافت!
خطکشی
اینجاست که باید پرسید چرا باید از ابتدا قانونی را گذاشت که تیمهای کشور برای گریز از آن دست به قانونشکنی و کشف راههای دور زدن آن بزنند. در فوتبال حرفهای که مدعی اجرای آن در لیگ برتر خود هستیم، محدودیت و خطکشی در به کارگیری نیروها و نفرات دیگر تیمها وجود ندارد و در لیگ برتر انگلیس هر تیمی که بخواهد و توان مالیاش را داشته باشد، میتواند هر تعداد نیرو و نفر از همان لیگ بگیرد و البته هیچ تیمی نیز مبادرت به تغییر تمام نیروهایش نمیکند؛ زیرا دلیلی هم برای این مهم وجود ندارد و هر باشگاه همانهایی را میگیرد که باید بگیرد و به آنها نیاز فنی دارد. با قانونی که در لیگ ما وجود دارد، در عمل تیمها تشویق به قانونشکنی میشوند و اگر فقط آنها مقصر این ماجرا تلقی گردند، کم لطفی به آنان و بیعیب شمردن قواعدی خواهد بود که به خودی خود و به طور مستقیم ناقض قواعد فوتبال حرفهای هستند.
وصال روحانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم