با کریستوفر نولان، کارگردان «شوالیه تاریکی»

خودم را جای بتمن ‌گذاشتم

کریستوفر نولان، فیلمساز جوان با «شوالیه تاریکی» برای دومین بار قصه زندگی بتمن را روی پرده سینماها تعریف می‌کند. اولین بار او 3 سال پیش با «بتمن آغاز می‌کند» روح تازه‌ای به مجموعه‌ فیلم کمیک استریپی داد.
کد خبر: ۱۹۱۰۸۹
او از یک سو کریستین بل را به عنوان مرد خفاشی جدید سینما انتخاب کرد و از سوی دیگر، کوشید به جنبه‌های درونی کاراکتر بتمن بپردازد و بیشتر از آن‌که حادثه‌پردازی کند ، این شخصیت مرموز را به تماشاگران سینما معرفی کند.

نولان به عنوان کارگردان سری جدید مجموعه فیلم بتمن باعث تعجب و شگفتی همگان شد زیرا او فیلمسازی غیرمتعارف است و بتمن یک کار حادثه‌ای و عامه‌پسند؛ اما نولان هنگام کارگردانی فیلم‌های بتمنی خود به همان شیوه همیشگی‌اش عمل کرده است.

در شوالیه تاریکی چه چیزی وجود داشت که قصد مکاشفه آن را داشتید؟

خب، من خیلی علاقه‌مند آن ایده‌ای شدم که در پایان «بتمن آغاز می‌شود» مطرح می‌شود. منظورم ایده رستگاری است. طبق این ایده بتمن به عنوان کسی معرفی می‌شود که چهره‌ای قهرمان است و در شهر خیالی  گوتام سیتی زندگی می‌کند.

همه تلاش او این است که شهر را به روزهای خوب و آرام گذشته‌اش برگرداند تا اهالی آن در آرامش و صلح و صفا زندگی کنند، ولی همیشه جنایتکاری وجود دارد که نسبت به این مساله از خودش واکنش نشان می‌دهد. بتمن برای انجام کارهایش با دردسرها و مشکلات زیادی روبه‌روست و مجبور به اتخاذ تاکتیک‌های مختلف و غیرمتعارف است.

این بار شخصیت منفی قصه همان موجود آشنای قدیمی یعنی ژوکر است. این کاراکتر در حقیقت مرا جذب خودش کرد و احساس کردم او خیلی خوب می‌تواند قصه را به پیش ببرد و به کمک او می‌توان مکاشفه‌ای تازه و دقیق‌تر در کاراکتر بتمن کرد. تلاش بتمن از اولین قسمت این مجموعه فیلم برای مقابله با عناصر منفی را می‌شد در اینجا به شکل بهتر و کامل‌تری دید.

به این ترتیب رستگاری و عاقبت به خیر شدن مضمونی بود که توجه شما را جلب کرد؟

تا حد زیادی بله. فکر می‌کنم بتمنی که در گوتام سیتی زندگی می‌کند، حالا با کاراکتری روبه‌رو می‌شود که بشدت نقاط منفی زیادی دارد. مقابله با او به بتمن یادآوری می‌کند که او هم در نهان خودش خصلت‌هایی منفی دارد.

به این ترتیب این مبارزه و مقابله محملی می‌شود تا بتمن این خصلت‌ها را از خودش دور کند و به آدمی کاملا خوب و مثبت تبدیل شود. این مساله به نظر من یک پروسه و تحول کاملا انسانی است. بتمن در قصه فیلم تحت تاثیر آدم‌ها و محیط خود قرار می‌گیرد و کاراکتر ژوکر در این ارتباط نقش یک کاتالیزور را دارد.

در فیلم با گروهی از بازیگران مطرح کار کرده‌اید که هر یک سبک‌های متفاوت و خاص کاری خودشان را دارند. چگونه آنها را کنار هم قرار دادید و از آنها بازی گرفتید؟ آیا سر صحنه آزادشان می‌گذاشتید تا به سبک خودشان بازی کنند یا این که سعی می‌کردید آن بازی را از آنها بگیرید که خواست خودتان است؟

توضیح دادنش کمی مشکل است؛ ولی نکته‌ای که همیشه درباره کار کردن با بازیگران بزرگ به آن اشاره کرده‌ام، این است که هر قدر متدها و روش‌های کاری آنها از یکدیگر متفاوت باشد، چیزی که آنها را به بازیگرانی بزرگ تبدیل می‌کند این است که می‌توانند انعطاف داشته باشند و کنار هم یک بازی خوب ارائه کنند.

تلاش همیشگی آنها این است که یکدیگر را درک کنند و کمک‌ حال همدیگر  باشند. یکی از علت‌های بزرگش این است که بازیگران بزرگ همیشه به بازی و حرکات همکارانشان اهمیت می‌دهند تا بتوانند خودشان هم یک بازی خوب و بزرگ ارائه کنند. آنها مجبورند چشم و گوشی باز داشته باشند و خوب به بازی طرف مقابل خود دقت کنند.

در این حالت، آنها فقط به فکر گفتن دیالوگ بعدی خویش نیستند. این توجه متقابل باعث بهبود کار هر دو طرف می‌شود. آنها همیشه راهی برای بهتر کار کردن و ارائه یک بازی بهتر و جذاب‌تر پیدا می‌کنند. برای من هم در مقام یک فیلمساز، تماشای این جادوگری هنرمندانه خیلی لذت‌بخش است.

برای خلق کاراکتر بتمن در جلوی دوربین، شما و کریستین بل هم عقیده بودید؟

خیر، ولی کریستین را مجاب کردم که هر چه می‌گویم گوش کند!‌ (می‌خندد)‌ ولی نه، شوخی کردم. درباره کاراکتر بتمن دیدگاه مشترکی داشتیم. هر دوی ما منتظر فرصتی بودیم تا در این کاراکتر مکاشفه کنیم و او را جلوتر از آنچه است، ببریم.

علتش هم این است که اصل قصه بتمن، قصه‌ای بسیار سنگین است و برای هر دوی ما جالب بود که به سراغ این لحن قصه‌گویی برویم. به اعتقاد من بتمن‌های قبلی، خیلی به این نکته توجه نداشتند، اعتقاد هر دوی ما این بود که با شوالیه تاریکی باید بتمن‌های قبلی را پشت‌سر بگذاریم و با نگاهی به آینده، یک تست جدید بزنیم و بتمنی جدید به شیوه‌ای تازه ارائه کنیم.

باورم این بود که کریستین می‌تواند چنین کاری انجام دهد و با اعتماد کامل، این قصه را روی پرده سینما خلق کند. به فیلم فقط از مقام کارگردان نگاه نمی‌کردم. خودم را جای بازیگر نقش بتمن هم گذاشتم و سعی کردم حس و حال و احساس او را نیز کاملا درک کنم. این کار کمک کرد تا بتوانیم قصه‌مان را به شکل بهتری تعریف کنیم.

درباره انتخاب کاراکتر منفی قصه هم صحبت کنید. در وجود هیت لجر و آرون اکهارت چه چیزی دیدید که باعث شد فکر کنید انتخاب‌های درستی برای ایفای نقش این ضد قهرمانان پیچیده را دارند؟

خب، قصه فیلم به‌گونه‌ای پرداخت شده که ما همیشه فکر می‌کردیم هاروی دنت ‌ که شخصیت منفی دوم قصه فیلم است   باید طوری باشد که حس احساسی قصه را تقویت کند. قصه زندگی او و تراژدی‌ای که در آن وجود دارد، نقطه حرکت احساسی قصه است. در مورد ژوکر می‌دانستیم که چنین پس زمینه‌ای وجود ندارد.

او در طول قصه فیلم با هیچ پیشرفتی روبه‌رو نیست و هیچ چیزی از سیر پیشرفت ماجراها یاد نمی‌گیرد. او آدمی منجمد است که مثل یک کوسه فقط به دنبال شکار است. حضورش فقط باعث خلق اکشن فیلم می‌شود. آدم‌ها تحت تاثیر او قرار می‌گیرند  و نسبت به کارهایی که می‌کند، از خود واکنش نشان می‌دهند.

پس او آدمی است که سال‌ها می‌خواستم با وی کار کنم. بارها در طرح‌های مختلف کاری یکدیگر را دیدیم، ولی هیچ‌وقت فرصت همکاری فراهم نشد و این طرح به سرانجامی نرسید. آنچه در مورد کاراکتر ژوکر می‌دانستم این بود که بازیگری کاملا مستعد و خارق‌العاده را برای این نقش می‌خواهم.

هیت لجر در کارهای دیگرش، استعداد ذاتی خویش را نشان داده بود. کار او در این فیلم‌ها باشکوه و عالی بود، در عین حال،‌برای این نقش بازیگری را می‌خواستم که سرنترسی داشته باشد و از حضور در صحنه‌های مختلف فیلم نترسد.

پیش از شروع کار ساخت فیلم، می‌‌خواستید آن را با دوربین پیشرفته ایمکس فیلمبرداری کنید. آیا آن را کمی سخت‌ و مشکل پیدا کردید؟

نه واقعا. تمام مقدمات کار را در این ارتباط فراهم کردیم. راه‌هایی برای انجام این کار پیدا کردیم و می‌خواستیم فیلم را با دوربین ایمکس کار کنیم، ولی خودتان که شرایط فیلمسازی را می‌دانید. همیشه زمان کم است و شما باید بسرعت فیلم‌تان را آماده کنید. این مشکل بویژه در سکانس‌‌های اکشن وجود داشت.

می‌دانید، فیلمبرداری یک سکانس پر حرف با دوربین ایمکس خیلی چالش‌برانگیز‌تر است. وقتی سرصحنه باشید متوجه این نکته می‌شوید. زمان ساخت فیلم، من یک گروه همکار فوق‌العاده داشتم و این کمک می‌کرد تا هم سرصحنه راحت‌تر باشم و هم حاصل کار چیز خوبی از آب درآید.

آن سکانس‌های بزرگ و عظیم اکشن را چگونه طراحی کردید؟

دیدارها و گفتگوهای خیلی زیادی در این ارتباط صورت گرفت. بحث‌هایی با آدم‌های مختلف داشتم که پایان‌ناپذیر به نظر می‌رسیدند. ساعت‌ها در لوکیشن‌های مختلف قدم می‌زدیم. و درباره جنبه‌های متفاوت کار بحث و تبادل نظر می‌کردیم. تلاشم این بود که از قبل دقیقا بدانیم سکانس‌های اکشن چگونه خواهند بود و قرار است چکار کنیم.

تمام راه‌ها را مورد بررسی قرار دادیم که اگر نیازی به تغییری باشد چه باید کرد. هر روز که می‌گذشت کار پیشرفت بهتری می‌کرد، عناصر مختلف کنار هم جمع شده و به صورت یک حرکت منظم در می‌آمدند. برای مثال بخش زیادی از سکانس‌های تعقیب و گریز ماشین‌ها باید در میان ترافیک شلوغ داخل خیابان‌ها صورت می‌گرفت.

پیش از هر چیز باید طوری برنامه‌ریزی می‌کردیم که فیلمبرداری این صحنه‌ها، مشکلی برای وضعیت رفت و آمد داخل شهر ایجاد نکند.

برای تمام صحنه‌های اکشن یک استوری‌بورد فراهم کردیم تا تمام همکاران در واحدهای مختلف بدانند باید چکار کنند؛ اما در همان زمان به همه هشدار دادم که قرار نیست سرصحنه این استوری‌بوردها را دقیقا کار کنیم و جا برای کارهای فی‌البداهه و جدید وجود دارد.

یکی از مزیت‌های کار  با یک گروه ثابت در فیلم‌های مختلف این است که طرفین حرف یکدیگر را بهتر می‌فهمند و تو راحت‌‌تر می‌توانی منظورت را به همکارانت بفهمانی.

تماشاگران انتظار ماشین و لباس بهتری از بتمن داشتند. چرا این اتفاق در طراحی لباس و صحنه نیفتاد؟

این بخشی از یک راز است که برایتان فاش نمی‌کنم!

ارتباطتان با منبع موضوع چگونه بود؟ طرح اصلی قصه را مستقیم از کتاب‌های کمیک استریپی بتمن گرفتید یا این که تخیلات خود را هم با آنها ادغام کردید؟

بخش اصلی و اعظم جزییات کار را از خود قصه‌های کمیک استریپی بتمن گرفتم. شخصیت‌پردازی‌ها هم برگرفته از همین قصه‌هاست، ولی نمی‌توانم از کتاب خاصی اسم ببرم. درکل کاری که تلاش کردیم انجام دهیم،‌ این بود که فیلمنامه را تحت تاثیر کل تاریخ قصه کمیک استریپی بتمن بنویسیم.

هنگام نوشتن فیلمنامه ذهنمان را باز و آزاد گذاشتیم. آزادی عمل داشتیم، ولی به روح کلی قصه اصلی وفادار بودیم. از همان ابتدای کار می‌دانستم بیش از 65 سال است که نویسندگان مختلف با این کاراکترهای کمیک‌استریپی سروکار داشته‌اند. هر یک از آنها دیدگاه‌های خاص خود را نسبت به این کاراکترها داشته‌اند  و در عین حال می‌‌توان نقاط مشترک زیادی را هم در آنها یافت.

شوالیه تاریکی هم مثل «بتمن آغاز می‌کند» پایانی باز دارد. آیا چنین کاری را به این دلیل انجام دادید که به بیننده یادآوری کنید هنوز می‌توانید منتظر قسمت دیگری از این مجموعه فیلم باشد؟

به این دلیل نیست که فیلم پایانی باز دارد. حتی پیش از این که فیلمنامه فیلم کامل شود، دقیقا می‌دانستم چه پایانی برایش می‌خواهم. می‌خواستم پایانی برای فیلم داشته باشیم که کامل باشد. نمی‌خواستم همان احساسی را داشته باشیم که معمولا در پایان هر فیلمی داریم. حس خاصی در این پایان وجود دارد.

وقتی به بتمن نگاه دیگری داریم و سعی می‌کنیم او را به شکلی تازه به نمایش بگذاریم، پایان آن هم باید متفاوت باشد. در فیلم ما با کاراکترها و موقعیت‌های گوناگون و متفاوتی سر و کار داشتیم. پس نمی‌شد یک پایان قطعی برایش در نظر گرفت. می‌‌خواستم بیننده درباره کاراکتر بتمن و موقعیت‌های ارائه شده در فیلم، کمی بیشتر فکر کند.

بتمن آغاز می‌کند

در هر دو فیلم بتمنی که کارگردانی کرده‌ام، عناصری از فیلم‌های جیمزباندی حضور دارند. این کار را هنگام تولید «بتمن آغاز می‌کند» شروع کردم و تصورم این است که هر دو فیلم تحت‌تاثیر فیلم‌های جیمزباندی هستند.

شما اگر به فیلم‌های اولیه جیمزباندی نگاه کنید، می‌بینید اتفاقات خارق‌العاده‌ای در آنها رخ می‌دهد؛ اما در همه حال لحن مسلط در آنها وجود دارد که شما در هر فیلم اکشنی می‌بینید. من هم زمان ساخت بتمن‌ها از این شیوه پیروی کردم.

مترجم: کیکاووس زیاری /  منبع:‌ movieonline

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها